خوانش مهرداد وهابی از جنگ چهلروزه (https://www.radiozamaneh.com/887776) کلیشۀ رایج «همه باختند» را به هم میزند. وهابی نشان میدهد این نوع داوریها عمدتاً مخفیسازی سازوکار قدرت است تا آشکارسازی واقعیت. به روایت وهابی، آنچه رخ داد بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع در متن ویرانگریهای ناشی از جنگ بود. بر بستر همین نگاه است که وهابی پاسخهایی فراهم میکند برای این پرسشها که چه کسانی تقویت شدند و چه کسانی تضعیف.
مفهوم مهمی در مرکز تحلیل وهابی جای دارد که اگر بهدرستی درک نشود کل صورتبندیاش از اقتصاد ایران نیز نامفهوم میماند: «اقتصاد انفال». انفال در دستگاه نظری وهابی به آن دسته از منابع و داراییهایی اشاره دارد که نه به بخش عمومی تعلق دارند و نه به بخش خصوصی بلکه تصاحب و کنترل و بازتوزیعشان در ید اختیار ولی فقیه است. به این معنا، اقتصاد انفال فقط به نوعی مالکیت اشاره ندارد بلکه به شیوهای خاص از اِعمال قدرت اقتصادی دلالت میکند که تمایز میان مالکیت «عمومی» و «خصوصی» را محو میکند و کنترل هر دو را به سود ساختارهای غیرپاسخگو درهم میآمیزد.
پاسخ وهابی بر این مبنا بسیار صریح است: بخشی از ساختار حاکمیت که عهدهدار اقتصاد انفال است برندۀ اصلی در اقتصاد و سیاست ایران به حساب میآید. جنگ چهلروزه مدارهای تغذیۀ اقتصاد انفال را نه قبض که بسط داده. نفت به نفع تصاحبگری سپاه بیشازپیش از دسترس دولت رسمی خارج شده، تجارت موازی البته در بستر رکود تجاری بیشازپیش زیر چتر نهادهای نظامی رونق گرفته، دامنۀ نفوذ شرکتهای وابسته به اقتصاد انفال بسط یافته، و مصادره به ابزاری مشروع بدل شده. اینها نه پیآمدهای حاشیهای بلکه بازتاب منطق درونی جنگاند. جنگ چهلروزه، در این چارچوب، نه مختلکننده که شتابدهندۀ همان روندی است که پیشتر آغاز شده بود.
در مقابل، دولت رسمی بازندۀ آشکار بازآرایی قدرت و بازتوزیع منابع است: با منابع کمتر، بدهی بیشتر و اقتداری فرسودهتر. وهابی بر یک پارادوکس ساختاری انگشت میگذارد: هر چه بحران عمیقتر، دستکم تا جایی، دولت رسمی ضعیفتر و بخش ولایی قویتر. ترامپ بر خطاست که میگوید تغییر رژیم رخ داد، هرچند تغییری در رژیم قطعاً رخ داده.
اما این همۀ ماجرا نیست. به روایت وهابی، جامعه نیز بازنده است، نهفقط بر اثر ویرانی بلکه همچنین بر اثر انتقال منابع از حوزۀ عمومی به مدارهای انفالی. تورم و رکود و کاهش رفاه از نشانههای این جابهجاییاند.
نتیجه واضح است: جنگ چهلروزه دستکم عجالتاً برای همه ویرانگر نبود. برخی در دل ویرانیها میبالند. غفلت از این تمایز دقیقاً همان چیزی است که برندگان واقعی را در سایه نگه میدارد.
اهمیت زاویۀ نگاه وهابی دقیقاً در همین مفهوم «انفال» نهفته است. وهابی با تمرکز بر این که چه کسانی مالک منابع و داراییهای اصلی هستند نشان میدهد نوع رژیم تصاحب است که منابع همگانی را همچون غنیمت بازتوزیع میکند. از این زاویه که بنگریم، تحلیل جنگ را از سطح سیاستگذاری به سطح مناسبات مالکیت و قدرت ارتقا دادهایم. این دقیقاً همان جهش نظری مهمی است که کار وهابی را به مداخلهای متمایز و راهگشا در پژوهشهای اقتصادی و سیاسی ایران بدل میکند. از این ارتفاع بالاتر است که بهتر میبینیم و درمییابیم چرا جنگ چهلروزه نظم مستقر را دستکم عجالتاً نه تضعیف که بازتولید کرده است.
وهابی اثر جنگ را بر بخشی مهم از اقتصاد ایران، یعنی اقتصاد متکی بر سازوکارهای انفالی و فرادولتی، بهقوت صورتبندی میکند. بااینحال، اقتصاد ایران فقط به این بدنه محدود نمیشود و واجد بدنۀ دیگری نیز هست که بر مدار مبادلۀ بازاری و کنش اقتصادی بنگاهها و خانوارها در فضای نسبتاً رقابتیتر میچرخد. تعمیق فهم ما از پیآمدهای جنگ چهلروزه در گرو آن است که تبعات جنگ برای این بدنۀ دوم نیز نظاممند آماج بررسی قرار گیرد، حوزهای که میتواند مکمل تحلیل وهابی باشد و تصویری کاملتر از دگرگونیهای اقتصاد و سیاست ایران پس از جنگ به دست دهد.
@mmaljoo