نگاهی انسان شناسانه به تاریخ اجتماعی ایران – از پیدایش صفویه تا ابتدای مشروطه

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

دکتر حسن مکارمی
پیچیدگی ها, مشکلات و تناقضات دریافت, نگارش, آموزش و همه گیر کردن مفهوم تاریخ اجتماعی ایران تا کنون آنگونه که باید شکافته نشده است. یادآوری ریشه های این کم آوری , از زوایای گوناگون می تواند به فرهیختگان و شیفتگان سرزمین فرهنگی ایران هشداری باشد تا اینان در بازنگری خویش بتوانند این مهم را در نظر گرفته و در رفع مشکلات آن بکوشند. نخست آنکه از پیدایش صفویه است که می توان زمینه های یک دولت – ملت مستقل, با همه کمی و کاستی های آن را احساس کرد. حضور سیاسی, اقتصادی, نظامی و اجتماعی ایران در منطقه و جهان آن زمان, همچون یک واحد همگون, در تاریخ ثبت است. به عنوان نمونه بسیار کوچک, سه سال پیش,سلسله سخنرانی هایی در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس از طرف یکی از اساتید مدعو هندی الاصل مقیم آمریکا در مورد زبان رسمی و اداری هند در آن زمان , زبان فارسی و نقش منشی های اداری, پیدایش زبان اردو که همان زبان نظامیان بوده است که از ترکیب زبان هندی سربازان, انگلیسی فرماندهان و فارسی منشیان بوجود آمده است و نام این زبان هم از همان اردوی نظامی است. در این میان نامه های مبادله شده بین استعمارگران انگلیسی و دربار صفویه به زبان فارسی چشمگیراست. دیگر آنکه از این تاریخ است که بتدریج فضای فرهنگی جامعه ایران رنگی یکنواخت به خود گرفته, نقش مذاهب اهل سنت, جز در مناطق کم جمعیت تر , کمتر شده, زبان اداری و رسمی در همه جا یکنواخت شده و فارسی دری می گردد, و فضای مدارس معممین شیعه اثناعشری, همشکل گشته , همه گیر و یکنواخت شده و از نظر مالی قوی می گردد. به گونه ای که در کنار دو نظام مدیریت حاکم, خوانین و در راس آنها ایل حاکم که دربار را می سازد, و اربابان, نظام سومی حول مدارس معممین شکل می گیرد که بتدریج در ارگان های سیاسی, اقتصادی, فرهنگی, اداری, قضایی نفوذ می کند. اگر چه نظام بازار با استفاده از نظم و امنیت قدرت می گیرد و مبنای نفوذ معممین شیعه را فراهم می آورد, اما در سطح شبکه ای در خدمت تدارکات باقی می ماند و عملا تا دوران مشروطیت نمی تواند در مدیریت کلان و سیاسی ایران دخالتی داشته باشد.
از این زمان تا آشنایی تدریجی مردم ایران با فرهنگ غرب از راه مهاجرت ها و جنگهای گوناگون, می توان گفت که از نگاه انسانشناسی و ریخت شناسی فرهنگی, هیچ اتفاقی , جز پی گیری روز افزون مبانی مذهبی شیعه اثناعشری در کلیه ابعاد, آداب و رسوم, زندگی روزمره اتفاق نمی افتد. محورهایی که می تواند در این ارزیابی مورد توجه قرار گیرند به اجمال چنین اند: آداب و رسوم: تولد, ازدواج, تربیت خانوادگی, حفظ بهداشت تن و روان, روابط اجتماعی ..؛ تولیدات فرهنگی, هنری, ادبی, علمی به معنی امروزین خود : فیزیک, شیمی, بیولوژی …؛ حرکتهای اجتماعی, چون جشن ها , مراسم دسته جمعی , ورزش ها ..؛ هنرهای دستی, قالی, منبت کاری, مینا, قلم کاری, خاتم کاری….؛ سلامت و بهداشت تن و روان, موسسات درمانی…؛ اماکن تفریحی, ورزشی,…؛ مراسم مذهبی, عزاداری ها و اعیاد, اماکن مذهبی, اماکن متبرکه, مسجد ها , تکیه ها …؛انتقال سواد خواندن و نوشتن, تولید کتاب ( قبل از پیدایش صنعت چاپ در ایران). پژوهش عمیق و متکی بر کار میدانی و آمار و مراجعه به اسناد و یاد داشت ها و سفرنامه ها می تواند, طرحی از محورهای یاد شده بین ظهور دوران صفویه و ابتدای آشنایی ایرانیان با فرهنگ غرب را معرفی کند. عادت عمومی ما بر آنست که نگاه به این دوران که آغاز پیدایش همزمان, دولت-ملت به معنی واحد سیاسی- اجتماعی و ظهور و همه گیری مذهب شیعه اثنا عشری در ایران است را بیشتر و تنها به عظمت دوران نخستین صفویه و افول و بی تحرکی و از دست دادن بیش از یک سوم خاک ایران دردوران قاجاریه محدود کنیم و از باز شناسی انسانشناسانه و فرهنگ مردمی و رکود و انجماد آن کمتر سخن بگوییم.درست در همین فاصله زمانی است که اروپا دوران روشنایی را آغاز می کند. در این دوران سه محور همراه و همخوان و همآهنگ با یاری یکدیگر, ریشه های سیاسی, اقتصادی و فرهنگی گذشته گرا و سنتی را خشک می کنند. صنعت چاپ , حضور نخستین مدارس و دانشگاه های خارج از مدارس مسیحیت, باز آوردن دوباره فرهنگ یونانی که بیش از ده قرن با دشمنی کلیسا , در اروپا ریشه کن شده بود, جاده های نسبتا امن برای مبادله کالا و فرهنگ, نو آوری و حذف پایه ای بسیاری از باورهای خرافه نهاد در مذهب تازه پروتستانتیسم, آغاز باورمندی بر روش اساسی رابطه علت- معلولی قابل مشاهده و تجربه پذیر, در سه محور, اقتصادی, سیاسی و اجتماعی تاثیر گذاشت. بررسی دقیق سیر پیدایش و برآمدن روشنگرایی در اروپا از یکسو و ایستایی سیاسی, اقتصادی, اجتماعی و پس رفت فرهنگی و خرافه گرایی از سوی دیگر در ایران می تواند نظر ما را در مورد تاریخ اجتماعی – فرهنگی ایران در این دوران تغییر دهد. پرسش اساسی رابطه تقدم و تأخر واقعی میان, نظام سیاسی: دربار- خان- ارباب, نظام اقتصادی:دامداری- کشاورزی- پیشه وری و نظام اجتماعی- فرهنگی-سنتی-مذهبی از سوی دیگر است. آیا باز هم می بایست در مقایسه خود با اروپا به کینه و عداوت مطلق بر نظام سیاسی-اقتصادی تکیه کنیم؟ آیا نمی بایست به گونه ای با شاخص های علمی معتبر قابل اندازه گیری نقش خرافات, مراسم مذهبی بازدارنده, ارزشهای کوتاه نگرانه و گذشته گرا را اندازه بگیریم؟ آیا نمی بایست با نگاهی انسان شناسانه به چگونگی درجا زدن تمامی فن آوری و هنرهایی که در دوران نخستین ظهور صفویه اوج گرفتند, چون معماری, مینیاتور, موسیقی, قالی بافی, ادبیات… در دوران دوم صفویه تا آشنایی ایرانیان با فرهنگ غرب توجه کرد؟ خلاصه می بایست به ریشه های ظهور باتلاق گندیده ای که طی سه قرن نه تنها ریشه های فرهنگی ما را عقیم کرد, بلکه تمامی توان و نیروی ذهنی, فرهنگی ایرانیان را به گرداب خرافات وعقب ماندگی کشاند یکبار برای همیشه رسیدگی علمی, مستند و بی غرض انجام داد. منابع تاریخی غیر ایرانی در این مورد می توانند مورد کنکاش قرار گیرند و در صورت صحت چون پایه های اولیه این “درد یابی” بکار گرفته شوند.

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.