جمعه ها با شما بحث آزاد
حزب جمهوریخواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران (عضو رسمی جبهه ملی ایران)
موضوع: دوران گذار؛ کدام شیوه و کدام اسناد
سخنران کیهان جعفر شقاقی
تهیه شده توسط تلویزیون اینترنتی رنگین کمان بنیاد آزادی اندیشه و بیان اول اسفند ۱۴۰۴

بحث آزاد جمعه ها: نه به جنگ, نه به جمهوی اسلامی و نه به حکومت موروثی (بخش نخست)
جمعه ها با شما بحث آزاد حزب جمهوریخواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران (عضو رسمی جبهه ملی ایران) موضوع: نه به جنگ, نه به جمهوی


یک پاسخ
خویشاوندی مرا واداشت تا دوباره برای یک سایت چپگرا بنویسم و هم برای شما بنویسم ! و حالا برای شما نیز میفرستم !
با درود
دوستان چپ این سایت شما به خودی خود معنای همان بخشی ست که این مقاله به آن پرداخته است. من یک چپگرای فضول در جامعه هستم و به خاطر کار پدرم به میدان فروش ….می روم. از بیست و دو سه سال پیش و شاید بیشتر در این سایت چندین مقاله نوشتم، در زمان زلزله بم چندین بار مقاله هائی مفصل نوشتم، آن زمان سایت زمانه درِبسته ی چپ چند سال بعد نبود، یادم نیست چه کسی گرداننده اش بود، اما دموکرات بود، نظرات گوناگون را منتشر میکرد. اما رفته رفته و شاید با ورود کسانی که نوعی دید مدار بسته داشتند وسعت دید کمتر شد و کم کم اصلا حتا نظری از نظرات متفاوت را منتشر نکرد. چند سال پیش چندین بار نظراتی نوشتم که منتشر نشد، مقاله ای نیز فرستادم که به دید نیامد، …شما در جائی در مورد چپ مینویسد :« این وضعیت نشانهی شکست نیست بلکه نشانهی بیربطی است و بیربطی شکل پنهان حذف از تاریخ است.» اجازه بدهید من آنرا «بی ارتباطی» بنویسم…
چنانکه من بارها نوشتم اصولا چپ ایران اشتباهکار و گناهکار است ! من واقعا در محیط بسیار بسیار مصتعد برای پروش چپ، جرآت نمیکنم که بگویم چپ هستم ! نه به ثروتمندان و صاحب کاران و سرمایه داران، بلکه به کارگران و فقرا ! کسانی که واقعا یک چپ متمدن ایرانگرا، ایرانی و نه جهانگرا و جهان وطن، میتوانست همشان را جذب کند. اما وقتی یک چپ سن و سال دار در جامعه ما هنوز فاجعه ی وحشتناک سیاهکل را حماسه مینامد. کشتار سربازانی با ۵ تومان ۴ ریال حقوق درجه دارنی با دوهزار تومان حقوق، شما فکر میکنید اصلا میشود واژه چپ را برای این فقرا که دیگر مسلمان هم نیستند تلفظ کرد !؟ بله ؟ یا سازمان مجاهدین که پایه گذار آمریکائی کشی در ایران و شاید منطقه است و بی رودربایستی مردم آنها «تروریست» و «سازمان مخوفش» مینامند !
شما گله کرده اید که چپ چرا گوشه گیر شده ! من یادم است نخستین باری که شاهزاده رضا پهلوی (چیزی به این مضمون ) گفت «من در حقیقت بر این باورم که سلطنت به پایان رسیده و جمهوریخواهم و…» من همان موقع برای شما و یک سایت دیگر نوشتم که آقایان و خانمها بُل بگیرید، از دو دعوت کنید، او را در دستان دیگران رها نکنید، مشاورش بشوید، از او به عنوان پُل استفاده کنید، او خودش هم میگوید «من پل هستم» و… اصلا انگار من فحش داده باشم نه شما و نه آن سایت دیگر نه توجهی کردید و نه نظر مرا منتشر نمودید. به نظر من الان هم دیر نشده، شما میتوانید همچنانکه داریوش آشوری و شیرین عبادی و …و به زودی دیگران به دیدار او رفتند او را که اینک در ایران واقعا طرفدار فراوان دارد و خواهید دید که تا چند روز دیگر میلیونها نفر شاید دهها میلیون به خیابان بیایند شما ای بزرگان چپ به دیدار او بروید و اثری بر او بگذارید. حتما او کلیدی ست برای باز کردن در ! آیا کلید دیگری هست !!؟؟ در ایران فرزند محمدرضا شاه را آدم سالم و شفافی میدانند، او نه آدم کشته و نه دزدی کرده و نه شکنجه کرده و او میگوید که کارهای بدی هم در زمان پدرش شده و…فقط برای دوران گذار به میدان آمده تا رفراندوم ! چه دلیلی دارید، چه دلیلی داریم تا او را باور نکنیم. خب معلوم است که اگر کنار بکشیم و میدان را از همه سو خالی کنیم. میدان را دیگران پر خواهند کرد. چپی که در شصت هفتاد سال پیش قبل قفل کرده به همراه مجاهدین به هیچ روی جایگاهی در ایران ندارند و نخواهند داشت. به نظر من باید نام دیگر کرد و به عنوان «عدالت خواه» به عنوان طرفدار فقرا، به عنوان کمک به گرسنگان، وارد میدان شد. آنچه به شما مربوط میشود و البته اگر برای خواص نمی نمنویسید، خوب است زبان و روح و روان جوان امروز را بهتر بشناسید و ساده و روان نویسی کنید. تاریخ و فرهنک و تمدن و هنر ایرانی را برسمیت بشناسید، به آن احترام بگذارید، از آن سخن بگوئید…اینها برای جوان امروز اهمیت دارد، بروید مراسم سگواریشان را ببینید، بسنجید تا اندازه ایرانی ست، برای شما پر از پیام است ! دیگری گشایش درب دیدگاه نویسیتان است. من واقعا پس از آنهمه رفوزه شدن نظرهایم دیگر چیزی ننوشته ام. اما چون احساس کردم که شاید گشایشی در کارتان شده و نوعی به خودآمدنتان را احساس کردم به خودم اجازه دادم تا نظرم را بنویسم.
در پایان به یادم آمد آنچه را سالها پیش مینوشتم فکر میکنم تیترش یکی از این دو بود :
نظرات مردم :
یا
نگاهی به نظرات مردم
من اغلب با یک ضبط صوت نظرات مردم را ثبت و آنرا روی کاغذ و کامپیوتر پیاده میکردم و برای زمانه می فرستادم.
من آن زمان شاهد بودم که زمانه حتا بیشتر از BBC خواننده و شنونده داشت. یادم نیست مدیرش چه کسی بود.
نام مستعار از جنوب تهران