از تکرار تاریخ تا ضرورت آگاهی تأملی در چرخهٔ قدرت، نجات‌دهنده‌سازی و خطر فراموشی تاریخی در ایران

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

نویسنده: رحیم کاظمی سرشت
تاریخ: ۴ فوریه ۲۰۲۶

مقدمه
تاریخ معاصر ایران، بیش از آن‌که روایت تغییرات بنیادین باشد، روایت تکرار یک الگوی آشناست. الگویی که بارها، با نام‌ها و چهره‌های متفاوت، خود را بازتولید کرده است. این الگو معمولاً از نقطه‌ای مشترک آغاز می‌شود: ناامیدی عمیق از وضع موجود.

وقتی جامعه‌ای برای مدتی طولانی در فشار، سرکوب، فساد و بن‌بست سیاسی قرار می‌گیرد، به‌طور طبیعی به‌دنبال راه نجات می‌گردد. اما در غیاب نهادهای قدرتمند، احزاب مستقل و آموزش سیاسی، این جست‌وجو اغلب نه به سمت «سیستم» بلکه به سمت «فرد» می‌رود. در چنین شرایطی، امید به تغییر در قالب یک «منجی» شکل می‌گیرد؛ شخصیتی که قرار است به‌تنهایی گره‌های تاریخی را باز کند.

این منجی، در عمل، به نقطهٔ تمرکز قدرت تبدیل می‌شود. قدرتی که نه به‌درستی محدود شده و نه به‌طور مؤثر تحت نظارت قرار دارد. به‌تدریج، نقش جامعه کمرنگ می‌شود، مشارکت عمومی جای خود را به اطاعت می‌دهد و نقد به تهدید تعبیر می‌شود. نتیجهٔ نهایی، فرسایش مشروعیت و در نهایت فروپاشی است؛ فروپاشی‌ای که دوباره جامعه را به نقطهٔ آغاز بازمی‌گرداند.

بدین ترتیب، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که نه با قاجار آغاز شده و نه با جمهوری اسلامی پایان یافته است. چرخه‌ای که تا زمانی که فهم نشود، همچنان تکرار خواهد شد.

۱. مسئلهٔ اصلی: شخص‌محوری به‌جای قانون‌محوری

در تجربهٔ سیاسی ایران، قدرت غالباً به افراد گره خورده است، نه به نهادها. شاه خوب، شاه بد، رهبر خوب، رهبر بد؛ اما پرسش بنیادی معمولاً غایب مانده است: این فرد تحت چه قانونی عمل می‌کند، چه کسی او را نظارت می‌کند، و چگونه پاسخ‌گو می‌شود؟

قاجارها عملاً فاقد قانون بودند و سقوط کردند.
پهلوی‌ها قانون مشروطه داشتند، اما به‌تدریج آن را تضعیف و بی‌اثر کردند.
جمهوری اسلامی قانون دارد، اما آن را ایدئولوژیک، غیرقابل نقد و بالاتر از ارادهٔ عمومی قرار داده است.

در هر سه تجربه، مسئلهٔ مشترک حذف جامعه از فرآیند واقعی قدرت بوده است. تفاوت‌ها در ظاهر و شعارهاست، نه در ساختار.

۲. نجات‌دهنده‌سازی؛ پاسخ احساسی به بحران ساختاری

نجات‌دهنده‌سازی الزاماً نشانهٔ ساده‌لوحی فردی نیست؛ اغلب واکنشی طبیعی به فقدان سیاست‌ورزی نهادینه‌شده است. جامعه‌ای که امکان سازمان‌دهی، مشارکت و تغییر تدریجی ندارد، به‌طور غریزی به نمادها پناه می‌برد.

در چنین فضایی، نام‌ها و چهره‌ها جای برنامه، قانون و ساختار را می‌گیرند. امید به آینده نه بر پایهٔ «چگونه حکومت کردن» بلکه بر پایهٔ «چه کسی حکومت کند» بنا می‌شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تاریخ ایران بارها در آن لغزیده است.

۳. مسئلهٔ رضا پهلوی در چارچوب حقوقی و تاریخی

رضا پهلوی، چه موافق او باشیم چه مخالف، امروز بخشی از فضای سیاسی اپوزیسیون ایران است. اما بررسی جایگاه او باید بر پایهٔ واقعیت‌های حقوقی و تاریخی باشد، نه احساسات یا نوستالژی.

نکتهٔ بنیادین این است: نظام سلطنت در ایران سقوط کرده و منحل شده است. با فروپاشی آن نظام، چارچوب حقوقی‌ای که سلطنت، ولیعهدی و انتقال قدرت را تعریف می‌کرد نیز از میان رفته است. در چنین شرایطی، دیگر نه «شاه قانونی» وجود دارد و نه «ولیعهد قانونی».

حتی اگر پس از سقوط نظام، در تبعید مراسمی نمادین برگزار شود یا تعهدی اخلاقی اعلام گردد، این اقدامات نمی‌توانند مشروعیت حقوقی ایجاد کنند. مشروعیت، تنها در چارچوب یک نظام حقوقی فعال و با پذیرش عمومی معنا دارد. وقتی آن نظام دیگر وجود ندارد، سوگند، وراثت و عنوان‌ها صرفاً نمادین و شخصی هستند، نه حقوقی و الزام‌آور.

بنابراین، ادعای تداوم خودکار سلطنت، بدون وجود نظام سلطنت و بدون رأی مردم، از نظر حقوق سیاسی بی‌پایه است.

۴. تناقض حل‌نشده: وراثت یا دموکراسی؟

نمی‌توان هم‌زمان مدعی دموکراسی بود و در عین حال، قدرت را امری موروثی دانست. دموکراسی بر اصل برابری شهروندان و حق انتخاب آزاد استوار است؛ سلطنت بر اصل وراثت.

تلاش برای جمع کردن این دو، بدون شفاف‌سازی، نه یک پروژهٔ دموکراتیک، بلکه نوعی تعلیق سیاسی است؛ وضعیتی که نه گذشته را نقد می‌کند و نه آینده را روشن می‌سازد.

۵. دخالت خارجی و توهم رهایی سریع

تاریخ ایران و منطقه بارها نشان داده است که قدرتی که با اتکا به نیروی خارجی شکل بگیرد، ناچار است منافع همان نیرو را نمایندگی کند. این یک قاعدهٔ سیاسی است، نه شعار ایدئولوژیک.

کمک خارجی ممکن است حکومت بسازد، اما مشروعیت، آزادی و استقلال نمی‌سازد. جامعه‌ای که رهایی خود را به فشار نظامی یا دخالت بیرونی گره بزند، در بهترین حالت فقط شکل وابستگی‌اش را تغییر می‌دهد.

۶. نوستالژی؛ حافظهٔ انتخابی

نوستالژی سیاسی، گذشته را پالایش می‌کند. ثبات را به یاد می‌آورد، اما سرکوب، حذف و دلایل سقوط را کم‌رنگ می‌سازد. هیچ نظامی بدون علت فرو نمی‌پاشد. اگر گذشته بی‌مسئله بود، سقوطی در کار نبود.

بازگشت به گذشته، بدون نقد گذشته، راه‌حل نیست؛ تکرار است.

جمع‌بندی

مسئلهٔ اصلی ایران این نیست که چه کسی برود یا چه کسی بیاید. مسئله این است که قدرت چگونه محدود شود، چگونه پاسخ‌گو گردد و چگونه از جامعه نمایندگی واقعی داشته باشد.

نه نام خانوادگی،
نه پرچم خارجی،
نه وعده‌های مبهم،

هیچ‌کدام جای آگاهی تاریخی، قانون‌محوری و مسئولیت‌پذیری سیاسی را نمی‌گیرد.

تاریخ را اگر نفهمیم،
دوباره
آن را زندگی می‌کنیم.

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.