امروز سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

ساعت ۰۶:۲۲

 
تاریخی‌

یادی از سید محمد علیخان کشاورز صدر: منوچهر برومند

6 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=23957

لینک کوتاه

image

«همسر مهربان در این ساعت که این نامه را برای شما می¬نویسم خبر سقوط دولت محبوب ملی رسید. تلگراف کار نمی¬کند. لشکر اداره امور را در دست گرفته و صدای شلیک گلوله¬ پی در پی می¬رسد. من در منزل آقای دکتر رئیسی رئیس بهداری این نامه را می¬نویسم. با کمال سرافرازی هر لحظه انتظار می¬کشم، مرا دستگیر و محبوس نمایند. و یا مستقیم و غیرمستقیم کشته شوم. صریحاً به شما و فرزندان عزیزم به این وسیله می¬گویم، سرفراز و خوشوقت و مفتخرم که در راه خدمت به ملّت ایران و کشور منحرف نشده و اگر در این راه کشته شوم، افتخار من است. اگر زنده ماندم و شماها را دیدم باز هم در راه خدمت به ملّت و برای حفظ آزادی فداکاری خواهم کرد…. زندگی ارزش ندارد و مرگ با افتخار و شرف بر زندگی و بندگی رجحان دارد. در اصفهان مبلغ دو هزار تومان به آقای حسین آتش مقروض هستم. مبلغ سیصد تومان به آقای شهردار و مبلغ سیصد تومان به آقای شریفی فرماندار بدهی دارم. در اولین فرصت اگر حقوق عقب افتاده¬ام را دادند بپردازید و الّا در موقعی که دسترسی دارید فوری بپردازید. مهین عزیز اکنون ساعت 11 شب است که آقای سرهنگ شهریور مرا از منزل آقای دکتر حکمی به لشکر می¬برند تا خدا چه خواهد. شما و بچه¬ها نگران نباشید. عزیز سفارش می¬کنم. از فعالیت زیاد دست بردارید. شما مسئول تربیت فرزندان من و خودت هستی. با خونسردی و تحمل و صبر از آنها نگهداری کنید. به همه فرزندان خود سفارش می¬کنم  با مادر خود بی اندازه مهربان باشید. شما را به خدا می¬سپارم. قربان همگی شما.          کشاورز صدرساعت 7 و پنجاه دقیقه بعدازظهر 28/5/1332»

این وصیت نامه سید محمدعلی خان کشاورز صدر است پدر زنده یاد هوشنگ عزیز ما به مهین خانم همسرش به هنگام دستگیری در بیست و هشت امرداد ماه در حالی که سمت استانداری استان اصفهان را برعهده داشته است. دولت مردی که پس از سالها تصدی مقامات قضایی و سوابق نمایندگی مجلس و استانداری بضاعت مالیش که نشانه¬ای از پاکدامنی مالی و اداری اوست دو هزار و ششصد تومان قرض به دوستان ملّی و اداری است و منبع تأمینش نیز جز حقوق عقب افتاده اداری نیست.

سید محمدعلیخان کشاورز صدر فرزند سید کوچک خان بهادرالملک بود. پدرش در دستگاه امیر مفخم بختیاری سمت پیشکاری داشت. خودش در سال 1281 خورشیدی در روستای جعفرآباد محلات به دنیا آمد. پس از تحصیل در رشته حقوق وارد خدمت دادگستری شد. مراحل و مدارج گوناگون اداری و قضایی را طی کرد. تا عاقبت سمت¬های دادستانی، ریاست دادگستری و مدیرکلی بازرسی وزارت دادگستری را به عهده گرفت. در دوره¬های پانزدهم و شانزدهم مجلس به نمایندگی مردم خرم آباد به مجلس راه یافت. در مجلس شانزدهم نخست از زمره طرفداران حکومت رزم آرا بود. پس از چندی به دکتر مصدّق پیوست. به عضویت جبهه ملّی درآمد. یکی از یازده تن نماینده¬ای بود که طرح ماده واحده ملی شدن صنعت نفت را به مجلس پیشنهاد کردند. ولی در دوره هفدهم به مجلس راه نیافت. دکتر مصدّق او را به کارهای اجرایی برگماشت. ابتدا به قصد اجرای قانون ملّی شدن شیلات به سمت استانداری گیلان منصوب شد. سپس دکتر مصدّق وی را به استانداری اصفهان برگزید. تا کودتای بیست و هشت امرداد به وقوع پیوست و دستگیر و زندانی شد. در پی تجدید تشکیلات جبهه ملّی موسوم به جبهه ملّی دوم وی که از اعضای مؤسس بود وظیفه سخنگویی جبهه ملی دوم را برعهده گرفت. در کنگره سال 1341 از سوی اعضای شرکت کننده در کنگره به عضویت در شورای مرکزی منتخب شد. و باز از سوی شورای مرکزی سخنگویی جبهه ملّی ایران به او محوّل گردید. به این ترتیب از سال 1326 تا سال 1342 سخنگوی جبهه ملی ایران بود. به موازات فعالیت سیاسی و مبارزاتی پیشه وکالت دادگستری داشت با دکتر هدایت الله متین دفتری نواده دختری دکتر مصدق همکاری قضایی می¬کرد. تا عاقبت در بیست و پنجم تیرماه 1353 به علت سکته قلبی درگذشت. مرحوم سید محمّد علیخان کشاورز صدر از رجال سیاسی ملّی اهل قلم و ادب بود برخی از تألیفات وی به شرح زیر است:

1- از رابعه تا پروین      2- عقاب کمازان که داستانی درباره کریم خان زند است.    3- مکتب سعدی

4- آیین و رویه دادرسی محبوس و مقتول    5- آیین و رویه دادرسی کیفری        6- بهترین آثار کلیم کاشانی

اخیراً نیز کتابی مشتمل بر زندگی نامه و خاطرات سیاسی سید محمّد علی کشاورز صدر در تهران توسط انتشارات علم و به کوشش دکتر علی حاج یوسفی و بیژن کشاورز صدر به چاپ رسیده با ضمائمی حاوی خاطراتی از آشنایان یا دوستان وی، از جمله خاطره-ای که به شرح زیر توسط یکی از آشنایان وی نوشته شده :

«…. هنگامیکه انتخابات تابستانی دوره بیستم به رسوایی کشید و ابطال شد… بنا به تصویب شورای مرکزی جبهه قرار شد. پانزده تن از اعضاء به عنوان اعتراض به جریان انتخابات و اعلام عدم آزادی، در مجلس سنا تحصن اختیار کنند. درین جمع کشاورز صدر و این بنده حضور داشتیم. در نخستین روز تحصن مرحوم کشاورز صدر با تلفن¬های متعدد این خبر را به خبرگزاری¬های مختلف و رجال سرشناس می¬داد. و درین کار زیاده¬روی می¬نمود. در نتیجه ی ¬این کار به دستور سازمان امنیت تلفن ما را در سنا قطع کردند و با بستن درهای سالن کتابخانه سنا که محل بست نشین ما بود و گماردن سرباز پشت آن¬ها ما را زندانی کردند…. روز اوّل که خبرنگاران خارجی برای کسب اطلاع از موضوع تحصن و تحصن کنندگان به سنا آمده بودند، کشاورز صدر که سخنگوی جبهه ملی بود به ملاقات آنان رفت. تا به پرسش¬های آنان پاسخ گوید و خاطر نشان سازد که مقصود ما اعتراض به شیوه قانون شکنانه در برگزاری انتخابات و عدم آزادی در کشور است…. بعد از ساعتی نزد ما برگشت و موضوع گفت و شنودها را با خبرنگاران بازگو کرد. در ضمن گفت وقتی نام¬های آقایان را برای خبرنگاران می¬خواندم چون به نام … (فلانی) رسیدم، دو سه تن از آنان گفتند همان شاعر معروف ؟! و برایشان با تلقی خوب جالب بود! درین موقع روان شاد دکتر صدیقی گفت خوبست خوبست! ذکر این موضوع را شاید اگر شخص دیگری بود بازگو نمی¬کرد. چون بخل و ضنت در برخی از دوستان ما وجود داشت. ولی کشاورز صدر از این گونه چیزها مبرا بود. چند روز که از قطع تلفن¬ها گذشت، چون این موضوع بر همه متحصنان گران آمده بود به جان کشاورز صدر نق می¬زدند که از بس به این و آن تلفن زد، ما از داشتن تلفن محروم شده¬ایم. من هم که از همه جوانتر بودم به آن مرحوم پرخاش کردم و او هم پرخاشگرانه به من گفت بیست سال از شما مسن¬تر هستم. حق ندارید این گونه با من سخن بگویید. گفتم اگر مطلبی گقتنی به نظر برسد به آقای کاظمی هم که سی سال مسن¬تر از من هستند تذکر خواهم داد. پس از چند لحظه که از این حرف¬ها گذشت، آن مرد بزگوار رفت و در محلی که سماور می¬جوشید و چای دم کرده بودند، یک فنجان چای با قندان آورد، نزد من گذاشت و گفت یک چای بنوشید تا اعصابتان آرام گیرد. به این ترتیب آشتی صورت گرفت و من خجالت زده شدم  بر میزان ارادتم به آن مرحوم افزوده شد. باری دوستی و صمیمیت ما در مبارزات ملی تا آخرین وهله ادامه داشت»  

اظهارات فوق که به ظاهر برای نشان دادن سعه صدر کشاورز صدر به رشته تحریر درآمده، شرح واقعه¬ای است که نویسنده به قصد مطرح کردن خود با شاخ و برگ و ملحقاتی که بر آن افزوده عنوان کرده است. از جمله قراینی که مؤید این تصور است یکی اینکه، تعداد خبرنگاران پرسشگر طالب کشف هویت شاعر معروف، دقیقاً معلوم نیست،چند نفربوده اند. دو نفر سه نفر، بیشتر یا کمتر؟معلوم نبودن دقیق تعدادخبرنگاران طالب کشف هویت متحصن وتطا بقش با شاعر معروف، صحت مطلب را قابل تردید میکند چه به فرض حضور خبرنگاران مایل به کشف هوبت شاعر معروف ، پرسش آنی همزمان آنان غیرقابل تصور است، زیرا هنگامی که بر یک تن از خبرنگاران کشف مجهول می¬شد نیازی به پرسش دیگران نبود. بنابراین یا چند تن نبوده و مرحوم کشاورز صدر بر سبیل مطایبه و شوخی ودست انداختن شاعر معروف، عنوان کرده دو سه تن از خبرنگاران با تلقی خوب جالب گفتند: همان شاعر معروف وکشف شوخی منجر به پرخاش بعدی شاعر معروف به کشاورز صدر شده، یا اصلاً مرحوم کشاورز چنین خبری نداده از تصورّات اخیر راوی خاطره است. و از موارد مبتذل سودجوئی کوته نظرانه افرادی است، اگر مطلبی می¬نویسند نه از آن بابت است که مطلبی نوشتنی دارند. بل به منظور آنست که می¬خواهند خود را مطرح کنند. مبادا از دیگران عقب بمانند. و فضل و کمالشان در میزان سنجش از ولع شهرت و خودبینی¬شان به مراتب کمتر است. ادعای ادب پروری و خاطره نویسی¬شان که جنبه تشریفاتی دارد، سلام و صلوات و بوق و کرنا و طبل و شیپوری است که به قصد تجلیل و تمجید خودشان بلند می¬شود. و به صدا درمی¬آید، تا آب حمامی برای خود گرم کنند. و با هلهله و غلغله  تخم دو زرده عرضه کرده خود را بیضه مکشوفه سیمرغ از قله قاف آمده جلوه دهند. و حال آنکه کوتاه دستی¬شان با همه ادعاها و القاب و عناوینی که به خود داده¬اند در حدی است که نمی-دانند وهله به معنی اوّل هرچیز است و وهله آخر نوشتن نادرست و عامیانه است.

در فضل و ادب ز بس عقیم است                                     گوید غلطی که بس عظیم است

همین طرز تلقی و حس خودبینی و خود محوری است که موجب شده نویسنده در سه صفحه خاطره نویسی ده مرتبه با ضمیر (من) به صورت صریح و بیست و شش مرتبه با ضمیر متصل فاعلی (م) به شکل خفی از خود یاد کند. با شرح عصبانیت و پرخاش به سید محمد علیخان، مطلبی بنویسد که به فرض صحت مبین تعلّق خاطر مبارزان ملی متحصن در سنا به تلفن و تقابل قدرناشناسانه و بهانه جویی بی جای آنان از حسن انجام وظیفه سخن گوی جبهه ملّی، در اطلاع رسانی مؤثر و مفید و همه جانبه است. و جز ارائه تصویری از جمعی نازک نارنجی راحت طلب که در راه مبارزه قادر به ترک تلفن نیز نبوده¬اند، و همین روحیه راحت طلبی مانع توفیقشان شده، نتیجه¬ای بر آن مترتب نیست. سال¬ها پیش زمانی که دکتر بختیار مدیر عامل کارخانه وطن اصفهان بود. روزی در ضمن شرح خاطراتش از ایّام تحصن در مجلس سنا می¬گفت: یکی از روزها به قصد سرگرمی و ورزش درصدد برآمدیم در همان صحن کتابخانه کمی نرمش و پرش کنیم. کم کم کار پرش به مسابقه کشید.حد فاصلی را معین کردیم. خواستیم بدانیم کدامیک از ما می¬تواند بیشتر بپرد. هنگامی که نوبت به شاعر معروف رسید، دیدیم خیزی برداشتند ولی قبل از آنکه منجر به پرش شود، از پشت زمین خوردند. زمین خوردنشان که مهیب و همراه با صدایی غیرمترقبه بود، موجب نگرانی توأم با خنده دوستان شد. هر یک با کنجکاوی خواستیم بدانیم علت زمین خوردنشان چه بوده؟ تا اینکه در پی پرسشهای مکرر ما شاعر معروف به متحصنان اظهار داشتند «مصدومیتِ من به خاطر آن رخ داد که مقارن لحظاتی که درصدد پرش بودم عدول کردم.» ای کاش به جای عدول از پرش از شرح این نوع خاطرات عدول می¬کردند که علاوه بر مصدومیت شخصی، خاطره رجال ملّی پیشین را مخدوش می¬کند.                                                                                                               منوچهر برومند

م  ب سها 10 /10/1394

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما