شکست بالکانیزاسیون 3

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

محمد قراگوزلو

1. ارزیابی ابعادی از تهاجم امپریالیستی به ایران

یک. مثلث امپریالیسم صهیونیسم و ارتجاع عرب

جنگ امپریالیسم امریکا و رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب علیه ایران از ابعاد و زوایای متعددی قابل ارزیابی است. هر کدام از این ابعاد نیز خود به بخش‌های مختلف تقسیم میشود. در نتیجه تجزیه و تحلیل این واقعه‌ی اتفاقیه به‌طور جامع در یک یا چند مقاله‌ی عمومی ممکن نیست. با اینحال خواهم کوشید بدون ورود به تمام لایه‌های موضوع زوایای برجسته‌تری از این رخ‌نمود بی‌سابقه را محک نقد بزنم. به این ترتیب نگفته پیداست که این مباحث حتا با رعایت اقتصاد کلام نیز از یکی دو بخش فراتر خواهد رفت. ابتدا لازم است به چند موضوع برای رفع مناقشه اشاره کنم.

الف. من از ترم “جنگ علیه ایران” بهره گرفتم تا از افتادن در تله‌ی جدل‌های جاریِ تفاوت میان دو اصطلاح “ایران” و جمهوری اسلامی” پرهیز کنم. واقعیت این است که در این جنگ هم مردم ایران – علی‌العموم- و هم دولت و حکومت دچار خسارات بسیار عظیمی شده‌اند. چنین ضربه‌هایی به ویژه به طبقه‌ی کارگر و مردم زحمتکش به‌نحو جبران ناپذیری خونین و سنگین بوده. بمباران کثیف مراکز حساس صنعتی و دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها و پل‌ها و مدارس و انستیتو پاستور و سایر مراکز حیاتیِ مرتبط با زنده‌گی مردم به گونه‌یی مستقیم شرارت دشمن صهیونیستی و متحدانش را نشان می‌دهد. تهدید مکرر به بمباران زیرساخت‌ها و بازگرداندن ایران به “عصر حجر” و انهدام تمدن ایرانی – که در حمله به کاخ گلستان و سایر مراکز فرهنگی عملیاتی شد – موید توحش جبهه‌یی است که دستِ کم متعاقب موجودیت از سال 1948 و به‌د‌نبال جنگ دوم جهانی یک پای اصلی تمام ویرانی‌ها و جنگ‌ها و ترورها و نسل‌کشی‌ها بوده است. هنوز از ویرانه‌های غزه بوی دود و گرد و خاک بلند است. هنوز خون پاک رفقای ما غسان کنفانی و ابوعلی مصطفا و ابومحمدالاسود بر آسفالت مشبک بیروت جاری است…

ب. مرکز حرکت چپ سوسیالیست در متن مبارزه‌ی طبقاتی و اولویت نخست در این مبارزه امپریالیسم نیست. این موضوع، اصلی اساسی است که طبقه‌ی کارگر در جریان مبارزه‌ی طبقاتی ابتدا باید تکلیف‌اش را با بورژوازی خودی معین و روشن و یکسویه کند. اما واقعیت این است که – به ویژه در عصر جهانی شدن سرمایه – منافع امپریالیسم چنان با منافع بورژوازی داخلی عجین شده است که تفکیک آن‌ها به ساده‌گی ممکن نیست. مضاف به اینکه دخالت مستقیم نظامی و امنیتی امپریالیسم در حلقه‌های ضعیف – و حتا قدرتمند سرمایه‌داری: نمونه اوکراین علیه فدراسیون روسیه/ تایوان علیه جمهوری خلق چین – چنان گسترش یافته است که گاه مبارزه با بورژوازی خودی بدون مبارزه با امپریالیسم امریکا ممکن نیست. کودتاهای 28 مرداد تهران و 11 سپتامبر سانتیاگو بدون دخالت و حضور مستقیم نظامی و امنیتی و مستشاری امریکا ممکن نبود. رُبایش فرمانده مادورو آخرین شاهکار این دخالت ضدانقلابی امپریالیسم امریکا است. حمایت بی قید و شرط از موجودیت صهیونیستی علیه اعراب و فلسطینیان واقعیتی محرز است. چنین حمایتی در جنگ اخیر – جاری – علیه ایران نیز عینیت یافته است. تا آنجا که به گمان همه‌ی تحلیلگرانِ راست و چپ دشمن صهیونیستی بدون پشتیبانی امریکا قادر نخواهد بود دو ماه نیز روی پای خود بایستد و خون بریزد.

پ. در جنگ جاری برای اولین بار در طول تاریخ یک مثلث قدرتمند علیه دولتی در حاشیه‌ی سرمایه‌داری خاورمیانه وارد جنگ شدند. این مثلث پیشتر شمشیر خود را به روی کمونیست‌های فلسطینی کشیده بودند. اتحاد امریکا و صهیونیسم و ارتجاع عرب بارها و بارها در اردن و لبنان و سوریه علیه سازمان‌های ترقی‌خواه متفقاً وارد جنگ شده بودند. سپتامبر سیاه (سال 1969) و یورش ارتجاع عرب به سردمداری اردن و حمایت تلویحی موجودیت صهیونیستی و امپریالیسم در ماجرای مشهور به “نبرد الکرامه” و  خلع سلاح خونین رزمنده‌گان جبهه‌ی خلق برای آزادی فلسطین یک نمونه‌ی تاریخی است. اما جنگ دوازده روزه (23 خرداد 1404 تا 3 تیر) و متعاقب آن جنگ 39 روزه ( 9 اسفند 1404 تا آتش‌بس موقت 19 فروردین 1405) به آشکارترین شکل ممکن واقعیت مادی مثلت متحد امریکا و صهیونیسم و ارتجاع عرب را به اثبات رساند. واضح است که قطب و مدار اصلی این مثلث ایالات متحد است.

دو. طرح چند پرسش سوزان!

در نتیجه بدون بررسی این نکات که چرا امریکا وارد جنگ با ایران شد؟ چرا این برهه‌ی خاص را برای جنگ برگزید؟ هدف و منافع دولت ترامپ از ورود همه جانبه به این جنگ چه بود؟ آیا جلوگیری از ساخت بمب اتمی – چنانکه امریکا از ابتدا مدعی بود- دلیل اصلی جنگ بود؟ آیا جمهوری اسلامی – چنانکه امثال خراتیان و دیگران – مدعی شده‌اند اگر دارای چند بمب اتمی بود ظرفیت بازدارنده‌گی اش مانع جنگ می‌شد؟ آیا گسترش غنی‌سازی اورانیوم و ادعای امریکا مبنی بر جهت‌گیری ایران به‌سوی ساخت بمب اتمی دلیل جنگ است؟ آیا اساساً با این پایش دقیق آژانس – که بسیاری از کارشناسانش جاسوس موساد هستند- و حضور ماموران و جاسوسان موساد در داخل کشور آن‌هم در سطح بالای امنیتی، جمهوری اسلامی امکان اتمی شدن داشت؟ امکان آزمایش حتا یک بمب هسته‌یی چطور؟

مستقل از مخالفت شدید امریکا و اسرائیل آیا روسیه و دولت‌هایی مانند ترکیه به ایران اجازه‌ی اتمی شدن می‌دهند؟ اصولاً به جز عوامل ژئوپلیتیکی کدام عنصر اصلی می‌تواند در ایران کنونی یک عامل بازدارنده‌ی مفید باشد؟ آیا ونزوئلایی کردن ایران برای کوتاه آمدن امریکا کافی بود؟ در ونزوئلا چه گذشت و آیا امریکا با تداوم وضع کنونی (بالا کشیدن نفت آن کشور) و تحمل لسلی رودریگرز ادامه خواهد داد؟ آیا اگر به فرض برنامه‌ی ونزوئلا در ایران هم تکرار می‌شد روسیه وچین به یک بیانیه‌ی صوری بی ارزش بسنده می‌کردند؟ آیا جنگ 12 روزه بر تشدید انگیزه‌های خیزش 17 و 18 دی1403 و به ویژه حضور ملموس‌تر براندازان طالبان سلطنت در خیابان و میلیتاریزه شدن آن خیزش موثر بوده؟ آیا خیزش خونین مورد نظر و پروپاگاندای طیف‌های فاشیست و اپوزیسیون دست راستی مبنی بر فرارسیدن هنگام براندازی فوری حکومت به کمک حمله‌ی خارجی به تشجیع امریکا و اسرائیل برای ورود به جنگ 39 روزه کمک کرده؟ انفعال جمهوری اسلامی در پاسخ سرقت اسناد هسته‌یی و ترور دانشمندان اتمی – به ویژه فخری‌زاده- از یکسو و پاسخ ملایم به ترور عالی‌ترین ژنرال نظام (قاسم سلیمانی) – شلیک 60 کروز به بیابان‌های عین‌الاسد با اطلاع قبلی – تا کجا به ترغیب امریکا و اسرائیل برای حمله‌ی نظامی امکان داده؟ انفعال مشابه (شلیک موشک به پایگاه العُدید/ فرودگاه نیروی هوایی سنتکام/ با اطلاع قبلی امریکا و قطر) در ماجرای ترور مهمان ارشد اسماعیل هنیه آن‌هم در قلب تهران و حمله‌ی موشکی به کنسولگری در دمشق و ترور شاخص‌ترین ژنرال سپاه قدس (سرلشکر زاهدی) بعد از فرمانده آن در کنار انفجار پیجرها و ترورهای عجیب ضاحیه (حسن نصرالله و صفی‌الدین و فواد شکر و سردار نیل‌فروشان) چقدر به اسرائیل برای انجام چنین جنگ مهیبی اعتماد به نفس بخشیده؟

آیا امریکا به اهداف مورد نظر خود در این جنگ رسیده و به عبارت دیگر آیا امریکا در این جنگ پیروز شده؟ آیا جمهوری اسلامی – چنانکه تاکنون بارها مدعی شده – بر مثلث تهاجمی امپریالیستی – صهیونیستی و ارتجاع عرب فائق آمده است؟ پیروزی و شکست در این جنگ خاص از کدام منظر تبیین‌پذیر است؟ کدامیک از این مولفه‌ها و اهداف امریکا و اسرائیل را به جنگ علیه ایران تحریض کرده است: انهدام هسته‌یی/ تضعیف توان موشکی و ساختار دفاعی / کشتن رهبران ارشد / رژیم چنج / کودتا/ تغییر رهبران اصولگرا با سیاستمداران درجه 2 و 3 و به هم زدن تعادل سیاسی و امنیتی و اقتصادی  کشور/ تضعیف یکی از 4 قطب هژمونی‌طلب منطقه/ جمع کردن سازمان‌های موسوم به جبه‌هی مقاومت/ تسلیم بی قید و شرط مانند شرایط 12 گانه پمپئو؟/ سلطه بر یکی از مهمترین قطب‌های انرژی و ژئوپلیتیک و تهدید کننده منافع امریکا و اسرائیل؟/ تضمین امنیت اسرائیل/ تقویت پیمان ابراهیم/ به خاک سپردن مقاومت ضدصهیونیستی و بستر سازی برای بازسازی غزه به عنوان یک مرکز توریستی با سرمایه اعراب و به جیب زدن سود این تجارت سکسی/ رقم زدن زمینه‌های دور جدیدی از انباشت سرمایه به منظور پاسخگویی به عوارض بحران اقتصادی بعد از 2008/ کسب یک پیروزی بزرگ سیاسی اقتصادی برای امریکا بعد از عملیات کاراکاس؟ بالکانیزاسیون کشوری که در قلب خاورمیانه “بیش از حد بزرگ” و تعیین کننده است؟/ نقش راهبرد ماگا  (Make America Great Again) با توجه به واقعیت مسلم افول هژمونی این دولت از یکسو و عروج چین و روسیه از سوی دیگر در جریان ظهور پدیده‌ی ناسیونال فاشیسم ترامپ چگونه تفسیر می‌شود؟ با وجود آتش‌بس شکننده و علارغم آسیب جدی به شبه‌دولت‌های شیخ‌نشین حاشیه‌ی خلیج از یکسو و احتمال حمله‌ی امریکا و صهیونیست‌ها به زیرساخت‌های حیاتی کشور آیا امکان توافق نهایی و مستمر (باخت-باخت) یا (باخت: امریکا- بقا: جمهوری اسلامی) وجود دارد؟ امکان رسیدن به یک توافق پایدار یا تفاهمنامه چه‌قدر است؟ مفاد این تفاهم نامه – به ویژه موضوع رقیق کردن اورانیوم 60 درصدی، تحدید برد موشک‌ها، بازگشایی تنگه‌ی هرمز بدون دریافت مالیات، گرفتن خسارت زیان‌های جنگ، عدم حمایت از گروه‌های عضو مقاومت و ضداشغال، صلح در لبنان، عدم غنی‌سازی، تضمین صلح پایدار، رفع تحریم‌ها و آزادسازی پول‌های کلان، امکان بازگشت شرکت‌های نفتی مانند توتال و….- چیست و تا کجا طرفین به محتوای آن پایبند هستند؟

یک پرسش مهم دیگر این است که چرا امریکا و رژیم صهیونیستی این برهه ی خاص را برای جنگ علیه ایران برگزیدند؟ چرا بعد از بمباران فردو و دخالت مستقیم B2ها امریکا و اسرائیل پیشنهاد آتش بس دادند؟ و نکته ی بسیار مهم تر این که کدام عامل باعث می شود دیپلومات های با تجربه ی جمهوری اسلامی با وجود شناخت نسبی که از رویکرد دولت ترامپ و کلاً امریکا دارند بی پروا و با مشت باز وارد مذاکره شوند؟ این پرسش وقتی عجیب تر می شود که بدانیم حمله ی غافلگیرانه ی دشمن صهیونیستی در جنگ 12 روزه دقیقاً حین مذاکره ی ایران – امریکا اتفاق افتاد؟ کدام عامل به رهبر ارشد نظام و فرماندهان تراز اول نظامی تضمین داده بود در حالی که مردم کوچه و بازار از قطعیت جنگ در صبح روز 9 اسفند پچپچه میکردند در پناهگاه امن نباشند؟ آیا تعرض‌هایی که متعاقب شلیک به هلیکوپتر آپاچی و پیش از آن حمله‌های پراکنده به سواحل جنوبی ایران تشدید شده و از شب 20 خرداد به تصعید گرائیده است به دور سوم جنگ و سقوط منطقه به سیاهچال و “سرزمین بی آب و علف” – به تعبیر الیوت – کشیده خواهد شد؟ ادعایی که پیش از جنگ جاری نیز بارها از سوی سیاستمداران امریکایی در جنگ‌های مختلف تکرار شده بود. نمونه را فرماندهی هوایی استراتژیک امریکا Curtis LeMay کورتیس له‌می در مُقام فرمانده و رئیس ستاد نیروی هوایی امریکا در طول بحران موشکی کوبا در جریان حمله به ویت‌کنگ‌ها بارها آنان را به بمبارانی سنگین تا حد بازگشت به “عصر حجر” تهدید کرده بود. پرویز مشرف نیز طی چند مصاحبه همین عبارت را به مقام‌های امریکایی نسبت داده و گفته بود که “این افراد بعد از 11 سپتامبر به وی هشدار داده بودند در صورت عدم همکاری پاکستان با امریکا، کشورش را به عصر حجر خواهند بُرد.”

در جنگ علیه عراق و اشغال این کشور همین اصطلاح بارها از سوی دونالد رامسفلد و کالین پاول تکرار شد. آیا با توجه به ناکامی 47 سال مذاکره‌ی پیدا و پنهان و چالش و همکاری با امریکا امکان یک صلح با دوام میان این دو دولت وجود دارد؟ اگر فرض کنیم در همین روزها تفاهمنامه‌ی مورد نظر میان امریکا و ایران امضا شود اوضاع جهان و منطقه و ایران بعد از جنگ به کجا خواهد رسید؟ پاسخ جناح وفاق جمهوری اسلامی که سردمدار امضای تفاهمنامه است، به مخالفان قدرتمند خود چه خواهد بود؟ آیا سابقه‌ی قالیباف در سپاه برای آرام کردن و عقب راندن این جناح و مقاومتی‌های مخالف مذاکره به کار دولت پزشکیان خواهد آمد؟ مردم کارگر و زحمتکش تا کجا قادر به تحمل رکود تورمی وحشتناک و فزاینده‌ی جاری خواهند بود؟ گسل‌هایی که احتمالا بعد از جنگ به هم برخواهند خورد به ویژه گسل طبقاتی کشور را به کجا خواهد برد؟ اپوزیسیون راست و فاشیست که برای براندازی دل به حمله‌ی خارجی بسته بود از این مخمصه‌ی سخت چگونه بیرون خواهد آمد؟ تکلیف رسانه‌هایش چه خواهد شد؟ واضح است پاسخ جامع به هر یک از این پرسش‌ها حتا به اجمال نیز در این مجال مجمل نمی‌گنجد و نیازمند چندین مجلد کتاب است. مضاف به اینکه بدون اطلاعات دقیق نظامی و امنیتی – که نگارنده مطلقاً فاقد حداقلیِ از آن‌هاست- بررسی دقیق و مجاب کننده تا حد پُرگویی “تحلیلگران” رسانه‌های پربیننده سقوط خواهد کرد. در نتیجه خواهم کوشید به اندازه فهم و دانش محدود خود و تا حد امکان فشرده به اهم مولفه‌های پیش‌گفته بپردازم.

اگر موافق باشید این بخش از سلسله مباحثمان را با ارزیابی شتابزده‌ی بسترهای عروج دولت‌های ترامپ شروع کنیم تا به پاسخ ماهیت مشارکت تمام عیار امریکا در جنگ جاری برسیم.

 سه. بسترهای عروج ترامپ!

 الف. آیا ترامپ روانی یا آلت دست نتانیاهو است؟ در ابتدای این بحث بد نیست به این نکته بپردازیم که آیا روی‌کردها و سیاست‌های ترامپ ناشی از چندگانه‌گی شخصیت و تزلزل روحی روانی اوست؟ آیا چنان‌که برخی از مخالفانِ سایکولوژیستِ ترامپ مدعی شده‌اند رفتارهای او در جوانی – نمونه را ماجراهای رسواییِ اپستین و مسائل متعدد مشابه آن – در نوسان‌های سیاسی او دخالت دارد؟ آیا به لحاظ روانی ترامپ گونه‌ی درجه اول امثال قذافیِ کهنسال است؟ آیا این‌همه تناقض آن‌هم در رفتار و گفتار رئیس دولتی که می‌تواند با یک تصمیم عجولانه زمین را به زمستان اتمی فرو بکشد توجیه سیاسی و منطقی دارد؟ بله؟ جناح پروغرب جمهوری اسلامی – با وجودی که ادعا می‌شود پس از خاتمی با روحانی از قدرت حذف شده است اما واقعیت مسلم غیر از این است- در انتخابات اخیر امریکا به وضوح کنار کاملا هریس ایستاد و با انتشار تصاویری بزرگ و خندان از وی در صفحه‌ی اول رسانه‌هایش – از جمله شرق و اعتماد و آرمان – چنین وانمود که ترامپ فردی دمدمی مزاج و بازرگان و نامتعادل است و به قدرت رسیدن خانم هریس یعنی ادامه‌ی سیاست‌های بایدن! کار به جایی رسید که سریع‌القلم مدعی شد با شناخت لابی نیویورک (به زبان آدمیزاد کنار آمدن با سرکرده‌گان بورژوازی یورو آتلانتیکِ مستقر در نیویورک) میتوان ترامپ را مهار کرد. وزرای کشاورزی و مسکن رفسنجانی و روحانی آقایان کلانتری و آخوندی درآمدند که با یک معامله 2 میلیارد دلاری میتوان این “بیزنسمن” هار را راضی کرد. ترجمه‌ی چنین سیاست‌هایی به ما می‌گفت که تمرکز سیاست خارجی امریکا کماکان روی پاشنه‌ی حمایت مالی و لجستیکی از اوکراین خواهد چرخید و مماشات با جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت. به ویژه این‌که در ایران نیز متعاقب سقوط هلیکوپتر ابراهیم رئیسی (30 خرداد 1403) فردی متمایل به اصلاح‌طلبان میانه (نزدیک به طیف لاریجانی و قالیباف) به ریاست جمهوری رسیده بود (12 خرداد 1403) که مدتی کوتاه پس از تحویل دولت در سازمان ملل متحد حاضر شد و از امریکا خواست که “لطفاً ما را آدم حساب کنید.” کاملا هریس میتوانست با پزشکیان – که به کمپین جواد ظریف ساخته تکیه کرده بود- گپ بزند و برجام پاره شده را بخیه بزند و مانند ویکتوریا نولند عمل کند. نه مگر روحانی با اوباما چاق سلامتی کرده بود؟ (5 مهر 1392/ 27 سپتامبر) قدم زدن‌های دوستانه‌ی ظریف-عراقچی با جان کری در خیابان‌های نیویورک و وین به راستی خاطره‌انگیز است! و البته موضع‌گیری خصمانه‌ی ظریف و لاورورف در ماجرای تصویب Snap Back و “شامپاین زیر میز” حدیث مفصلی است که در این مجمل نمی‌گنجد.

همین قدر کافی است از جواد ظریف بشنویم که “روسیه دو تا خط قرمز داره. اول اینکه ایران نباید با دنیا روابط آرام داشته باشد و دوم اینکه نباید با دنیا به درگیری برسد. چون هر وقت ما خواستیم مذاکره کنیم روسیه بازی در آورده….” البته جناب ظریف که این روزها با چراغ خاموش حرکت می‌کند توضیح نمی‌دهد این چگونه مذاکره‌یی است که وسط آن طرف مقابل ناگهان و به طرزی غافلگیرانه مغز شما را هدف قرار می‌دهد؟ باری واقعیت این است که هر دو جناح سیاسی امریکا در متن حمایت بی قید و شرط از صهیونیسم دست در دست هم هستند و اندک اختلاف‌های تاکتیکی چیزی از پشتیبانی آنان از اشغالگران نمی‌کاهد. در نتیجه جدا کردن حساب امریکا از دشمن صهیونیستی اگر فهم نادرستی از صورت مسئله نباشد باری خام‌اندیشی مطلق است.

به این ترتیب طرح این موضوع که در متن سیاست مشارکت تمام عیار امریکا در جنگِ دشمنِ صهیونیستی علیه ایران، ترامپ و همکارانش با کارت نتانیاهو بازی کرده‌اند و به عبارت روشن‌تر فریب صهیونیست‌ها و لابی‌های نیویورک و ایپک را خورده‌اند سخت ساده‌لوحانه است؟ اگر چنین است و اگر ترامپ بازیچه‌ی نتانیاهو است آیا حمله به کاراکاس یا انفعال نسبی در جریان نبرد فدراسیون روسیه علیه دولت فاشیست زلینسکی و سایر سیاست‌های کاخ سفید هم تل‌آویو ایفای نقش کرده است؟ در این‌که دولت ترامپ صهیونیستی‌ترین دولت تاریخ آمریکاست شکی نیست. اما چنین مولفه‌یی نمی‌تواند نظر سطحیِ آلت دست شدن ترامپ از سوی نتانیاهو را به میان کشد. ما ضمن ارزیابی منافع و اهداف امریکا برای حمله به ایران – که فقط یکی از آن‌ها پشتیبانی از دولت صهیونیستی است- نشان خواهیم داد که ترامپ نماینده‌ی آن بخش از بورژوازی ضدنئولیبرال امریکا است که نتوانست با دولت اوباما و بایدن حریف چین شود و تولید مادی و صنایع از دست رفته‌اش را بازگرداند. از سوی دیگر تشرهای ترامپ به نتانیاهو متعاقب تذکر به وی برای پایان دادن حمله به لبنان و پذیرش آتش‌بس با ایران به ساده‌گی ثابت میکند که در این مهلکه “رئیس” کیست؟ حتا از لحاظ شخصیتی و فردی نیز ترامپ کسی نیست که به مقام دوم بسنده کند. او همیشه و در هر شرایطی بدون تخفیف می‌خواهد خود حرف آخر را بزند. نکته‌ی دیگر این‌که چگونه می‌شود فردی که با شعار “صلح” به قدرت رسید و از اینکه نوبل به رهبر فاشیست‌های ونزوئلا رسیده بود ابراز ناخشنودی می‌کرد، هنوز مراسم تحلیف‌اش تمام نشده برای چند دولت رجز جنگ می‌خواند و ضمن برپایی شوی مضحک پاشینیان (ارمنستان) و علی‌اف (آذربایجان) و تحقیر زلنسکی در دفتر بیضی خود را “خدای صلح” می‌نامد؟ آتش‌بس هند و پاکستان چه ربطی به ترامپ و کاخ سفید دارد؟ باری واقعیت این است که عروج دولت‌های اول و دوم ترامپ بر چند بستر مشخص صورت بست. از جمله:

ب. عروج ترامپ و راست افراطی. به قدرت رسیدن ترامپ و امثال زلنسکی و بولسانورو و خاویر میلی و مشابه را بدون ارتباط با سلسله مباحثی بسیار مبسوط نمی توان توضیح داد. خلاصه اینکه:

به‌طور فشرده رشد جریان‌های راست‌گرا و فاشیست (مانند Donald Trump در آمریکا و Javier Milei در آرژانتین) معمولاً به چند عامل اصلی نسبت داده می‌شود:

نارضایتی اقتصادی. افزایش نابرابری درآمدی، رکود دستمزدها و احساس عقب‌مانده‌گی بخشی از طبقه‌ی کارگر و خرده بورژوازی متوسط و کارگری.

واکنش به جهانی‌شدن. انتقال برخی مشاغل صنعتی به خارج از کشور و رقابت اقتصادی جهانی. این تصور واقعی که نخبه‌گان سیاسی و اقتصادی بیش از مردم عادی از جهانی‌شدن سود برده‌اند.

بی‌اعتمادی به نخبگان و احزاب سنتی. فساد و ناکارآمدی یا فاصله گرفتن سیاستمداران از دغدغه‌های روزمره‌ی مردم. شعارهای «ضد سیستم» و «ضد طبقه سیاسی» برای بسیاری جذاب شد.

نگرانی‌های فرهنگی و هویتی. مهاجرت و تغییرات جمعیتی و تحولات سریع فرهنگی باعث نگرانی بخشی از جامعه شد. برخی رأی‌دهنده‌گان به دنبال حفظ هویت ملی و مذهبی یا فرهنگی خود هستند.

رسانه‌های اجتماعی. شبکه‌های اجتماعی به چهره‌های غیرسنتی امکان دادند بدون واسطه با مخاطبان ارتباط بگیرند و پیام‌های ساده و احساسی را سریع منتشر کنند.

واکنش به بحران‌ها. بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کرونا و تورم و رکود و بی‌ثباتی اقتصادی و سیاسی در کشورهای مختلف اعتماد به وضعیت موجود را کاهش داد.

افول هژمونی امریکا. از ابتدا نیز مشخص بود که کمپین “ماگا” سرابی بیش نیست و راه به جایی نخواهد برد. افول هژمونی امریکا پس از 11 سپتامبر شروع شده بود. این افول در بحران 2008 و تعمیق بدهی‌های کلان آمریکا (40 تریلیون دلار) و شکست مذبوحانه در افغانستان و عراق تشدید شد. کار به جایی رسید که شاه سلمان نیز برای اوباما تَره خرد نمی‌کرد. دوران عربده‌کشی‌های ریگان گذشته بود. در صف کسانی که به انتظار بوسیدن دست رئیس جمهور بوش دوم و اوباما و ترامپ و بایدن ایستاده بودند دیگر نشانی از گورباچوف و شواردنادزه و کراوچوک و چوبایس و یلتسین و یاکولوف و چرنیایف و استانیسلاو شوشکویچ و زباله‌های مشابه خبری نبود. حالا بورژوازی عظمت‌طلب شرق به جای “گورکنان اتحاد شوروی” با امثال پوتین و مدودوف و لاوروف و شی‌جین پینگ و لوکاشنکو صف کشیده بودند. کنار گوش امریکا نیز کاستروی پیر مانند جوانی رعنا در کنار هوگو چاوز و دنیل اورتگا و مورالس و موئیکا و کوررا ایستاده بودند. در این برهه که دوران افول هژمونی امریکا است تصور اینکه مرد موبوری از کاخ سفید به خود جرئت دهد که دلتا فورس را به کاراکاس و خانه‌ی رئیس جمهوری اعزام کند خنده‌دار بود…

افول هژمونی امریکا کم و بیش با انقباض و انبساط‌های نفتی در دهه‌ی 70 شروع شد. در این دهه کل افسانه سازی‌های مربوط به برتون وودز و شکوفایی اقتصادی سرمایه‌دار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی و تئوری‌های کینز-دکستروایت یکی پس از دیگری دود می‌شد و به هوا می‌رفت. غنائم بادآورده‌ی ناشی از جنگ جهانی دوم که به جیب امریکا رفته بود ته میکشید. اضافه تولید به افول نرخ سود رسیده بود انباشت سرمایه بدون بازگشت سود و ورود چین و کره جنوبی و تایوان به بازار سرمایه از یکسو و افزایش قیمت نفت از سوی دیگر کل رویاهای سوسیال دمکراسی را به هوا فرستاده بود. نه فروش تسلیحات به شاه ایران و شیوخ خلیج و نه باز شدن درهای چین ضدمائو برای فرار سرمایه‌داری از بحران کافی نبود. حتا وقتی بهای نفت سقوط کرد بحران گریبان مهم‌ترین متحد امریکا در خاورمیانه (شاه ایران) را گرفت و زمینه‌های سقوط او را رقم زد. برتون وودز در حال فروپاشی بود. سقوط سهام از تولید ناخالص داخلی سرمایه‌داری متروپل فراتر رفته بود. بعد از جنگ دوم‌جهانی هیچ سرزمین فتح نشده‌یی نمانده بود که تخریب نشود.

اولین واکنش امریکا برای جبران ولخرجی‌ها و بدهی‌های رو به فزونی خود در جنگ نخست خلیج دیده شد. در اوت 1990 صدام حسین طی یک محاسبه‌ی غلط راهبردی کویت را با سرعت تانک اشغال کرد. این بهترین فرصت برای امریکا بود. ژانویه 1991 دولت بوش پدر به بهانه‌ی آزادسازی کویت (درواقع بیرون کشیدن منابع نفتی این کشور از سلطه‌ی صدام) وارد جنگ شد. کافی نبود اما. کویت لقمه‌یی لذید و به اندازه‌ی یک کبک برای دایناسوری گرسنه بود. یوگسلاوی چطور؟ ورود امریکا به جنگ داخلی بالکان – که با توطئه‌ی برتون وودز شروع شده بود- و یورش به صربستان مرحله‌ی بعدی پاسخ به بحران انباشت و کسب هژمونی بود. به ویژه که جهان پسافروپاشی دیوار به کُمای عمیق رفته بود. کسی جلودار امریکا نبود.”دنیای قشنگ نو” در حال آب‌بندی بود. اخلاق و قانون و سیاست و جامعه‌یی که جرمی بنتام Jeremy Bentham در اواخر قرن هیجدهم و ابتدای نوزدهم (۱۷۴۸–۱۸۳۲) در تبیین فایده‌گرایی فرموله کرده بود از سوی هاکسلی به شیوه‌ی دیگری تئوریزه شد. هاکسلی هشدار می‌داد که جامعه‌یی فرا خواهد رسید که در آن انسان‌ها برای حفظ ثبات و خوشبختی ظاهری و آزادی و فردیت، تفکر مستقل خود را از دست داده‌اند .او تاکید می‌کرد ممکن است انسان‌ها نه با زور و سرکوب بلکه با لذت و مصرف‌گرایی و سرگرمی دائمی و کنترل علمی مطیع شوند. در این نظام اجتماعی که ما از آن به عنوان نئولیبرالیسم یاد می‌کنیم انسان‌ها به‌صورت مجازی و غیر مادی تولید می‌کنند. سهام و بورس و اقتصاد کازینو پادشاه جهان است. جامعه به فرد تنزل یافته است. انسان‌ها انتخاب نمی‌کنند. انتخاب می‌شوند. خانواده و ازدواج و فرزندآوری طبیعی از میان رفته است. مردم با مصرف مداوم کالا و سرگرمی از قبیل نت‌فلیکس و اینستاگرام و هالیوود مشغول نگه داشته می‌شوند. سرمایه‌داری نظارتی به شکوفایی پلیس خصوصی و پایش آنچه در اتاق خواب و حمام افراد می‌گذرد اهتمام تمام می‌ورزد. برای اِعمال چنین برنامه‌هایی “دولت کوچک” هم زیبا می‌شود و هم با “خصوصی‌سازی” خدمات عمومی پول‌دار. کسانی هم که هوس گذشته‌ی پیشافروپاشی می‌کردند به جورج اورول و آرتور کویستلر و SB (Służba Bezpieczeństwa)  اس‌ب و لهستان و یا Securitate سکوریتاته رومانی و  StB (Státní bezpečnost و اِس‌تی‌بی چکسلواکی وStasi (Staatssicherheit)  اشتازی آلمان شرقی حواله داده می‌شدند. کافی نبود. به هیچوجه کافی نبود.

در هر حال جشن و پایکوبی دوران پسادیوار بسیار کوتاه بود و سریع‌تر از آن‌چه تصور می‌رفت تمام شد. در همین دوران کوتاه چین به قدرت اول اقتصادی جهان – بدون محاسبه‌ی اقتصاد مجازی- ارتقا یافته بود و روسیه به خود آمده بود. در عین حال افول هژمونی امریکا که با کشته شدن سفیر آن در لیبی و فرار از افغانستان به یک آبروریزی تمام عیار تبدیل شده بود کماکان ادامه داشت.

اجازه دهید برای بستن این بحث به چند نکته‌ی دیگر – در مورد “دولت کوچک” – بپردازیم تا زمینه‌های ظهور “ماگا” روشن‌تر شود. دولت کوچک به بهای گزاف حذف خدمات اجتماعی از زنده‌گی مردم کارگر و تقویت سرمایه‌داری امنیتی و نظامی و نظارتی به وجود آمده است. دولت جورج بوش (دوم) در طول 5 سال نخست حاکمیت خود به موازات کاهش 1.5 تریلیون دلار از مالیات بورژوازی امریکا، بودجه‌ی 7 میلیارد دلاری مصوب کنگره برای بیمه‌ی بهداشت کودکان را رد و به‌کلی حذف کرد. به اعتبار تحقیقات موسسه‌ی ‌دست راستی کاتو (Cato) دولت بوش بعد از لیندن جانسون بیشترین هزینه‌ی مالی را به مردم امریکا تحمیل کرد. در دوره‌ی اول ریاست جمهوری بوش که با دو جنگ افغانستان و عراق همراه شد، هزینه‌های دولت امریکا 33% افزایش یافت. بر اساس همین سیاست‌ها میانگین ثروت در میان سرمایه‌داران امریکا طی سالهای 1975 تا 1995 بیش از 60% افزایش یافت.

شمار تمام کسانی که از این ثروت بهره میبردند حتا از 1% امریکائیان هم کمتر بود. سال 2008 دولت امریکا 28% تولید ناخالص سرمایه‌داری جهانی را در اختیار داشته و نزدیک به 68% سپرده‌های ارزی دنیا نیز به صورت دلار بوده است. بخش عظیم دلارهای در گردش شبیه چک‌های بی‌محل هستند. سهام یا سپرده‌هایی که در اختیار چینی‌ها و سنگاپوری‌ها وکره‌یی ها و غیره قرار دارد. کافی است یک لحظه تصور کنید این صاحبان سپرده بخواهند سهام خود را نقد کنند. بینگو! کار تمام است. چندان بیهوده نیست که چالمرز جانسون (استاد بازنشسته‌ی برکلی و پژوهشگر شاخص اقتصاد ژاپن و شرق آسیا و مشاور پیشین CIA) و از مخالفان سرسخت دکترین “یکجانبه‌گرایی” گفته است “آن‌چه بر امریکا می‌رود با آنچه که بر شوروی پس از سال 1989 رفت قابل قیاس است. با این تفاوت که امریکا برخلاف شوروی تجزیه نخواهد شد اما دولت آن پس از بحران 2008 یک قدرت درجه دو اقتصادی خواهد بود که توان و برنامه و حتا ادعای ساماندهی به نظام سیاسی جهان آینده را نخواهد داشت.” (چ. جانسون 1386:272) در پی شکست سیاست‌های خارجی دولت اوباما و تشدید حضور نظامی در افغانستان و عراق و شکست در لیبی، نخبه‌گان بورژوازی امریکا ترامپ را با “ماگا” به‌میدان فرستادند تا این شکست‌ها را جبران کند.

شروع مذاکره با طالبان (ملاعبدالغنی برادر و شیرمحمد استانکزای در دوحه در همین راستا (پایان دادن به “جنگ‌های بی‌پایان”) صورت بست. طی ماه سپتامبر 2020 (آذر 1398) زلمای خلیلزاد به نماینده‌گی از ترامپ در دوحه حاضر شد و به گفتوگو با مسئولان ارشد و “میانه‌روی” دفتر سیاسی طالبان پرداخت. ترامپ که از روند مذاکرات سخت راضی به نظر می‌رسید و مترصد بیرون کشیدن نیروهای امریکا از افغانستان بود طی توئیت‌های مکرر بارها مدعی شد “مذاکرات با طالبان خوب پیش می‌رود و ما علائق مشترک فراوانی با طالبان داریم.” (یورو نیوز 10 اسفند 1398). او در شرابطی که به پایان دور نخست ریاست جمهوری خود نزدیک می‌شد و از پیروزی بر رقیب دموکرات (جو بایدن) مطمئن به نظر می‌رسید، در جریان سفری ناگهانی به افغانستان (4 سپتامبر) و بازدید از پایگاه (شکنجه‌گاه) بگرام گفت “مذاکره با طالبان مرده و دفن شده است.” فقط 3 روز پیشتر مرد موبور به صراحت توئیت کرده بود که “مذاکرات صلح با طالبان برای انتقال قدرت بهتر از همیشه رو به پیشرفت است!” ترامپ که خود آغازگر مذاکره و انتقال قدرت از دولت فاسد اشرف غنی به طالبان بود به محض شکست از بایدن عملکرد او  و مذاکره با طالبان و فرار از افغانستان را “فاجعه‌بار و بدترین و شرم‌آورترین شکست امریکا” خواند. چنین تناقض‌هایی را نباید به حساب روانِ پریشان گوینده‌ی آن گذاشت. هژمونی و اتوریته‌ی خونخوارترین و هارترین دولت امپریالیستی در حال افول است. امریکا تلوتلو می‌خورَد و بسیار طبیعی است که روسای دولت آن از لینکلن و روزولت و کندی به کلینتون و بایدن و ترامپ سقوط کنند…

این بحث کمی طولانی شد و در عین حال ناتمام ماند. اگر مشکل خاصی پیش نیاید آنرا ادامه می‌دهیم و به‌تدریج تمام پرسش‌های ابتدای متن – از جمله دلائل جنگ – را ارزیابی خواهیم کرد.

24 خرداد 1405/ 14 جون

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.