امروز سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰

ساعت ۰۷:۴۲

 
آخرین اخبار

نه غزه، نه لبنان، نه سوریه، فقط صلح در خاورمیانه

4 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=130383

لینک کوتاه

جلال ایجادی

دوباره آتش جنگ میان حماس و اسرائیل به پا شده، کشتار افراد غیرنظامی فلسطینی و اسرائیلی در دستورکار قرار گرفته، حامیان ایدئولوگ و مبلغان دو طرف در حقانیت هر جناح با هیجان اعلام موضع می کنند. بطور مسلم باید جنگ برافروخته را بررسی کرد و نشان داد عوامل جنگ افروز کدامند. ولی جهان ما و منطقه خاورمیانه و ایران به جنگ نیاز ندارد و برعکس صلح و آرامش، نیاز مردمان است. ولی شوربختانه قدرت های جهانی مانند آمریکا و جنگ افروزان منطقه ای خاورمیانه را بارها و بارها به جنگ کشیده و تلفات انسانی و ویرانی و فناتیسم دینی را تحمیل کرده اند. ولی براستی جنبه های اساسی جنگ حماس و اسرائیل کدامند؟

جنبه تاریخی و اسطوره ای: 

یهودیان و عرب ها در طول تاریخ در این منطقه بوده اند و دین و اسطوره هایی مانند سرزمین موعود و داستان ابراهیم و دیوار ندبه و هیکل سلیمان و مسجد الاقصی و معراج محمد، در ذهن تاریخی و ناخودآگاه این اقوام سامی تبار فرونشسته است. کتابهای دینی آنها با این گذشته پیوند خورده و همه باورها و احساس ها و هیجان ها و تصورهای آنها را شکل داده است. همه این تاریخ و اسطوره هایش، احساس مالکیت و حالت رقابتی را در نزد یهودی و عرب بوجود آورده است. افزون برآنچه بیان شد جنگ و جدال محمد پیامبر اسلام علیه قبایل یهودی در شبه جزیره عربی و نفرت قرآن علیه یهودیان بر ذهنیت تاریخی و سوبژکتیویته عرب تاثیر نیرومند و فعالی گذاشته است. 

تاریخ سیاسی و اجتماعی: 

در طول زمان بخش مهمی از یهودیان در دنیا پراکنده شدند و هرکجا که رفتند به شهروندان همان کشور تبدیل شدند. در بسیاری از کشورها آزار و اذیت یهودیان، از جانب مسیحیان با این ادعا که یهودیان مسیح را کشته اند و از جانب مسلمانان با این ادعا که یهودیان مخالف محمد بوده اند، ادامه داشت. در جنگ جهانی دوم نزدیک شش میلیون یهودی توسط نازیسم هیتلری کشتار شد. این واقعه تراژیک بازگشت یهودیان به فلسطین را سرعت بخشید. فشار دیپلوماتیک برای نجات یهودیان، اقدام های نظامی گروه های شبه نظامی یهود علیه عرب ها و نیز پایان یافتن قیمویت انگلستان، منجر به قطعنامه سازمان ملل در نوامبر1947 و طرح دو دولت در فلسطین شد. عربها این طرح را نپذیرفتند و در پی آن در سال 1948 و در سال 1956 و در سال 1967 و در سال 1973 جنگ بپا کردند. در پی هرجنگ اسرائیل تصرفات خود را افزایش داد. بدنبال مذاکرات صلح انورسادات و بگین و قرارداد مصر و اسرائیل در 1979، صحرای سینا به مصر پس داده شد. در مرحله بعدی بدنبال دو سال مذاکره میان اسحاق رابین و یاسر عرفات پیمان اسلو در سال 1995 امضا شد. نتیجه این پیمان، تاسیس حکومت خودگردان فلسطین، برسمیت شناختن این «حکومت خودگردانساف» توسط اسرائیل و برسمیت شناختن دولت اسرائیل توسط فلسطینی ها، بود.  

ادامه بحران و جنگ: 

حماس «حرکه المقاومه الإسلامیه» در سال 1987 بوجود آمد. این جریان شاخه فلسطینی اخوان المسلمین بود و در منشور خود تخریب دولت اسرائیل را در دستور کار خود قرار داد. حماس اعلام کرد که اسرائیل در فلسطین سرزمینی ندارد و پیمان نامه اسلو را قبول ندارد. حماس در 2007 در جنگ داخلی بین فلسطینی ها وارد جنگ با سازمان «الفتح» و دولت خودمختار شد و با تصرف غزه خود را از کرانه باختری جدا ساخت. در حال حاضر حماس در کرانه باختری سازمان غیر قانونی تلقی می شود. دولت خودگردان محمود عباس در کرانه باختری مورد تائید سازمان ملل می باشد ولی ناتوان و سراپا به فساد آغشته است. حماس در غزه بر فقر مردم افزوده و پیاپی به حمله های راکتی و موشک پراکنی علیه اسرائیلیان می پردازد. این موشک پرانی های حماس علیه مناطق غیرنظامی، هر بار به واکنش تلافی جویانه نظامی اسرائیل منجر شده است و با توجه به استفاده از تاکتیک «سپر انسانی» توسط حماس هر بار شهروندان فلسطینی و بویژه کودکان تلفات انسانی زیادی داده اند. در این درگیری ها قربانیان فلسطینی پیوسته پرشمارتر بوده اند.

وضع اجتماعی و دینی: 

در اسرائیل 20 درصد جمعیت کشور اعراب اسرائیلی هستند، آنها دارای چهار حزب سیاسی می باشند، در پارلمان 13 نماینده دارند و نقش فعالی در زندگی سیاسی و فرهنگی آنجا دارند. علیرغم آن، در جامعه اسرائیل تبعیض علیه فلسطینی ها وجود دارد و دولت دست راستی نتانیاهو پشتیبان شهرک سازی بوده و پیوسته در راه ایجاد دولت فلسطینی مانع تولید کرده است. از آنجا که او از اکثریت سیاسی برخوردار نیست با احزاب مذهبی افراطی ائتلاف کرده است، و درچنین وضعی باندهای یهودی متعصب فعالتر گشته اند. در کرانه باختری کنترل های متعدد پلیس اسرائیل فلسطینی ها را خسته کرده است. افزون برآن، بحران موجود در مدیریت بیت المقدس یا اورشلیم با وجود مکانهای دینی، مناسبات را بسیار دشوار نموده است. اماکن مذهبی هر سه دین ابراهیمی در اورشلیم متمرکز هستند: دیوار غربی (دیوار ندبه) که واپسین بازمانده دومین معبد یهود و مرکز دعا و منبع الهام برای یهودیان در اسرائیل می باشد، قبه الصخره (معروف به مسجد عمر) که محل عروج پیامبر اسلام به آسمان محسوب می شود و همچنین مسجد الاقصی که پس از مکه و مدینه، سومین مکان مقدس برای مسلمانان به شمار می رود، باغ گت شمن که برای مسیحیان مقدس است و همچنین کلیسای قبر که به باور مسیحیان از آنجا مسیح به آسمان عروج کرده است. بالاخره بیافزائیم در نوار غزه که زیر کنترل حماس است دو میلیون فلسطینی زندگی میکنند که نیمی از آنان در اردوگاه ها هستند. هوا بشدت آلوده، کمبود آب آشامیدنی، اقتصاد ویران، بحران همسایگی با مصر، بحران با اتوریته فلسطین محمود عباس، موشک پرانی بسوی اسرائیل، وجود باندهای قاچاق، محرومیت های اجتماعی، وجود انبارهای مهمات جنگی حماس و سازمان جهاد اسلامی، از جمله ویژگی های نوار غزه است. 

 پشت جنگ جدید کیست؟ 

در سال 2008، در سال 2014 و بالاخره جنگ ماه مه 2021 حماس شروع به پرتاب راکت بسوی اسرائیل نمود و سپس ارتش اسرائیل بطور گسترده وارد عمل گشت. حماس نمی تواند خاموش بنشیند زیرا خواهان نابودی اسرائیل است. حال باید پرسش کرد چرا حماس جنگ اخیر را شروع کرد؟ حماس با هدف نابودی اسرائیل از هر فرصتی استفاده می کند تا به اسرائیلی ها ضربه وارد سازد. حال باید پرسید این فرصت به چه معناست؟ امروز فرصت طلائی برای حماس همه تجهیزات جنگی و امکان مالی هنگفتی است که جمهوری اسلامی ایران فراهم آورده است. هدف حکومت خامنه ای کنترل نوار غزه و ایجاد فشار روی اسرائیل است. افزون بر آن با همپیمان رژیم، حزب الله در جنوب لبنان، شمال اسرائیل نیز تهدید می شود. به این ترتیب در منطق حکومت اسلامی، حلقه محاصره روی کشوری که اسناد اتمی را می رباید، مهندسان اتمی را ترور می کند و در پروژه اتمی رژیم خرابکاری میکند، تنگ تر می شود. برای رژیم ایران، در این استراتژی جنگی حماس، چه بسا فرصتی برای کسب امتیازات جدید در مذاکرات برجام نیز مهیا گردد. تمام کشورهای عرب مخالف حماس و افراطی گری اش می باشند و تعدادی از آنها روابط دوستی با اسرائیل برقرار کرده اند. تنها کشوری که به حماس کمک مالی و نظامی می کند و گروه های نظامی اش را آموزش نظامی میدهد حکومت ملایان شیعه است. حماس جنگ میکند تا از ایران کمک مالی بیشتر بگیرد، عربهای اسرائیلی را علیه دولت اسرائیل بشوراند، خود را نزد همه فلسطینی ها محبوب گرداند و محمودعباس را بیشتر منفرد کند.

ثروت ایران به غزه و لبنان و سوریه: 

اسماعیل هنیه، نخست وزیر دولت خودگردان فلسطین چند سال پیش گفت ایران 250 میلیون دلار کمک مالی به فلسطینیان می کند(بی بی سی فارسی 11 دسامبر 2006). افزون بر این مبلغ، محمود الزهار وزیر خارجه حماس در گفت و گو با «العالم» مطرح کرد : در دیدار سال 2006 با قاسم سلیمانی در تهران «مشکل اساسی حقوق کارمندان و خدمات اجتماعی و کمک‌های دیگر» به مردم غزه را توضیح دادم و «حاج قاسم فوراً درخواست ما را پاسخ داد به‌گونه‌ای که روز بعد که پایان سفر بود، ۲۲ میلیون دلار در چمدان‌های فرودگاه (تهران) دیدمالزهار همچنین گفت: «قرار بود مبلغ بیش‌تری پرداخت شود اما (هیئت حماس) ۹ نفره بود و نمی‌توانستیم بیش از این حمل کنیم زیرا هر چمدان ۴۰ کیلوگرم گنجایش داشت». (منبع: سی ان ان عربی، 28 دسامبر 2020. و نیز تلویریون العالم 27 دسامبر 2020). یک مسئول حماس به روزنامه تایمز لندن گفت تا کنون ۳۰۰ تن از نیروهای حماس برای دوره‌های آموزشی مخفیانه به ایران رفته اند و از هنگام آغاز درگیری‌ها تاکنون هفت گروه برای دوره‌های شش‌ماهه به ایران اعزام شده‌اند. این فرمانده ارشد گفت: «ایران مادر ما بوده و به ما اطلاعات و تجهیزات نظامی داده و به لحاظ مالی از ما حمایت می‌کند.»(بی بی سی فارسی). 

در مورد سوریه، گادی آیزنکوت، فرمانده ستاد کل ارتش اسرائیل، هم‌زمان با اعتراض‌های دی ماه ۱۳۹۶ در ایران گفت که تهران از سال ۲۰۱۲ «میلیاردها دلار» در سوریه خرج کرده است. او گفت در حال حاضر ایران دو هزار نیروی ایران، ۱۰ هزار نیروی غیر ایرانی و ۸ هزار نیروی حزب الله لبنان را به خاک سوریه اعزام کرده است. وزارت دفاع اسرائیل همچنین گفت ایران سالی ۸۰۰ میلیون دلار به حزب الله و ۷۰ میلیون دلار به حماس و گروه‌های دیگر نوار غزه پرداخت می‌کند. دفتر نماینده سازمان ملل در امور سوریه، استفان دی میستورا می باشد؛ در یک مصاحبه جسی شاهین سخنگوی این دفتر گفت برآورد سازمان ملل این است که ایران به طور متوسط «سالی ۶ میلیارد دلار» (معادل ۲۲ هزار میلیارد تومان با نرخ دلار بانک مرکزی) در سوریه هزینه می‌کند. برای مقایسه، این برآورد به معنی آن است که ایران، سالانه به اندازه نصف بودجه پرداختی یارانه‌های نقدی، به سوریه کمک کرده است. اگر ایران این رقم را به صورت منظم در شش سال جنگ داخلی سوریه هزینه کرده باشد، به معنی پرداخت ۳۶ میلیارد دلار است. این رقم، حدود سه برابر بودجه دفاعی سالانه ایران است. (بی بی سی، اسفند ۱۳۹۶۲۶ فوریه ۲۰۱۸).  ملت ایران بدون واکسن کروناست، فرزندان ایران زمین در بسیاری از نقاط از کلاس درسی برخوردار نیستند، فقر و فلاکت در ایران بیداد می کند، کودکان خیابانی آسیب دیده و بی پناه هستند، محیط زیست ایران بودجه ندارد، ولی مرتجعین حزب الله شیخ نصرالله و حماس تبهکار و اسد جنایتکار، ثروت مردم ایران را می چابند.

ایدئولوژی پان اسلامیسم: 

در زمان پهلوی چپ ایران شیفته فلسطین بود و گاه تمایل ضدیهودی خود و یا ایدئولوژی پوپولیستی خود را با گفتار ضد «صهیونیسم» می آراست. در آن زمان چپ ها برای آمادگی نظامی و برای چریکیسم خود به فلسطین می رفتند و فلسطینی ها را بعنوان «خلق قهرمان» و «محرومان مقدس» معرفی می کردند. البته همین چپ ها هرگز از قهرمانی ایرانیان و بابک ها علیه تجاوز اسلام حرف نزدند ولی درگیری میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها را سنگ محک قرار دادند و گفتند و می گویند انقلابی کسی است که فقط خوانش ژرژ حبش مارکسیست و نایف حواتمه مارکسیست و یاسر عرفات و اسماعیل هنیه اسلامیست را قبول دارد. دوران پیشین با بدآموزی و ایدئولوژی زدگی زیادی همراه بود و این فرهنگ عقب مانده هنوز ادامه دارد. نفی هویت ایرانی، مارکسیسم گرایی پوپولیستی، اسلام خواهی، جابجا کردن اولویت ایرانیان، از جمله ویژگی های انحراف چپ ها بود و مسئله آنها هرگز دمکراسی و حقوق بشر و آزادی شهروندانه نبود. چنین چپی امروز نیز همان نابینایی تاریخی را حفظ کرده و به مرتجعین حماس ایرادی ندارد و فساد محمود عباس را نمی بیند. این ایدئولوژی سوبژکتیو و جانبدار فلسطینی ها بین چپ گراها و اسلامگرایان ایرانی مشترک بوده و می باشد. اسلامگرایان در ضدیت خود علیه یهودیان، مسئله فلسطین را بعنوان مرکزی ایرانیان جعل نمودند و متحد ایدئولوژیک چپ شدند. مسئله فلسطین باید بر اساس حقوق بین الملل و قطعنامه 1947 و براساس حق دو ملت برای دو دولت اسرائیل و فلسطین حل شود. حال آنکه چپ ها و اسلامگرایان با جعل و تبلیغات سیاسی و با شگرد پان اسلامیستی مسئله سیاسی دیگران را به امر حیثیتی و ملی و هویتی ایرانیان تبدیل کردند.

منافع اساسی ایران: 

تمام سیاست خاورمیانه ای جمهوری اسلامی در تناقض با مصالح و منافع ملی ایران است. سیاست منطقه ای ایران در فردای سقوط حکومت اسلامی باید متکی به همجواری مسالمت آمیز باشد. صلح منطقه و جهانی باید محوری باشد که تمام همکاری های علمی و محیط زیستی و اقتصادی و دیپلوماتیکی و فرهنگی را فعال می کند. مداخله گری حکومت اسلامی خمینیخامنه ای در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و یمن، سیاست اتمی و موشکی علیه اسرائیل، ایجاد شبکه های تروریستی، برهم زدن ثبات کشورهای همسایه، سواستفاده از ثروت های ملی برای پول و اسحله دادن به حزب الله و حماس و سوریه، همگی در تناقض با منافع و مصالح ملت ایران است. در این جنگی که افروخته شده، سازمان ملل و کشورهای با نفوذ باید مداخله کنند و از کشتار مردم غیرنظامی و کودکان جلوگیری کنند. ایست دادن به موشک ها و راکت های حماس، ایست دادن به بمباران اسرائیل در غزه، ایست کلنی سازی های اسرائیل، مجبور ساختن حماس به رسمیت شناختن اسرائیل، آغاز یک سلسله مذاکره های جدی زیر نظر سازمان ملل متحد برای یک صلح پایدار، اینها اقدام های فوری و لازمی هستند که باید آغاز شوند. ایران اگر دارای یک حکومت مسئول و مردمی می بود می توانست نقش مهمی در برقراری صلح و آبادانی خاورمیانه ایفا کند. حکومت دینی و فاسد کنونی فقط به نیرنگ و جنگ طلبی می پردازد و هرگز نمی تواند برای صلح و آشتی همه دولت های منطقه تلاش کند. حکومت دمکراتیک آینده ایران باید پل ارتباطی و سازنده میان کشورهای عرب و اسرائیل باشد.     

جلال ایجادی

جامعه شناس دانشگاه فرانسه

        

        

  

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما