منجی‌گرایی سیاسی و چرخه‌ی باز تولید استبداد در ایران چرا اکثریتِ هوادار، تضمینی برای درستی مسیر نیست؟

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

نویسنده: رحیم کاظمی‌سرشت
تاریخ: ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۵ فوریه ۲۰۲۶

مقدمه
در قرن بیست‌ویکم، با دسترسی گسترده‌تر به اطلاعات و تجربه‌ی تاریخی چند دهه استبداد، هنوز بخشی از جامعه‌ی ایران به دنبال «منجی» است: فردی مقتدر که به‌جای جامعه تصمیم بگیرد و بحران‌ها را سریع حل کند. این گرایش، مستقل از نام و چهره‌ی منجی، بازتولید الگویی است که قدرت را در یک نقطه متمرکز می‌کند و بارها به جابه‌جایی اقتدارگرایی انجامیده است.
ناامیدی مزمن، سرکوب و فقدان تجربه‌ی دموکراسی، افق انتخاب‌ها را محدود و ذهن را به سوی راه‌حل‌های ساده سوق می‌دهد. این میان‌بُر روانی ممکن است آرامش کوتاه‌مدت بیاورد، اما در بلندمدت آزادی و کرامت انسانی را فرسوده می‌کند.

اکثریتِ هوادار تضمینی برای درستی مسیر نیست
در بحران‌ها، اجماع توده‌ای می‌تواند محصول ترس و تبلیغات باشد، نه داوری آگاهانه. پرشماری هواداران یک جریان سیاسی به‌خودیِ خود نشانه‌ی درستی مسیر آن نیست. مشروعیت پایدار به مهار نهادی، پاسخگویی و امکان کنار گذاشته‌شدن مسالمت‌آمیز وابسته است.
تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد بسیج گسترده می‌تواند هم‌زمان با تضعیف آزادی‌ها رخ دهد؛ از آلمان دهه‌ی ۱۹۳۰ با رهبری آدولف هیتلر تا ایرانِ ۱۳۵۷ با بسیج پیرامون روح‌الله خمینی و ایتالیا با بنیتو موسولینی.

نوستالژیِ گزینشی و بت‌سازی از گذشته
منجی‌گرایی از نوستالژیِ گزینشی تغذیه می‌کند: برجسته‌سازی نظم و توسعه‌ی ظاهری و حذف هزینه‌های سرکوب. در این روایت‌ها، دوره‌ی پهلوی گاه به‌مثابه «نظم‌بخش» بازسازی می‌شود و نام‌هایی چون رضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی به نماد نجات تبدیل می‌شوند. تمرکز قدرت در هر قالبی مستعد سوءاستفاده و سرکوب است، حتی اگر نیت خیر داشته باشد.

ناامیدی امروز و بازسازی نمادین سلطنت
گرایش به تقدیس نمادهای سلطنتی بیش از آن‌که انتخاب سیاسی باشد، واکنشی است از سر ناامیدی و فقدان آلترناتیو معتبر: «هرچه غیر از وضع موجود». این واکنش، ناخواسته منطق بت‌سازی سیاسی را بازتولید می‌کند. در قرن بیست‌ویکم، حتی پادشاهی‌های باقی‌مانده در کشورهایی چون اسپانیا و سوئد نقش اجرایی ندارند و قدرت در نهادهای منتخب مهار می‌شود. تجربه‌ی شیلی و آفریقای جنوبی نشان می‌دهد گذار پایدار از استبداد از مسیر نهادسازی می‌گذرد، نه بازگشت به الگوهای موروثی قدرت.

چرا دموکراسی دشوار و منجی‌گرایی وسوسه‌برانگیز است؟
دموکراسی زمان‌بر و پرهزینه است: نهادسازی، قانون‌گرایی، رسانه‌ی آزاد و تحمل اختلاف نظر می‌خواهد. منجی‌گرایی وعده‌ی کارآمدی فوری می‌دهد؛ اما بدون پاسخگویی، به خودکامگی می‌انجامد. تکیه بر فرد کاریزماتیک یعنی گذاشتن همه‌ی سرمایه‌ی سیاسی روی انسانی خطاپذیر.

گذارهای موفق: نهادها به‌جای قهرمانان
در اسپانیا گذار توافقی با قواعد جدید بازی سیاسی شکل گرفت. در آفریقای جنوبی قانون اساسی فراگیر و مصالحه‌ی نهادی تعیین‌کننده بود؛ نقش نلسون ماندلا مهم بود، اما عامل پایدارکننده نهادسازی و مهار قدرت بود. شیلی نیز با اصلاحات نهادی و رقابت حزبی گذار کرد.

نقش رسانه‌ها
رسانه‌ها گرایش‌ها را تشدید می‌کنند، اما علت اصلی نیستند. رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال روایت‌های ساده‌ساز را برجسته می‌کنند، اما بدون بستر اجتماعی ناامیدی، سرکوب و فقدان آلترناتیو، موج پایدار نمی‌سازند. مهار این اثر با سواد رسانه‌ای و تنوع منابع خبری ممکن است.

جمع‌بندی
منجی‌گرایی واکنشی قابل‌فهم به رنج است، اما راه‌حل پایدار نیست. پرشماریِ هواداران یک جریان تضمینی برای درستی مسیر نیست و تمرکز قدرت، حتی با نیت خیر، آزادی را فرسوده می‌کند. گذار پایدار از فردمحوری به نهادسازی و از انتظار قهرمان به تمرین شهروندی می‌گذرد؛ مسیری کند، اما تنها مسیر ناتکرار استبداد

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.