»یک ملت، یک رهبر، یک پرچم«

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

احیای پهلوی‌گرایی میان نمادپردازی فاشیستی و ادعای دموکراتیک

تحلیل الگوهای اقتدارگرایانه‌ی زیست در بستر تغییر قریب‌الوقوع رژیم

داود غلام‌آزاد

پیش‌درآمد: چرا این مقاله اکنون؟

فضای تهدید نظامی که اخیراً بر فراز ایران انباشته شدهناوگان‌های آمریکایی در خلیج فارس، حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای، جابه‌جایی‌های قدرت در درون ساختار اسلامیپرسشی را که تا دیروز در سطح مباحث تخصصی می‌ماند، به مسئله‌ای فوری و حاد تبدیل کرده است: در صورت تغییر رژیم، کدام نیروی سیاسی جانشین جمهوری اسلامی خواهد شد؟ و این گذارتحت چه نشانه‌های نمادینی رقم خواهد خورد؟

در این فضا، احیای پهلوی‌گراییجنبش احیای سلطنت به رهبری رضا پهلوی دومتوجه سیاسی‌ای یافته که آن را به منزله‌ی پلی احتمالی میان جمهوری اسلامی و ایران دموکراتیک مطرح می‌کند.  بعضی ازدولت‌های غربی، شبکه‌های ایرانیان برون‌مرزی و بخش‌هایی از اپوزیسیون با آن همچون گزینه‌ای واقع‌بینانه برای دوران گذار رفتار می‌کنند. این ارزیابی نیازمند تحلیل جامعه‌شناختی دقیق استنه از سر دشمنی سیاسی، بلکه از سر احتیاط تحلیلی در برابر خطایی مشخص که پیامدهای تاریخی مخرب می‌تواند داشت.

این خطا چیزی نیست جز: اشتباه گرفتن اعلام ارزش‌های دموکراتیک با موجود یت یک شکل‌زیست دموکراتیک. این مقاله بر پایه‌ی ترکیبی از نظریه‌ی نمادهای نوربرت الیاس و مفهوم «زبان به مثابه‌ی شکل‌زیست» لودویگ ویتگنشتاین استدلال می‌کند که این خطا دراحیای پهلوی‌گرایی ساختاری استو اینکه تغییر رژیم زیر این نشانه‌های نمادین، نه دموکراتیزاسیون، بلکه به احتمال زیاد بازتولید شکل‌زیست اقتدارگرایانه در قالبی نهادی نو را به ارمغان خواهد آورد.

درباره‌ی روش: این مقاله جنبش‌های سیاسی را نه از طریق  برنامه‌هایاعلم شده شان، بلکه از طریق کارکرد نمادین‌شان تحلیل می‌کندبازی‌های زبانی، آیین‌ها و پویایی‌های احساسی جمعی. پرسش این نیست که کنشگران چه می‌خواهند؟ پرسش این است که در کدام شکل‌زیست نمادین عمل می‌کنندو پیامدهای ساختاری این کار چیست؟

I. شکل‌زیست چیست؟

مفهوم «شکل‌زیست» پایه‌ی نظری این مقاله است. این مفهوم اغلب به کار می‌رود، اما به ندرت با عمقی که می‌طلبد باز می‌شود. پیش از آغاز تحلیل، باید این مفهوم به تفصیل پرورانده شودچرا که بدون درک آن، همه‌ی آنچه پس از این می‌آید سطحی خواهد ماند.

۱.۱ ریشه‌ی ویتگنشتاینی: زبان به مثابه‌ی شکل‌زیست

لودویگ ویتگنشتاین این مفهوم را در «پژوهش‌های فلسفی» (۱۹۵۳) ابداع کرد. او در پی پاسخ به پرسشی به ظاهر ساده بود: معنای یک کلمه چیست؟ پاسخ سنتی فلسفه این بود: معنای یک کلمه همان تصویر یا مفهومی است که در ذهن گوینده برمی‌انگیزدیک بازنمایی ذهنی، یک نقش باطنی از اشیاء. ویتگنشتاین این پاسخ را با مشاهده‌ای ساده رد کرد: اگر معنا در سر نشسته، چطور است که دو نفر یک کلمه را در یک موقعیت به یک شکل می‌فهمند؟ معنا خصوصی نیستعمومی است. و عمومی یعنی: در کردار مشترک ریشه دارد.

گزاره‌ی مشهور او این است: معنای یک کلمه، کاربرد آن در زبان است. و این کاربرد در آن چیزی جاسازی شده که او «بازی زبانی» می‌نامد: عملکردی قاعده‌مند از گفتارو اعمال در موقعیت‌های اجتماعی مشخص. فردی دستور می‌دهد، التماس می‌کند، هشدار می‌دهد، سلام می‌کند، توضیح می‌دهد، توصیف می‌کند، قضاوت می‌کند، شکایت می‌کندهر یک از این اعمال یک بازی زبانی است با قواعد، حرکات و اهداف خاص خود. بنابراین: معرفی یک زبان، معرفی یک شیوه زندگی است.

این گزاره به چه معناست؟ به این معنا که بازی‌های زبانی در هوا معلق نیستند. آن‌ها بر مجموعه‌ای از عملکردها، عادات، نهادها، ارزش‌گذاری‌ها و بدیهیات مشترک تکیه دارندبر یک شکل‌زیست. بازی زبانی «وعده» مثلاً فقط در شکل‌زیستی کار می‌کند که وعده را الزام‌آور می‌داند، پیامدهای اجتماعی برای ناقضان آن قائل می‌شود، و تمایز میان وعده و اعلام ساده را در عمل درک می‌کند. در شکل‌زیستی که این پیش‌شرط‌های زمینه‌ای غایب‌اند، کلمه‌ی «وعده» هرچند شنیده می‌شود، اما بازی زبانی‌اش کار نمی‌کند. کلمه هست؛ شکل‌زیست آن نیست.

شکل‌زیست برای ویتگنشتاین مفهومی عرفانی نیست. مجموعه‌ی بدیهیات مشترکی است که هر بازی زبانی را حمل و امکان‌پذیر می‌کند. این چیزی است که دیگر نیازی به توجیه ندارد صرفاً همان چیزی است که هست، به شیوه‌ای که شخص آن را می‌سازید. بنا بر این: نه فرضیه‌ها، بلکه کردار است که پایه‌ی بازی زبانی است. شیوه‌ی زندگی، شالوده‌ای است که خود در زبان نهفته نیست، بلکه در عمل نهفته است – در انجام دادن، تجربه کردن و عادت کردن به آن.

۱.۲ الیاس: شکل‌زیست به مثابه‌ی فرآیند تاریخی

آنجا که ویتگنشتاین ساختار منطقی شکل‌زیست را توصیف می‌کند، نوربرت الیاس می‌پرسد این شکل‌زیست چگونه پدید می‌آید، چگونه دگرگون می‌شود و چگونه در روابط قدرت اجتماعی جای می‌گیرد. برای الیاس، زبان نه تنها در شکل‌های زیست جاسازی شدهزبان جهانی است آن‌گونه که آدم‌ها تجربه‌اش می‌کنند. این چیزی بیش از یک گزاره‌ی معرفت‌شناختی است؛ یک گزاره‌ی جامعه‌شناختی است: شیوه‌ای که یک جامعه جهان خود را از نظر زبانی نظم می‌دهدچه تمایزاتی برقرار می‌کند، چه مقولاتی را بدیهی می‌انگارد، چه چیزی گفتنی و چه چیزی ناگفتنی استرسوب فرآیندهای طولانی قدرت، منازعه، تمدن‌سازی و شکل‌دهی به عادتواره است.

الیاس مفهوم «پیکربندی» را می‌پروراند: تار و پود وابستگی‌های متقابل آدم‌ها که در آن قدرت، هنجار و نظم نمادین شکل می‌گیرد. پیکربندی هیچ‌گاه ساکن نیستفرآیند است. برای درک این مفهوم تصور رقصی چون تانگو متواند کمک کند: تبلور حرکاتی متقابلان وابسته ومبتنی بر قاعده. و در این فرآیند است که عادتواره شکل می‌گیرد: طبیعت ثانوی انسان، شیوه‌ی احساس کردن، دیدن، قضاوت کردن و عمل کردن که در تن و جان نشسته. عادتواره آگاهی نیستعمیق‌تر نشسته. در تن نشسته، در بازتاب‌ها، در آنچه نیازی به تأمل ندارد چون بدیهی است.

بنابراین، شکل‌زیست پیوسته دو سویه تعیین می‌شود: ساختاری است که در تاریخ پدید آمدهحاصل فرآیندهای طولانی پیکربندی روابط انسانهاو عملکردی است زیسته که روزانه بازتولید می‌شود، بدون اینکه کنشگران لزوماً از آن آگاه باشند. کلید فهم پایداری آن همین است: شکل‌زیست با تصمیم تغییر نمی‌کند. با انباشت تجربه‌ی عملکردهای نو تغییر می‌کندعملکردهایی که بدیهیات نو می‌آفرینندو این فرآیندی است که نسل‌ها به طول می‌انجامد.

۱.۳ شکل‌زیست چیستو چه نیست

شکل‌زیست یک ایدئولوژی نیست. ایدئولوژی‌ها نظام‌های اعتقادی آگاهانه‌اندمی‌توان آن‌ها را آموخت، نقد کرد، رد کرد و با هم عوض کرد. شکل‌زیست زمینیه ای است که ایدئولوژی‌ها اصلاً در آن پدید می‌آیند. آن چیزی نیست که آدم فکر می‌کند، بلکه ساختاری است که در آن فکر می‌کند. دو نفر می‌توانند ایدئولوژی‌هایی کاملاً متضاد داشته باشند و در عین حال همچنان شیوه زندگی یکسانی داشته باشنداگر همان بدیهیات درباره‌ی سلسله‌مراتب، اقتدار، کرامت و نظم را درونی کرده باشند.

شکل‌زیست با فرهنگ به معنای انسان‌شناختی یکی نیست. فرهنگ اغلب به مجموعه‌ی سنت‌ها، آیین‌ها، آثار هنری و میراثی اشاره می‌کند که گروهی را تعریف می‌کند. شکل‌زیست خاص‌تر و عمیق‌تر است: ساختار عملکرد مشترکی است که به این دارایی‌های فرهنگی معنا می‌بخشد. همان فرهنگ می‌تواند در شکل‌های زیست متفاوت به کار گرفته شودو برعکس، آدم‌هایی از حوزه‌های فرهنگی بسیار متفاوت می‌توانند همان شکل‌زیست را داشته باشند، اگر همان بدیهیات بنیادی درباره‌ی همزیستی اجتماعی را درونی کرده باشند.

شکل‌زیست با فرهنگ سیاسی به معنای آلموند و وربا یکی نیست. فرهنگ سیاسی به نگرش‌ها و جهت‌گیری‌های ارزشی قابل‌اندازه‌گیری نسبت به نظام سیاسی اشاره می‌کند. شکل‌زیست در لایه‌ای عمیق‌تر قرار دارد: : این شیوه، زمینه پیشاتأملی است که این نگرش‌ها بر آن پدید می‌آیند. قابل پرسش نیستچون از اعتقاداتی که بتوان بیان‌شان کرد ساخته نشده، بلکه شامل اعمالی است که آدم انجام می‌دهد بدون اینکه متوجه شود.

شکل‌زیست سرانجام با ذهنیت، خلق ملی یا روح ملی یکی نیست. این مفاهیم به خاصیتی ذاتی و تغییرناپذیر برای گروه‌های جمعی دلالت می‌کنندنوعی سرشت فطری یا اجتناب‌ناپذیر. مفهوم شکل‌زیست نمادین دقیقاً در برابر این می‌ایستد: بر برساختگی تاریخی و از این رو بر تغییرپذیری اصولی تأکید می‌کند. شکل‌های زیست تقدیر نیستندتاریخ منجمدشده‌اند. و تاریخ می‌تواند تغییر کند.

۱.۴ شکل‌زیست چگونه عمل می‌کند: ناپیدایی بدیهی

مهم‌ترین ویژگی شکل‌زیست ناپیدایی آن است. دقیقاً آنگاه مؤثرترین است که دیده نمی‌شودآنگاه که به منزله‌ی طبیعت، به منزله‌ی بدیهی، به منزله‌ی «این‌گونه است که جهان است» نمایان می‌شود. توصیف کتیرایی از خانه‌ی پدری در «از خشت تا خشت» نمونه‌ی کلاسیک است: نظمی که در آن چه کسی کجا می‌نشیند، چه کسی اول سخن می‌گوید، چه کسی آخر غذا می‌خورداین قانون نبود، این جهان بود. قانون را می‌توان شکست؛ جهان را نمی‌شکنند.

از نظر جامعه‌شناختی این بدین معناست: شکل‌زیست از نقد در امان است، چون معیارهای نقد را خود تعریف می‌کند. کسی که در شکل‌زیستی بالیده که اقتدار را طبیعی می‌فهمد، نهادهای دموکراتیک را با چشمان همان شکل‌زیست خواهد نگریست: به عنوان شکلی نوین از اقتدار، به عنوان تجسمی نوین از رهبر، به عنوان منبع مشروعیتی نوین برای سیادتی کهن. او دموکراسی می‌بینداما از دریچه‌ی بازی زبانی شکل‌زیست خودش. و این بازی زبانی هر مفهوم دموکراتیکی را پیش از پردازش به دستور زبان خود ترجمه می‌کند. این همان سازوکاری است که پشت «اثر تأخیری عاتواره اجتماعی» قرار دارد: نهادها می‌توانند به سرعت برپا شوند، چون در سطح نظم اجتماعی عمل می‌کنند. شکل‌های زیست کند تغییر می‌کنند، چون در تن‌ها، روال‌ها و بدیهیات زندگی روزمره لنگر انداخته‌اند. میان تحول نهادی و تحول شکل‌زیست یک عدم تقارن زمانی است که با ریتم‌های نسلی سنجیده می‌شود.

۱.۵ شکل‌زیست نمادینمفهوم یکپارچه

مفهوم «شکل‌زیست نمادین» آن‌گونه که در این مقاله به کار می‌رود، چهار رشته‌ی نظری را می‌آمیزد: عملکردمحوری ویتگنشتاین (شکل‌زیست به عنوان عملکرد مشترک، نه ایده)، فرآیندی بودن الیاس (شکل‌های زیست در پیکربندی‌های تاریخی پدید می‌آیند و دگرگون می‌شوند)، درونی‌سازی بوردیو (شکل‌های زیست در عادتواره نشسته‌اند، نه در آگاهی) و بُعد قدرت گرامشی (شکل‌های زیست میدان‌های هژمونی و ضدهژمونی‌اند).

«نمادین» در این زمینه یعنی: شکل‌زیست نه در عملکردهای خام، بلکه در عملکردهای نمادینِ میانجی‌شده شکل می‌گیرددر زبان، ژست، آیین، روایت، تصویر. مجموعه‌ی بدیهیات نمادین یک جامعه است: برداشت‌های مشترک از اقتدار و اطاعت، از کرامت و ننگ، از حق و ناحق، از نظم و آشوب. این بدیهیات نمادین اعتقادات آگاهانه نیستندعینکی‌اند که اعتقادات از دریچه‌ی آن شکل می‌گیرند.

برای تحلیل سیاسی این بدان معناست: دموکراتیزاسیونی که فقط نهادها را برقرار می‌کند، بدون اینکه شکل‌زیست نمادینی را که این نهادها باید با آن پر از معنا شوند دگرگون کند، ساختاری است محکوم به شکست. نه به خاطر نیات بد، نه به خاطر کمبود هوش کنشگران، نه به خاطر خرابکاری دشمنانبلکه از این رو که دستور زبانی که بازی‌های زبانی دموکراتیک بتواند در آن اجرا شود، غایب است. این عمیق‌ترین درس تاریخ سیاسی ایران در صد و پنجاه سال گذشته است.

II. چارچوب تحلیلی: اشکال‌ زیست نمادین و شکست دموکراتیزاسیون

با مفهوم شکل‌زیست نمادین می‌توان اکنون با دقتی مشخص نشان داد که فرآیندهای دموکراتیزاسیون ساختاری چگونه شکست می‌خورند. ایران در صد و پنجاه سال گذشته آزمایشگاه نمونه‌وار این موضوع بوده است: شش تحول سیاسی ژرفانقلاب مشروطه ۱۹۰۶، دوران مصدق ۱۹۵۱۵۳، انقلاب سفید دهه‌ی شصت، انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، جنبش اصلاحات ۱۹۹۷۲۰۰۴، موج‌های خیزش ۲۰۰۹، ۲۰۱۹ ، ۲۰۲۲ و خونین ترین آنها دی 1341و هر بار، نهادهای نو در کمترین زمان به ساختارهایی بدل شدند که از نظر ساختاری به همان الگوی کهن سیادت شباهت می‌بردند.

توضیح در توطئه، ضعف یا عقب‌ماندگی نیست. در پایداری شکل‌زیست نمادین است: یک دستور زبان ژرف از نظم اجتماعی که سیادت را شخصی، مقدس و سلسله‌مراتبی رمزگذاری می‌کندو تجربه‌ای ندارد که در آن قدرت واقعاً از طریق هنجارهای غیرشخصی محدود شده باشد. تا زمانی که این شکل‌زیست نمادین پایدار بماند، نهادهای نو به بازی زبانی آن ترجمه می‌شوند: مجلس به میدان وفاداری‌های شخصی تبدیل می‌شود؛ قانون اساسی به منبع مشروعیت قدرتمندتر؛ انتخابات به آیین تأیید یا ابزار ارتقای شخصی.

«اثر تأخیری عادتواره اجتماعی» نام این نابرابری زمانی است: تحول نهادی و تحول شکل‌زیست نمادین ریتم‌های زمانی متفاوتی دارند. نهادها می‌توانند در ماه‌ها برقرار شوند؛ شکل‌های زیست در نسل‌ها تغییر می‌کنند. این عدم تناسب عمیق‌ترین علت شکست همه‌ی تلاش‌های دموکراتیزاسیون ایرانی استو در صورت تغییر رژیمی که از بیرون برانگیخته شود، دوباره عمل خواهد کرد، مگر آنکه آگاهانه با آن مبارزه شود.

III. پهلوی‌گرایی احیاگر چیست؟فراتر از برنامه

از منظر جامعه‌شناختی، پهلویسمِ احیاگر، یک حزب سیاسی یا یک برنامه منسجم نیست. بلکه یک شیوه زندگی نمادین است – مجموعه‌ای فشرده و اسطوره‌ای از بازی‌های زبانی، تمایلات عاطفی و نظام‌ حافظه جمعی که در تجربه مهاجران حفظ شده است، و سلطنت را به عنوان یک عصر طلایی گمشده و شاه را به عنوان تجسم عظمت و عزت ملی ایران رمزگذاری می‌کند.

این شیوه نمادین زندگی نه از طریق تصمیمات سیاسی، بلکه از طریق روایت‌های خانوادگی، رویدادهای نوستالژیک، موسیقی ایرانی دوران پهلوی و آیین‌های یادبود – اما مهم‌تر از همه، از طریق تضاد آشکار جمهوری اسلامی – پرورش یافته است. آنچه طی دو نسل منتقل شده است، یک برنامه دولتی نیست، بلکه یک ساختار عاطفی بنیادی است: این ایده که ایران بزرگ بوده است، که می‌تواند دوباره بزرگ شود، و تجسم این بزرگی در یک شخصیت رهبر نهفته است.

این شکل‌زیست نمادین نه از طریق تصمیمات سیاسی، بلکه از طریق روایت‌های خانوادگی، رویدادهای نوستالژیک، موسیقی فارسی دوران پهلوی و آیین‌های یادمانی نگاهداری شدهاما مهم‌تر از همه، از طریق تضاد آشکار جمهوری اسلامی با خاطراتی گزینشی از گذشته طلایی. آنچه طی دو نسل منتقل شده است، یک برنامه دولتی نیست، بلکه یک ساختار عاطفی بنیادی است: این تصورکه ایران بزرگ بوده است، که می‌تواند دوباره بزرگ شود، و تجسم این بزرگی در یک شخصیت رهبر نهفته است.

  

اثر تأخیری عادتواره اجتماعی در دیاسپورا در جهتی خاص عمل می‌کند: شکل‌زیست نمادین نه تنها حفظ می‌شود، بلکه اسطوره‌ای و تطهیرمی‌شود. آنچه در ایران عهد پهلوی یک سیادت متناقض، خشن و زیسته بودبا ساواک، شکنجه، سرکوب سیاسی، نابرابری طبقاتیدر فرهنگ خاطره به اتوپیا تبدیل می‌شود: به دوران نوسازی، رفاه، کرامت ملی. این پاک‌سازی دروغ نیست، بلکه ویژگی‌ای ساختاری از حافظه در شرایط تبعید است: آنچه از دست رفته آرمان می‌شود، و آرمان واقعیت را پس می‌زند.

برای نسل جوان‌تر، این اسطوره‌ی تطهیر‌شده جعل تاریخ نیست، بلکه تنها شکل‌زیست نمادین موجودشان است. رضا پهلوی دوم برای آن‌ها نه سلطنت تاریخی، بلکه امکان آینده‌ای دیگر را نمایندگی می‌کندرمزگذاری‌شده در نمادهای گذشته. این امکان متصورپهلوی‌گرایی را از نظر سیاسی بسیج‌پذیر می‌کند: پناهگاه احساسی برای کسانی که تنها تجربه‌شان جمهوری اسلامی است.

IV. شعار و کالبدشناسی جامعه‌شناختی آن

شعار «یک ملت، یک رهبر، یک پرچم» مهم‌ترین سند جامعه‌شناختی  احیای پهلوی‌گرایی است. نه به خاطر قصد استراتژیک احتمالی آن، بلکه به خاطر آنچه ناخواسته آشکار می‌کند: دستور زبان نمادین شکل‌زیستی که با عملکرد دموکراتیک ساختاری ناسازگار است. موازی بودن آن با شعار هیتلری «یک ملت، یک رایش، یک رهبر»  صرفاً بلاغی نیستساختاری است. هر دو فرمول همان عملیات نمادین را انجام می‌دهند: آمیختن ملت، رهبر و نماد ملی به یک وحدت مقدس که اپوزیسیون مشروع نمی‌شناسد، چون اپوزیسیون در برابر وحدت، خیانت است.

ملتیک ملت

در گفتمان دموکراتیک، مردم یک جامعه سیاسی از شهروندان آزاد و برابر هستند که از طریق نهادها و رویه‌های مشترک تشکیل شده‌اند. بنا به تعریف، آنها کثرت‌گرا هستند: آنها شامل منافع متضادی هستند که توسط نهادها تنظیم می‌شوند، نه اینکه از طریق وحدت حل شوند.

در بازی زبانی پهلوی‌های احیاگر، مردم یک وحدت قومی-فرهنگی هستند – ملت ایران به عنوان یک دستاورد تمدنی، به عنوان یک تداوم تاریخی. در این شیوه زندگی، مردم یک فرآیند نیستند، بلکه یک موجودیت هستند. و از آنجا که آنها یک موجودیت هستند، دشمنان طبیعی دارند: کسانی که این وحدت را تهدید می‌کنند. اقلیت‌های قومی که خواستار خودمختاری یا تمرکززدایی هستند، شهروندانی دارای حقوق در این بازی زبانی نیستند، بلکه تهدیدهایی برای وحدت ملی هستند. به همین دلیل است که فرمول تمامیت ارضی – که ظاهراً یک مفهوم دموکراتیک است – در بازی زبانی پهلوی‌ها عملکردی اقتدارگرایانه به خود می‌گیرد: این فرمول از مرزهای یک کشور تحت حاکمیت قانون محافظت نمی‌کند، بلکه از وحدت نمادین یک ملت با کدگذاری قومی محافظت می‌کند.

رهبریک رهبر

مفهوم رهبر آن شخصیت تحلیلی تعیین‌کننده است که ناسازگاری بازی‌های زبانی در آن آشکارترین شکل را می‌گیرد. در بازی زبانی دموکراتیک هیچ رهبر طبیعی‌ای وجود ندارد. نمایندگان منتخبی هستند با وکالت‌های موقت، کنترل‌های نهادی و حق برکناری. رهبری دموکراتیک یک وظیفه است، نه تجسم.

در بازی زبانی نمادپردازی اقتدارگرا، رهبر تجسم است: او مظهر مردم، ملت و تاریخ است. این تجسم از طریق انتخابات شکل نمی‌گیرد – بلکه از طریق نمایندگی نمادین موجه است: از طریق تداوم سلسله‌ای، از طریق حضور کاریزماتیک، از طریق توانایی بازتاب اشتیاق جمعی برای وحدت. از این ساختار یک پیامد سیاسی تعیین‌کننده برمی‌خیزد: نقد رهبر در این بازی زبانی اپوزیسیون دموکراتیک نیست، بلکه خیانت به ملت است. کسی که رضا پهلوی دوم را نقد می‌کند در منطق نمادین این شکل‌زیست نه یک کنشگر سیاسی را هدف قرار می‌دهدبلکه به امکان وحدت ملی حمله می‌برد.

پارافراز تحلیلی منطق نمادین پهلوی‌ستی: کسی که رهبر را نقد می‌کند، ملت را نقد می‌کند. کسی که ملت را تجزیه کند، در خدمت دشمن است. این اعتقاد نیستاین دستور زبانی است که اعتقادات در آن شکل می‌گیرند.

پرچمیک پرچم

در گفتمان دموکراتیک، پرچم یک قرارداد است – نمادی که می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و مقدس شمرده نمی‌شود. تصادفی نیست که در دموکراسی‌های توسعه‌یافته، سوزاندن پرچم ملی به عنوان یک ابراز نظرسیاسی از نظر قانونی محافظت می‌شود: زیرا نماد جامعه را نباید بر حقوق فرد مقدم داشت.

در بازی زبانی اقتدارگرا، پرچم یک شیء مقدس است. بی‌حرمتی به آن اعتراض نمادین نیستبلکه حمله به خود وحدت است. تأکید بر یک پرچم — «یک پرچم» — این را رمزگذاری می‌کند: تنها یک نظم نمادین مشروع وجود دارد. هویت‌های جایگزین حق نیستند، تهدیدند. این اساس نمادین ناسیونالیسم قومی است که در احیای پهلوی‌گرایی نه پدیده‌ای حاشیه‌ای، بلکه یک ویژگی ساختاری است.

V. لفاظی دموکراتیک و نمادگرایی اقتدارگرایانه – توضیح یک تناقض

آشکارترین و دشوارترین جنبه‌ی احیای پهلوی‌گرایی تناقض درونی آن است: چگونه ممکن است حقوق بشر اعلام شود و در عین حال بازی زبانی‌ای به کار رود که برابری بنیادین اشخاص را نفی می‌کند؟ چگونه ممکن است دموکراسی پارلمانی خواسته شود و در همان حال شعاری به کار رفته که از نظر ساختاری فاشیستی است؟

پاسخ چارچوب اشکال‌ زیست نمادین این است: کنشگران به طور همزمان دو بازی زبانی می‌بازند، بدون اینکه تناقض را دریابند. واژگان دموکراتیک در سطح پذیرفته شدهبه عنوان واکنش به انتظارات بین‌المللی، به عنوان خودنمایی استراتژیک، به عنوان معناشناسی آرمانی صادقانه. اما شکل‌زیست نمادین که بازی زبانی را حمل می‌کند دست‌نخورده می‌ماند. این غرب‌زدگی آل احمد در شکل سیاسی‌اش است: پذیرش اشکال دموکراتیک بدون دگرگونی شکل‌زیستی که این اشکال را حمل می‌کند.

این دورویی نیستاین همان چیزی است که ویتگنشتاین «سرگردانی از طریق کار کردن زبان در خلأ» می‌نامد: کلمات از شکل‌زیست طبیعی‌شان کنده و در زمینه‌ای دیگر درج می‌شوند، بدون اینکه تغییر معنا احساس شود. دموکراسی در بازی زبانی پهلوی‌ستی یعنی: بهترین شکل حکومت برای ملتی متحد زیر یک رهبر خردمندنه: محدود کردن نهادی هر حکومتی از طریق حقوق برابر همگان.

این سازوکار از اقتدارگرایی آشکار از نظر سیاسی خطرناک‌تر است، چون زبان نقد را در خود جذب می‌کند. از طریق پذیرش واژگان نقد در بازی زبانی خودش در برابر نقد مصون می‌شود. کسی که به پهلوی‌گرایی ا اتهام غیردموکراتیک بودن می‌زند، پاسخ می‌گیرد: ما به دموکراسی و حقوق بشر متعهدیم. این پاسخ صادقانه گفته می‌شوداما در بازی زبانی دیگری.

VI. مبارزه با دیکتاتور یا با دیکتاتوریتمایز تعیین‌کننده

مهم‌ترین پیامد تحلیلی و سیاسی چارچوبی که تا اینجا پرورانده شده تمایز میان مبارزه با دیکتاتور و مبارزه با دیکتاتوری به مثابه‌ی اصلی ساختاری است. این تمایز هسته‌ی تحلیل حاضر است.

احیای پهلوی‌گراییدر اعتقاد ذهنی صادقانه‌اشبا جمهوری اسلامی به عنوان دیکتاتوری می‌جنگد. اما با دیکتاتوری به عنوان شکل‌زیست نمادین نمی‌جنگد. محتوای سیادت را می‌کوبد در حالی که شکل آن را بازتولید می‌کند. می‌خواهد جمهوری اسلامی را جایگزین کنداما در همان شکل‌زیست نمادین: با وحدت ملت، یک رهبر، یک نماد ملی.

به زبان ویتگنشتاین: بازی زبانی «یک ملت، یک رهبر، یک پرچم» همان دستور زبانی دارد که بازی زبانی ولایت فقیه. واژگان فرق می‌کنند؛ ساختار عمیق یکسان است. هر دو تنها یک نظم نمادین مشروع می‌شناسند. هر دو قدرت را به عنوان تجسم فردی می‌کنند. هر دو اپوزیسیون را به عنوان خیانت بی‌مشروعیت می‌کنند. هر دو منافع کثرتگرا را به عنوان تهدید وحدت رمزگذاری می‌کنند.

به عبارت دیگر: عادت‌واره اجتماعی که جمهوری اسلامی را حمل می‌کند و عادت‌واره اجتماعی که حامل پهلویسم‌ است، گونه‌های مختلفی از یک شیوه زندگی نمادین هستند. هر دو محصول همان فرآیند پیکربندی‌اند – همان تاریخ طولانی حکومت فردی‌سازی‌شده و مقدس‌شده که از طریق انقیاد مشروعیت می‌یابد. این صریحاً به این معنی نیست که این دو از نظر سیاسی معادل هستند – جمهوری اسلامی یک نظام حکومتی تروریستی است که هیچ برنامه پهلویسم را نمی‌توان با آن مقایسه کرد. اما به این معنی است که تغییر رژیمی که شیوه زندگی نمادین را بدون تغییر باقی بگذارد، از نظر ساختاری همان مسیری را طی خواهد کرد که همه تحولات قبلی ایران طی کرده‌اند:

شما می‌توانید مهره‌های شطرنج را بدون تغییر در بازی شطرنج عوض کنید. می‌توانید شاه را با وزیر جایگزین کنیدبازی به قوت خود باقی می‌ماند. تنها زمانی که قوانین بازی تغییر کنند، بازی تغییر می‌کند. – نقل قول آزاد با الهام از ویتگنشتاین

VII. توده و قدرت و منطق احساسی احیای پهلویسم 

پویایی احساسی احیای پهلویسم  بدون تحلیل راطهً توده و قدرت به درستی قابل فهم نیست. صعود رضا پهلوی دوم به عنوان رهبری نمادین در درجه‌ی اول از ترجیح عقلانی برای سلطنت پیروی نمی‌کندبلکه از منطقی احساسی و عمیق پیروی می‌کند: اشتیاق توده به شخصیتی که پراکندگی آنها را برطرف کند و ناتوانیشان را به قدرت جمعی تبدیل کند.

جامعه‌ی ایرانی از ۱۹۷۹ مجموعه‌ای از آسیب‌های روحی انباشته‌شده را تجربه کرده است: : انقلاب، هشت سال جنگ، سرکوب، فروپاشی اقتصادی، سرکوب جنبش‌های اصلاحی، واکنش وحشیانه به قیام‌های سال‌های ۲۰۰۹، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲، و آخرین و از نظر تاریخی بی‌سابقه‌ترین سرکوب خونین تظاهرات گسترده در سراسر کشوراوایل 2026. این انباشت آسیب‌های روحی، یک گرایش عاطفی جمعی ایجاد می‌کند که غیر قابل اغماض است: اشتیاق برای رهبری که توده‌های پراکنده و بی‌قدرت را به یک «ما»ی توانمند تبدیل کند.

      در این زمینه، رضا پهلوی دوم در درجه اول یک برنامه سیاسی ارائه نمی‌دهد. او یک منبع نمادین ارائه می‌دهد.

رضا پهلوی دوم در این موقعیت در درجه‌ی اول برنامه‌ی سیاسی ارائه نمی‌دهد. او یک منبع نمادین ارائه می‌دهد: امکان همذات‌پنداری جمعی با شخصیتی که مظهر تداوم، عزت ملی و غلبه عاطفی بر تحقیر کنونی است.

این امر توضیح می‌دهد که چرا نقد عقلانی تناقضاتش این‌قدر کم تأثیر است: این انتقاد به سطحی می‌پردازد که هیچ نقش اصلی در پویایی عاطفی هویت جمعی ندارد. هر کسی که در لحظه‌ای از اشتیاق جمعی برای وحدت، تناقضات منطقی شخصیت رهبر را نشان دهد، به عنوان دشمن وحدت تلقی می‌شود – نه به عنوان یک منتقد سازنده. این غیرمنطقی بودن نیست. این منطق ساختاری یک شیوه زندگی نمادین است.

VIII. تغییر رژیم زیر پرچم پهلویسم چه معنایی خواهد داشت

در بستر تحولات نظامی و ژئوپولیتیک کنونی، این پرسش دیگر آکادمیک نیست که تغییر رژیم زیر پرچم پهلویسم از نظر ساختاری چه معنایی خواهد داشت؟ زیرا حامیان پهلویسم در منطغه که هژمونی خود را در گرو حاکمیت رضا پهلوی مببینند با حملات هوایی خود در صدد احیایش در ایران هستند. در صورت استقرار مجدد پهلویسم با کمک نیروهای خارجی برای سومین بار در ایران –  چارچوب اشکال نمادین زندگی، امکان تحلیل ساختاری را در سه مرحله فراهم می‌کند.

در مرحله‌ی اولمرحله‌ی استقرارساختار نو نهادهای دموکراتیک برپا خواهد کرد: قانون اساسی انتقالی، مجلس، انتخابات. . این نهادها به دلیل برآورده کردن معیارهای رسمی، به عنوان نشانه‌هایی از دموکراتیزاسیون در سطح بین‌المللی شناخته می‌شدند. . شیوه نمادین زندگی ولی هنوز در پس‌زمینه عمل خواهد‌کرد – به عنوان یک چسب عاطفی و نمادین.

در مرحله‌ی دومبحران تثبیتناسازگاری‌های بازی زبانی آشکار خواهد شد. نهادهای دموکراتیک با شکل‌زیست نمادین وارد تعارض می‌شوند: آنگاه که مجلس بر خلاف اراده‌ی رهبر تصمیم می‌گیرد، آنگاه که اقلیت‌ها حقوق خودمختاری می‌طلبند، آنگاه که گروه‌های اپوزیسیون »وحدت ملی« را از طریق خاص‌گرایی‌ها ی خود به خطر می‌اندازند. در این لحظه شکل‌زیست نمادین منطق ساختاری‌اش را آشکار می‌کند: نهادها در خدمت »وحدت ملی «و رهبر قرار می‌گیرندیا به حاشیه می‌روند.

در مرحله‌ی سومتثبیت اقتدارگرایانهنهادهای دموکراتیک نه منحل، بلکه تهی می‌شوند: از نظر شکلی پابرجا می‌مانند اما وظیفه‌ی محدود کردن قدرت را از دست می‌دهند. مجلس به ارگانی مشورتی تبدیل می‌شود؛ قانون اساسی به منبع مشروعیت بخشی؛ آزادی بیان در مرز »وحدت ملی« محدود میگردد. این نظام دیگرجمهوری اسلامی نیستاما دموکراسی هم نیست. بلکه یک ساختار ترکیبی اقتدارگرایانه در لباس دموکراتیک.

در چنین حالتی مقایسه با شرایط ما قل از اسقرار نازیسم در آلمان به ذهن می‌رسد: جمهوری وایمار نهادهای دموکراتیک را در چارچوبی نمادین تأسیس کرد که نتوانست آنها را حفظ کند. نتیجه، استفاده از ابزارهای دموکراتیک برای نابودی خودشان شد. شرایط تاریخی متفاوت استمنطق ساختاری ولی یکسان است: نهادهایی بدون یک شکل حیات پایدار، صرفاً پوسته‌هایی بدون هسته هستند.

IX. شرایط یک احتمال دیگر

از تحلیل پیشین نه یأس، بلکه تعیین دقیق شرایطی به دست می‌آید که تحت آن یک تغییر رژیم واقعاً می‌تواند عملاً آغازگر دموکراتیزاسیون باشد.

شرط اول شفافیت در مورد هدف مبارزه است.

دموکراتیزاسیون به معنای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست – این شرط لازم است اما کافی نیست. دموکراتیزاسیون به معنای دگرگونی شیوه نمادین زندگی است که هم زیربنای جمهوری اسلامی است و هم زیربنای جایگزین پوپولیستی-سلطنتی ممکن آن است. کسانی که فقط با دیکتاتور می‌جنگند بدون اینکه با دیکتاتوری به عنوان یک شیوه نمادین زندگی مبارزه کنند، نسخه جدیدی از همان مشکل را تولید می‌کنند.

شرط دوم، تحلیل انتقادی از عمل نمادین خود است.

اپوزیسیون دموکراتیک باید بازی‌های زبانی، ساختارهای رهبری و معناشناسی ناسیونالیستی خود را بررسی کند تا ببیند آیا ناخواسته همان دستور زبانی را که با آن مبارزه می‌کند، بازتولید می‌کند یا خیر. سوال این نیست که: آیا ما طرفدار دموکراسی هستیم؟ سوال این است: آیا در عمل خود، بازی زبانی دموکراسی را بازی میکنیم – یا در حال بازی زبانی ناسیونالیسم اقتدارگرا در لباس دموکراتیک هستیم؟

شرط سوم تمرین عملکردهای نمادین نوین است.

از آنجا که بازی‌های زبانی در شیوه‌های زندگی ریشه دوانده‌اند، نمی‌توان آنها را صرفاً با استدلال تغییر داد. عملکردهای نوین ضروری‌انددر گروه‌های آموزشی، انجمن‌های سازمان‌یافته به شیوه‌ی دموکراتیک، در گفتگوهای خانوادگیجاهایی که بازی زبانی دموکراتیک زیسته می‌شود، نه صرفاً تدریس میشود. این کار بین نسلیِ دگرگونی نمادینِ شکل زندگی است. زیرا تغییر عاتواره های اجتماعی نیازمند چندین دهه اند.

شرط چهارم ترجمه‌ی منابع عاطفی است.

قدرت بسیج احیاپهلویسم دراشتیاق توده ها به وحدت، عزت و قدرت ملی گره می‌خورد. یک جایگزین دموکراتیک نیازی به انکار این احساسات ندارد، بلکه باید آنها را به زبان دیگری ترجمه کند: عزت شهروند به جای عزت ملت؛ قدرت نهادها به جای قدرت رهبر؛ وحدت از طریق وفاداری به قانون اساسی

به جای احیای »روح ملی«.

X. نتیجه: پرسش نمادین، پرسشی است سیاسی .

به محض اینکه تغییر رژیم در ایران از خارج امکان‌پذیر یا اجباری شود، پرسش نمادین با پرسش سیاسی یکسان می‌شود: این شکل سیاسی جدید چه شکل نمادینی از زندگی را تجسم خواهد بخشید؟

پهلوی‌گرایی آن‌گونه که در شعارش بیان می‌شود پاسخی روشن می‌دهد: می‌خواهد جمهوری اسلامی را جایگزین کند، اما نه شکل‌زیست نمادینی که آن را حمل می‌کند. ساختاری است که با دیکتاتور می‌جنگد بدون اینکه با دیکتاتوری بجنگدکه واژگان دموکراتیک به کار می‌برد بدون انکه در بازی زبانی دموکراتیک سخن بگویدکه حقوق بشر اعلام می‌کند بدون انکه شکل‌زیست نمادینی را زندگی کند که حقوق بشر را به عنوان بدیهی تجربه کند.

نظریه وتجربه تکوین تمدن نشان داده است که توسعه فرآیندهای تمدنی به زمان طولانی نیازمند است و درروند تغییر تار و پود وابستگی‌های متقابل افرا رخ می‌دهد و درفرآیند اجتماعی شدن افراد به عادتوارهشان تبدیل میگررد. از این روروندنی است اجتماعی که در درفرآیند اجتماعی شدن افراد به تغییر طبیعت دوم آنها میانجامد. از طرف دیگر ویتگنشتاین نشان میدهد که پیش‌فرض تغییربازی‌های زبانی، در تغییر اشکال زندگی تجربی نهفته است و نمیتوان‌ آنها را با صدورحکم و فرمان معرفی ومستقر کرد. هر دو این نظریات مشترکان بما می‌آموزند: دموکراتیزه کردن ایران امکان‌پذیر است – اما مسئله ربطی به استقزاررژیمی »درست« ندارد، بلکه مربوط به تضمین نهادین فرآیند مناسب اسقراردمکراسی است. و این فرآیند هیچ ربطی به رهبری که مردم را زیر یک پرچم جمع می‌کند، ندارد.

در این مورد تصمیم سرنوشت ساز نه در واشنگتن، نه در تل‌آویو و نه در اقامتگاه مهاجران گرفته خواهد شد. این تصمیم در رویه‌های نمادین زندگی سیاسی روزمره اپوزیسیون دموکراتیک ایران گرفته خواهد شد – همین الان.

واژه‌نامه‌ی مفاهیم کلیدی

این واژه‌نامه مفاهیم نظری بنیادی مقاله را به شکلی قابل فهم برای عموم توضیح می‌دهد. مخاطب آن خوانندگانی است که پیش‌زمینه‌ی جامعه‌شناختی ندارند، و در عین حال مرجعی است برای آموزش سیاسی.

شکل‌زیست  (Wittgenstein / Elias)

مجموعه‌ی بدیهیات مشترکی که تفکر، گفتار و کردار یک جامعه یا گروه را حمل می‌کنند. شکل‌زیست اعتقاد یا ایدئولوژی نیستزمین نامرعی ا ی است که اعتقادات بر آن پدید می‌آیند. این بدیهیات نه در آگاهی، بلکه در تن‌ها، و روال عملکردهای زندگی روزمره انسانهاجای دارد. شکل‌زیست معمولاً بای انسانها قابل رویت نیستتا زمانی که در آن زندگی می‌کند، به منزله‌ی طبیعت، به منزله‌ی «این‌گونه است که جهان است» نمایان می‌شود؛ آن را فقط آنگاه می‌بیند که با شکل‌زیستی دیگر روبرو شوند یا وقتیکه در حال تغییر باشد. شکل‌های زیست تاریخاً پدید آمده‌اند و از اینرواصولاً قابل تغییرنداما تغییرشان در ریتم‌های نسلی رخ می‌دهد، نه سیاسی.

بازی زبانی  (Wittgenstein)

عملکردی قاعده‌مند از گفتن و کردار در یک موقعیت اجتماعی مشخص. ویتگنشتاین این مفهوم را به کار می‌برد تا نشان دهد که زبان مجموعه‌ای از برچسب‌ها برای اشیاء نیست، بلکه مجموعه‌ای از عملکردهاست: دستور دادن، خواهش کردن، هشدار دادن، وعده دادن، قضاوت کردن، سلام کردن و جز آن. هر یک از این عملکردها قواعد خاص خود دارندو این قواعد در یک شکل‌زیست لنگر انداخته‌اند. همان کلمه می‌تواند در بازی‌های زبانی مختلف معناهای مختلف داشته باشد: «عدالت» در یک بازی زبانی پدرسالارانه چیزی دیگر از «عدالت» در یک بازی زبانی حاکمیت قانون است. بسیاری از کژفهمی‌های سیاسی از آنجا برمی‌خیزند که طرف‌های مختلف همان کلمات را در بازی‌های زبانی متفاوت به کار می‌برند و این تفاوت را نمی‌بینند.

شکل‌زیست نمادین 

مفهوم یکپارچه‌ای که در این مقاله پرورانده شده که تلفیقی است از آلیاس، ویتگناشتیان، بوردیو و گرامشی. شکل‌زیست نمادین مجموعه‌ای از بازی‌های زبانی، عملکردها و الگوهای تفسیری است که تاریخاً پدید آمده، از طریق عادتواره اجتماعی درونی شده، و افق آنچه گفتنی، اندیشیدنی و از نظر سیاسی انجام‌دادنی است را برای اعضای یک جامعه تعریف می‌کند. «نمادین» به این اشاره دارد که این شکل‌زیست در زبان، ژست، آیین و تصویر شکل می‌گیردنه تنها در عملکردهای خام. این مفهوم عملکردمحوری ویتگنشتاین، فرآیندی بودن الیاس، درونی‌سازی بوردیو و بُعد قدرت گرامشی را در هم می‌آمیزد.

هابیتوس /  عاتواره

طبیعت ثانوی درونی‌شده‌ی انسان: گرایشی که از طریق اجتماعی‌شدن به دست آمده، در تن لنگر انداخته، که جهان را به شیوه‌ای مشخص وبدیهی درک می‌کند، ارزیابی می‌کند و به آن واکنش نشان می‌دهد. عاتواره آگاهی نیست و استراتژی آگاهانه هم نیستساختاری است پیشتأملی که کنش‌ها را بدون نیاز به تأمل ممکن می‌کند. انسانی با عاتواره اقتدارگرا به طور غریزی قدرت را شخصی و سلسله‌مراتبی درک می‌کندنه چونکه این‌گونه تصمیم گرفته باشد، بلکه چونکه این شیوه‌ی ادراک در ضمیر او نشسته.   شکل‌گیری‌های عاتواره کند تغییر می‌کنند، چون نه در سر، بلکه در ارتباطات عصبی مغزو تن ریشه دارند.

اثر تأخیری عادتواره اجتماعی

اثرات ناشی ازناهمزمان تحول نهادی و تحول شکل‌زیست نمادین. بنا برآهنگ متفات، نهادها می‌توانند به سرعت برپا شوندقانون اساسی، مجلس، دادگاه‌ها در ماه‌ها پدید می‌آیند. اما شکل‌زیست و عادتواره ای که این نهادها را با معنا میبخشد در ریتم‌های نسلی تغییر می‌کنند. تا زمانی که این نابرابری آهنگ تغییرات پابرجاست، نهادهای نو در بازی‌های زبانی کهن تفسیر و اجرا می‌شوندتا آنکه به گونه‌هایی از همان ساختار سیادت کهن تبدیل شوند. اثر تأخیری عادتواره اجتماعی توضیح می‌دهد که چرا تغییرات رژیم این‌چنین اغلب الگوهای سیادت کهن را بازتولید می‌کنند.

پیکربندی  (Elias)

تشکل‌های اجتماعی منتج ازتار و پود وابستگی‌های متقابل انسانها که در آن موازنه قدرت، هنجارها و نظم نمادین شکل می‌گیرند. تشکل‌های اجتماعی هیچ‌گاه نظامی ایستا نیستبلکه فرآیندی اند از زندگی متقابلان وابسطه افراد به یکدیگر. الیاس این مفهوم را به کار می‌برد تا از دوگانه‌ی کاذب فرد و جامعه گذر کند: آدم‌ها همیشه به عنوان مشارکت‌کنندگان پیکربندمشخصی وجود دارنداز همان آغاز در شبکه‌های وابستگی متقابلی نهاده شده‌اند که آن‌ها را شکل می‌دهند و که آن‌ها نیز به نوبه‌ی خود از طریق کردارشان این تشکل‌های اجتماعی را بازتولید یا دگرگون می‌کنند. تغییرات پیکربندیها علارغم خواست و اراده افراد در گیر –در درازمدت رخ می‌دهند و نتایجی غیرقابل پیش‌بینی به بار می‌آورند.

هژمونی / ضدهژمونی  (Gramsci)

هژمونی توانایی یک ساختار سیادت را توصیف می‌کند که نه فقط از طریق خشونت، بلکه از طریق متقاعدسازی نمادین سیادت خود را اعمال کند: زیردستان سیادت را به عنوان امری طبیعی، مشروع یا اجتناب‌ناپذیر می‌پذیرند. هژمونی از طریق زبان، مدرسه، رسانه، دین و همه‌ی نهادهایی که زندگی نمادین یک جامعه را شکل می‌دهند عمل می‌کند. ضدهژمونی کار آگاهانه‌ی ایجاد بازی‌های زبانی و شکل‌های زیست جایگزینی است که بدیهیت نظم نمادین حاکم را به لرزه درمی‌آورند. نه از طریق حمله‌ی مستقیم به قدرت، بلکه از طریق دگرگونی صبورانه‌ی شکل‌زیست نمادینی که این قدرت بر آن استوار است.

غرب‌زدگی  (آل احمد)

به معنای واقعی: بیماری غرب‌زدگی. اصطلاح آل احمد برای پذیرش اشکال زندگی غربی بدون دگرگونی شکل‌زیستی که این اشکال را حمل می‌کند. نتیجه یک شکل‌زیست از هم گسسته است: نه کهن نه نو، بلکه وضعیتی دوگانه که در آن هر دو بازی زبانی به طور همزمان بازی می‌شوند بدون اینکه کنشگران از آن آگاه باشند. در بستر این مقاله: احیای پهلوی‌گرایی شکلی از غرب‌زدگی سیاسی استواژگان دموکراتیک را پذیرفته بدون اینکه شکل‌زیست دموکراتیک را درونی کرده باشد.

تعارف

نظام پیچیده‌ی ادب آیینی و فروتنی نشان‌داده‌شده در زندگی روزانه‌ی ایرانیان. از نظر جامعه‌شناختی تعارف بیش از یک قرارداد است: عملکردی درونی‌شده که در آن سلسله‌مراتب به طور همزمان شناخته و تحمل‌پذیر می‌شود. تعارف نابرابری اجتماعی را به عنوان کرامت رمزگذاری می‌کند: کسی که عمیق‌تر تعظیم می‌کند ضعف نشان نمی‌دهد، بلکه انسانیتی متمدنانه. برای تحلیل شکل‌زیست نمادین، تعارف نمونه‌وار است: نشان می‌دهد چگونه یک شکل‌زیست روابط قدرت را به گونه‌ای رمزگذاری می‌کند که نه به عنوان اجبار، بلکه به عنوان نظم طبیعی امور تجربه می‌شوند.

دستور زبان نمادین

در بستر این مقاله: ساختار عمیق بازی‌های زبانی یک جامعهقواعدی که بر اساس آن‌ها مفاهیم سیاسی چون ملت، حق، رهبری، عدالت و نظم به کار می‌روند، فهمیده می‌شوند و عمل می‌شوند. دو جامعه می‌توانند همان نهادهای سیاسی را داشته باشند و با این حال دستورهای زبانی نمادین متفاوتچون این نهادها را درا شکال زیست مختلف بازی می‌کنند. دستور زبان نمادین به طور صریح تدوین نشده و آگاهانه نیستساختاری عمیق است که گفتار و کردار را سامان می‌دهد بدون اینکه خودش گفته شود.

پهلوی‌گرایی احیاطلب

بر خلاف پهلوی‌گرایی تاریخیرژیم سلسله‌ی پهلوی ۱۹۲۵۱۹۷۹پهلوی‌گرایی احیاطلب جنبش احیای سلطنتی کنونی حول رضا پهلوی دوم را توصیف می‌کند که در دیاسپورای ایرانی پدید آمده و در سال‌های اخیر وزن سیاسی فزاینده‌ای یافته است. صفت «احیاطلب» خصلت اسطوره‌ای این جنبش را برجسته می‌کند: این صفت نه به واقعیت تاریخی رژیم پهلوی، بلکه به یک آرمان‌شهرِ نمادینِ پالایش‌شده از خاطره جمعی اشاره دارد که به عنوان یک چشم‌انداز سیاسی از آینده عمل می‌کند.

منابع: متون نظری بنیادی

Bourdieu, Pierre (1972): Esquisse d’une théorie de la pratique. Genf: Droz. — Dt.: Entwurf einer Theorie der Praxis. Frankfurt: Suhrkamp 1976.

Bourdieu, Pierre (1980): Le sens pratique. Paris: Minuit. — Dt.: Sozialer Sinn. Kritik der theoretischen Vernunft. Frankfurt: Suhrkamp 1987.

Canetti, Elias (1960): Masse und Macht. Hamburg: Claassen. — Neuausgabe: Frankfurt: Fischer 1980. [Grundlegend für die Analyse der emotionalen Massenpsychologie und der Führerdynamik]

Elias, Norbert (1939): Über den Prozeß der Zivilisation. 2 Bde. Basel: Haus zum Falken. — Neuausgabe: Frankfurt: Suhrkamp 1976. [Das Hauptwerk zu Figuration, Habitus und symbolischer Transformation]

Elias, Norbert (1970): Was ist Soziologie? München: Juventa. [Einführung in die Figurationssoziologie und den Homo-aperti-Begriff]

Elias, Norbert (1991): The Symbol Theory. London: Sage. — Dt.: Theorie der Symbole. Frankfurt: Suhrkamp 2001. [Das Spätwerk: Sprache als die Welt, wie sie von Menschen erfahren wird]

Gramsci, Antonio (1991ff.): Gefängnishefte. Kritische Gesamtausgabe. 10 Bde. Hamburg: Argument. [Grundlegend für den Begriff der Hegemonie und Gegenhegemonie]

Wittgenstein, Ludwig (1921): Tractatus Logico-Philosophicus. London: Kegan Paul. — Dt.: Frankfurt: Suhrkamp 1960. [Der frühe Wittgenstein: Sprache als Abbild der Welt]

Wittgenstein, Ludwig (1953): Philosophische Untersuchungen. Oxford: Blackwell. — Dt.: Frankfurt: Suhrkamp 1977. [Das Hauptwerk des späten Wittgenstein: Bedeutung als Gebrauch, Sprachspiel, Lebensform — das theoretische Fundament dieses Beitrags]

Wittgenstein, Ludwig (1969): Über Gewißheit. Oxford: Blackwell. — Dt.: Frankfurt: Suhrkamp 1970. [Zur Frage, was als unhinterfragter Hintergrund jedes Sprachspiels fungiert]

هانوفر، ۲۲ فوریه ۲۰۲۶

https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

مطالب مرتبط با این موضوع :

2 پاسخ

  1. با ۳ دقیقه اینترنت !
    جناب داوود غلام آزاد، اینها را برای چه کسی نوشته ای، فکر کردی داری عشقبازی میکنی که هر قدر طولانی تر باشد همبسترت راضی تر است ! تو حکومت محمدرضا شاه را فاشیست میدانستی که از دیر باز هم تو و هم دوستانت ما را به حکومت رحمانی سپردید ! آیا این آقای فرهنگ قاسمی حجالت نمیکشد که چنین «باشرفانی» میتوانند در سایتش مطلب بنویسند. مگر رضا پهلوی هزار بار نگفت من جمهوریخواهم و مگر الان نمیگوید فقط تا پس از گذار و صندوق رای ! چرا مزخرف مینویسید. همچنانکه همسر من در صفحه ای دیگر نوشت خواهید دید که در فراخوان آینده ملیونها نه بلکه دهها میلیون نفر به خیابان خواهند آمد ! من و خانواده ام جمهوریخواهیم و امیدواریم نخستین رئیس جمهور شاهزاده رضا پهلوی باشد. لطفا بفرمائید شما و دوستانتان و پدران و مادرانتان در این ۵۰ سال اخیر چه کرده اید، که مردم شما را مطلقا به حساب نمی آورند !!؟؟

  2. آقای محترم مقاله شما اگر به جا میبود میتوانست مقاله ی خوبی باشد ! اما نابجاست. ایران در موقعیتی خطیر و نه تنها در لبه ی پرتگاه، بلکه در پرتگاه است. ما امروز به یک اتحاد جمهوریخواهی و پادشاهی خواهی نیاز حیاتی داریم. باید کسانی همچون شما که در خارج هستید و دستی به قلم و کیبرد دارید، این نظریه و همبستگی را ترویج و تشویق نمائید… شاید و باید ما مردم بیاموزیم که یک تاریخ داریم و یک خصوصیت و منحصر به فرد. ما همچنانکه هگل بگوید یا نگوید سازنده نخستین تاریخ و دولت «اِتا» یا استان = دولت ـ ملت بوده ایم، بنا بر این، این حافظه ی تاریخی را نمی توانیم، نمیتوانید، نمی توانند از ژن ما مردم پاک کنند !این حتا در نَنِه جان من که چندان سواد هم نداشت و در ۹۸ سالگی چند روز پیش در گذشت هم وجود داشت. او که یک کُرد بود و من هم هستم، چنان خودش را ایرانی و صاحب کمالات بینظیر میدانست که حیرت آور بود. او هر وقت میخواست مرا ارج به نهد شاه رضا می نامید. چون نام من رضا ست. حالا میخواهم بگویم که بر کسانی همچون شما و دیگر نویسندگان این سایت که همگی در حال نزاع با پهلوی ها و پهلوی دوست ها هستند شاید واجب زندگی ساز و ایراندوستی باشد تا دست از اینهمه ستیز با یکدیگر بردارند و با همان زبان تعارفی که شما بهش اشاره کردید یکدیگر را تشویق به «زبان آرائی» و دوستی و مهربانی در عین رقابت بکنند. ما که در کردستان هستیم و حتا برای نشست های فامیلی در روستا هستیم دلمان واقعا میخواهد که شما خارج نشینان برای ما الگوی نجابت و شجاعت در پذیرش و دوستی رقیب باشد. اما بدبختانه نیست. و شماها بر زخمهای ما التیامی نیستید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.