چندشعراز: خالد بایزیدی(دلیر) برای محمد صدیق کبودوند که آزادگی اش به افسانه می ماند

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

۱-
اگردردوآزارهایم
موادمنفجره می بودند
بی گمان اکنون…
دنیای ظلم واستبداد را
انتحارکرده بو؟؟!!
۲-
من همه شب!
بادردوآزارهایم
درمجلس ترحیم ستاره ای
باغم واندوه ماتم
به سوگ می نشینم؟؟!!
۳-
دردوآزارهایم را
همچون محبوبه ام
دوست میدارم
چون هریک ازآنها
عشق کودک فقیری را
دردل نهفته دارد؟؟!!
۴-
من درین دنیا!
هیچ چیزرا نمی خواهم
تنها درتلاش ام
که به راهم برسم
ولو!…اینکه
سربریده باشم؟؟!!
۵-
کاشکی!
قفس ام ازدرخت می بود
تاکه مرامی برد
پناه درخت همیشه سبزسرزمینم
که رهاوآزاد
چون بزرگ مردان اش
قدبرافراشته؟؟!!
۶-
…آه!
دنیا جای آرامش نیست
من انفجارباغچه ی گل را
خواب دیده ام؟؟!!
۷-
من وتو!
واهالی این سرزمین
سالهای سال است
که برروی لاشه وخون
باخنده وقهقه
گام برمی داریم
برای همین نیز…
آئینه هاهمرنگ خون اند؟؟!!
۸-
سالهای سال است
که ازمرگ من وتومی گذرد
اماتوهنوزنیز…
حکایت از«ازدحام»زندگی
وکوچه وخیابانها
بامن درمیان می گذاری؟؟!!
۹-
آئینه نیز…
ازغم واندوه ات
درین چندساله
کمراش خم گشته؟؟!!
۱۰-
درین جهان!
طعم بسیارچیزهارا
چشیدیم…
امازالوصفتان
هرگز!…نگذاشتند
طعم زندگی رابچشیم
۱۱-
درروزقیامت نیز
به خدااعتراض خواهم کرد
همانگونه که
درین جهان به خدایان روی زمین
اعتراض کردم؟؟!!

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.