جمال صفری
نظم بینالمللی، تثبیت هژمونی منطقهای و پیروزی بزرگ ایران؛ گذار از تکقطبی به توازن قدرت جدید:
۱. بازتعریف الگوی نظامی و گذار از قانون جنگل به حقوق بینالملل:
اصلاحات استراتژیک: اکنون بحثها به جای اصطلاح «عقبنشینی»، حول محور «تغییر دکترین نظامی» و «خلاء قدرت هژمونیک» میچرخد. از منظر حقوقی، ناتوانی ایالات متحده در تضمین امنیت متحدانش، به معنای پایان «نظم امنیتمحور آمریکایی» در خلیج فارس است.
شکاف ائتلافی: اختلافنظر میان پنتاگون و تلآویو در مسئله هستهای، نشاندهنده فروپاشی «واحد فرماندهی استراتژیک» در جبهه غرب است.
۲. فروپاشی ساختار پترودلار و دیپلماسی قهری:
بحران ارزی متکی به دلار: در ادبیات سیاسیِ معاصر، همکاری با چین در مدیریت بحران، نماد «پذیرش نظم چندقطبی» و شکست یکجانبهگرایی مالی آمریکا است.
ژئوپلیتیک انرژی: تسلط نظامی ایران بر تنگه هرمز، از یک حق حاکمیتی به «ابزاری استراتژیک برای نفی قدرت مسلط» بدل شده است که مستقیماً اعتبار بینالمللی دلار (چرخه بازیافت پترودلار) را تضعیف میکند.
۳. پیروزی در نبرد ارادهها و تثبیت حقوق بینالملل:
تثبیت واقعیت جدید: به رسمیت شناختن ایران به عنوان «نگهبان تنگه هرمز»، به معنای پذیرش نظم امنیتیِ درونزا و شکست پروژههای ائتلافسازی خارجی (مانند سنتکام) است.
دیپلماسی از موضع نفی قدرت: تمایل به مذاکره پس از یک بنبست نظامی، نشاندهنده تغییر جایگاه ایران از یک «بازیگر تحریمشده» به یک «اراده ملی تأثیرگذار» و تغییر معادلات در شبکه جهانی قدرت است.
۴. تضعیف بازدارندگی و تقابل معرفتی:
افول اقتدار اسرائیل: ابهام در رهبری سیاسی و نظامی رژیم اسرائیل، فراتر از یک شایعه و نشاندهنده بحران مشروعیت و بقاست. موفقیت استراتژیک ایران در «خنثیسازی دشمن» از طریق جنگهای نامتقارن (Asymmetric warfare) و غیرمتعارف (Unconventional warfare)، اکنون کانون توجه جهانی است.
حاصل سخن:
جهان در حال گذار از نظم وستفالیایی به سمت نفی سلطه یکجانبه است. ایالات متحده ناچار است عمق استراتژیک ایران را بپذیرد تا از فروپاشی ساختارهای داخلی و وقوع جنگ هستهای پیشگیری کند. این دگردیسی، نویدبخش پایان دوران استعمار کلاسیک و نوین، و آغاز نظم چندجانبه مبتنی بر توانمندی قدرتهای نوظهور است.
پاینده ایران
.
جمال صفری
فرانکفورت – ۲۲ مارس ۲۰۲۶