با فاجعه کشتار در ایران آیا جنگ راه حل رسیدن به دموکراسی در ایران است

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

برنامه ای از انجمن فرهنگی – سیاسی “کانون سخن”
مهمان: الهه امانی
مجری: کامبیز قائم مقام
موضوع: با فاجعه کشتار در ایران آیا جنگ راه حل رسیدن به دموکراسی در ایران است
تهیه شده توسط تلویزیون اینترنتی رنگین کمان، بنیاد آزادی اندیشه و بیان ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

https://open.spotify.com/episode/1sPchWFIMosNLfmiZA1pwI?si=NHvHCImCSf-wtEeId4SeFw

مطالب مرتبط با این موضوع :

7 پاسخ

  1. از رنگین کمان میخواهیم تا ما داخلی های سوگوار را پناه بدهد و نظراتمان را منتشر کند ! با سپاسگزاری
    دوستان براتان نوشته شده بود که یک انسان ایرانی که من شخصا می شناسم توسط نیروهای اسلام ناب شدیدا زخمی ست و شاید رفتنی باشد ! بدانید که کشته شده و رفت اما نه به طریق اسلامی ! به نظر می رسد شمار کشته ها بین هشتاد تا صدهزار باشد ! اینرا یک شبکه ی اورژانس برای ما گفت. اصلا باور کردنی نیست ! اما چنین است ! ای اپوزیسیون متحد شویم !

    کپی کار گریان از تهران :

    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در غار حرا به خود و جد مطهرش ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید٬

    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    با مزمزه کردن٬ گـُه خود را٬
    هم گـُه ترامپ را، هم نتانیاهو را، هم گـُه پوتین را
    مالِ شی جین و پی تینگ را
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!
    هم مهدی موعد رو خبر کرد،
    از شونش بالارفت،
    اول رو سرش رید
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید،
    اون بسته رو وا کرد، قرآن رو نگا کرد،
    حلوای ترامپ بود،
    با لبهای پهنش، مزه مزه ها کرد
    دستِ ترامپ و وا کرد،
    بسته گـُه سگ بود، گـُه سگ ترامپ بود
    آسد علی بفرمود، بابا عیبی نداره،
    اون بار که حسین بود اینبار که حسن شد،
    خود امام حسن بود،
    هم امام صادق هستش همه کاره!
    ***
    رهبری قیام کرد،
    امام مهدی رو صدا کرد،
    از ترس به خود رید،
    قذافی رو خواب دید
    بر تربت پاک انبیا رید٬
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    با گفتن صد بار: ولاکن٬
    از خنده به خود رید
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گـُه و غلطید٬
    بغلطید دو صد بار و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گـُه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گـُه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گـُه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس !
    با ذکر و تلمذ
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گـُه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    کاترین شکدام رو خبر کرد،
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل،
    کتائب آقا،
    حاج قاسم ملعون با نره خری لخت
    با آلتِ کلفت٬
    آهیخته و زمحت !
    سید سعید طوسی، با نره خری جفت٬
    شمشیر بدست و،
    و هم زره به تن داشت
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    سطلی ز گـُه ناب٬ با تربت و با آب، اونها را قاطی کرد!
    همچون آب زم زم غُلپ و تُلپ کرد

    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
    هی اون جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا، روده شون برون شد٬
    هر لحظه درون و، گاهی به برون شد٬
    قاه قاه می خندید
    غلپ و غلپ خون، هی لای پاها بود
    قرآنهای خُشکُن، لای کپلا بود،
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    از ترس اسرائیل
    همدست عزرائیل،
    تو غار حرا بود،
    توی پناگا بود،
    اینها یه نشونی٬
    از عالم غیبه !
    مهدی عج بی عیبه !
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوسه ٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    سنگسار زنان است
    ***

    گاهی فاعل گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق، گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلش اینه که دَمَر بود
    کپلش مثل قمر بود٬
    کمرش مثل فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما٬ از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی٬دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اونو بالا و پایین کرد٬
    رهبر ماه رو سوار کرد٬
    !ماه – تو آسمون نگاه کرد
    ترامپ رو یهو خبر کرد
    ***

    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر، برا ارضا آویزون بود٬
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره الاغه٬
    کارش کار زار بود،
    تا که میدید که کسی نیست!٬
    گاهی وقتام که کسی بود
    گاهیم روی الاغ بود٬
    خیالش رحت از این بود!
    که توی غار حرا بود !
    با اینی که تووی غار بود
    از ترس میلرزید،
    با اینیم که چلاق بود٬
    چون رهبر ِ خود٬ رهبر ما روی براق بود٬

    ***
    آه !
    رهبری توو درد سر بود.
    تووی -چهار – راه محشر بود٬
    شلوارش کشیده پایین٬
    قمبلش زیر تشر بود
    ترامپم تو دردسر بود
    ***
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    تو یکی از راه ها
    توی رعد و برق، تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با پزشکیان بود،
    با، خاتمی جوون بود
    اِژه ای آویزون بود
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    با شمشیر مولا، آلوده به خونها،
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال !
    آقا کرد قار قار!
    گفتش که : « اینا، نیس، اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …»
    از شرف به دوره !
    ترامپ جون، مگه زوره
    حاج قاسمو کشتی،
    مجال حرف زدن نیست
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت اما عج از اون صدا پوسید
    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
    از عقب فرو کردند٬
    از جلو مالیدند٬
    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
    عربده کشیدند!
    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
    ترامپ توو شگفتی در ریش آقا رید،
    اون امام غائب، فوری اونو لیسید
    از چار راه دیگه چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬
    با فرق شکافته هارت و پورت می کرد!
    زرت و زورت می کرد!
    ترامپ می خندید
    نتانایا، هو رید، آقا اونو لیسید
    ***
    ناگاه کیری ز قضا و قَدَر و معجزه بر خاست،
    رهبری از این کیر، یک پُرس غذا خورد،
    این پیر بلافاصله بر لوح قَدَر رید،
    سپس، لوحو بلیسد
    ترامپ متحیر، از کار آقا بود
    اما آقا ترسیده در راه خدا بود، معصوم بازی میکرد،
    دهن لقا رو جمع کرده، ترسش رو فرو داد،
    فریاد و فغان کرد
    التماس و زجه
    در پیش ترامپ کرد
    ***
    ناگاه یه اف ۱۴ تو آسمون پیدا شد
    با این هواپیما٬
    سکوت محض بر پا شد٬
    وقتی که طیاره رفت دو باره غوغا شد.
    سرباز آقا بود
    ***
    این پزشکیان بوده، با نور الهی!
    روح حاجی ابرام سرگردون ما بود،
    رئیسی رو میگم
    تو دستش عصا بود
    یک سرش گـُهی بود !
    هی اونو ملیسید، چون طوق طلایی٬
    خمپاره بدست و – هم بمب به کف بود٬
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلائی،
    در راه نجف بود
    یک بمب گـُهی انداخت اندر ره رهبر،
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیه ش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوندن مردم٬ هی اون تو دهن کرد٬
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    ترامپ میخندید !
    از خنده چو میرید،
    این حضرت آقا، هی با دست میمالید
    حنابندون ریش بود،
    ترامپ راضی بود.
    ***
    آخ ! رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    می گفت که براقه !
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    زیر کیر الاغ بود،
    یک خر رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی خر رو امام و٬ گاهی زیر الاغ بود٬

    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت: « اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود ؟ »
    پوتین رو خبر کرد!
    با وازلین شی جینگ پینگ،
    کونش رو سپر کرد،
    هی این توو، اون توو کرد
    هی این ور و اون ور شد…
    ترامپ نگاه میکرد، آمریکا شاهد بود !
    آن رهبر سابق از حماقت این، رهبر کنونی، با این کون خونی، در قبر بخندید
    قاه قاه به خود رید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گـُهستان اِلا بود٬ از صفا تا مروه
    چون سنگ سیا بود
    بحری زه گُه ناب٬
    عرفات آقا بود٬
    تووی پناگاه بود، در غار حرا بود

    ***
    از عشق خدایی٬
    رهبر ولایی
    خناس ِ مخنث٬
    این رهبر یکدست٬
    وارونه و سر مست٬
    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    بترامپ تو کلیسا، در حال دعا بود،
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    اهریمن ما بود !

    ***
    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
    از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گـُه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    هر چند فساد بود،
    این کار موساد بود !

    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    هم هی میچشیدند. گاهی می شاشیدند
    اکمل شده این دین٬ به میلیون ذَکــَر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    ام الکتابِ تر
    آن صاحب این عصر، آن عج ِ مٌجَلـَق ناگه شده بیدار!٬
    با چرت پریده٬
    پیغمبر اهریمن، گردیده پدیدار٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!
    ایران تکه پاره، تهران ویرانه !
    ***
    با اجازه ترامپ، آن رهبر غائب گردید مهیا !
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش، با عشوه ی مهوش،
    او آمده با کش،
    با شلوارک داغ !
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم٬
    با دریایی از خون
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    لباس شخصی خونخوار
    حزب الله بدکار٬
    با طالب فیضه٬
    طلبه ی حوزه،
    خون تا زیر بیضه!
    الامان به پا شد!
    بیداری اسلام!
    خونها که به پا شد٬
    خونها به زمین ریخت٬
    تا اسلام احیا شد!
    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود
    بچه کش ملعون ،
    تجاوز گر شر و، خونخوار شبیخون،
    سیرابتر خون شد!

    ***
    با گریه بگویم ،
    با ناله بنالم
    با زجه و افعان

    از بهر تو ایران
    از بهر تو تهران،
    اصفهان نازم
    از قم تا به کاشان، تبریز عزیزم
    از بهر بلوچم
    از بهر تو کـُردَم
    آذری نازم
    اهوازی تشنه
    دوره گرد گُشنه،
    آن یک، لُر زیبا،
    ترکمان رنگین !

    دورتان بگردم ،
    دردتان بجانم …
    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو !

    این میر غضبها را تو خلع سلاح کن !
    این دنیای بیداد٬
    را،
    از ظلم رها کن !
    دنیا پر بغض است٬
    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***
    آی خدای واحد !
    نحسی شریعت٬
    نحسی شرایع٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    بر زیستنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت،
    بدون فقاهت روحانی بد ذات
    مداح شرور و، طلبه سفاک !
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    هم، هم زن و هم مرد٬
    هم پیر و جوانان٬
    هم خرد و کلانان،
    در راه بهاران،
    بچه های ایران،
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    پایان

    دوستان موسیقی زن حتما این شعر را تبدیل به یک کار صدائی تصویری و شنوائی کنید.
    سپاسگزاریم
    ما به صورت گروهی این شعر را که سابقه ای ۳۰ ساله دارد را دستکاری کردیم. و به مناسب کُرنش و زانو زدن و خفت رهبری و دستگاه جنایتکار روحانیت در روزهای آینده در برابر ترامپ آنرا باز نشر میدهیم. امیدواریم کسان دیگری نیز آنرا باز نشر و باز سازی کنند. زنده باد یاد نویسنده ی اولیه اش و نابود باد روحانیت از آیت الله تا آخوند و ملا و طلبه و مداح بدون استثناء و اسلام که در این ۱۴۰۵ سال حتا یک روز خوش برای ایران و ایرانی نگذاشته است.
    و اما برای رعایت امانت ما نوشته سابق را با نام نامی کیان پیر فلک در اینجا میگذاریم.
    بازهم سپاسگزاریم

  2. آقای کامبیز قائم مقام !
    می پرسید چرا همه منتظر حمله به این نظام هستند پاسختان در صدای خودتان است، آقای محترم شما باید جایتان را بدهید به فرزندتان یا نوه تان ! شما اصلا متوجه نیستید که دوره ی شما و اندیشه شما مربوط به پنجاه سال پیش است.
    این خانم هم میفرماید که با حمنله آزادی نمی آورد ! مگر برای اروپا و ژاپن و کره ی جنوبی آزادی نیاورده !! این خانم سخنانش همان سخنانش اصلاحطلبان است. اصلا این اعداد کشتاری که شما برمیشمرید فقط ده درصد و یا کمتر است ! واقعا شماها بسیار پرت هستید و… خانم محترم شما واقعا در زمین حکومت اسلامی هستید. من واقعا خواهان نابودی کل روحانیت و و مداحان و طلاب هستم. اتفاقا من دعوت می کنم. شما اشتباه میکنید. نود درصد مردم طرفدار دخالت آمریکاهستند.

  3. خانم و آقای محترم من با صبر و حوصله سخنان شما را به همراه دو دوست شنیدیم و دیدیم. نخست اینکه شماها در این همه سال کجا بودید ! مگر رضا پهلوی مانع شما شده بود ! چرا وقتی رضا پهلوی گفت تمایلش به جمهوری ست شما به او توجه نکردید ! مگر شماها و دوستانتان نمی گفتید که او هزار نفر هم طرفدار ندارد ! چرا او را کمک نکردید تا با امیر طاهری و شهریار آهی و… بماند، او را رها کردید تا این آدمهای بی مقدار دورش را بگیرند …چرا شما هر ماه یک انجمن جمهوریخواهان فلان X و Y بر پا می کردید که چند ماه یا چند هفته یا چند روز بیشتر دوام نمی آورد ! شما خانم جان اشتباه میکنید که با آمدن شاهزاده رضا پهلوی جنگ داخلی خواهد شد ! اصلا هیچ کشوری در منطقه خواهان چنین چیزی نیست. اگر بشود، ترکها نیز مشکل خواهند داشت با کردهاشان، پاکستانی ها با بلوچهاشان و همین طور در شما با دیگران و ادامه خواهد داشت بنا بر این من فکر میکنم که شما ته دلتان با همین نظام اسلام ضد بشری همراه است. اصلا بسیار جالب است که من توجه کردم شما حتا یک بار هم از واژه حکومت اسلامی استفاده نکردید. چرا ؟؟
    شما از کشتار فلسطینی ها حرف زدید اما ۷ اکتوبر را فراموش کردید، حمله اسرائیل به ایران را در یادتان داشتید اما بوسیدن رهبر جنایتکار و پیروعلی و محمد و قرآن را که بازو و پیشانیحماسی ها یعنی کسانیکه در ۷ اکتوبر شکم زنان حامله را پاره کردند و سر جنین را هم بریدند و بیش از ۲۰۰۰ نفر بیگناه را کشتند و صدها نفر را با خود بردند را عمدا فراموش کردید و من و گروهی از دانشجویان که همگی جمهوریخواهیم ولی اگر در رفراندوم قانون اساسی رضا پهلوی و یا هر رغیب دیگری ۵۱ در صد آراء را بیاورد به او تبریک خواهیم گفت. برای من حیرت آور است که چگونه شما مطالب را تقطیع میکنید تا این نظام اسلام باقی بماند و مثلا اصلاح شود. ایران را باید از این جنایتکاران پاک کرد. آیا از خودتان پرسیده اید چه کسانی به خانم نرگس محمدی سنگ پرتاب کردند ! آیا عوامل رژیم نبودند ! آیا همانهائی نیستند که با کارد و دشنه و قمه و مسلسل بین مردم بودند و آنها را کشتند ! آخر خانم محترم چرا با وانمود کردن بیطرف بودن در سرانجام سخنتان خواهان ماندگاری همین حکومت هستید. و شما آقای محترم در این ۴۷ سال کجا و چکاره بودید. دوستان شما این مدعیان فلسفه و سیاست و ادبیات و ملی گرائی کجا و چکاره بودند. چرا شما یک رهبر نیرومند تدارک ندیده اید ! اینکه بفرمائید رهبر لازم نیست، بفرمائید در کدام نهضت ما رهبر نداشتیم ! نلسون ماندلا، گاندی، چرچیل، جنرال دوگل، توماس جفرسون، لشوالزا ووو چرا شما جمهوریخواهان بیکار الدوله بوده و هستید. این حرفها و برنامه ها فقط برای سرگرمیتان است. آقای محترم شما می بایست احترام خودتان را نگهدارید‌! در این زمانه با چنین کشتاری که شاید پنجاه هزار نفر کشته صدها کور و صدها تجاوز داشته باشیم شما باید جایتان را به یک جوان بدهید، نوع سخن شما ـ و البته با تمام احترامی که پمن براتان دارم ـ اصلا امیدوار کننتده نیست. آقای محترم جای خودتان را بدهید به جوانان. در این سایت شما انسان با خانه سالمندان طرف است. برای همین فقط تک و توکی نظر نوشته شده. حتا خود من با تاکید دوستی این نظر را می نویسم.
    به امید پاک کردم ایران از این نجاست مسلم : اسلام و قرآن و تشیع

  4. آقای کامبیز قائم مقام !
    می پرسید چرا همه منتظر حمله به این نظام هستند پاسختان در صدای خودتان است، آقای محترم شما باید جایتان را بدهید به فرزندتان یا نوه تان ! شما اصلا متوجه نیستید که دوره ی شما و اندیشه شما مربوط به پنجاه سال پیش است.
    این خانم هم میفرماید که با حمنله آزادی نمی آورد ! مگر برای اروپا و ژاپن و کره ی جنوبی آزادی نیاورده !! این خانم سخنانش همان سخنانش اصلاحطلبان است. اصلا این اعداد کشتاری که شما برمیشمرید فقط ده درصد و یا کمتر است ! واقعا شماها بسیار پرت هستید و… خانم محترم شما واقعا در زمین حکومت اسلامی هستید. من واقعا خواهان نابودی کل روحانیت و و مداحان و طلاب هستم. اتفاقا من دعوت می کنم. شما اشتباه میکنید. نود درصد مردم طرفدار دخالت آمریکاهستند.
    خانم محترم در ضمن این ویدیو را ببینید !
    چه فکر میکنید ؟؟؟
    news.gooya.com/2026/02/post-106147.php
    واقعا مرگ بر اسلام و آتش بر قرآن این است شعار مردم ایران

  5. من و خبرنگار از مرز ایران با هم در همین مرز آشنا شدیم من اشتباها نظرم را در صفحه ای دیگر نوشتم. فکر میکنم که با شنیدن سخنان این خانم بهتر است در اینجا بگنجانم.
    میبخشید که تکرار شده ! در ضمن با نطرات نوشته شده در برگه موافقم.
    خبرنگاری که در اینجا با من است به من پیشنهاد داد تا در سایت شما نظری را بگذارم که برای سایت زیتون نوشته و فرستادم. چرا که او به من گفت این نظر را منتشر نخواهند کرد و باید برای شما بفرستم شاید شما آنرا. در هر حال این نظر پاسخی ست که مقاله ای «تحلیلی» زیر عنوان
    از اصلاح تا گذار و دادخواهی

    شماها اصلا و اساسا از همان قماشِ خاتمی و کروبی و خامنه ای و علم الهدای و…هستید. آنچه این اصلاحیون گفته اند و نوشته اند و شما نیز نوشته اید را می بایست بیست و پنج شش سال پیش مینوشتید. اما ننوشتید و خواهید دید با یک ملیون کشته و زخمی بازداشتی و تجاوز شده و مقعد و وژن دریده شده و…نود میلیون عزادار و تحقیر شده توسط اسلام و روحانیت و تشیع چنان اتفاقی در ایران بیفتد که جهان را شگفت زده کند. خواهید دید که شما اسلامیون و عمامه به سران و چادری و لچکی از این مردم شریف و نجیب و با فرهنگ و متمدن چه ساخته اید که به زودی از کوره بیرون خواهد آمد و آن آشی که پختید از نو اندیش دینی و اصلاحطلب و اصولگرا و داعشی و سپاهی و بسیجی چنان زهرآگین باشد که همتان را در بر گیرد. شما در تمامی این نوشته تان اصلا از حکومت اسلامی و اسلام و قرآن این دستورالعمل قتل و جنایت هیچ نگفته و نمی گوئید. در صورتی که همتان میدانید که در این انبان چیست از قرآنتان تا پیامبرتان و علی مظهر عدالتتان. من یک دانشجو هستم و از میان آتش و خون و پیکرهای از زخم اسلام کشته شده گذر کرده ام. شما نه میدانید و نه میخواهید بدانید در بطن جامعه ی ایرانی چه میگذرد. اصلا شما در یک جهان دیگری زندگی میکنید، گوئی شما در کیسه ای هستید که شما را با اکسیٓژن بیرون کاری نیست. برای همین این چنین در دیماه غافلگیر شدید. من برای پرهیز از دمیدن آتش آنچه را از اصفهان تا تهران و تا تبریز و اینک در مرز ترکیه دیده ام و شنیده ام را بازگو نمی کنم. اما ای انسانهای در قوطی های کنسرو بدانید که روحانیت از آیت الله تا مداح و طلبه که در برابر این همه جنایت نه تنها هیچ نگفتند بلکه با استناد به قرآن و پیامبرشان و امامانشان توجیه و پیشتیبانی کرده اند باید منتظر اتفاقی باشند که شاید در نوع ضعیفش فقط در دوره روشنائی اروپا اتفاق افتاده. به احتمال زیاد شما این نظر را امروز منتشر نمی کنید اما چند وقت دیگر چنین نظری را حاضرید منتشر کنید اما دیگر چنین نظری نخواهد بود بلکه پرداختن به پیشبینی های این نظر خواهد بود.
    تو خواه از سخننم پند گیر یا…
    ساسان با احترام از مرز ایران و ترکیه

  6. من و خبرنگار از مرز ایران با هم در همین مرز آشنا شدیم من اشتباها نظرم را در صفحه ای دیگر نوشتم. فکر میکنم که با شنیدن سخنان این خانم بهتر است در اینجا بگنجانم.

    و اضافه کنم که گویا این خانم اصلا از درون آگاهی ندارد، گوئی دارد در مورد کشوری دیگر حرف می زند !
    میبخشید که تکرار شده ! در ضمن با نطرات نوشته شده در برگه موافقم.
    خبرنگاری که در اینجا با من است به من پیشنهاد داد تا در سایت شما نظری را بگذارم که برای سایت زیتون نوشته و فرستادم. چرا که او به من گفت این نظر را منتشر نخواهند کرد و باید برای شما بفرستم شاید شما آنرا. در هر حال این نظر پاسخی ست که مقاله ای «تحلیلی» زیر عنوان
    از اصلاح تا گذار و دادخواهی

    شماها اصلا و اساسا از همان قماشِ خاتمی و کروبی و خامنه ای و علم الهدای و…هستید. آنچه این اصلاحیون گفته اند و نوشته اند و شما نیز نوشته اید را می بایست بیست و پنج شش سال پیش مینوشتید. اما ننوشتید و خواهید دید با یک ملیون کشته و زخمی بازداشتی و تجاوز شده و مقعد و وژن دریده شده و…نود میلیون عزادار و تحقیر شده توسط اسلام و روحانیت و تشیع چنان اتفاقی در ایران بیفتد که جهان را شگفت زده کند. خواهید دید که شما اسلامیون و عمامه به سران و چادری و لچکی از این مردم شریف و نجیب و با فرهنگ و متمدن چه ساخته اید که به زودی از کوره بیرون خواهد آمد و آن آشی که پختید از نو اندیش دینی و اصلاحطلب و اصولگرا و داعشی و سپاهی و بسیجی چنان زهرآگین باشد که همتان را در بر گیرد. شما در تمامی این نوشته تان اصلا از حکومت اسلامی و اسلام و قرآن این دستورالعمل قتل و جنایت هیچ نگفته و نمی گوئید. در صورتی که همتان میدانید که در این انبان چیست از قرآنتان تا پیامبرتان و علی مظهر عدالتتان. من یک دانشجو هستم و از میان آتش و خون و پیکرهای از زخم اسلام کشته شده گذر کرده ام. شما نه میدانید و نه میخواهید بدانید در بطن جامعه ی ایرانی چه میگذرد. اصلا شما در یک جهان دیگری زندگی میکنید، گوئی شما در کیسه ای هستید که شما را با اکسیٓژن بیرون کاری نیست. برای همین این چنین در دیماه غافلگیر شدید. من برای پرهیز از دمیدن آتش آنچه را از اصفهان تا تهران و تا تبریز و اینک در مرز ترکیه دیده ام و شنیده ام را بازگو نمی کنم. اما ای انسانهای در قوطی های کنسرو بدانید که روحانیت از آیت الله تا مداح و طلبه که در برابر این همه جنایت نه تنها هیچ نگفتند بلکه با استناد به قرآن و پیامبرشان و امامانشان توجیه و پیشتیبانی کرده اند باید منتظر اتفاقی باشند که شاید در نوع ضعیفش فقط در دوره روشنائی اروپا اتفاق افتاده. به احتمال زیاد شما این نظر را امروز منتشر نمی کنید اما چند وقت دیگر چنین نظری را حاضرید منتشر کنید اما دیگر چنین نظری نخواهد بود بلکه پرداختن به پیشبینی های این نظر خواهد بود.
    تو خواه از سخننم پند گیر یا…
    ساسان با احترام از مرز ایران و ترکیه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.