گفتگو با بنی صدر
… اصل اساسی برای آن نظام پیشنهادی این است که ولایت به معنای حاکمیت بر مردم جای خود را به ولایت به معنای شرکت انسانها در رهبری بر اساس برابری، دوستی، برادر و خواهری بدهد و حاکمیت به مردم باز پس داده شود. یک معنای ولایت این است که انسانها بر اساس برابری، دوستی، برادر و خواهری در رهبری شرکت میکنند و مبنایاش بر استقلال و آزادی را ارزش، هدف و روش شناختن است و یک معنایش هم که این آقایان به آن داده اند، حاکمیت بر مردم است…
عصر جدید: آقای بنی صدر شما معتقد هستید: «اپوزیسیونی که نظام جانشین را معرفی نمی کند، ترسی از آینده را القاء میکند که عاملی از عوامل ادامه حیات رژیم میشود. از این رو، ضرور است آنها که خواستار تغییر نظام هستند، نظام جانشین را پیشنهاد کنند. زیرا این هدف است که به گروه یا گروههای سیاسی – که بهجا است آن یا آنها را بدیل بخوانیم -، تعریفی دقیق و شفاف میبخشد.» آیا شما نظام جانشین شفافی پیشنهاد کردهاید؟ اگر پاسخ مثبت است این نظام جانشین چه ویژگیهایی دارد؟
بنی صدر: سوال بسیار اساسی است، سالهاست که کوشش ما این بوده که دولت جانشین بلکه نظام اجتماعی جانشین باز و تحول پذیر را پیشنهاد کنیم و تدابیری را بکار ببریم برای اینکه چنین جامعه ای با چنان نظامی تحقق پیدا کند، بخشی از این کار، مطالعه ای در باب دمکراسی است که حدود ربع قرن به طول انجامیده است، از این مطالعه کتابهای «عدالت اجتماعی» و «عقل آزاد» انتشار پیدا کرده است، کتابهای «استبداد فراگیر و روشهای مبارزه با آن» کتابی درباره «بیان آزادی و ویژگیهای آن» نیز در حال حاضر برای انتشار آماده است، «سیر جریان رشد در غرب» و «سیر فلسفه عقل در غرب» نوشته شدهاند و به تدریج آماده انتشار میشوند، «رشد چیست» یکبار در نشریه انقلاب اسلامی انتشار یافته، اما هنوز بهصورت کتاب در نیامده است. بخش دوم به اصول راهنمای نظام مردم سالار پیشنهادی مربوط میشود، مثل «استقلال و جای آن در این نظام»، «آزادی و جای آن در این نظام»، «مسئله دین و مرام و رابطهاش با دولت در نظام پیشنهادی»، «جای مطبوعات، وسائل ارتباط جمعی در این نظام» و اینکه قانون اساسی نظام پیشنهادی چرا باید شامل حقوق ملی، حقوق انسان باشند. بخش بعدی به رهبری مربوط میشود، که قسمتی از آن به آنچه که در جامعههای مختلف خصوصا در جامعه های دارای نظام دمکراسی مثل دمکراسی لیبرال غربی تجربه شده است، مربوط میشود و یک کتاب هم پیشنهاد رهبری برای دمکراسی پیشرفتهتری است. از این بخش فقط آن رهبری پیشنهادی یکبار در شمارههای مختلف انقلاب اسلامی انتشار یافته، ولی بهصورت کتاب درنیامده است. حالا افزون بر آن تا بخواهید در باب این نظام پیشنهادی مقاله منتشر شده است. برای اینکه ما بخواهیم در یک مدت کوتاهی به این سئوال اساسی بپردازیم، همه اینها را در یک اصولی بازگو میکنم برای اینکه شنونده، پاسخ دقیق و شفافی دریافت کرده باشد.
اصل اساسی برای آن نظام پیشنهادی این است که ولایت به معنای حاکمیت بر مردم جای خود را به ولایت به معنای شرکت انسانها در رهبری بر اساس برابری، دوستی، برادر و خواهری بدهد و حاکمیت به مردم باز پس داده شود. یک معنای ولایت این است که انسانها بر اساس برابری، دوستی، برادر و خواهری در رهبری شرکت میکنند و مبنایاش بر استقلال و آزادی را ارزش، هدف و روش شناختن است و یک معنایش هم که این آقایان به آن داده اند، حاکمیت بر مردم است، که در واقع مبنا و اساسش اصالت دادن به قدرت و ارزش شناختن قدرت است. حاکمیت به همان صورت که در دمکراسی های غربی شاهد هستیم، طبیعی است که عنصر قدرت را در خود دارد، ما بجای «حاکمیت»، «ولایت» گفتیم، ولو این رژیم این کلمه را بیارزش و حتی زشت کرده باشد، در واقع معنای این کلمه روشن و شفاف است، زور در آن نیست، نوعی شرکت در رهبری است که زور و قدرت در آن نقشی ندارد. ویژگیهای این ولایت جمهور مردم را در کتاب «استبداد فراگیر، مبارزه با آن و روشهای بیرون رفتن از آن» گفتیم ولی قبلا هم این ویژگی ها را انتشار دادیم. دوم اینکه، انسانی که در این رهبری شرکت میکند صاحب حقوق ذاتی است، این حقوق ذاتی در قانون اساسی به تفصیل بصورت اصل ها درخواهد آمد و مبنا خواهد شد، اما مجموع این جمهور مردم یا جامعه ملی هم دارای حقوق ملی است، مثل «حق بر منابع زیر زمینی»، «حق بر دریا»، «حق بر فضا» و همین ولایت جمهور مردم، که اینها حقوق ملی هستند، اینها هم در قانون اساسی میآید. جامعه ما دارای اقوام است، اینها هم حقوق دارند، اینکه این اقوام در جامعه ملی چگونه هم زیستی مسالمت امیز در صلح، در برخورداری از حقوق، در مشارکت در سرنوشت کشور خودشان شرکت خواهند داشت، بصورت دقیق در حقوقی که اقوام خواهند داشت، بیان خواهد شد. درست است که در دموکراسی «یک نفر یک رای» است، اما وقتی در جامعه ای اقوامی هستند که بعضی از آنها اقلیت هستند، حقوقشان با «یک نفر یک رای» تامین نمیشود، پس میباید تدابیری سنجید که آنها هم در وضعیتی برابر با بقیه قرار بگیرند و از حقوقی که برخورداری آنها را از امکانات تضمین کند برخوردار شوند.
اما تا رسیدن به آنجا، ما محتاج این هستیم که یک نیروی جانشین یا بدیلی بتواند تحول از این استبداد را به آن مردم سالاری تصدی بکند. این بدیل را هم بارها توضیح دادیم، گفتیم، جای این بدیل، درون ایران(مستقل از قدرت خارجی) و بیرون رژیم(یعنی نه به رژیم) است. «بیرون ژریم» یعنی اینکه باید تکلیفش را با رژیم مشخص کند، اگر گفتید من درون رژیم هستم، شما دیگر بدیل نیستید، وقتی که «درون ایران» باشد تکلیف مشخص میشود، زور پرستهای وابسته به قدرتهای خارجی در این بدیل نقش پیدا نمیکنند. طبیعی است که این بدیل گرایشهای مختلف دارد، طرز فکرهای مختلف دارد، وقتی در اصول استقلال، آزادی، رشد بر میزان عدالت با هم اشتراک داشته باشند، میتوانند با هم همکاری کنند. برای اینکه چگونه با هم همکاری کنند، هم طی سالها طرحی را به بحث و گفتگو گذاشتیم، از جنبش ۸۸ به این طرف، هم دوباره طرح سادهتری را عنوان کردیم و به بحث گذاشتیم، در حال حاضر هم متنی در حال آماده شدن است و کوششها برای اینکه این همکاری بین گرایشهای مردم سالار میسر بگردد، در حال پیگیری است. قبل از تحقق این بدیل، جامعه ایران امروز محتاج یک نیروی محرک سیاسی است، که ویژگی های آنرا به تفسیر مورد بحث قرار دادیم، طبیعتا با بدیل فرق می کند، چون نیروی محرک سیاسی نیرویی است که جامعه را برای هدفی که ایجاد نظام جدید است، به حرکت درمی آورد، ولی به تدریچ که جنبش پیش می رود، آن نیروی محرکه باید به بدیل تبدیل بشود و گرنه سرنوشتی که ممکن است، پیش بیاید، سرنوشتی است که حداکثر در مصر امروز و حداقل در لیبی نگون بخت شاهد هستیم. امروز اطلاعی می خواندم که مردم تریپولی(پایتخت لیبی) به تنگ آمده اند و به شورشی های دولت موقت جانشین می گویند که لطفا از شهر ما بروید، می خواهیم زندگی کنیم. خود آنها هم می گویند که ماه ها طول می کشد تا حکومت تشکیل بشود. در کشوری مثل ایران با موقعیتی که دارد این همان ترسی است که بسیاری تولید می کردند که اگر این رژیم برود، ایران ممکن است چنین وضعی پیدا بکند. پس نیروی محرکه سیاسی ضرور است، اما هرگاه پیشاپیش گرایشهای سیاسی مردم سالار جایی که باید داشته باشند، را بدست بیاورند و عقل بخرج بدهند و هم گرائی بکنند در همان حال که نیروی محرکه سیاسی هستند، بدیل هم هستند، یعنی ما می توانیم تحول را درجامعه ایرانی بدون خشونت انجام دهیم و بدون ترس از آینده به حرکت در بیاییم.
حال اگر نظام جانشین را پیشنهاد نکردید، ترس را در جامعه القاء کردید، یک علامت سئوالی بوجود می آید و مردم می گویند ما برای چه هدفی حرکت کنیم؟ برویم کشته شویم، زندانی شویم، شکنجه شویم، برای وضعیت و نظامی که معلوم نیست! این علامت سوال خود ضد حرکت است. دوم اینکه، وقتی شما نظام جانشین را پیشنهاد نمی کنید، در ذهن جامعه می آید که چیزی که جانشین این رژیم بشود، هم نیست، پس کار درست این است که چیزی که هست را اصلاح کنیم! و این همین دروغی است که سی سال است ملت را از حرکت انداخته است.