روزهای پایانی بهمن نیز به شتاب خواهد گذشت هوای تهران بوی بهار نیامده را گرفته است در بادهایی که می وزد سوزی نیست با هر ورزشی از آلودگی کاسته و آسمان آبی تر دیده می شود ؛ از کنار هر گل فروشی که رد می شوی بوی نرگس مشام را نوازش می دهد گرچه زمستان خونین را بهار مست کننده ای در پی نیست ولی زمان کاری به خوش یا ناخوشی رویدادها ندارد سرگرم کار خود است تا گذرش التیامی برای زخمهای دردناک که در دلهای پر سوز آتش گرفته باشد پدید اورد ، در گذر زمان یادها کم رنگ و گاه بیرنگ می شوند چون زخمها هرچند کاری ولی رفته رفته از دردشان کاسته و برخی چون سالک تنها نشانه ای از خود میگذارند.
در تن گربه خشمگین ما زخمهای بسیاری چون سالک بجای مانده که هر یک آزمونی در خود نهفته دارد اگر شکافته شود ازرویداد های دوباره جلوگیری می کند، انسان هرچه بر سرش میآید از نا دانستن است تنها یک پند اگر درگوش گیریم از پدید آوردن رویداد های ناخوش پرهیز می کنیم ، در کارنامه کهن ما فراز و نشیبی که نوشته شد هر یک پند بزرگی در دل دارد ، فردوسی آن ابر مرد پند آموز در گفته خود آشکار کرده که بسیاری خوانده ولی معنا را در نیافته اند .
از نخستین روز که دفتر در دست گرفتیم و به دبستان رفتیم پس از آموختن الفبا تا پایان بردن ۶ ساله آن ، در بالای همه کتابهایمان نوشته بود:
توانابودهرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
سروده ای پر مغز که دانایی را در هر گامی که برمی داریم سفارش می کند .
ادبیات پر مایه ما پر از پند است اگر گوش گیریم می توانیم خرد مندترین مردم روزگارمان باشیم. با پرگست و بسیار پرگست که از این گنجینه کهن توشه کم بردا شته و گاه چنین مینماید که بیشترین هیج برنداشته اند از اینروی رخدادهای ناگوار پی در پی پدیدار می شوند ، زندگیها هدر می روند و زخمی تازه و دردناک بر تن گربه ما کاشته می شود که بازتاب اش دگرگون کردن جشنهایمان به سوگ است و بهاری که شکوفه هایش به دست ابرهای تندر زا و رگبار ناگهانی پر پر می شوند .
درخت تناوری که در دل ایران از نخستین پدیده هستی کاشته شده ودر هر بهار برگ باران می شود و شکوفه میزاید امسال در سوگ فرزندانش بی برگ و بار است ، گلزارش تهی از هر هوبوی و نسیم اش بی نوازش است
گیتی پورفاضل.
۱۴۰۴/۱۱/۳۲
پرگست = حیف ، افسوس
هوبوی= بوی خوش ، معطر
ارگان رسمی حزب سوسیال دموکرات و لائیک ایران
منو