اسرائیلی که نتانیاهو ساخت
چرا چشمانداز امنیت ملی «بیبی» پایدار خواهد ماند
نویسنده: دالیا داسا کی (Dalia Dassa Kaye)
منبع: فارن افرز (Foreign Affairs)
اکتبر ۲۰۲۶/۲۷
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در چهار دهه گذشته بر فضای سیاسی کشورش تسلط داشته است؛ نفوذ او حتی در صورتی که اسرائیلیها با رأی خود او را از قدرت کنار بزنند نیز پایان نخواهد یافت. نتانیاهو در دوران تصدی خود بهعنوان نخستوزیری که طولانیترین دوره خدمت را در اسرائیل داشته، قواعد سیاست امنیت ملی این کشور را بهطور بنیادین دگرگون کرده است. مخالفت سرسختانه او با تشکیل دولت فلسطینی موجب شده است که این ایده بهکلی از بحثهای جریان اصلی کنار گذاشته شود؛ همچنین، تلاشهای دیرینه او برای ترغیب به جنگ علیه ایران، اکنون به سیاستی تبدیل شده که در سراسر تشکیلات سیاسی و امنیتی اسرائیل مورد پذیرش گسترده قرار دارد.
نتانیاهو حتی پیش از نخستین دوره تصدیاش بهعنوان نخستوزیر، چهره تفرقهانگیزی داشت. در سال ۱۹۹۳، او در مقام رهبر اپوزیسیون، توافق اسلو (Oslo agreement)¹ میان نخستوزیر اسحاق رابین و یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، را به سیاست «مماشات» (Appeasement)² نویل چمبرلین (Neville Chamberlain)، نخستوزیر بریتانیا، در برابر هیتلر پیش از جنگ جهانی دوم تشبیه کرد. لفاظیهای تحریکآمیز او به آن دسته از اسرائیلیهایی که هرگونه مصالحه ارضی با فلسطینیان را خیانت میدانستند، از جمله به همان فردی که در سال ۱۹۹۵ رابین را ترور کرد، جسارت بخشید.
امروزه، در دوران زمامداری نتانیاهو، سیاستها و مواضع افراطی به امری عادی تبدیل شدهاند. او هدایت کارزاری سهساله را بر عهده داشته که به ویرانی گسترده و آوارگی در غزه، و کشته شدن بیش از ۷۰ هزار فلسطینی انجامیده است.³ در کابینه او، سیاستمداری همچون ایتامار بنگویر (Itamar Ben-Gvir)، وزیر امنیت داخلی حضور دارد که در جوانی به دلیل مشارکت در گروههای تروریستی، از خدمت در ارتش منع شده بود؛ همچنین بزالل اسموتریچ (Bezalel Smotrich)، وزیر دارایی در کابینه اوست که گفته است اسرائیل باید «غزه را محو کند» و آنچه را که «در غزه انجام داد»، در کرانه باختری نیز تکرار نماید. اسرائیل کاتس، وزیر دفاع، نیز درخواستهای مشابهی را برای پیادهسازی «الگوی غزه» (Gaza model) در کرانه باختری و حتی جنوب لبنان مطرح کرده است.
نتانیاهو ممکن است بهزودی قدرت را از دست بدهد. حملات او به دستگاه قضایی اسرائیل، پروندههای فسادش، و خودداریاش از پذیرش مسئولیت در قبال کوتاهیهای امنیتی پیش از حمله تروریستی حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مخالفتهای گستردهای را در میان اسرائیلیها برانگیخته است. تغییر در رهبری میتواند پیامدهای عمیقی برای سیاست داخلی داشته باشد.
اما چه نتانیاهو همین هفته از عرصه سیاست کنار برود و چه سالها بعد، چشمانداز او در حوزه امنیت ملی پس از او نیز باقی خواهد ماند. او در از بین بردن حمایت داخلی از آرمانهای ملی فلسطینیان و جلب پشتیبانی جریان اصلی جامعه برای حفظ وضعیت جنگی دائمی جهت مقابله با ایران، به موفقیتی فاجعهبار دست یافته است. نتانیاهو مبانی تفکر اسرائیلیها درباره امنیت کشورشان را دگرگون کرده و مواضع سازشناپذیر خود را به واقعیتی نهادینه تبدیل کرده است. رهبران آینده ممکن است سبکهای خاص خود را در پیشبرد سیاست امنیتی اسرائیل به کار گیرند، اما دستکم در آیندهای قابل پیشبینی، آنها همچنان در چارچوبی عمل خواهند کرد که نتانیاهو برایشان ترسیم کرده است.
توهم (ایجاد) «دو دولت»
نتانیاهو نخستین نخستوزیر اسرائیل نیست که آرمانهای ملی فلسطینیان را رد میکند. گلدا مایر (Golda Meir) در مصاحبهای در سال ۱۹۶۹، با بیان جملهای که بسیار مشهور شد، اظهار داشت که چیزی به نام «ملت مستقل فلسطینی» وجود ندارد. مناخم بگین (Menachem Begin) نیز تنها به این دلیل از پیمان کمپ دیوید (۱۹۷۸) با مصر استقبال کرد که این توافق او را ملزم به کنار آمدن با فلسطینیان نمیکرد. اسحاق شامیر (Yitzhak Shamir) هم در کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۱، مانع از حضور نمایندگان مستقل فلسطینی شد.
تفاوت وضعیت امروز در این است که ایده تشکیل دولت فلسطینی، دیگر حتی موضوع بحث هم نیست. این تغییر یکشبه رخ نداد. ترور اسحاق رابین به فروپاشی «مدل اسلو» انجامید؛ مدلی که قرار بود به تشکیل دولت فلسطینی منجر شود، اما در عمل تنها به ایجاد نوعی خودگردانی محدود برای فلسطینیان و تداوم سلطه اسرائیل بر بخش بزرگی از کرانه باختری انجامید. حملات گروههای شبهنظامی فلسطینی در طول دهه ۱۹۹۰، بدبینی اسرائیلیها را نسبت به چشمانداز صلح عمیقتر کرد؛ امری که به روی کار آمدن نتانیاهو در سال ۱۹۹۶ کمک نمود.
با این حال، هنگامی که نخستین دوره نخستوزیری نتانیاهو در سال ۱۹۹۹ به پایان رسید، برخی سیاستمداران کوشیدند تا امکان دستیابی به یک راهحل سیاسی را همچنان زنده نگه دارند. اسرائیلیها رهبرانی همچون ایهود باراک (Ehud Barak) و ایهود اولمرت (Ehud Olmert) را برگزیدند که نسبت به دادن امتیازات ارضی به فلسطینیان راهحلی را گشوده بودند و در مذاکرات صلح هرچند ناموفق که با حمایت ایالات متحده انجام میشد، مشارکت کردند.
باراک همچنین در ماه مه سال ۲۰۰۰، هدایت خروج یکجانبه اسرائیل از جنوب لبنان را بر عهده داشت. حتی آریل شارون (Ariel Sharon)⁴ تندرو که بازدید جنجالیاش از «کوه معبد» در اورشلیم در اواخر همان سال به شعلهور شدن انتفاضه دوم فلسطینیان کمک کرد،⁵ نیز در سال ۲۰۰۵ حدود ۹۰۰۰ شهرکنشین اسرائیلی را از نوار غزه خارج کرد و روند عقبنشینی نیروهای زمینی از این منطقه را کلید زد.
اما در غیاب یک راهحل مبتنی بر مذاکره، مناقشه در تمامی جبههها وخیمتر شد. حماس در انتخابات سال ۲۰۰۶ در غزه پیروز شد و تا سال ۲۰۰۷ کنترل کامل این منطقه را به دست گرفت. درگیری نظامی میان اسرائیل و حماس به امری معمول بدل گشت و جنگهای بزرگی در سالهای ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ به وقوع پیوست.
نتانیاهو پس از نخستین مورد از این جنگها، در سال ۲۰۰۹، بار دیگر به مقام نخستوزیری رسید. در حالی که اسرائیل با شلیک مکرر راکت از سوی غزه و حملات موشکی حزبالله (مستقر در لبنان) در جبهه شمالی دستوپنجه نرم میکرد، نتانیاهو وخامت اوضاع امنیتی را به عقبنشینیهای پیشین اسرائیل از این مناطق مرتبط دانست؛ اقدامی که موضع او را در مخالفت با هرگونه مصالحه ارضی تقویت میکرد.
سیاستهای نتانیاهو همچنین واقعیتهای میدانی در کرانه باختری را تغییر داد. حتی قبل از بازگشت او به قدرت، پس از آغاز انتفاضه دوم، اسرائیل یک دیوار بتنی برای جدا کردن اسرائیل از کرانه باختری ساخت که بهطور قابل توجهی به قلمرو شناختهشده بینالمللی فلسطین تجاوز کرد. ایستهای بازرسی اسرائیل در سراسر کرانه باختری نیز آزادی حرکت و دسترسی فلسطینیان به اورشلیم شرقی را بهشدت محدود کرد.
نتانیاهو در زمان تصدی سمت خود، سیاستهایی از جمله گسترش مداوم شهرکسازی را که امکان تشکیل یک کشور فلسطینی در آینده را تهدید میکرد، تسریع کرد. او با تسهیل پرداختهای قطر به غزه تحت کنترل حماس برای بیش از یک دهه، شکاف فزایندهای را بین حماس در غزه و تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری دامن زد و پروژه ملی فلسطین را بیش از پیش تضعیف کرد.
حتی ائتلافی به رهبری نفتالی بنت (Naftali Bennett) و یائیر لاپید (Yair Lapid) که در فاصله سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ برای مدتی کوتاه نتانیاهو را از قدرت کنار زد و وعده تغییر میداد نیز تفاوت بنیادینی با مواضع نتانیاهو نداشت. نکته قابل تأمل این است که این ائتلاف، تنها جریانی که در یکونیم دهه اخیر توانست نتانیاهو را کنار بزند، از پیشینهای قوی در حوزه امنیت و جناح راست برخوردار بود؛ بهطوری که بنت از مخالفان دیرینه تشکیل دولت فلسطینی به شمار میرفت.
بنت و لاپید به جای برداشتن گامهایی در جهت پیشبرد صلح با فلسطینیان، بر «پیمانهای ابراهیم» (Abraham Accords)⁶ تمرکز کردند؛ توافقهایی که در دوران نخستین دولت ترامپ شکل گرفت و طی آن، چندین کشور عربی متعهد شدند روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کنند، بدون آنکه در ازای آن، پیشرفت ملموسی در مسیر تشکیل دولت فلسطینی صورت گیرد.
در آستانه ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تعداد کمی از حامیان تشکیل کشور فلسطین در درون تشکیلات سیاسی باقی مانده بودند. حملات آن روز تقریباً تضمین کرد که مخالفت با تشکیل کشور فلسطین به امری عادی تبدیل شود. هیچ رهبر سیاسی اسرائیلی، حتی در میان مخالفان، دیگر درباره پایان دادن به اشغال غزه و کرانه باختری توسط اسرائیل صحبت نمیکند.
پس از نابودی بخش بزرگی از غزه و کشتن دهها هزار فلسطینی، (نسلکشی فلسطینیان)⁷ اسرائیل کنترل نظامی تقریباً ۷۰ درصد از این نوار را دوباره به دست گرفته است. شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری، که تعدادشان از زمان امضای توافقنامه اسلو بیش از دو برابر شده است، با تناوب نگرانکنندهای به فلسطینیان حمله کردهاند.
شهرکنشینان روستاهای فلسطینی را ویران کردهاند، زیرا دولت و ارتش اسرائیل، اگر نگوییم آشکارا خشونت را نادیده میگیرند، اما آن را تأیید میکنند. در نتیجه، فلسطینیها اکنون بیشتر بر بقا تمرکز دارند تا تشکیل کشور. چه نتانیاهو در این انتخابات پیروز شود و چه شکست بخورد، هیچ مسیر روشنی برای آینده دو کشوری که او مصمم به اجتناب از آن بوده است، وجود ندارد.
فراخوان برای جنگ
موضعگیری تندروانه نتانیاهو در قبال ایران، درست به اندازه رویکرد سرسختانهاش نسبت به فلسطینیها، ثابت و پایدار بوده است. او از همان سال ۱۹۹۲، زمانی که عضو کنست (پارلمان اسرائیل) بود، هشدار داد که ایران «با شتاب به سوی ساخت سلاحهای هستهای پیش میرود» و باید «ریشه این تهدید را خشکاند».
بیش از سه دهه بعد، نتانیاهو سرانجام در وجود دونالد ترامپ، رئیسجمهوری از ایالات متحده را یافت که حاضر بود همان کارزار نظامی علیه ایران را آغاز کند که او مدتها به دنبالش بود. نخستین حمله در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد؛ زمانی که ایالات متحده و اسرائیل تأسیسات کلیدی هستهای ایران را هدف قرار دادند. سپس در ۲۸ فوریه، آنها جنگی گستردهتر را آغاز کردند که خود رهبری ایران را هدف گرفته بود.
همانطور که نتانیاهو در آغاز درگیریها در یک پیام ویدیویی اعلام کرد: «ما به همراه ایالات متحده، ضربهای سنگین به این رژیم تروریستی وارد خواهیم کرد و شرایطی را فراهم میآوریم که به مردم شجاع ایران امکان دهد تا یوغ این رژیم آدمکش را از گردن خود بردارند».⁸
در ماههای نخست جنگ، افکار عمومی و سیاستمداران اسرائیلی تقریباً بهطور یکپارچه از آن حمایت کردند؛ یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون، آن را یک «جنگ عادلانه» خواند. تا ماه ژوئن، نظرسنجیها نشاندهنده افزایش انتقادهای عمومی نسبت به نحوه مدیریت جنگ توسط نتانیاهو بود.
با این حال، شمار اندکی از سیاستمداران اسرائیلی ضرورت تداوم فشار نظامی بر ایران را زیر سؤال بردهاند و برنامهریزیهای عملیاتی برای انجام حملات مجدد همچنان ادامه دارد. زمانی که یائیر گولان (Yair Golan)، رهبر حزب چپگرای «دموکراتها»، اقدام اسرائیل در کشتن علی خامنهای، رهبر عالی ایران، را یک «اشتباه» دانست که منجر به روی کار آمدن رهبری بهمراتب افراطیتر در ایران شده است، سیاستمداران طیفهای مختلف سیاسی او را محکوم کردند.
در گذشته، در میان نخبگان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی اسرائیل درباره نحوه برخورد با ایران، بحث و تبادل نظر بیشتری وجود داشت. برای نمونه، هنگامی که دولت نتانیاهو در سال ۲۰۱۲ بهطور جدی گزینه حمله نظامی متعارف به تأسیسات هستهای ایران را بررسی میکرد، اقدامی که موجب نگرانی واشنگتن شد، همه رهبران اسرائیل بلافاصله بر سر ایده حمله به ایران همنظر نشدند.
چهرههای سرشناسی همچون مئیر داگان (Meir Dagan)، رئیس پیشین سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد)، با حمله نظامی مخالفت میکردند و این پرسش را مطرح میساختند که چنین اقدامی چه دستاوردی میتواند داشته باشد.
با این حال، پس از آنکه دولت اوباما از دستیابی به یک توافق هستهای موقت با تهران خبر داد، توافقی که در سال ۲۰۱۳ از طریق دیپلماسی پنهان و با میانجیگری عمان حاصل شده بود، بحث پیرامون گزینههای نظامی عملاً منتفی شد. این توافق نتانیاهو را غافلگیر و خشمگین کرد؛ او تلاش کرد، هرچند بینتیجه، تا مانع از انعقاد توافق هستهای نهایی شود که سرانجام در سال ۲۰۱۵ به امضا رسید.
مخالفت شدید نتانیاهو با دیپلماسی باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، مورد حمایت تمام سیاستمداران اسرائیلی نیز قرار نگرفت. بسیاری نگران بودند که کارزار علیه توافق هستهای به روابط اسرائیل با واشنگتن آسیب برساند و همسویی فزاینده نتانیاهو با حزب جمهوریخواه آمریکا، حمایت دوحزبی از اسرائیل را به خطر بیندازد.
اگرچه دولت اسرائیل رسماً با این توافق مخالف بود، اما شماری از رهبران سیاسی برجسته و اعضای نهادهای امنیتی معتقد بودند که این توافق میتواند جنبههای مثبتی داشته باشد. بنی گانتس (Benny Gantz)، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، این توافق را «دستاوردی» خواند که میتواند دستیابی ایران به توانمندیهای هستهای را برای ۱۰ تا ۱۵ سال به تعویق بیندازد.
برخی مقامات اسرائیلی حتی با خروج ایالات متحده از توافق مخالفت کردند؛ بهویژه زمانی که ترامپ با حمایت پرشور نتانیاهو تهدید کرد که بدون ایجاد ترتیبات جایگزین، از توافق خارج خواهد شد. حتی ایهود باراک که پیشتر از حملات نظامی به ایران حمایت کرده و در زمان امضای توافق هستهای نیز به آن انتقاد داشت، این پرسش را مطرح کرد که آیا خروج ترامپ از توافق، «بهترین» راه برای برخورد با ایران است یا خیر.
اما با خروج ترامپ از توافق⁹ در سال ۲۰۱۸، این بحثها تا حد زیادی فروکش کرد. زمانی که ایران برنامه غنیسازی هستهای خود را از سر گرفت و تلاشهای دیپلماتیک به بنبست رسید، نتانیاهو از فرصت استفاده کرد تا جنگ پنهان اسرائیل علیه تهران را دوباره به جریان بیندازد.
انفجارهای تأسیسات هستهای نطنز در ژوئیه ۲۰۲۰ و آوریل ۲۰۲۱، و همچنین ترور دانشمند ارشد هستهای ایران در نوامبر ۲۰۲۰ که پس از انتخاب جو بایدن به ریاستجمهوری آمریکا رخ داد (کسی که در کارزار انتخاباتیاش وعده احیای توافق هستهای را داده بود)، بهطور گسترده به دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل نسبت داده شدند.
حتی پس از روی کار آمدن ائتلاف بنت-لاپید، مواضع اسرائیل در قبال ایران تغییری نکرد. دولت جدید اگرچه رویکردی کمتر تقابلی نسبت به دولت نتانیاهو داشت، اما با بازگشت ایالات متحده به توافق هستهای مخالف بود. بنت نیز همچون نتانیاهو پیش از او استدلال میکرد که چنین توافقی موجب سرازیر شدن منابع مالی به «ماشین ترور ایران» خواهد شد.
پس از هفتم اکتبر و با بازگشت نتانیاهو به قدرت، اسرائیل حملات خود علیه ایران و نیروهای نیابتی آن را تشدید کرد. این اقدامات شامل حملاتی در تهران و بیروت بود که به کشته شدن رهبران حماس و حزبالله انجامید؛ همچنین در ماههای آوریل و اکتبر ۲۰۲۴، تبادل موشکی متقابل میان اسرائیل و ایران رخ داد.
فارغ از انتقاداتی مبنی بر اینکه نتانیاهو زمانبندی این حملات را بهگونهای تنظیم کرده که در خدمت منافع سیاسی خودش باشد، چهرههای اپوزیسیون نظیر لاپید و گانتس از اقدامات او حمایت کردند و افکار عمومی نیز از آنچه به رویارویی نظامی آشکار میان اسرائیل و ایران بدل شده بود، پشتیبانی نمود.
رهبران اسرائیل از رویکرد نتانیاهو مبنی بر ترجیح رویارویی نظامی بر دیپلماسی حمایت کردهاند؛ و این رویکرد تنها محدود به ایران نمیشود. این ایده که برای مدیریت هرگونه تهدید احتمالی باید به اقدام نظامی پیشگیرانه متوسل شد، نه تنها در سرزمینهای فلسطینی، بلکه در جنوب لبنان و همچنین در سوریه (پس از سقوط رژیم اسد) نیز هدایتگر عملیاتهای اسرائیل بوده است.
اسرائیل در حال عبور از خطوط قرمز جدیدی است: در سپتامبر ۲۰۲۵، این رژیم با انجام یک حمله هوایی در دوحه که رهبران حماس را هدف قرار داد، نخستین حمله نظامی خود را علیه یکی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس رقم زد. جنگ به وضعیت عادی اسرائیل تبدیل شده است.
ادامهی روال پیشین
حتی اگر نتانیاهو قدرت را از دست بدهد، بعید است رویکرد اسرائیل در قبال امنیت ملی تغییر کند. اگرچه جناح مخالف در مسائل مربوط به سیاست داخلی، تفاوتهای آشکاری با دولت کنونی ابراز کرده است، اما در خصوص مناقشه فلسطین، ایران و عملیاتهای نظامی گستردهتر اسرائیل در منطقه، شکافهای اساسی چندانی به چشم نمیخورد. به تعبیر بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی، طیف سیاسی جناح مخالف در واقع چیزی جز «۵۰ طیف از جریان راست» نیست.
گادی آیزنکوت (Gadi Eisenkot)، که بهعنوان رقیب اصلی نتانیاهو مطرح شده است، در صورت رسیدن به مقام نخستوزیری، ممکن است روند گسترش شهرکها در کرانه باختری را کند کرده و با خشونت شهرکنشینان مقابله کند. با این حال، چنین اقداماتی تنها در حد تعدیلهای تاکتیکی خواهند بود، نه تغییرات راهبردی.
آیزنکوت پیشنهاد نمیکند که اسرائیل به اشغال کرانه باختری پایان دهد یا تلاشی جدی برای پیشبرد راهکار «دو کشوری» انجام دهد؛ او پس از وقایع هفتم اکتبر، ایده تشکیل کشور فلسطین را «توهمآمیز» خوانده است. دیگر چهرههای برجسته اپوزیسیون، همچون بنت، نه تنها با تشکیل کشور فلسطین مخالفاند، بلکه بهشدت از گسترش شهرکسازیها نیز حمایت میکنند.
یک دولت جدید نیز سیاست اسرائیل در غزه را تغییر نخواهد داد. نارضایتی گستردهای در میان سیاستمداران مخالف و عموم مردم اسرائیل نسبت به نحوه جنگ نتانیاهو، بهویژه مقاومت او در برابر توافقهای آتشبس که میتوانست جان گروگانهای بیشتری را نجات دهد، وجود دارد. بسیاری معتقدند که نتانیاهو جنگ را برای ماندن در قدرت طولانی کرد.
اما نگرانی بسیار کمتری در مورد تأثیر جنگ بر فلسطینیان وجود دارد؛ تنها تعداد کمی از گروههای حقوق بشر اسرائیلی میگویند که اسرائیل در غزه مرتکب نسلکشی شده است. یک دولت آیزنکوت ممکن است تمایل بیشتری به پیشبرد طرح صلح متوقفشده ترامپ برای غزه داشته باشد، طرحی که هنوز پیشرفت معناداری در بازسازی، حکومت فلسطین یا سایر اهداف کلیدی نداشته است. اما آیزنکوت نیز مانند نتانیاهو از واگذاری کنترل غزه توسط اسرائیل بدون خلع سلاح کامل حماس حمایت نمیکند.
از منظری بنیادینتر، رهبران اسرائیل، فارغ از گرایشهای سیاسیشان، اکنون کنترل بر قلمرو را برای امنیت ملی حیاتی میدانند؛ خواه در غزه باشد، خواه در کرانه باختری، جنوب لبنان یا سوریه.
همانطور که نیتن براون (Nathan Brown)، پژوهشگر مسائل خاورمیانه، خاطرنشان کرده است، تا جایی که هنوز بحثی پیرامون دکترین امنیتی اسرائیل وجود دارد، این بحث «بیش از پیش نه بر سر حفظ برتری اسرائیل، بلکه بر سر چگونگی اعمال این برتری است».
ممکن است یک دولت جدید، با حمایت واشنگتن، مایل باشد توافقنامهای مبنی بر عدم تجاوز با سوریه منعقد کند که مستلزم خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق مرزی باشد. با این حال، بسیاری از سیاستمداران برجسته اسرائیلی با چنین عقبنشینیای مخالفاند و همین امر احتمال دستیابی به توافق را کاهش میدهد. و بعیدتر از آن، این است که اسرائیل در هر جای دیگری حاضر به واگذاری زمین باشد.
هیچ سیاستمدار برجسته اسرائیلی طرفدار تغییر رویه در قبال ایران نیست. تنها انتقاد داخلی قابل توجه از سیاست نتانیاهو در قبال ایران، مربوط به عدم موفقیت او در جلوگیری از توافقات دیپلماتیک، مانند تفاهمنامه کوتاهمدتی که دولت ترامپ در ماه ژوئن با تهران منعقد کرد، بوده است که اکثر اسرائیلیها آن را به نفع ایران و عدم رفع تهدید هستهای و موشکی تهران میدانند.
رهبران نظامی اسرائیل در حال برنامهریزی برای دور بعدی جنگ هستند، از جمله برای سناریوی احتمالی که در آن اسرائیل مجبور شود بهتنهایی با ایران بجنگد. به نظر میرسد حفظ این آمادگی جنگی از حمایت سیاسی گستردهای نیز برخوردار است. لاپید استدلال کرده است که اسرائیل باید در حملات خود به ایران حتی بیشتر پیش برود، از جمله با بمباران «تمام تأسیسات انرژی» برای اطمینان از «تخریب اقتصاد ایران».
در انتظار یک تغییر
اگر نتانیاهو با رقیب سیاسیای روبهرو میشد که میتوانست با قدرت از دیدگاهی کاملاً متفاوت درباره جایگاه اسرائیل در منطقه و مسیر دستیابی به صلح دفاع کند، وارد کردن رویکرد تندروانه خود به جریان اصلی سیاست بسیار دشوارتر میشد.
در میان جناح مخالف اسرائیل، چهرهای همچون «رابین» یافت نشد؛ رهبرانی که حاضر باشند از مواضع پیشین خود فاصله بگیرند، حقیقت را درباره الزامات یک صلح واقعی با مردم در میان بگذارند و در مسیر دشوار و زمانبر دیپلماسی سرمایهگذاری کنند.
در عوض، سبک حکمرانی نتانیاهو موجب خفگی بحثهای جدی پیرامون مسائل امنیت ملی شده و رهبران دفاعی اسرائیل را با جهانبینی سازشناپذیر نخستوزیر که بر تکیه مداوم بر نیروی نظامی تأکید دارد، همسو و همراه کرده است.
نتانیاهو در حالی که سیاستهایی را دنبال میکرد که هرگونه امید به صلح با فلسطینیان را از بین میبرد، از جمله ویرانی بیوقفه غزه، با مخالفت جدی از سوی واشنگتن نیز مواجه نشد.
با اینکه نگرش افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل در هر دو جناح سیاسی بهطور فزایندهای منفی شده است، رؤسای جمهور آمریکا تمایل کمتری نشان دادهاند که از اهرمهای دیپلماتیک و اقتصادی برای ترغیب رهبران اسرائیل به توقف اقدامات خطرناکی همچون گسترش شهرکسازیها استفاده کنند.
فقدان فشار از سوی ایالات متحده و تمایل برخی کشورهای عربی به عادیسازی روابط با اسرائیل، بدون آنکه خواستار پیشرفتی جدی در مسیر آشتی با فلسطینیان باشند، کار را برای نتانیاهو آسانتر کرد تا سیاستهای تندروانه خود را بدون دادن هیچگونه امتیازی پیش ببرد.
این وضعیت همچنین موجب تضعیف صداهای مخالف در داخل اسرائیل شد؛ صداهایی که نمیتوانستند با استناد به اینکه این سیاستها به امنیت اسرائیل یا روابط آن با مهمترین شرکایش آسیب میرساند، انتقادی متقاعدکننده علیه آن سیاستها مطرح کنند.
البته، واقعیتهای منطقهای، جهانبینی نتانیاهو را پیچیده میکند. وضعیت اسفناک فلسطینیها همچنان در افکار عمومی خارجی طنینانداز است و این امر، میزان تمایل کشورهای محوری مانند عربستان سعودی برای عادیسازی روابط با اسرائیل را محدود میکند.
با این حال، رهبران آینده اسرائیل ممکن است بیش از حد نگران این مشکل نباشند، زیرا متقاعد شدهاند که اسرائیل، با قدرت نظامی و برتری تکنولوژیکی خود، چیزهای زیادی برای ارائه به شرکای بالقوه دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا منزوی کرد. بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی امروزه این دیدگاه رایج در منطقه را که اسرائیل به اندازه ایران یک تهدید امنیتی بزرگ است، نادیده میگیرند.
تغییر اساسی در سیاستهای امنیتی نتانیاهو ممکن نخواهد بود مگر آنکه رهبر جدیدی در اسرائیل ظهور کند که طرح جایگزین و جسورانهای برای دستیابی به صلحی پایدار ارائه دهد؛ طرحی که از توانایی جلب حمایت افکار عمومی اسرائیل نیز برخوردار باشد.
تا زمانی که ایالات متحده نزدیکترین شریک سیاسی و امنیتی اسرائیل باقی میماند، کمک به تحقق این تغییر مستلزم آن است که واشنگتن سیاستهای خود را بهگونهای اصلاح کند که دیگر به گسترش شهرکسازیها، اشغال اراضی و تشدید بیپروا و خطرناک تنشهای نظامی توسط اسرائیل میدان ندهد، بلکه در برابر این اقدامات بایستد و با آنها مقابله کند.
هیچیک از اینها در فصل کنونی انتخابات اسرائیل رخ نمیدهد. در واقع، احتمال وقوع آن در آینده نزدیک بسیار اندک است.
نتانیاهو در سرکوب حمایت اسرائیل از آرمانهای ملی فلسطینیان و عادیسازی رویارویی نظامی با ایران، پیروز شده است. این میراثی قدرتمند است؛ اما میراثی نیست که موجب بهبود وضعیت اسرائیل، منطقه یا جهان شود.
پاورقیها و توضیحات موجود در PDF
۱. پیمانهای اسلو: شامل دو توافقنامه صلح موقت میان اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) است (پیمان سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵) که با هدف ایجاد چارچوبی برای تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی در آینده و حلوفصل مناقشه اسرائیل و فلسطین طراحی شدهاند.
۲. سیاست مماشات یا خشنودسازی: سیاست دوری گزیدن از درگیری نظامی و کوشش برای حل مسالمتآمیز مناقشات سیاسی است. مماشات به کوتاه آمدن در برابر طرف زورگو و سعی در راضی کردن طرف مقابل با برآورده کردن خواستههای او نیز گفته میشود. نویل چمبرلین از مدافعان اجرای این سیاست در برابر سلطهجویی آدولف هیتلر بود. شکست این سیاست، منجر به روی کار آمدن وینستون چرچیل بهعنوان نخستوزیر بریتانیا شد.
۳. صدور حکم بازداشت نتانیاهو و یوآف گالانت از سوی دادگاه کیفری بینالمللی: در ۲۱ نوامبر ۲۰۲۴، پس از تحقیقات در مورد جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت، دادگاه بینالمللی کیفری حکم بازداشت دو مقام ارشد اسرائیلی، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و یوآف گالانت، وزیر دفاع سابق اسرائیل، را صادر کرد و آنها را به مسئولیت در جنایت جنگی گرسنگی دادن بهعنوان روشی برای جنگ و جنایات علیه بشریت، قتل، آزار و اذیت و سایر اقدامات غیرانسانی در طول جنگ غزه متهم کرد. حکم بازداشت علیه نتانیاهو اولین حکم علیه رهبر یک کشور دموکراتیک تحت حمایت غرب به دلیل جنایات جنگی است.
۴. آریل شارون، قصاب صبرا و شتیلا:
https://www.youtube.com/watch?v=rjDIziaUUIQ
https://www.anphoblacht.com/contents/10511
۵. انتفاضه دوم: که با نام انتفاضه الاقصی نیز شناخته میشود، یک خیزش مسلحانه فلسطینی علیه اشغالگری اسرائیل بود که از ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ تا ۸ فوریه ۲۰۰۵ به طول انجامید.
۶. پیمانهای ابراهیم: مجموعهای از توافقنامههای عادیسازی روابط هستند که با میانجیگری ایالات متحده منعقد شده و روابط دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی را میان اسرائیل و چندین کشور عربی و دارای اکثریت مسلمان برقرار میکنند.
۷. نسلکشی غزه: به اقدامات سازمانیافته دولت اسرائیلی به منظور نابودی و حذف نژاد فلسطینی از نوار غزه گفته میشود. بر پایه کمیته ویژه تحقیق درباره اقدامات اسرائیل بر مردم فلسطین، عفو بینالملل، پزشکان بدون مرز، سازمان غیرانتفاعی بتسلیم، فدراسیون بینالمللی حقوق بشر و چندین مطالعه نسلکشی بر پایه حقوق بینالملل، اسرائیل مرتکب نسلکشی علیه فلسطینیها از طریق محاصره، تجاوز نظامی، بمباران و سایر ابزارها شده است. کارشناسان و سازمانهای حقوق بشری، کشتار گسترده و استفاده از گرسنگی بهعنوان سلاح جنگی با هدف نابودی جمعیت غزه، چه بهطور کامل و چه جزئی، نابودی زیرساختهای غیرنظامی، کشتن کارکنان حوزه بهداشت و افراد جویای کمک، جابهجایی اجباری گسترده و جلوگیری از تولد را اقدامات اسرائیل به منظور نسلکشی شناسایی کردهاند.
۸. منبع بیانیه نتانیاهو درباره حملات به ایران:
https://www.pbs.org/newshour/world/read-netanyahus-full-statement-on-iran-attacks
۹. منبع خروج آمریکا از توافق هستهای ایران:
درباره نویسنده
دالیا داسا کی، پژوهشگر مهمان برجسته در خانه جهانی پری در دانشگاه پنسیلوانیا و پژوهشگر ارشد در مرکز روابط بینالملل دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس، است.