زنان

نقش زنان در ساختن فرهنگ مدارا و اتحاد جهانی

4 هفته گذشته
66 بازدید

مشاهده تصویر

Loading

+ لیست علاقه

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=118473

لینک کوتاه

QR Code For:  نقش زنان در ساختن فرهنگ مدارا و اتحاد جهانی

متن سخنرانی در کنفرانس « انتقال از جهانى پر اختلاف به جهانى متّحد»

شکوه میرزادگی

          برای این که بتوانم به درستی به موضوع سخن امروزم بپردازم، لازم است که ابتدا نظرم را در مورد معنا و مفهوم «اتحاد جهانی» بگویم؛ اگر چه اتحاد جهانی «معنای لغوی» مشخصی دارد اما از نظر «کاربرد مفهومی» در زمان های متفاوت و جوامع مختلف، و همین طور در نزد معتقدان به عقاید و مرام های مختلف، رسانای مفاد گوناگونی است. همچون کلمه عشق که به قول حافظ «از هر زبان که می شنوی نامکرر است».

          از نظر لغوی، «اتحاد جهانی» به معنی آفرینش جهانی یگانه، ایجاد همبستگی جهانی، یک پارچگی جهانی و غیره معنی می شود. اما، مثلاً، در اوایل قرن بیستم، وقتی کمونیست ها از «انترناسیونالیسم ـ internationalism» که معنای لغوی اش «بین الملل مداری» است می گفتند منظورشان فرا ملی گرایی بود و بیشتر از آن برای همبستگی بین پرولتاریای جهان استفاده می کردند. یا کلمه «کاسمو پولیتن یسم- cosmopolitanism» بیشتر متوجه «جهان وطنی» بود که اول بار کلیسای کاتولیک در قرون وسطا از آن سخن گفت و بعدها بخشی از روشنفکران چپ از آن استفاده کرده و آن را در تضاد با ناسیونالیسم به کار بردند.

          در زمان حاضر هم ما چند نوع جلوه از اتحاد جهانی داریم که هر کدام کارایی خاصی دارند یکی  سازمان ملل متحد (یونایتد نیشن ـunited nation) است که در واقع اتحاد دولت هاست، و از آنجایی که بسیاری از دولت ها منتخب و نماینده واقعی مردم نیستند، همه ی ملت ها بهره ای از این اتحاد نمی برند.

          دیگری روند «جهانی شدن» یا «گلوبالیزیشن ـ globalization » است که بیشتر اتحادی در دو حوزه ی اقتصاد و رسانه را می رساند. و در مجموع، این اصطلاحات بر همبستگی مادی جهان نظر دارند.

          همچنین اتحاد جهانی در زمینه های مذهبی را داریم، که برخی به گسترش یک مذهب خاص در جهان اشاره دارد. به این مفهوم  که جهان یک سرزمین واحد است و حکومت واقعی، برای بهترزیستن و دستیابی به صلح جهانی، حکومت خداست.

اتحادهای مذهبی نوع دیگری هم هست که بیشتر در حوزه ی داخلی یک مدهب مطرح می شود. به طور نمونه، می توان از  «اتحاد جهانی آلیانس» یاد کرد که منظور از آن «اتحاد جهانی یهودیان» است برای حفظ یهودی ها در سراسر دنیا. همین طور، می توان از  «روز قدس» نام برد که پس از انقلاب و به خواست آیت الله خمینی بوجود آمد، به عنوان «اتحاد مسلمانان جهان»، که البته فقط در بین بخشی از شیعیان ایران، و شیعیان لبنان و عراق طرفدارانی پیدا کرد. این اتحاد به شدت سیاسی ست و بیش از این که اتحادی در جهت همبستگی مسلمانان باشد، اتحادی ست برای ضدیت با یهودی ها.

          اما، از نظر من، مهم ترین سرچشمه ی اتحاد جهانی، تا اکنون و امروز، «اعلامیه جهانی حقوق بشر» نام دارد که خواستار همان جهان یگانه، همبسته و یکپارچه ای است که می تواند تحقق واقعی اتحاد جهانی باشد.

          در این اعلامیه همه ی آن آرزوهای زییای بشری را – که مصلحان نیک جهان، چه سیاسی و چه مذهبی، برای تحقق اش تلاش کرده اند – یک جا گرد آورده اند.

          گذشته از این، از آنجا که اعلامیه ی حقوق بشر «همه ی انسان ها را، «بی هیچ گونه تمایزی، از نظر نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده ی دیگر، و همچنین منشای ملی یا اجتماعی، ثروت ، ولادت و یا هر وضعیت دیگری» یکسان می بیند و همه ی آن ها را شایسته داشتن همه ی حقوق و مزایای ممکن می داند، تنها زمینه ی اتحاد جهانی ست که هم نیروی مادی را در خود دارد و هم نیروی معنوی یا غیرمادی را. و این مساله ی بسیار مهمی ست زیرا در بیشتر اتحادها فقط به مساله مادی یا مساله معنوی تاکید می شود.

اتحاد پیرامون حقوق بشر، تنها اتحادی در جهان است که نه مدافع مذهبی خاص است و نه ضد مذهب. و متحدین آن طیفی از افراد مذهبی و بی مذهب را در خود دارد.

          حال اگر بخواهیم به سرچشمه های قدرت این اعلامیه در ایجاد اتحاد جهانی بپردازیم، نخستین نکته آن است که یکی از ویژگی های آن توجه و تاکیدی است که بر مدارا و عدالت دارد. یعنی هر نوع خشونت و تبعیضی را رد می کند. طبعا یک اتحاد جهانی نمی تواند کارساز باشد اگر که بر این دو اصل توجه نکند. زیرا با مدارا و عدالت است که همه چیز، از اقتصاد و تکنولوژی گرفته تا سیاست و مذهب، بی توجه به مرزها در خدمت رفاه، آرامش و صلح و نیکبختی همگان قرار می گیرد.

          در فقدان مدارا و عدالت هر اتحادی با هر وسعت و در هر زمینه ای در عمل به ضد خود در آمده و تبدیل به نوعی تبعیض گذاری می شود که تنها بخشی از مردمان را راضی می کند و در مورد بخش های دیگر کارش به اختلاف های وسیع و حق کشی می انجامد و نتیجه اش جز خشونت و جنگ نخواهد بود.

          اما اگر این فرض ها را در مورد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر پایه کار قرار دهیم مهمترین پرسش آن خواهد بود که  چگونه می توان اهمیت اتحاد و متحد شدنی اینگونه را به مردم شناساند.

          به باور من در زمانه ی ما هر پدیده ی جهانی، هر قانون، هر ایده و هر حرکتی در جوامع بشری تا در فرهنگ مردمان جای نگیرد امکان گسترش وسیع و ماندگاری ندارد. به ویژه اتحاد داشتن و متحد بودن را نمی شود با زور و قدرت بوجود آورد. حتی اتحاد را نمی شود صرفا به عنوان یک قانون بر مردم تحمیل کرد، زیرا تمایل به اتحاد بیش از آن که امری سیاسی باشد امری فرهنگی ست و مثل هر امر فرهنگی باید به مرور و در دراز مدت در ذهن و جان مردم جا بیفتد. نیز پشتوانه ی جا انداختن هر امر فرهنگی منطق، مدارا، و شکیبایی خاصی می خواهد و این که نشان دهد این امر فرهنگی می تواند پاسخگوی بخشی از خواست ها و نیازهای طبیعی انسان باشد.

          ببیند که چگونه یک رسم، مثلا جشن نوروز، قرن ها پابرجا مانده است و بدون آن که زور و قدرتی پشت اش باشد هر ساله از سوی مردمان، با هر مذهب و بی مذهبی و مرامی، برگزار می شود. بدون هیچ جایزه و وعده ای برای اجرای آن. اما، در مقابل، در مورد یک امر حتی دینی، مثلا بگیریم حجاب اسلامی، از آنجا که، از یکسو، هیچ نوع استدلال و منطقی امروزی پشت آن نیست و از سوی دیگر پذیرش اجباری آن خلاف طبیعت آزادی خواهی انسان است، اگر اعمال تبعیض بین زن و مرد، و استفاده از ترساندن مردم از دوزخ برای انجام اش وجود نداشته باشد، بسرعت رنگ می بازد و زنان سعی می کنند به عناوین مختلف از آن بگریزند. و تنها زنانی که خودشان به دلایل مذهبی، نه به دلیل فرمان و زور، دل شان می خواهد حجاب داشته باشند آن را می پذیرند.

          یا مجموعه ی انسانی زیبایی همچون «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک»، با این که سفارش یک مذهب معین در هزاران سال پیش بوده، حتی پس از سرکوب شدن آن مذهب و طی قرون نه تنها از میان نرفته بلکه به شکل ارزشی در آمده که در دوره های مختلف به روز شده و هر زمان بیش از زمان پیش مورد قبول و احترام  مردمان قرار گرفته است. و حتی کسانی که به آن عمل نمی کنند، آن را نفی نمی کنند.

          یا همین اعلامیه جهانی حقوق بشر که در آغاز به صورت پیشنهاد مطرح شد و نه به صورت یک قانون و یا اجبار. حتی در آخرین ماده آن تاکید می کند که: «هیچ یک از مفاد این اعلامیه نباید چنان تفسیر شود که برای هیچ دولت، جمعیت یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین بردن حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به عملی دست بزند.»

          می بینیم که اتحاد پیشنهادی اعلامیه حقوق بشر، بدون فشار و زور و قدرت، سیاسی یا مذهبی، در ظرف مدت 70 سال میلیون ها هوادار پیدا کرده و هزاران هزار داوطلب بدون مزد یا امتیازی مادی در سراسر جهان برای گسترش آن تلاش می کنند. و همین تلاش ها سبب شده که اکنون مفاد آن در قوانین بیشتر کشورهای پیشرفته جای گرفته و مورد استناد مردمان با مذاهب و مرام های مختلف است.

          با این همه و با وجود انواع اتحادهایی که تا کنون برای جهانی شدن بوجود آمده، هنوز و همچنان اتحاد جهانی در شکل ایده آل اش رویایی با شکوه و زیباست که شناخت و تلاش برای رسیدن به آن روند پیچیده ای است که هر فرد انسانمداری باید، یعنی موظف است، در آن گام بگذارد و راه رسیدن به آن را هموارتر و نزدیکتر کند. یکی از مهمترین گام ها شناساندن اهمیت هر نوع اتحاد و همبستگی به مردمان ساده و بی خبری ست که به دلیل نبود اطلاعات و آموزش کافی هنوز درکی از فرهنگ اتحاد و اهمیت آن ندارند.

          در این رابطه که جنبه ای آموزشی و پرورشی دارد باید دید که چه کسانی بیشتر می توانند فرهنگ اتحاد جهانی را، گسترش دهند

          یک اصل تردید ناپذیر آن است که هر فرهنگی را کسانی می توانند گسترش دهند که به نوعی بیشتر نیازمند آن باشند، یعنی حضور و وجودش بتواند در زندگی آن ها موثر باشد، برای آن ها شادمانی، رفاه، و آرامش بیاورد. یا از رنج های آن ها کم کند و بر دردهایشان التیامی باشد. و من بنا بر دلایلی باور دارم که زنان می توانند نقش موثرتر مفید تر و سریع تری در گسترش فرهنگ اتحاد، از هر نوع آن داشته باشند.

          توضیح می دهم: در طول سالیان گذشته که من بیشترین وقت و زندگی ام را در ارتباط با فرهنگ ایرانزمین، و میراث فیزیکی و غیر فیزیکی آن گذاشته ام، به نتیجه ی شگفت انگیزی رسیده ام که بارها آن را در نوشته ها و گفته هایم مطرح کرده ام، به این صورت که: «زنان اصلی ترین حاملین فرهنگ ایرانی ما در طول تاریخ بوده اند» نکته جالب تر این است که آن ها بیشتر بخش هایی از این فرهنگ را سینه به سینه به فرزندان خود انتقال داده اند که در آن همبستگی، شادمانی، نیکی نقشی اساسی داشته اند.

          کاملا روشن است، ما تا قبل از اسلام به طور کلی مردمانی طالب شادمانی بودیم، زیرا هم در مذاهب قبل از اسلام ما، شادمانی توصیه می شد و هم رهبران سیاسی در مراسم و شادمانی های مردم شرکت فعال داشتند. این را حتی در کتیبه های تاریخی به راحتی می شود دید. در عین حال ما حداقل 12 جشن سالانه و گردهمآیی های مختلفی داشتیم که نشاندهنده ی توجه مردمان به با هم بودن و شاد بودن است.

اسلام از آنجا که مذهب وارداتی اشغالگرانی به سرزمین ما بود، هم حضور تحمیلی اش اثر خوشی بر ما نداشت، هم حذف حضور زنان از اجتماعات و هم ضدیتی که در قوانین آن نسبت به فرضا خندیدن و شاد بودن، رقصیدن، آواز خواندن و حتی هنرهایی چون نقاشی و مجسمه سازی وجود داشت.

          در چنان فضایی این زنان بودند که در چهاردیواری خانه ها، دور از چشم اشغالگران جشن ها و مراسم ایرانی را برگزار می کردند. آن ها حتی در زمانی که به عنوان اسیر و کنیز از ایران به کشورهای دیگر اسلامی برده می شدند، این مراسم را در کنار فرزندانشان برگزار می کردند. به طوری که پس از سیصد – چهار صد سال که مذهب جدید بالاخره بر آن ها تحمیل شد، و یا به هر دلیلی پذیرایش شدند، و توانست خیلی چیزها را از ایرانی ها بگیرد هرگز قادر نشد که جشن ها و مراسم شاد را از آن ها بگیرد، جشن ها و مراسمی که نگاهبان و نگاهدارنده اش زنان بودند. عکس ها و اسنادی از دوران قاجاریه که یکی از دوران های سخت از نظر تحمیل تعصبات مذهبی بود نشان می دهد که تنها زنان بوده اند که حتی در حرمسراها مراسم و جشن های کهن را همراه با فرزندانشان برگزار می کردند.

          البته من نمی توانم مدعی آن باشم که زنان در همه ی کشورهای جهان چنین نقشی را داشته اند، چرا که چنین ادعایی نیازمند پژوهش های گسترده در تاریخ و فرهنگ این کشورها است. اما در یک نگاه و به طور کلی می توان گفت که در کشورهای مختلف جهان نیز حضور زن ها در مراسمی که اصل آن بر همبستگی و همگرایی و شادمانی استوار است، بیشتر از مردها هست.

          در عین حال، از آنجا که  زنان جهان به دلیل وابستگی طبیعی و اجتماعی به فرزندانشان بسیار بیشتر از مردها درگیر رنج ها و دردها و تنش ها هستند نیاز آن ها به اتحادهای جهانی که امنیت و آرامش و رفاه را می تواند برایشان به همراه داشته باشد بیشتر است.

          در این راستا اجازه دهید به دلایل متفاوت دیگری اشاره کنم که نشان می دهند زنان علاوه بر اینکه بالقوه علاقمند به داشتن جهانی متحد، و سرشار از صلح و دوستی و آرامش هستند به دلیل نیازی که به آن دارند قابلیت گسترش چنین فرهنگی را نیز بیش از مردان دارند.

          ـ زنان، به عنوان مادر (چه یک مادر روستایی در عقب افتاده ترین روستای یک کشور، و چه به عنوان یک مادر تحصیل کرده و متخصص در پیشرفته ترین کشورهای جهان) به خاطر بچه هایشان با هر نوع فرهنگی که پایه و اساس اش بر مدارا باشد آشناترند. به همین دلیل به جشن ها و شادی ها توجه بیشتری نشان می دهند. دوست دارند بچه هایشان را در محیط های شاد و آرام سرگرم کنند. نمونه ی زیبایش در کشور خود ما در این سال های اخیر تدارک مراسم شادی آفرین جشن های ایرانی مثل چهارشنبه سوری و نوروز و سیزده به در و مهرگان و یلدا و سده و غیره همچنان و هنوز هم بیشتر بر عهده زنان است. فضای آلوده به گریه و اندوه و سوگواری سبب شده که زن ها بیشتر از گذشته مشتاق برگزاری این جشن ها باشند. گویی که راهی برای تنازغ بقای خود و بچه هایشان یافته باشند

          ـ  از آنجا که مردها بیشتر صاحب قدرت فیزیکی هستند، اغلب آن هایی که نیروی فیزیکی کمتری دارند، یعنی زنان، بیشتر مورد خشونت قرار می گیرند. به خصوص که قدرتمندانی چون رهبران برخی از مذاهب، یا رهبران حکومت های دیکتاتوری نیز، به طور مستقیم (از طریق قوانین مذهبی و یا نظامی) و یا غیر مستقیم، از طریق پدران و برادران و شوهرانی معتقد به سالاری مرد، زنان را که به سان لشگریانی چشم و گوش بسته برای آن ها کار می کنند، مورد خشونت قرار می دهند.

با داشتن جهانی متحد می توان از حکومت های مذهبی و دیکتاتوری نجات پیدا کرد. و زنان چنین جهانی را دوست تر می دارند.

          – از آنجایی که هر چه زمان پیش می رود حضور زنان در زندگی اجتماعی بیشتر می شود، آن ها بیشتر مورد تهدیدهای جنسی و جسمی قرار می گیرند. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، حدود 70 در صد زنان در جهان به طور روزمره مورد نوعی از خشونت قرار می گیرند و این آمار (که، بنا به گفته ی سازمان عفو بین المللی، از آمار تصادفات و قربانیان رانندگی و سرطان هم بیشتر است) ناشی از اطلاعاتی است که بر اساس شکایت زنان خشونت دیده یا شاهدان خشونت تهیه شده؛ و کارشناسان و کوشندگان حقوق بشر معتقدند که ماجرای بسیاری دیگر از زنان خشونت دیده در این آمارها نمی آید زیرا بسیاری از زنان قربانی، به دلیل ترس از مجازات های سخت تر، خشونت را تحمل می کنند و حتی سعی در پنهان کردنش را دارند. چنین زنانی بدون تردید نیازمند جهانی آرام تر و بی خشونت تر هستند و برای رسیدن به آن می توانند بیشتر تلاش کنند.

          ـ این امری ثابت شده است که در همه ی جنگ های داخلی و برون مرزی، و حتی در دعواهای خانوادگی و فامیلی، زن ها یک بار برای خود و یک بار برای در خطر افتادن کودکانی که تحت سرپرستی آن ها هستند صدمات روحی و فیزیکی را تحمل می کنند. علاوه بر این، در جنگ های مختلف تعداد زیادی از زنان برای پخت و پز و نظافت اردوگاه‌ها، و بالاتر و دردناک تر از آن، برای بهره کشی جنسی، در طول جنگ‌ها ربوده می‌شوند. این زن‌ها در معرض حملات شدیدی چه از سوی ربایندگان خود و چه از سوی گروه‌های دیگر درگیر جنگ هستند. حتی در سال‌های اخیر گزارش‌های مختلفی از ربوده شدن دسته جمعی و یا تک تک زنان و دختران توسط نیروهای مسلح چون داعش و بوکوحرام و دیگر گروهای مشابه منتشر شده است.

          – و می دانیم زنانی که مردان شان بجنگ رفته اند مجبور به تحمل تمام مسئولیت‌های مربوط به کودکان و افراد مسن می شوند و به همین دلیل بیشترین پناهنده های دنیا زن ها و کودکانشان هستند.

          مجموعاً می توان دید که زنان بیش از مردان خود را نیازمند صلح بیشتر و آرامش بیشتر می یابند و اگر این نیاز را به آمادگی سازنده مبدل کنند بیش از مردان مبشر صلحی انسانی و جهانی خواهند بود.  کما این که اعلامیه حقوق بشر با پشتوانه ی زنی بزرگ تهیه شد. و همه ی کسانی که در پژوهش و نگارش آن شرکت داشتند، بیشترین سهم ساختن اعلامیه را متعلق به خانم روزولت می دانستند. و همین طور در همه ی گروه ها و سازمان هایی که اکنون در سراسر جهان پیشرفته هدفش اتحاد و همبستگی و صلح و نجات بشریت از دردهاست، زنان در خط اول جبهه ایستاده اند و بیشترین داوطبان حل مسایل حقوق بشری هستند.

 

            و اجازه دهید تا سخنانم را با ذکر برخی از موانع مختلفی که بر سر راه زنان وجود دارد به پایان برسانم.

          قبل از هر چیز باید اعتراف کرد که در این راه، یعنی در راه تلاش برای گسترش جهانی متحد، موانع مختلف بر سر راه زنان بیش از مردان وجود دارد. این موانع در کشورهای فقیر، و کشورهایی به ویژه با حکومت مذهبی، و یا کشورهایی که قانون اساسی شان از قوانین عقب مانده گرفته شده بسیار بیشتر است.

          زنان در کشورهای فقیر بیشتر از مردها چوب فقر را می خورند، آن ها بیشتر از مردها بیکار هستند، و بیشتر از مردها نگران گرسنگی و کمبودهای ناشی از فقر بچه هایشان هستند. در این کشورها زنان کمتر از مردها شانس آموزش درست را دارند، به ندرت امکان رفتن به دانشگاه یا داشتن تخصص هایی را دارند که آن ها را با مسایل حقوق بشری آشنا می کند.

          همچنین در کشورهایی که حکومت های مذهبی دارند، و یا قوانین شان برگرفته از قوانین مذاهبی هستندکه زنان جایگاهی فرودست تر دارند، امکان فعالیت های اجتماعی شان کمتر است. در این کشورها، که نمونه اش کشور خودمان است زنان نمی توانند از موهبت مفاد اعلامیه حقوق بشر، و کنوانسیون های وابسته به آن بهره ببرند، و به مسایلی مثل اتحاد جهانی فکر کنند. آن ها بیشتر درگیر ساده ترین حقوق اولیه خودشان هستند.

          در این رابطه و خوشبختانه می بینیم که چون همسانی زن و مرد در فرهنگ مردمان امروز جهان جا افتاده حتی زنانی که زیر فشار حکومت های دیکتاتوری چون حکومت ایران هستند، تا کوچکترین روزنه ای برایشان گشود می شود، بسیار بیش از مردها به تکاپو می افتند و راه را برای آزادی و صلح و اتحاد باز می کنند.

          همین واقعیت نشان می دهد که، در جهان و دوران ما، تغییرات فرهنگی در راستای برقراری پیش بینی های مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و یا هر اتحاد فرهنگی امری وقفه ناپذیر اما تدریجی است و به همین دلیل علاوه بر همراهی و همگامی عمومی نیازمند تلاش گسترده زنان است تا خواست یک جهان متحد روادار برای همزیستی نوع بشر میسر شود.

———————————

*«کنفرانس ایرانی ونکوور» موضوع امسال« انتقال از جهانى پر اختلاف به جهانى متّحد».

 این کنفرانس همه ساله به وسیله ی «مرکز مطالعات فرهنگی و اجتماعی ونکوور»، و زیر نظر جامعه ی بهایی ونکوور برگزار می شود.

ونکوور ـ کانادا» 19 تا 21 می 2018

Facebook Comments

فایل های پیوست این مطلب

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما