تعریف حافظه جمعی
حافظه جمعی به یادآوری و بازنمایی مشترک رویدادها، تجربیات و دانش تاریخی توسط یک گروه، جامعه یا ملت گفته میشود. این نوع حافظه از طریق روایتها، سنتها، نمادها و نهادهای اجتماعی شکل میگیرد و هویت جمعی را تقویت میکند.
چکیده
حافظهی جمعی، بهعنوان یکی از عناصر کلیدی در شکلگیری هویت تاریخی و سیاسی جوامع، در ایران همواره ابزار دست نیروهای حاکم و مخالفان آنها بوده است. در شرایط کنونی، این حافظه نهتنها بهطور گزینشی توسط حکومت اسلامی دستکاری میشود، بلکه از سوی گروههای مخالف، بهویژه جریانهای راست افراطی و سلطنتطلب، نیز بهشدت تحریف و با دروغپردازی همراه شده است. در نتیجه، جامعهی ایران بهجای دستیابی به یک درک تاریخی متوازن، درگیر دو روایت کاملاً متضاد شده که هر دو مانع توسعهی دموکراتیک کشور هستند. این مقاله نشان میدهد که چگونه این دو قطب متضاد از حافظهی جمعی برای پیشبرد اهداف خود بهرهبرداری کرده و بهجای ارائهی یک روایت جامع، حقیقت تاریخی را قربانی منافع ایدئولوژیک خود کردهاند.
۱. مقدمه: حافظه جمعی در دو قطب تحریف و استبداد
حافظهی جمعی در ایران، بهجای اینکه زمینهساز شکلگیری آگاهی تاریخی و توسعهی گفتمان دموکراتیک باشد، همواره تحت سلطهی قدرتهای حاکم یا نیروهای اپوزیسیون قرار گرفته است. این حافظه بهگونهای مهندسی شده که نهتنها روایتهای واقعی را تحریف میکند، بلکه جامعه را به دوگانههایی ناسالم و غیرواقعی سوق میدهد.
در شرایط کنونی، دو جریان اصلی در تخریب حافظهی جمعی ایران نقش اساسی دارند:
1.حکومت جمهوری اسلامی که با حذف و تحریف بخشهای بزرگی از تاریخ معاصر، روایتی کاملاً گزینشی از گذشته ارائه میدهد.
2.نیروهای راست افراطی و سلطنتطلب که با استفاده از دروغپردازی و روایتهای یکسویه، تصویری آرمانی و غیرواقعی از دوران پهلوی ارائه میکنند.
این دو جریان، بهجای تلاش برای دستیابی به یک حافظهی تاریخی متوازن، درصدد تثبیت روایتهای خود هستند و هرگونه روایت متفاوت را سانسور یا تحریف میکنند.
۲. روایت گزینشی جمهوری اسلامی: پاکسازی تاریخی و مهندسی حافظه
حکومت جمهوری اسلامی، از ابتدای استقرار خود، تلاش کرده تا حافظهی جمعی را بهطور کامل تحت کنترل بگیرد. مهمترین روشهای این مهندسی تاریخی عبارتند از:
•حذف تاریخ پهلوی: هرگونه اشاره به پیشرفتهای صنعتی، حقوق زنان، آموزش نوین، و توسعهی زیربنایی دوران پهلوی در رسانههای رسمی سانسور شده و بهجای آن، تنها بر سرکوبهای سیاسی آن دوران تأکید میشود.
•تقدیس انقلاب اسلامی: تمامی مشکلات سیاسی و اقتصادی کنونی به «دشمنان خارجی» نسبت داده میشود و انقلاب ۵۷ بهعنوان نقطهی اوج رهایی ایران از وابستگی به غرب معرفی میگردد.
•تحریف تاریخ جنبشهای مردمی: اعتراضات و جنبشهای آزادیخواهانهی مردم، مانند جنبش سبز، اعتراضات ۹۶ و ۹۸، و خیزش «زن، زندگی، آزادی»، یا کاملاً نادیده گرفته میشوند یا بهعنوان توطئهی دشمنان خارجی معرفی میشوند.
•محو و تحریف نقش شخصیتهای مستقل: شخصیتهایی که در تاریخ معاصر ایران نقشی کلیدی داشتهاند اما در چارچوب ایدئولوژی جمهوری اسلامی قرار نمیگیرند (مانند محمد مصدق یا روشنفکران مستقل)، یا کاملاً حذف شدهاند یا روایتهایی تحریفشده از آنها ارائه میشود.
نتیجهی این سیاستها، شکلگیری حافظهای یکسویه و ناقص در میان نسلهایی است که تحت آموزش رسمی جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند.
۳. تحریف و دروغپردازی نیروهای سلطنتطلب: یک روایت آرمانی و غیرواقعی
در مقابل روایت گزینشی جمهوری اسلامی، نیروهای سلطنتطلب نیز حافظهی جمعی را بهشدت تحریف کرده و تصویری کاملاً آرمانی از دوران پهلوی ارائه میدهند. برخی از مهمترین روشهای این جریان عبارتند از:
•تقدیس مطلق دوران پهلوی: این جریان، حکومت پهلوی را بهعنوان «عصر طلایی ایران» معرفی کرده و هرگونه انتقاد از استبداد، فساد، و سرکوبهای سیاسی آن دوران را نادیده میگیرد.
•نادیده گرفتن نقش مردم در انقلاب ۵۷: این گروه، انقلاب ۵۷ را نه بهعنوان یک جنبش اجتماعی پیچیده، بلکه صرفاً نتیجهی «توطئهی خارجی» معرفی میکند و نقش نارضایتی عمومی را کاملاً حذف میکند.
•اغراق دربارهی پیشرفتهای اقتصادی: هرچند ایران در دوران پهلوی رشد اقتصادی داشت، اما سلطنتطلبان آن را به شکلی اغراقآمیز و بدون اشاره به نابرابریها و فساد گستردهی آن دوران بازنمایی میکنند.
•دروغپردازی دربارهی چهرههای تاریخی: بسیاری از شخصیتهای مخالف سلطنت، از جمله مصدق، بهعنوان «خائن» معرفی میشوند، درحالیکه اسناد تاریخی نشان میدهند که جنبش ملی شدن نفت، که او رهبری میکرد، یک خواست ملی و دموکراتیک بود.
نتیجهی این سیاستها، بازتولید یک حافظهی تاریخی غیرواقعی است که بهجای ارائهی تصویر واقعی از گذشته، در خدمت اهداف ایدئولوژیک سلطنتطلبان قرار میگیرد.
۴. تأثیر این دو روایت بر دموکراسی در ایران
حافظهی جمعی تحریفشده، چه توسط جمهوری اسلامی و چه توسط سلطنتطلبان، مانعی بزرگ برای دستیابی به دموکراسی است. برخی از پیامدهای این دوگانگی عبارتند از:
•قطبیسازی جامعه: مردم ایران بهجای تحلیل انتقادی تاریخ، درگیر دوگانهای میشوند که یکی طرفدار حکومت اسلامی و دیگری طرفدار بازگشت سلطنت است، درحالیکه هر دو روایت ناقص و گزینشی هستند.
•مانع شدن از شکلگیری آلترناتیوهای دموکراتیک: درحالیکه نیاز به یک گفتمان جدید دموکراتیک در ایران بیش از همیشه احساس میشود، این دو جریان مانع از ظهور جریانهای مستقل و دموکراسیخواه میشوند.
•تداوم چرخهی استبداد: تحریف تاریخ باعث میشود که مردم نتوانند از اشتباهات گذشته درس بگیرند و در نتیجه، چرخهی استبداد و اقتدارگرایی همچنان ادامه یابد.
۵. راهکارها برای بازسازی حافظهی جمعی دموکراتیک
برای خروج از این چرخهی معیوب، باید راهکارهایی برای بازسازی حافظهی جمعی ارائه شود:
1.آموزش تاریخی بیطرفانه: نظام آموزشی باید بهجای روایتهای ایدئولوژیک، تاریخ را با تمام پیچیدگیهای آن آموزش دهد
2.تقویت حافظهی انتقادی: مردم باید تشویق شوند که تاریخ را از زوایای مختلف تحلیل کنند و از پذیرش روایتهای مطلقگرایانه پرهیز کنند.
3.نقد رسانهها: رسانهها باید از تبدیل شدن به ابزار تبلیغاتی حکومتها یا گروههای سیاسی پرهیز کرده و بستری برای بررسی انتقادی تاریخ فراهم کنند.
4.ترویج عدالت انتقالی: جامعهی ایران نیازمند گفتوگویی صادقانه دربارهی گذشتهی خود است تا بتواند به سمت آیندهای دموکراتیک حرکت کند.
۶. نتیجهگیری
حافظهی جمعی در ایران، هم از سوی حکومت و هم از سوی اپوزیسیون سلطنتطلب، بهصورت گزینشی و تحریفشده ارائه میشود. این امر باعث شکلگیری روایتهای ناقص و متناقضی شده که مانع از درک جامع تاریخ و در نتیجه، مانع از توسعهی دموکراتیک کشور است. برای شکستن این چرخه، باید به بازخوانی انتقادی تاریخ پرداخت و از پذیرش بیچونوچرای روایتهای تحریفشده پرهیز کرد. تنها از این طریق است که میتوان از استبداد تاریخی عبور کرده و به سوی دموکراسی واقعی حرکت کرد.
ر-کاظمی