ژاله وفا
آتشبس بهمثابه محاسبه ژئوپلیتیکی و اقتصادی
در شرایط کنونی، حمایت آمریکا و کشورهای غربی از آتشبس را نمیتوان صرفاً در چارچوب کاهش تنش یا ملاحظات انسانی تحلیل کرد. این رویکرد بیش از هر چیز بازتاب یک محاسبه ژئوپلیتیکی و اقتصادی است که هدف آن جلوگیری از اختلال در بازار جهانی انرژی و مهار یک بحران بالقوه فراگیر است؛ محاسبهای که در آن، ثبات بازار و تداوم جریان انرژی، به یکی از اولویتهای اصلی بدل شده است.
افزایش قیمت نفت از حدود ۶۵ دلار به بیش از ۱۱۵ دلار در هر بشکه، تنها نشانهای از این بحران است. مسئله اصلی، تهدید جریان عرضه در یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز است. در شرایط عادی، روزانه حدود ۱۲۰ تا ۱۵۰ کشتی — شامل نفتکشها و کشتیهای تجاری — از این گذرگاه عبور میکنند و نزدیک به ۲۰ درصد نفت خام جهان از این مسیر منتقل میشود. علاوه بر نفت، کالاهای حیاتی دیگری از جمله آلومینیوم، محصولات پتروشیمی، کودهای شیمیایی و هلیوم نیز از طریق این تنگه به بازارهای جهانی، بهویژه در غرب، صادر میشوند. بسته شدن این مسیر، نهتنها بازار انرژی، بلکه زنجیره تأمین مجموعهای از صنایع کلیدی را با اختلال جدی مواجه میکند.
در دوره تنش، با محدود شدن تردد، حجم قابلتوجهی از نفت در این گلوگاه متوقف شده و برآوردها از انباشت حدود ۱۳۰ میلیون بشکه نفت حکایت دارد؛ رقمی که بهخوبی نشاندهنده ابعاد فشار بر زنجیره عرضه جهانی است و نشان میدهد که بحران، تنها یک افزایش قیمت ساده نیست، بلکه تهدیدی برای توازن کل بازار انرژی به شمار میرود.
در این میان، نکتهای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، ماهیت فنی تولید نفت است. برخلاف تصور عمومی، تولید نفت را نمیتوان بهصورت ناگهانی متوقف کرد. تعطیل کردن چاههای نفت، فرآیندی زمانبر، پرهزینه و فنی است که میتواند به مخازن آسیب زده و حتی در برخی موارد، بازگشت به تولید را دشوار کند. به همین دلیل، در شرایط بحران، تولیدکنندگان معمولاً بهجای توقف کامل، میزان استخراج را کاهش میدهند.
تنگه هرمز و سازوکار بازگشت تعادل به بازار
این وضعیت بهتدریج منجر به انباشت نفت در مخازن ذخیرهسازی شده است. در شرایطی که مسیرهای صادراتی محدود یا مسدود باشند، ظرفیت این مخازن بهسرعت به سقف خود نزدیک میشود و کشورها با معضل مازاد نفتی مواجه میشوند که نه امکان توقف فوری تولید آن وجود دارد و نه امکان صادرات آن فراهم است. در چنین وضعیتی، فشار کشورهای خلیج فارس بر آمریکا برای کاهش تنش، ریشهای کاملاً عملی و اقتصادی پیدا میکند.
در همین چارچوب، نقش نفتکشها نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. بخشی از نفتکشها در ابتدای بحران موفق شدند از منطقه خارج شوند و محمولههای خود را به بازارهای شرق آسیا، بهویژه چین و سنگاپور، منتقل کنند. این نفتکشها اکنون تخلیه شده و در مسیر بازگشت قرار دارند و برآورد میشود حدود پنجاه نفتکش در محدوده دریای عمان در انتظار شرایط مناسب برای ورود مجدد به خلیج فارس باشند.
در صورت برقراری آتشبس، این نفتکشها میتوانند وارد منطقه شده، نفت ذخیرهشده را بارگیری کرده و مجدداً به بازار جهانی منتقل کنند؛ فرآیندی که هم فشار را از مخازن داخلی کشورهای تولیدکننده کاهش میدهد و هم به تثبیت عرضه در بازار جهانی کمک میکند و از تشدید بحران جلوگیری به عمل میآورد.
در مقابل، اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند و فاصلهای مانند آتشبس میان دورههای تنش ایجاد نشود، کشورهای تولیدکننده ناچار خواهند شد به سمت توقف کامل تولید حرکت کنند. چنین تصمیمی، علاوه بر هزینههای مستقیم، میتواند به آسیبهای ساختاری در مخازن، افزایش هزینههای نگهداری و دشواری در راهاندازی مجدد منجر شود و در نهایت، کاهش پایدار عرضه را در پی داشته باشد.
در چنین شرایطی، بازار جهانی با یک شوک ثانویه مواجه خواهد شد؛ شوکی که نهتنها ناشی از کاهش عرضه، بلکه حاصل افزایش عدمقطعیت در آینده بازار است. گزارشهایی مانند برآورد خبرگزاری آنادولو از خسارت حدود ۵۰ میلیارد دلاری به کشورهای حوزه خلیج فارس، تنها بخشی از پیامدهای اقتصادی چنین وضعیتی را نشان میدهد.
در مجموع، آتشبس را باید فراتر از یک اقدام دیپلماتیک ساده در نظر گرفت. این آتشبس، در واقع ابزاری برای مدیریت یک بحران چندلایه است؛ بحرانی که در آن، ملاحظات ژئوپلیتیکی، محدودیتهای فنی تولید و فشارهای بازار جهانی انرژی، بهطور همزمان نقش ایفا میکنند. این وقفه، امکان میدهد که مازاد انباشتهشده مدیریت شود، مسیرهای عرضه بازسازی گردد و بازار از ورود به مرحلهای بحرانیتر بازداشته شود.
به بیان دیگر، آتشبس در این مقطع، نه پایان بحران، بلکه تلاشی برای خرید زمان و حفظ تعادل شکننده در اقتصاد جهانی است؛ تلاشی که در سطح کلان، بیش از آنکه بر کاهش رنج انسانی متمرکز باشد، معطوف به مهار اختلال در بازار و کنترل پیامدهای اقتصادی بحران است.
شکاف میان منطق بازار و واقعیت زندگی انسانها
اما درست در همین نقطه است که مرز میان منطق بازار و واقعیت زندگی انسانها آشکار میشود. آتشبس را نمیتوان صرفاً با معیار سود و زیان سنجید. در حالی که بازارها به قیمت نفت و توازن عرضه و تقاضا چشم دوختهاند، مردم ایران با جان خود هزینه این بحران را پرداختهاند. برای آنان، مسئله نه تثبیت بازار انرژی است و نه مدیریت عرضه، بلکه توقف بمباران و جلوگیری از کشته شدن انسانهاست.
حتی اگر این آتشبس در منطق قدرتها صرفاً یک فرصت تاکتیکی یا وقفهای برای تنظیم بازار باشد، در تجربه زیسته مردم، معنایی کاملاً متفاوت پیدا میکند: فاصله گرفتن از مرگ. اینکه حتی برای مدتی کوتاه، صدای انفجار خاموش شود و امکان زنده ماندن فراهم گردد، ارزشی دارد که با هیچ شاخص اقتصادی، هیچ نمودار قیمتی و هیچ محاسبهای قابل اندازهگیری نیست. از این منظر، هر تحلیلی که آتشبس را صرفاً در چارچوب منافع، بازار یا تاکتیکهای قدرت محدود کند، مهمترین لایه واقعیت را نادیده گرفته است: اینکه در قلب همه این معادلات، انسانهایی قرار دارند که زنده ماندنشان، از هر سودی مهمتر است.
فراتر از بازار؛ پیامدهای سیاسی و اجتماعی جنگ
در کنار این محاسبات اقتصادی، نباید از پیامدهای سیاسی و اجتماعی این جنگ غافل شد؛ پیامدهایی که بهمراتب عمیقتر و ماندگارتر از نوسانات بازار انرژیاند. آنچه در سطح نفت و ژئوپلیتیک دیده میشود، تنها بخشی از واقعیت است؛ بخش دیگر، تأثیر این جنگ بر جامعه، بر تضعیف یا توقف جنبشهای مدنی و بر مسیرهای تغییر در ایران است. در شماره آینده، به این ابعاد پرداخته خواهد شد.
عضو مجامع اسلامی ایرانیان