تاریخی‌

همراهان_کودتا قسمت هشتم مظفر بقایی: جمشید شید مهر

3 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=41508

لینک کوتاه

بررسی پرونده و زندگی  سیاسی شگفت انگیز بقایی و پرداختن به چرخشها و فراز و فرود‌هایِ این تنها فرزند ذکور میرزا شهاب راوری، بی‌تردید مجالی فراخ و  سطوری بیش از این شرح مختصر را می‌طلبد. لذا بنا به روال، در این ستون تنها ردپایِ او را در ایام کودتا جستجو می‌کنیم. فاصله‌ای میان اردیبهشت 1332 و قتل فجیع سرتیپ افشارطوس رییس شهربانی دولت مصدق تا 28 مرداد همان سال و کشته و مثله شدن سرهنگ سخایی نظامی مورد اعتماد و حامی مصدق در خیابان‌های کرمان، توسط هواداران بقایی و حزب زحمتکشان.
بقایی مرد باز ایستادن در میانه راه بود، سیاست را در سایه قوام آغاز کرد و در نیمه راه از او برید و سالها بعد درواقعه سی تیر عواملش چوبه دار قوام السلطنه را در  خیابانهای تهران آماده کردند. آنچنان که از 1328 تا 1331 مدافع پرشور دکتر مصدق در مجلس و مطبوعات بود اما اردیبهشت 32 به همراه دشمنان قسم خورده نهضت ملی در باشگاه افسران بازنشسته و یاران موافقش حسین خطیبی و علی زهری مرگی فجیع را برای رییس شهربانی وفادار مصدق سرتیپ افشارطوس تدارک دیدند. تا 28 مرداد جای خالی افشارطوس به اجرای موفقیت آمیز کودتا کمک شایانی کند. اگرچه بعدها بقایی و طرفدارانش سعی در مخفی نگه داشتن و انکار نقش وی در این قتل دهشتناک داشتند اما اسناد و شواهد و اذعانات نزدیکانش، کسانی چون مرتضی کاشانی احتمال حضور موثر او را در اجرای این ماجرا تا حد زیادی تقویت میکند.
بقایی به اتهام قتل افشارطوس تحت تعقیب قضایی قرار گرفت اما با استفاده از حکم مصونیت پیگیری قضایی نمایندگان مجلس، تن به محاکمه نداد. پس از انحلال مجلس هفدهم در 25 مرداد بازداشت و تا ظهر کودتا مهمان سه روزه زندان عشرت آباد  بود. هر چند که در غیاب او هوادارانش میدان و خیابان را خالی نگذاشتند و دوشادوش سایر کودتاچیان به خانه نخست وزیر حمله کردند و در تخریب خانه 109 نقشی موثر داشتند. اما غائله برای بقایی و زحمتکشانش در تهران به پایان نرسید و نسخه قتل افشارطوس را این بار برای سرهنگ محمود سخایی پیچیدند. با این تفاوت که دیگر نیازی به مخفی کاری نبود و پیش چشم مردم مبهوت در خیابان رییس وفادار شهربانی کرمان را به قتل رساندند. بقایی کودتا را همراه با کودتاچیان به جشن نشست و مطبوعات 29 مرداد او را قهرمان ملی نامیدند. طی سخنرانی در جمع هوادارانش به دنبال بوسه زدن بر دستان قاتلین سخایی بود. رییس جاه‌طلب حزب زجمتکشان اما چندان از کودتا بهره نبرد و چندی بعد راهش را از زاهدی هم جدا کرد و به حاشیه سیاست رانده شد با آمدن دولت امینی باز هم در صدد بازگشت به قدرت بر آمد اما گویی سرنوشت میرزا ابراهیم خان کلانتر بر او هم حاصل شد و منتفعین از خیانتش هیچگاه به وی اعتماد نکردند و او را به بازی نگرفتند. بقایی اگرچه کمی پیش از انقلاب به جمع انقلابیون پیوست و بیانه‌های ضد حکومتی می‌داد و مردم در خیابان را به حضور درخیابان دعوت میکرد اما داغ ننگ خیانت بر پیشانی‌اش واضح‌تر از آن بود که سهمی از انقلاب ببرد. در 21 نیر 1359 دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند وی در 27 دی ماه 1364 به دعوت منصور رفیع‌زاده (آخرین رئیس شعبه ساواک در آمریکا) به آمریکا سفر کرد ولی بعد از بازگشت در اول فروردین 1366 در کرمان به دلیل ارتباط با سازمانهای جاسوسی بیگانه و توطئه دستگیر شد و در 26 آبان 1366 بر اثر بیماری در بیمارستان مهر تهران درگذشت.

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما