آلیسون ماینر و نیت سوانسون*
۲۹ اکتبر ۲۰۲۶ – فارن افرز
تنها کشورهای حوزه خلیج [فارس] میتوانند به جنگ ایران پایان دهند
سلاطین عرب باید به واشنگتن و تهران جهت حفظ آبرویشان کمک کنند
جنگ با ایران برای تمام طرف های درگیر یک شکست راهبردی بوده است. ایالات متحده و اسرائیل نشان دادهاند که میتوانند به برخی اهداف نظامی، نظیر غرق کردن نیروی دریایی ایران، دست یابند. اما پس از هشت ماه نبرد و فشار، آنها همچنین ثابت کردهاند که قادر نیستند اهداف اصلی خود از جمله تغییر نظام، نابودی برنامه هستهای ایران، یا حتی بازگشایی تنگه هرمز (آبراهی که در آغاز جنگ نیز بسته نبود) را با توسل بزور محقق سازند. جمهوری اسلامی نیز به نوبه خود نشان داده است که میتواند در برابر بمبارانهای شدید دوام بیاورد؛ با این حال، قادر به درهم شکستن محاصره نظامی آمریکا که موجب خفگی اقتصادی آن شده است، نیست و نیز تا کنون در دستیابی به هدف خود، یعنی پایان دادن به تهدیدهای دائمی جنگ علیه ایران، ناکام مانده است.
از نظر تئوری، کشیده شدن جنگ به یک بنبستِ دردناک باید راه را برای دستیابی به نتایج دیپلماتیک هموار کند. اما هر دو طرف نشان دادهاند که قادر به دادن امتیازات لازم برای رسیدن به توافق نیستند. در عوض، به نظر میرسد آنها وضع موجود (Status Quo) را ترجیح میدهند که برای هر دو طرف ویرانگر است؛ وضعیتی که توهمِ پیروزیِ دست یافتنی را نوید می دهد و میتوان آن را با تداومِ رنجی که بر دشمنان خود تحمیل میکنند، توجیه کرد. در نتیجه، به جای حرکت به سوی حل وفصل مناقشه، هر دو طرف یکدیگر را به انجام حملات مجدد تهدید میکنند.
اما راه نجات ایران و ایالات متحده برای رهایی از این بن بست وجود دارد و آن آتش بس با میانجیگری و مدیریت کشورهای عربی خلیج فارس است. این توافق با کمک کشورهای حاشیه خلیج فارس به ایران در ازای لغو محدودیتهای خود در تنگه هرمز آغاز میشود. این (راه حل) به نوبه خود به ایالات متحده اجازه می دهد تا محاصره خود را لغو کند. کشورهای خلیج (فارس) همچنین باید متعهد شوند که اقداماتی را برای بازدارندگی واشنگتن در حملات آینده به ایران انجام دهند. اما نه ایالات متحده و نه ایران نیازی ندارند که به دیگری امتیاز مستقیم دهند و در نتیجه آنها از دردناک ترین مصالحه با یکدیگر اجتناب خواهند کرد. برای مثال، ایالات متحده مجبور نیست کارزار «فشار حداکثری» خود را لغو کند، و ایران مجبور نیست با محدود کردن برنامه هستهای خود موافقت کند. کشورهای حاشیه خلیج فارس می توانند از اهرم های خود برای حفظ آتش بس استفاده کنند تا زمانی که شرایط برای توافق جامع تری مهیا شود.
ایفای نقش به عنوان ضامن آتش بس، هزینهها و خطرات واقعی برای کشورهای حوزه خلیج [فارس] به همراه خواهد داشت، اما این کشورها دلایل موجهی برای پذیرش آن دارند. آنها بخشی از میدان نبردی هستند که جنگِ ایران در آن جریان دارد؛ و اگر این مناقشه بطور نامحدود ادامه یابد، میتواند همان الگوهای اقتصادی و سیاسی را تهدید کند که این کشورها بر پایه آنها بنا شدهاند. کشورهای حوزه خلیج [فارس] برای بقای خود به صادرات نفت و گاز وابستهاند و هیچ راهی ندارند که بتوانند برای ارسال منابع انرژی خود به خارج، تنگه هرمز را بطور کامل دور بزنند. در همین حال، تلاش آنها برای تنوع بخشی به اقتصاد و کاهش وابستگی به هیدروکربنها نیز در برابر حملات مجدد از سوی ایران، آسیب پذیر است.
برقراری آتشبس کار آسانی نخواهد بود. این امر مستلزم آن است که کشورهای حوزه خلیج فارس بر فقدان انسجام در میان خود غلبه کنند، ایران احیای اقتصادی را در اولویت قرار دهد و از درخواست تضمینهای صریح درباره رفتار ایالات متحده صرف نظر نماید و نیز ایالات متحده به کشورهای حوزه خلیج فارس فضای لازم برای دستیابی به توافق را بدهد. حتی در صورت موفقیت، توافق حاصل شده به مسائل بنیادینی که موجب بروز جنگ شدهاند، نخواهد پرداخت. با این حال، از آنجا که گزینههای جایگزینِ چندانی در چشمانداز دیده نمیشود، این بهترین و شاید تنها راه برای کاهش رنج همگان است.
حفظ آبرو
در تئوری، دستیابی به توافقی میان ایالات متحده و ایران باید امری ساده و سرراست باشد. برای توافق میان ایران و ایالات متحده یک الگوی تاریخی وجود دارد بدینگونه که تهران بپذیرد رفتارهای (ویژه خود) را محدود کند یا کنار بگذارد و واشنگتن نیز در ازای آن، منابع مالی و به رسمیت شناختنِ جایگاه ایران (در منطقه) را ارائه میدهد. این الگو میتواند کاربرد مناسبی در مورد مناقشه کنونی باشد. برای نمونه، در «بیانیههای الجزایر» (Algiers Accords) در سال ۱۹۸۱، ایران پذیرفت که دیپلماتهای آمریکاییِ به گروگان گرفته شده را آزاد کند؛ در عوض، داراییهای مسدودشدهاش آزاد شد و ایالات متحده متعهد گردید که در امور داخلی ایران مداخله نکند. (که به این تعهد عمل نکرد و همواره در أمور داخلی ایران دخالت کرد) در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نیز، تهران در ازای لغو تحریمها و پذیرش ضمنیِ حقِ غنیسازی اورانیوم، محدودیتهای سختگیرانهای را بر برنامه هستهای خود پذیرفت. امروزه نیز ایران میتواند از ایجاد مانع در مسیر تردد دریایی در تنگه هرمز دست بردارد (و شاید در نهایت در خصوص برنامه هستهای خود نیز امتیازاتی بدهد)؛ در مقابل، واشنگتن میتواند ترکیبی از لغو تحریمها، پرداختهای نقدی و نقش تهران در این آبراه را بطور رسمی بپذیرد.
اما در عمل، رسیدن به این توافق بخاطر یک دلیل فنی بسیار مشکل است. زیرا از طرفی ایران امتیازات هستهای مورد نظر دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده را نخواهد داد و از طرف دیگر ایالات متحده مشوقهای مالی اولیه و غیرقابل برگشتی را که تهران میخواهد را ارائه نخواهد کرد. اما مشکل بزرگتر شهرت است. ترامپ برای توجیه جنگ آرمانگرایانه (A quixotic war) و تصمیم خود برای خروج از توافق هسته ای ۲۰۲۵، خواهان امتیازات گسترده از تهران است. ایران، به نوبه خود، تمایلی ندارد به مزایای کمتری نسبت به آنچه که از ایالات متحده در یادداشت تفاهم ناگوار ژوئن دریافت کرده، رضایت دهد، که در آن واشنگتن متعهد به کمک قابل توجهی شده است. در نتیجه، هر دو طرف احساس میکنند که مجبور به حفظ رویارویی هستند، حتی اگر انجام این کار متقابلاً به زیان یکدیگر منجر شود.
کشورهای حوزه خلیج فارس نمیتوانند مناقشه پیرامون برنامه هستهای ایران را حل وفصل کنند، اما میتوانند با کمک به رسیدگی به سایر مسائل اساسی، نوعی صلح نسبی برقرار سازند. شاید ایالات متحده تمایلی نداشته باشد که صرفاً در ازای بازگشایی تنگه هرمز به ایران امتیازی بدهد، اما شرکای این کشور در خلیج فارس از ثروت و انگیزه کافی برای ارائه امتیازات اقتصادی فوری به حکومت ایران برخوردارند. برای نمونه، این شرکا میتوانند نوعی کمک مالی با اهداف بشردوستانه یا بازسازی در اختیار ایران قرار دهند. در مقابل، ایران نیز حملات خود به کشتیهای در حال عبور از تنگه و همچنین به خودِ کشورهای حوزه خلیج فارس را متوقف خواهد کرد. در واکنش به توقف حملات ایران به فعالیتهای تجاری، ایالات متحده محاصره خود را لغو خواهد کرد و کشورهای حوزه خلیج فارس به همراه ایران، سازوکاری موقت برای جلوگیری از درگیری در مسیرهای کشتیرانی ایجاد خواهند کرد؛ سازوکاری که ضمن به رسمیت شناختن نقش ایران در این آبراه، رویهای غیرقابل قبول برای تجارت بینالمللی ایجاد نکند. این سازوکار میتواند مستلزم آن باشد که کشتیها از الگوی تردد مورد نظر ایران استفاده کنند، اما به معنای رسمیت بخشیدن به کنترل ایران بر این گذرگاه نخواهد بود.
بدیهی است که این سازو کار مشکل ایران را حل نخواهد کرد، یعنی مانع از آن نمی شود که ایالات متحده و اسرائیل دگربار به ایران حمله نظامی نکنند. ایالات متحده ممکن است فاقد یک بازی پایانی نظامی معتبر باشد و جنگ ممکن است در داخل کشور نامحبوب باشد، اما این امر مانع از ترسیم برنامههایی برای اقدام نظامی مجدد توسط ترامپ نشده است. اما کشورهای حاشیه خلیج فارس می توانند به ایران تضمین دهند که از اهرم فشار خود بر واشنگتن برای کمک به جلوگیری از حملات آینده استفاده خواهند کرد. به عنوان مثال، در ماه مه، کویت و عربستان سعودی به دلیل نگرانی در مورد برنامه های ایالات متحده برای اسکورت کشتی های تجاری از طریق تنگه هرمز، موقتاً دسترسی، پایگاه و پرواز آمریکا را متوقف کردند مجوزهایی که به ارتش ایالات متحده اجازه می دهد از قلمرو و حریم هوایی کشورهای خلیج استفاده کند. این تاکتیک جواب داد: ایالات متحده عملیات را متوقف کرد.
ایالات متحده ممکن است از واگذاری مذاکرات ایران به کشورهای خلیج فارس خشمگین شود. اما در نهایت، مقامات آمریکایی باید بتوانند این توافق را به عنوان یک پیروزی جلوه دهند. به عنوان مثال، ترامپ میتواند از جنگ خارج شود و در عین حال به آمریکاییها بگوید که جهان را از قیمت بالای انرژی نجات داده است، بدون اینکه آن نوع امتیازات اقتصادی و هستهای را که دولت اوباما تحت توافق ۲۰۱۵ به ایران داد، بدهد. او همچنین میتواند به گامهایی که برای تضعیف ایران برداشته است، ببالد و در غیاب توافق هستهای، خاطرنشان کند که تحریمهای «فشار حداکثری» خودخواندهاش همچنان پابرجا هستند. در واقع، از جهاتی، توافقی که با میانجیگری کشورهای حوزه خلیج [فارس] حاصل شود، دقیقاً همان نوع سیاست خارجیِ «نخست آمریکا» است که ترامپ وعده داده بود. این امر به منطقه اجازه میدهد تا بارِ مهار یک کنشگرِ بدرفتار را بر دوش گیرد؛ که این شامل پذیرش مسئولیتِ ارائه بخش عمدهای از امتیازاتِ لازم نیز میشود. شاید ترامپ بطور اتفاقی به چنین نتیجهای رسیده باشد، اما با این حال، در پایانِ دوره ریاست جمهوریاش، متحدانی را بر جای میگذارد که قدرتمندتر شدهاند و توانایی بیشتری برای مدیریت امنیت خود دارند.
ایران به نوبه خود، نه تنها از منافع اقتصادی چشمگیری بهرهمند خواهد شد، بلکه میتواند در راستای هدف خود مبنی بر کاهش نفوذ ایالات متحده در منطقه نیز گام بردارد. به هرروی، اگر در آینده اسرائیل یا ایالات متحده توافقی را تضعیف کنند، این امر تنها به تسریع روند افول اعتبار و نفوذ واشنگتن نزد شرکای آن در منطقه خلیج [فارس] خواهد انجامید. ایالات متحده پیشتر نیز با حرکت به سوی جنگ با ایران اقدامی که کشورهای منطقه خواستار آن نبودند و همگی بابت آن متحمل پیامدهای سنگینی شدهاند روابط خود را با این کشورها دچار تنش کرده است. بنابراین، دستیابی به توافقی با کشورهای حوزه خلیج [فارس] به تهران این امکان را میدهد تا از هرگونه اقدام نظامی احتمالی ایالات متحده علیه ایران در آینده، به عنوان ابزاری برای ایجاد شکافی عمیق تر میان واشنگتن و شرکای منطقهایاش بهرهبرداری کند.
ایران بارها تصریح کرده است که اولویت اصلیاش در رابطه با جنگ، پایان دادن به آن، آن هم با شرایطی است که احتمال وقوع درگیری در آینده را کاهش دهد. ایران تا حدودی با تحمیل هزینه به اقتصاد جهانی، به این هدف دست یافته است. با فرض اینکه این جنگ سرانجام به پایان برسد، اگر در آینده نخست وزیر اسرائیل از رئیس جمهور آمریکا درخواست کند که با حمله به ایران موافقت نماید، آن رئیس جمهور ناچار خواهد بود بیثباتی اقتصاد جهانی را در برابر منافع امنیتی اسرائیل بسنجد. در صورتی که ایران به سمت دستیابی سریع به سلاح هستهای (جهش هستهای) نرود یا دست به حمله تروریستی گستردهای نزند، ممکن است تهدیدِ ناشی از ایران، سنگینتر از خطراتی نباشد که متوجه اقتصاد جهانی است. اسرائیل ممکن است بطور مستقل از ایالات متحده اقدام کند، اما چنین کاری میتواند به روابط آمریکا و اسرائیل آسیب بیشتری وارد کرده و در غیاب حمایت آمریکا، زمینه را برای تلافی جویی ایران فراهم سازد.
اما این عامل بازدارنده تنها زمانی مؤثر خواهد بود که دور کنونی جنگ به پایان برسد. اگر جنگ ادامه یابد، ایران آن تضمین امنیتیِ ضمنی و آتی را که تنگه هرمز و موقعیت جغرافیایی فراهم میکنند، از دست خواهد داد. هرچه این مناقشه طولانیتر شود، به نفع کسانی در اسرائیل یا ایالات متحده خواهد بود که خواهان تغییر رژیم یا جنگی بیپایان هستند. تا زمانی که راهکاری برای مقابله با قیمتهای بالای انرژی پیدا نشود که به ترامپ اجازه دهد از درگیری با ایران فاصله بگیرد، او همچنان به تکاپو و تلاشهای خود ادامه خواهد داد؛ روندی که ممکن است در نهایت او را به سمت اتخاذ گزینههای تهاجمی و نظامی سوق دهد که تاکنون آزموده نشدهاند و البته دلایل موجهی هم برای عدم استفاده از آنها وجود داشته است.
بهترین گزینه بد
ایران و کشورهای خلیج فارس در حال حاضر در حال بررسی راه حلهای منطقهای برای این درگیری هستند. در ۲۶ اکتبر، مقامات سعودی به تهران سفر کردند تا در کنار رهبران پاکستان و ترکیه با همتایان ایرانی خود دیدار کنند. کشورهای خلیج فارس همچنین قصد داشتند در ۱۴ سپتامبر در صلاله عمان با ایران دیدار کنند تا در مورد تنگه هرمز بحث کنند. اما این گردهمایی هرگز اتفاق نیفتاد زیرا ممکن بود که یک راه حل منطقهای گستردهتر وجود داشته باشد. کشورهای خلیج فارس بیشتر به دنبال توافقات خصوصی و دوجانبه با ایران خواهند بود تا از حملات آینده به کشتیها یا قلمرو خود جلوگیری کنند. این توافقات ممکن است در کوتاه مدت درد کشورهای خلیج فارس را کاهش دهد اما آنها در مقابله با خطر کلی تشدید تنش توسط ایران یا حل پیامدهای جهانی ناشی از اختلافات مربوط به تنگه هرمز زیان خواهند دید. علاوه بر این، آنها به ایران اجازه میدهند تا ضمن افزایش خواستههای خود، اختلاف و بیاعتمادی بین کشورهای خلیج فارس را دامن بزند.
بنابراین، برای دستیابی به یک توافق عملی، کشورهای حوزه خلیج فارس باید انسجام داخلی خود را بهبود بخشند. گفتن این حرف آسان تر از انجام دادن آن است، به ویژه با توجه به تنشهای مداوم بین دو بازیگر اصلی خلیج فارس یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی. اما حل این مسئله کاملاً در توان کشورهای خلیج فارس است و تلاش صلاله نشان میدهد که علاقهای به انجام این کار وجود دارد. بهبود انسجام بین کشورهای خلیج فارس همچنین نیازی به حل تنشهای دوجانبه بزرگتر و رقابت بین پایتختهای منطقه ندارد. تنها به توافقی برای جدا کردن مسئله ایران از این تنشها و پرداختن به این ضرورت مشترک نیاز دارد. بنابراین، کشورهای خلیج فارس باید به طور جمعی در مورد خطوط قرمز رفتار ایران توافق کنند و در مورد نحوه اجرای آنها هماهنگ باشند. اگر ایران به دنبال آزمایش این توافق یا درخواست امتیازات بیشتر از دولتهای خلیج فارس باشد، آنها باید به طور جمعی با توقف کمک یا همکاری اقتصادی حتی اگر به معنای خطر تلافی جویی ایران باشد، مقابله کنند.
کشورهای حوزه خلیج [فارس] و ایران نیز از سوی حوثیها محک خواهند خورد. عربستان سعودی بدرستی ایران را مسئول حملات حوثیها به خاک خود میداند؛ چرا که ایران در ایجاد توانمندیهای این گروه نقش داشته، همچنان حمایتهای فنی و مادی قابل توجهی از آن به عمل میآورد و در شعله ور ساختن دوباره درگیریهای یمن در ماه ژوئیه نیز مشارکت داشته است. با این حال، از آنجا که ایران کنترل کاملی بر حوثیها ندارد، این گروه تنها به این دلیل که ایران از آنها بخواهد، دست از حمله به عربستان سعودی یا عملیاتهای خود در داخل یمن برنخواهند داشت. بنابراین، تهران باید با نشان دادن تمایل خود به محدود کردن دخالت مستقیمش در حملات کنونی حوثیها علیه عربستان سعودی، گامی در جهت آشتی با ریاض بردارد. برای نمونه، ایران میتواند به شکلی قابل اعتماد به ریاض وعده دهد که شبه نظامیان عراقیِ تحت حمایت تهران، حملات خود به این پادشاهی را متوقف خواهند کرد. بهرحال، همین حملات شبه نظامیان عراقی بود که در ۱۰ سپتامبر موجب از کار افتادن خط لوله نفت ارزشمند «شرق-غرب» عربستان شد؛ ضمن اینکه دفاع در برابر حملاتی که هم از شمال (مرز عربستان با عراق) و هم از جنوب (مرز با یمن) صورت میگیرد، وضعیت پدافند هوایی ریاض را که هماکنون نیز تحت فشار است، به مراتب پیچیدهتر میکند.
این تلاشها برای دستیابی به توافق ممکن است همچنان ناکام بمانند. حتی اگر کشورهای حوزه خلیج فارس بر اختلافات داخلی خود غلبه کنند و نگرانیهایشان را در مورد فعالیتهای حوثیها کنار بگذارند، باز هم ممکن است تهران و واشنگتن از امضای چنین توافقی سر باز زنند. ایران ممکن است به این نتیجه برسد که کنترل تنگه و توانایی مختل کردن بازارهای انرژی، بهترین تضمین امنیتی برای این کشور است؛ در حالی که ایالات متحده نیز ممکن است حتی در پذیرش ضمنی این واقعیت که جنگ به نتایج وعده داده شده توسط رهبرانش نخواهد انجامید، با دشواری روبرو شود و حتی اگر توافق آتش بس به نتیجه برسد، باز هم پیامد آن برای ایالات متحده و شرکای آن در خلیج فارس، بسیار دور از وضعیت ایدهآل خواهد بود. این امر میتواند ایران را به گسترش کنترل خود بر تنگه ترغیب کند و موجب تضعیف شراکت میان ایالات متحده و کشورهای حوزه خلیج فارس شود. بدتر آنکه، چنین توافقی به مسائل بنیادینی که محرک مناقشه میان ایالات متحده و ایران، و همچنین تنشها میان ایران و همسایگانش هستند یعنی به ترتیب برنامه هستهای تهران و حمایت این کشور از گروههای مسلح نمیپردازد.
اما یک توافق جامع با ایران امروز (برای آمریکا) امکان پذیر نیست اما یک توافق با میانجیگری کشورهای خلیج فارس در مورد تنگه هرمز امکان پذیر است. در واقع، این ممکن است تنها راه برای جلوگیری از بنبستی باشد که به ضرر هر دو طرف است و قرار است سالها ادامه یابد و خسارات فزایندهای به بازارهای جهانی وارد کند. استراتژیهایی که کشورها برای کاهش پیامدهای کمبود جهانی نفت و گاز به کار گرفتهاند، احتمالاً در سال ۲۰۲۷ کمرنگ خواهد شد، زیرا دولتها ذخایر استراتژیک خود را تخلیه میکنند، تقاضای چین افزایش مییابد و مسیرهای جایگزین عرضه از خلیج فارس تحت حمله ایران قرار میگیرند. پیامدهای اقتصادی این درگیری حتی میتواند ثبات داخلی آسیب پذیرترین کشورهای خلیج فارس را تضعیف کند یا درگیریهای قدیمی را دوباره شعله ور سازد، همانطور که امسال در یمن اتفاق افتاد. بنابراین، یک توافق با میانجیگری کشورهای خلیج فارس، کم ضررترین نتیجه است. طنز این درگیری این است که: تماشاگرانی که بیشترین ضرر و زیان را متحمل شدهاند، باید طرفهای درگیر را از خودشان نجات دهند.
* آلیسون ماینر، پژوهشگر ارشد در «برنامه خاورمیانه» در «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی» است و از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ به عنوان معاون نماینده ویژه ایالات متحده در امور یمن فعالیت میکرد.
نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر «پروژه استراتژی ایران» در «شورای آتلانتیک» است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر امور ایران در «شورای امنیت ملی» خدمت کرد. در بهار و تابستان سال ۲۰۲۵، او عضو تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ در خصوص ایران بود.
جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر
https://irhumanrights.com/