در قاب قدرت، پشت به مردم

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

ژاله وفا 

از «مرگ بر چپ» تا هم‌نشینی سیاسی؛ پرسش از صداقت گفتمانی

در صحنه‌ سیاست، گاه رخدادهایی دیده می‌شود که بیش از هر شعار و بیانیه‌ای، معنای واقعی مواضع سیاسی را آشکار می‌کند. دیدار برخی از چهره‌های منتسب به جریان چپ با شخص رضا پهلوی و یاسمن پهلوی که شعار «مرگ بر چپ» را ترویج کرده‌اند، برای بسیاری این پرسش را برمی‌انگیزد که آیا مرزبندی‌های مرامی جای خود را به ملاحظات قدرت داده است؟ این تصویر، صرفاً یک عکس یادگاری نیست؛ «قاب»ی است از نوعی آرایش سیاسی. وقتی یک جریان سیاسی سال‌ها خود را نماینده‌ یک سنت فکری معرفی می‌کند، اما در بزنگاه‌های تاریخی احتمال دسترسی به قدرت را بر وفاداری به اصول ترجیح می‌دهد، این شائبه تقویت می‌شود که «قدرتِ محتمل» اصیل‌تر از «مرامِ اعلام‌شده» تلقی شده است؛ به‌ویژه اگر گمان رود که فرد یا جریانی در آینده به ساختار قدرت نزدیک شود.

شعار ” مرگ بر چپی ” و هر چبی را ” فاسد” اعلام کردن ، صرفاً نفی یک رأی خاص نیست، بلکه می‌تواند به نفی اصلِ اندیشیدن بینجامد؛ چه آن‌که نفی یک اندیشه از رهگذر مرگ‌انگاری، در نهایت می‌تواند به نفی خودِ عقلانیت و آزادی تفکر بینجامد. جامعه‌ای که به جای نقد عقلانی به سرکوب روی آورد، بنیاد آزادی و کرامت انسانی را تضعیف می‌کند.

از این‌رو، هر شعاری که در آن برای پیروان یک جریان فکری «مرگ» طلب می‌شود—از جمله شعار «مرگ بر چپی» که به خانم یاسمین پهلوی نسبت داده شده و هواداران سلطنت آن را در تجمعات تکرار می‌کنند— با اصل آزادی بیان و حرمت عقل و اندیشه در تعارضی آشکار است؛ و گامی در جهت تضعیف بنیان عقلانیت و انکار حق بنیادینِ اندیشیدن برای دیگران

و کرامت انسانی است . کرامتی که اقتضا می‌کند که انسان، حتی در مقام اختلاف، صاحب حقِ اندیشیدن و بیان باشد.

نقدِ منطقِ اتکاء به بیرون؛ آزمون استقلال روشنفکری و حاکمیت ملی

مسئله اصلی برای نگارنده این سطور، نه نام‌ها و چهره‌ها، بلکه «منطق توسل به نیروی خارجی برای تغییر قدرت» است؛ زیرا اشخاص می‌آیند و می‌روند، اما آنچه پایدار می‌ماند و رفتار سیاسی را جهت می‌دهد، همان منطقی است که در پسِ کنش‌ها نهفته است و سزاوار نقد و واکاوی است.

در هر گفتمان سیاسی، لحظه‌ای که یک جریان، به‌جای اتکاء به اراده ملت، چشم به مداخله خارجی بدوزد — خواه در قالب حمایت سیاسی، خواه فشار نظامی — از مدار حاکمیت ملی خارج می‌شود.

همراهی یا سکوت برخی «روشنفکران »و «روزنامه‌نگاران» در برابر چنین مواضعی، پرسشی جدی درباره نسبت روشنفکری با قدرت ایجاد می‌کند. روشنفکر، اگر قرار است نقش نقاد و پاسدار استقلال فکری جامعه را داشته باشد، نمی‌تواند در برابر دعوت به مداخله خارجی بی‌تفاوت بماند؛ چرا که تجربه تاریخی ایران نشان داده است هرگاه قدرت از بیرون بر سرنوشت داخلی سایه افکنده، نخستین قربانی آن، خودِ حاکمیت ملی و سپس آزادی‌های مدنی بوده است.

نقد در اینجا معطوف به «فرد» نیست، بلکه معطوف به الگویی است که تغییر سیاسی را نه از مسیر سازمان‌یابی اجتماعی و اراده شهروندان، بلکه از رهگذر فشار یا اقدام خارجی جست‌وجو می‌کند.

تکرار یک الگو: به قدرت رسیدن با کودتا و بدون پشتوانه ملی

در تاریخ معاصر ایران، برآمدن رضا شاه با پشتیبانی دولت بریتانیا و سپس تبعید او به جزیره موریس به‌دست همان دولت، و نیز تحکیم سلطنت محمدرضا پهلوی در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق و بازگرداندن او پس از خروج از کشور، وقایعی تاریخی و مستندند که از دایره تردید بیرون‌اند. اسناد انتشار‌یافته و اذعان رسمی مقامات ایالات متحده و بریتانیا، نقش مداخله خارجی در آن رخداد را تصریح کرده و بدین‌سان، نسبت قدرت سیاسی با اراده ملی را به‌روشنی در برابر تاریخ نهاده‌اند.

بر این اساس، اگر امروز نیز جریانی سیاسی، بی‌آن‌که نسبت خود را با آن تجربه‌های تاریخی به‌گونه‌ای نقادانه تبیین کند و بی‌آن‌که مرز خویش را با هرگونه مداخله خارجی در تعیین سرنوشت ملت آشکار سازد، چشم به حمایت یا حتی اقدام نظامی قدرتی بیرونی بدوزد تا از آن رهگذر به قدرت دست یابد، چنین رویکردی آشکارا با اصل حاکمیت ملی و استقلال سیاسی در تعارض است؛ رویکردی که می‌توان آن را «در قابِ قدرت، پشت به ملت» نامید.

همراهی با خاندانی که با اتکاء به کودتای قدرت‌های خارجی بر ایران استیلا یافتند و سودای استمرار آن استیلا را در سر می‌پرورانند، بیش از هر چیز، بنیان فکری این «همراهان» را هویدا می‌سازد؛ بنیانی که مشروعیت قدرت را نه در رضایت آزادانه ملت، بلکه در اتکاء به پشتوانه بیرونی جست‌وجو می‌کند.

 

حافظه تاریخی ملت‌ها و داوری درباره همسویی با قدرت

از سوی دیگر، اگر شخصیتی سیاسی آشکارا خواهان مداخله‌ خارجی و حتی اقدام نظامی علیه کشور سخن گفته باشد، نزدیکی به او ناگزیر این پرسش اخلاقی و سیاسی را پیش می‌کشد که مرز مسئولیت کجاست !؟

در حافظه‌ تاریخی ملت‌ها، حمایت یا سکوت در برابر فراخوان به دخالت خارجی، صرفاً یک تاکتیک سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند به منزله‌ چشم‌پوشی از اصل حاکمیت ملی تعبیر گردد. تجربه‌ تاریخی ایران و بسیاری از کشورهای دیگر نشان داده است که هرگونه گره‌زدن تغییرات داخلی به فشار یا اقدام بیرونی، هزینه‌هایی سنگین بر مردم تحمیل می‌کند؛ هزینه‌هایی که در نهایت در حافظه‌ جمعی ثبت می‌شود و داوری درباره‌ کنشگران را شکل می‌دهد.

تجربه ویشی؛ وقتی نخبگان به قدرت اقتدارگرا نزدیک می‌شوند

در تاریخ معاصر جهان نیز نمونه‌های متعددی از روی‌آوردن روشنفکران به قدرت سیاسی ــ حتی قدرت‌های اقتدارگرا ــ دیده شده است. حمایت بخشی از روشنفکران آلمانی از ناسیونال‌سوسیالیسم در دهه‌ ۱۹۳۰، همراهی برخی متفکران روس با اقتدارگرایی پس از انقلاب بلشویکی، یا سکوت و همکاری گروهی از “نخبگان “فرانسوی (شارل موراس ، رابرت برازییاک،–فردینان سلین و…)با دولت ویشی، همگی نشان می‌دهد که وسوسه‌ نزدیکی به قدرت می‌تواند مرزبندی‌های نظری را کمرنگ کند.

در حالی که بخشی دیگر مسیر مقاومت را برمی‌گزینند (همانند نویسندگان شهیر ی همچون آلبر کامو، آندره مالرو و بل الوار شاعر برجسته فرانسوی .)

این نمونه ها نشان می‌دهد که در شرایط بحران ، بخشی از نخبگان به دلایل ایدئولوژیک، ترس، محاسبه‌ قدرت یا امید به «نظم جدید»، به همکاری با افراد اقتدارگرا روی می‌آورند.

پس از پایان جنگ، در فرانسه همکاری با ویشی به موضوعی جدی در قضاوت تاریخی و حقوقی تبدیل شد.

زنهار که انتخاب‌های نخبگان در بزنگاه‌ها، پیامدهای ماندگار دارد!

در بزنگاه‌های حساس تاریخ، زمانی که یک ملت همانند ملت ایران ،هم‌زمان از درون با حکومتی خشن و سرکوبگر دست‌به‌گریبان است و از بیرون با تهدید جنگ، تحریم و مداخله‌ قدرت‌های خارجی روبه‌رو می‌شود، معیار سنجش صداقت سیاسی روشن‌تر از همیشه می‌گردد. در چنین لحظاتی، مردم نه‌تنها نگران آزادی‌های پایمال‌شده‌اند، بلکه بیم از دست رفتن استقلال وطن ، ویرانی زیرساخت‌های کشور، جان‌باختن غیرنظامیان و افزایش تحریمها و فرسایش و تضعیف بیشتر اوضاع معیشتی را نیز در دل دارند. در این میان، هرگونه همسویی یا سکوت در برابر تهدید خارجی ــ حتی اگر با هزار استدلال تاکتیکی توجیه شود ــ به چشم بسیاری از شهروندان نوعی بی‌اعتنایی به امنیت و استقلال وطن تعبیر می‌شود.

تجربه‌ تاریخی ایران و دیگر کشورها نشان داده است که فشار خارجی، حتی آنگاه که در پوشش فریبنده و ساختگیِ «حمایت از مردم» عرضه می‌شود، اغلب هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل می‌کند و شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر می‌سازد. در چنین شرایطی، مسئولیت نیروهای سیاسی دوچندان است: نقد صریح استبداد داخلی یک وظیفه‌ ملی و انسانی است و محکوم کردن صریح کشتار مردم توسط نظام ولایت فقیه نیز. اما هم‌زمان پاسداشت استقلال و پرهیز از مشروعیت‌بخشی به مداخله بیرونی نیز وظیفه‌ای ملی به شمار می‌آید. جمع کردن این دو اصل است که معیار بلوغ سیاسی می باشد و دقیقاً این توازن منفی است که میزان مردم و میهن دوستی را مشخص می کند.

به مصداق مولوی

یک زمان میزان آنی یک زمان موزون این

بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

آن‌گاه که «قدرت» به جای «اصل» بنشیند، مرام و شعار نیز به ابزار بدل می‌شود. ذات قدرت سیاسی، سیال و دگرگون‌پذیر است؛ امروز در دستی است و فردا در دستی دیگر. کسانی که اصالت را به قدرت می‌دهند، ناگزیر با هر چرخش باد، جهت عوض می‌کنند؛ مرام خود را نیز از خود بیگانه میی سازند و آرام‌آرام به سوی کانون‌های قدرت خم می‌شود. هنگامی که برخی، با عنوان جمهوری‌خواه، به رضا پهلوی برای مشارکت در قدرت روی آوردند و «شورای گذار» را تشکیل دادند، اما به هر دلیل نتوانستند همکاری خود را با او ادامه دهند یا از سوی او کنار گذاشته شدند، این پرسش همچنان باقی ماند که چرا حتی در بیانیه‌های صادرشده در همان زمان نیز نامی از نظام جمهوری به میان نیاوردند؛

در چنین رویکردی، وفاداری نه به اندیشه، بلکه به امکانِ دسترسی به قدرت است؛ و همین، مرز میان سیاستِ اصول‌محور و سیاستِ موقعیت‌محور را روشن می‌کند.

موازنه منفی؛ معیار میهن‌دوستی در عصر تهدید و استبداد

در برابر این منطق، اصل «موازنه منفی» ــ یعنی نه اتکا به استبداد داخلی و نه تکیه بر قدرت خارجی ــ معیاری برای استقلال رأی و پایداری اخلاقی فراهم می‌آورد. اگر اصول راهنما روشن چون حاکمیت مردم، استقلال ملی و ازادی و کرامت انسانی باشد، کنشگر سیاسی در بزنگاه‌های تاریخ کمتر دچار کژشدن و موج‌سواری می‌شود. ایستادگی بر اصول اعتماد عمومی را می‌سازد و سیاست را از نوسان‌های بی‌ریشه و توجیه‌های مصلحتی می‌رهاند.

در نهایت، تاریخ در لحظات بحرانی چهره‌ها را آشکار می‌کند و افکار عمومی معمولاً میان «ایستادن در کنار مردم» و «قرار گرفتن در مدار قدرت یا تهدید خارجی» تمایز قائل می‌شود. ایستادن در سمت نادرست تاریخ، حتی اگر در کوتاه‌مدت بنظر معامله گران قدرت سود سیاسی به همراه داشته باشد، در حافظه‌ جمعی ماندگار می‌شود؛ زیرا در بزنگاه‌ها، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، وفاداری نسبت به جان مردم، استقلال کشور و اصولی است که سال‌ها ادعای نمایندگی‌شان شده است.

ژاله وفا عضو مجامع اسلامی ایرانیان

jalewafa@yahoo.de

سایت شخصی ژاله وفا https://www.jaleh-wafa.com

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.