باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس
تاریخ هرگز بیاد ندارد که کاسبکاران دینی، با اهل علم و دانش به مهربانی و مسالمت برخورد کرده باشند، دین فروشان بخوبی میدانند، که علم بزرگترین دشمن کسب و کارشان است و فقط رواج خرافه پردازی است که میتواند مردم را در جهت سوء استفاده از آنها در بیخبری نگه دارد.
این جماعت میگویند که خلقت انسانها، تمامی کهکشان ها، اقیانوس ها و دریا ها، گردش زمین به دور خورشید که موجب تغییر فصل ها میشود ( البته امروز علم تعریف دیگری از چرخش زمین بدور خورشید دارد که میگوید : محور قطبی سیاره ما با محور مدارش زاویه ای 23 درجه ایجاد می کند، این شیب یا خمیدگی است که مسئول تغییر فصلها میباشد. ) ، و خلاصه هر آنچه که در آسمان و زمین است کار خداست .
حال اگر همه اینها واقعیت داشته باشد، برگردیم به روز اول آفرینش، این خدا که این همه اختراعات کرد و مهندس ساختن زمین و زمان بود، توانایی دوختن یک پیراهن و شلوار را برای آدم و حوا نداشت که آنها را اینطوری لخت و عریان به روی زمین نفرستد؟ حال حی بگویید داود اینقدر به خدا گیر نده و دست از این حرفها بردار، آخر اینها که حرف نیست !!!اینها همونیه که همگی ما در بعضی از شرایط و با کمی شرمندگی از لغت برازنده اش استفاده میکنیم که نوشتن آن در اینجا در شأن خوانندگان نیست، بله هموطنان همگی اینها …ش ع ر ه، از آن گذشته این آقا خدا جان مهندس نمیتوانست از آن دانش و معلومات مهندسی اش چهار خط در کتابهای آسمانی اش بنویسد که امروزه اینقدر هزینه برای تحقیقات علمی و ساختن آزمایشگاه ها نکنیم تا بتوانیم برای بهتر زیستن انسانها از آنها بهره وری نماییم؟
بله، دکانداران دین از همان روزی که این سازنده زمین و زمان را کشف کردند کردند ابزار ادامه آن که همان خرافات باشد را هم همزمان ساختند (یا بقولی سرویس بعد از فروش )و نسل اندر نسل آنرا ادامه دادیم، چون در غیر اینصورت گمانمان بر این میبود که اگر از تمامی بند های این خرافات تبعیت نکنیم بنوعی مخالفت با خداست.
آلبرت کامو میگوید: “در نهایت انسان کاملا گناهکار نیست، تاریخ را او شروع نکرده، اما کاملا هم بی گناه نیست، چون آنرا ادامه داده است.”.
رژیم اسلامی تا جایی که میتوانست در خرافه پردازی کم نیاورد، با انواع فریبکاری ها از جیب مردم برای تبلیغ آن هزینه کرد و همه اینها را هم برای آماده کردن ظهور امام زمان فراری بود. حتا قول ساختن اتوبان را هم در چاه چمکران به مصرف کنندگان خرافه داد تا مبادا این تحفه تخیلی در موقع آمدنش در ترافیک گیر کند و بموقع سر قرارش نرسد. انگاری یازده پشت اندر پشت این آخری به اندازه کافی ما را به بدبختی و ویرانی نکشانده بودند (البته آن یازده امام قبلی هر کدامشان شفا بخش دردی بودند ، یکی برای معالجه کور چشمی ، دیگری مشکل گشا برای نازایی ، بعدی برای درمان عدم توانایی جنسی و ………، انگاری همگیشان فارغ التحصیلان دانشگاهای معتبر پزشکی دنیا بوده اند ؟ ) که میبایست این دوازدهمی آنرا تکمیل کند؟ انگار بزرگترین بحران کشور، راهبندان ورود این آخرین پارازیت به صحنه بود و نه دزدی، سرکوب و ویرانیای که خود این حکومت به بار آورده!؟
تا پیش از شکلگیری جنبش انقلابی مهسا، رژیم اسلامی همچنان میکوشید “ انقلاب اسلامی” را بهعنوان موهبتی الهی به مردم قالب کند. اما همانطور که خودتان هم شاهد بودید، نسل جوانی که در این نظام بدنیا آمده و در تمام عمرش تحت شستوشوی مغزی آن قرار گرفته بود، برخلاف انتظار رژیم، نه تنها به اسلام حکومتی باور نداشت، بلکه با فریادها و دشنامهایی که نشان از بیزاری این نسل از هر نوع باور مذهبی میبود به میدان آمد و کل ساختار و زیر بنای اسلامی را به زیر سؤال برد، به تعریفی دیگر نشان داد که این نسل تا چه حد به شعور سیاسی و اجتماعی قابل توجهی رسیده که برای حل مشکلاتش، به تواناییهای خود تکیه دارد و نه به دعا و نذر و نیاز.
تأسف بارتر اینکه در همان زمانی که نسل جوان ما ریشه نظام را در کف خیابانها نشانه رفته بود، برخی از مخالفان رژیم اسلامی در خارج از ایران بجای اینکه صدای این نسل باشند، با دیگر گروه های سیاسی درگیر و همچنان پافشاری بر روی کارت ویزیتشان میکردند که مباد بجای کلمه لائیسته، از مفهوم سکولاریسم استفاده شود. در حالی که بخش عظیمی از نسل برخاسته از این جنبش، سالهاست که با عملکرد خود نشان داده چقدر از پلوی نذری امام حسین و سفره حضرت عباس بیزار است و خواهان آن است که سرنوشتش را با دستان خود رقم بزند، نه با انتظار کشیدن برای معجزه از دل این خرافات و نه از دل سکولاریسم و لائیسته و یا هر لغت دیگری؟
رژیم اسلامی، برای اینکه بتواند خرافات را به مردم قالب کند، از همان روزهای نخست اقتدارش، دست به تصفیهی صاحبان اندیشه زد. چرا که بهخوبی میدانست اگر قرار است بر این مردم حکومت کند، باید این بخش از جامعه ایران که هستهی اصلی جامعه مدنی به شمار میآید را به هر شکل ممکن از سر راه بردارد.
از همینرو، با برچسب زدن به آنانی که گفتار، رفتار یا نوشتارشان با اصول اسلام و خرافهپرستی رایج ناسازگار نبود، توانست با احساسات جامعهی شیعهزدهی آن روز، بخش ناآگاه جامعه را با خود همراه کرده و به هدفش، یعنی حذف طبقهی روشنفکر که میتوانست همان مرکز ثقل جامعه مدنی باشد برسد و همانطور هم که همگی شاهدیم، در این مسیر بسیار هم موفق عمل کرد.
رژیم سپس کوشید تا تمامی نالایقان و فرصتطلبانی را که به آسانی خود را به بهایی ناچیز میفروختند، با اعطای پستها و مناصب پرزرق و برق، به گرد خود جمع کند، و با اتکا به همان «شعبان بیمخ»ها توانست طبقهی فرهیخته و اندیشمند جامعه را به انزوا و سکوت بکشاند.
اینجاست که جملهی معروف شکسپیر مصداقی عینی پیدا میکند. او میگوید:
«برخی با رذالت بالا میروند و برخی دیگر بهخاطر فضیلت سقوط میکنند.»
(ترجمهای از برگردان فرانسوی: Certains s’élèvent par le vice, d’autres déchoient par la vertu)
به این ترتیب، مردم ایران به ویروسی آلوده شدند که در نگاه نخست، هیچ درمانی برای آن وجود نداشت و چندین نسل قربانیاش شدهاند و خواهند شد، مگر با کمک دارویی به نام «خرافهزدایی»، که آن هم تنها از مسیر آگاهی میگذرد.
البته تا زمانی که بند ناف جامعهی ایران به ضریح امامان و امامزادگان ریز و درشت گره خورده باشد، خبری از بهروزی و شادی نخواهد بود.
تا وقتی پدر یا مادری بجای حرکت و فعالیت برای حل مشکلاتشان، پول کتاب کودک دبستانی شان را در ضریح همین امامان بی خاصیت و مسموم میریزند تا شاید بتوانند گره از مشکلاتشان بگشایند، نباید انتظار چندانی داشت که سایهی خوشبختی بر آسمان ایران سایه افکند ؟
بزرگترین خطری که یک جامعه را تهدید میکند، آن است که به نام دین، مانع از آزادی انسان در بهکارگیری عقل و خرد خود شود.
به بیان دیگر، اگر مذهب جای قانون را در جامعه بگیرد، توانایی آزاداندیشی را از انسانها سلب خواهد کرد.
آنچه که مسلم و واضح است اینکه یک جامعهی مدنی قوی میتواند پشتوانه ای مهم برای هر تغییر مثبت و ماندگار به نفع مردم باشد. اما رشد و جانگرفتن چنین جامعهای به یک پیش شرط نیاز بسیار دارد، آنهم شکلگیری رابطهای متقابل، سالم و سازنده با نهاد قدرت، یعنی دولت است. در کشورهایی که توسعه سیاسی و اجتماعی هنوز جا نیفتاده، این رابطه معمولاً به جای همکاری، به تقابل ختم میشود و تقریباً همیشه کفهی ترازو به نفع دولت سنگینتر میباشد و آنهم بدلیل امکانات مالی و نظامی، در نتیجه اینکه خواستههای بهحق گروهها و اقلیت ها، چون جایگاه و تکیهگاهی به اسم جامعهی مدنی ندارند به راحتی به حاشیه رانده میشوند، و وقتی بحران یا فشار کوچکی پیش میاد، همین بیپناهی میتواند زمینهساز ناآرامی یا حتی درگیریهای جدی بشود.
بهر روی، تا زمانیکه ما مخالفین رژیم اسلامی در خارج از ایران هر کداممان ساز خود را مینوازیم و با گمان بر اینکه روش کار سیاسی مان و نحوه تفکر و تحلیل سیاسی شرایط ایران را بهتر از دیگران میدانیم، این وطن کار بجایی نخواهد برد ، نیمی از وطن سوخته است ، اگر کمی در اتحاد خودمان کمر همت را محکمتر کنیم شاید بتوانیم نیمه دیگر وطن را برهانیم .
روبه صفتان ز نفس تمکین کردند
ناگاه هوای مذهب و دین کردند
دیروز در میکده ها می کشتند
امروز به پای مسجد چوبین کردند
داود احمدلو : دسامبر ۲۰۲۵