نقد اسطوره‌ها – دربارهٔ ضرورت اخلاقِ مسئولیت محور در اپوزیسیون ایران

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

داود غلام‌آزاد

نقد اسطوره‌ها – دربارهٔ ضرورت اخلاقِ مسئولیت محور در اپوزیسیون ایران

رویدادهای آغاز ژانویهٔ ۲۰۲6 در ایران بار دیگر پرسشی بنیادین را به‌نحوی گریزناپذیر پیش کشیدند؛ پرسشی که اهمیت آن به‌مراتب فراتر از یک لحظهٔ تاریخی خاص است و به ساختار کنش سیاسی در شرایط اقتدارگرا مربوط می‌شود:
مسئولیت کنشگران سیاسی‌ای که از فاصله‌ای امن و در شرایطی عاری از خطر مستقیم، مردم را به کنش فرامی‌خوانند چیست، در حالی که پیامدهای واقعی و اغلب مرگ‌بار این فراخوان‌ها توسط کسانی پرداخت می‌شود که در میدان حضور دارند؟ و رسانه‌های جمعی چه نقشی در تشدید این فراخوان‌ها، در تولید اسطوره‌های سیاسی و در تبدیل برخی چهره‌ها به رهبرانی ظاهراً بی‌بدیل و گریزناپذیر ایفا می‌کنند؟

این نوشتار نه در پی یافتن مقصران فردی است و نه قصد صدور حکم اخلاقی دربارهٔ اشخاص دارد. مسئله، مسئله‌ای ساختاری است: ساختار رهبری سیاسی، ساختار میانجی‌گری رسانه‌ای، و نسبت میان نیت، گفتار و پیامد در بسترهای اقتدارگرا. بحث بر سر تمایزگذاری میان نیت‌های خیرخواهانه و کنش سیاسیِ مسئولانه است؛ و نیز بر سر وظیفهٔ رسانه‌های دموکراتیک که باید به ایجاد یک حوزهٔ عمومیِ منتقد، از نظر عاطفی فاصله‌مند و عقلانی یاری رسانند، نه آن‌که به ابزار بازتولید اسطوره و بسیج بی‌پشتوانه بدل شوند.

1 – استعارهٔ پنبه و آهن: نماد یک خلط خطرناک

آهن چیست؟

در این استعاره، آهن دلالت بر قدرت واقعی، مادی و اعمال‌پذیر دارد. مقصود، مجموعهٔ ابزارهای سرکوب دولتی در نظام‌های اقتدارگراست: نیروهای مسلح امنیتی، دستگاه‌های سازمان‌یافتهٔ پلیسی، زندان‌ها، سلاح‌های گرم، و آمادگی ساختاری برای استفاده از خشونت.
آهن بی‌واسطه عمل می‌کند و اثر آن غیرقابل بازگشت است. در چنین بسترهایی، آهن دربارهٔ مرگ و زندگی، آزادی و اسارت، سلامت جسمانی و جراحت تصمیم می‌گیرد. اثرگذاری آهن نمادین یا استعاری نیست، بلکه کاملاً فیزیکی، عینی و قاطع است.

پنبه چیست؟

در مقابل، پنبه نمایندهٔ حجمی بدون جوهره است؛ دیده‌شدن بدون توان حفاظت. در سیاست، پنبه به معنای حضور رسانه‌ای، ظهور عمومی، بسیج خطابی و کنش‌های نمادین است. پنبه می‌تواند تسلی دهد، گرم کند، امید بیافریند و حس تعلق جمعی ایجاد کند، اما قادر به حفاظت نیست. نه سپری در برابر خشونت فراهم می‌آورد، نه پشتیبانی مادی در لحظهٔ خطر، و نه قدرت متقابلی در برابر ساختارهای سرکوبگر ایجاد می‌کند.

فرض کودکانه و ترجمان سیاسی آن

اصطلاح «پهلوان پنبه» به یک خطای ادراکی کودکانه اشاره دارد: یک کیلو پنبه به‌سبب حجم ظاهری‌اش بزرگ‌تر به نظر می‌رسد و از این‌رو گاه سنگین‌تر از یک کیلو آهن تصور می‌شود. آنچه در بازی کودکان بی‌ضرر است، در سیاست به خطری مرگ‌بار بدل می‌شود.

وقتی این خطا به عرصهٔ سیاست منتقل می‌شود، خلطی بنیادین رخ می‌دهد:
دیده‌شدن با قدرت اشتباه گرفته می‌شود؛گفتار اخلاقی با توان واقعیِ حفاظت؛
و حضور رسانه‌ای با قابلیت کنش سیاسی.

از دل این خلط، چهرهٔ «پهلوان پنبه» پدیدار می‌شود: فرد یا گروهی که در مقام رهبری ظاهر می‌شود، بسیج می‌کند و امید می‌پراکند، بی‌آن‌که ابزار مادی یا آمادگی اخلاقیِ پذیرش پیامدهای این بسیج را داشته باشد. او وانمود می‌کند که از جنس آهن است، حال آن‌که از پنبه ساخته شده است. خود را حامی (پدر مردم) معرفی می‌کند، اما توان حمایت ندارد.

2- ژانویهٔ ۲۰۲6: برخورد پنبه و آهن

در اوایل ژانویهٔ ۲۰۲6، موجی از اعتراض‌های گسترده علیه رژیم حاکم در ایران شکل گرفت؛ اعتراض‌هایی که در تداوم تاریخی مقاومت مدنی قابل فهم‌اند. آنچه این مقطع را متمایز ساخت، هم‌زمانی آن با دینامیک بیرونی بود: فراخوان‌ها، مصاحبه‌ها و سیگنال‌هایی که از خارج از کشور صادر شد و این تصور را پدید آورد که حمایت بین‌المللی یا بالفعل موجود است یا دست‌کم در آستانهٔ تحقق قرار دارد (»کمک در راه است«).

این پیام‌ها از حیث محتوای عینی مبهم بودند. نه نوع حمایت مشخص شد، نه زمان تحقق آن، و نه شروط امکان‌پذیری‌اش. با این حال، اثر بسیج‌کننده داشتند: امید آفریدند، تصور امکان تغییر را تقویت کردند و مردم را به حضور در خیابان‌ها ترغیب نمودند.

پاسخ دولت اما مطابق منطق آهن بود: سریع، سازمان‌یافته و بی‌رحم. سرکوب خشن، کشتار، بازداشت‌های گسترده و کشتار بی رحمانه معترظین، شکاف میان پنبه و آهن را به‌نحو دردناکی عیان ساخت. حمایتی که وعده داده یا القا شده بود، تحقق نیافت. مردمِ بی‌دفاع در برابر دستگاه آهنین دولت ایستادند، در حالی که پنبهٔ گفتار در خارج از کشور بی‌اثر ماند.

این وقایع یک سوال اساسی را مطرح می‌کند: چه کسی مسئولیت این فاجعه را بر عهده دارد؟ واضح است که سرزنش اصلی متوجه رژیم سرکوبگری است که از خشونت برای شکستن مقاومت استفاده می‌کند. اما این منطق به تنهایی کافی نیست. این سوال همچنان باقی است که آیا کسانی که از دور مردم را به اقدام فرا می‌خوانند، وقتی امیدهایی را مطرح می‌کنند که آیا کسانی که از دور امید آفریدند و به کنش فراخواندند، در قبال پیامدهای پیش‌بینی‌پذیر این فراخوان‌ها مسئول نیستند؟

3 – رسانه‌ها و تولید اسطوره

هیچ‌یک از این فرایندها بدون نقش رسانه‌های جمعی قابل فهم نیست. رسانه‌ها در این‌جا صرفاً ناقل پیام نبودند؛ بلکه در ساخت واقعیت سیاسی مشارکت فعال داشتند.

شبکه‌هایی چون ایران انترناسیونال از طریق تکرار، برجسته‌سازی و حذف بدیل‌ها، در ساخت دو اسطورهٔ هم‌زمان نقش ایفا کردند: اسطورهٔ رهبری بی‌بدیل و اسطورهٔ حمایت قریب‌الوقوع بین‌المللی. این اسطوره‌ها لزوماً بر دروغ صریح استوار نبودند، بلکه بر اغراق، یک‌جانبه‌نگری و حذف زمینهٔ واقعی تکیه داشتند. مرز میان همدلی لفظی و حمایت عملی، میان دیدار دیپلماتیک و تعهد سیاسی، به‌طور سیستماتیک مخدوش شد.

در نتیجه، مخاطب نه واقعیت، بلکه تصویری دریافت کرد؛ تصویری از قدرت، اجماع و «لحظهٔ تاریخی». تصویری که در ترکیب با امید، می‌تواند مرگ‌بار باشد.

محور  4- وبر: اخلاق نیت محور و اخلاق مسئولیت

تمایز ماکس وبر میان اخلاقِ نیت محور و اخلاقِ مسئولیت چارچوب نظری روشنی برای فهم این وضعیت فراهم می‌کند.

اخلاق نیت بنیاد، کنش را بر اساس پاکی قصد داوری می‌کند و پیامدها را به حاشیه می‌راند.
اخلاق مسئولیت محور، کنشگر را نسبت به پیامدهای قابل پیش‌بینیِ عملش پاسخ‌گو می‌داند.

در سیاست، به‌ویژه در بسترهای اقتدارگرا، اتکای صرف به اخلاق نیت بنیاد خطرناک است. کلمات می‌توانند بسیج کنند، و بسیج می‌تواند کشته بدهد. این واقعیت تلخ سیاست است.

شکست اخلاق مسئولیت بنیاد و منطق پهلوان پنبه – 5

تراژدی ژانویهٔ ۲۰۲6 نمونه‌ای کلاسیک از سیاست مبتنی بر اخلاق نیت محور در شرایطی است که مستلزم اخلاق مسئولیت محور بود: فراخوان بدون امکان حفاظت، امید بدون پشتوانهٔ عینی، و نادیده‌گرفتن منطق شناخته‌شدهٔ سرکوب.

پهلوان پنبه الزاماً بدخواه نیست. مسئله در سوءنیت او نیست، بلکه در خلط پنبه با آهن است. او بسیج می‌کند، بی‌آن‌که بتواند حفاظت کند؛ امید می‌آفریند، بی‌آن‌که بتواند آن را محقق سازد؛ و در نهایت، این دیگران‌اند که بهای آن را می‌پردازند.

6 – پایان: بازگشت به واقعیت، نه ترک امید

این نقد دعوت به سکوت نیست؛ دعوت به واقع‌گرایی است. نه دعوت به ناامیدی، بلکه هشدار علیه امیدِ بی‌پایه.

اپوزیسیون ایران بیش از هر چیز به اخلاق مسئولیت بنیاد نیاز دارد: به صداقت دربارهٔ محدودیت‌ها، به پرهیز از اسطوره‌سازی، و به جایگزینی چهره‌پرستی با ائتلاف‌های واقعی.

پنبه می‌تواند گرم کند، اما نمی‌تواند محافظت کند. و تا زمانی که این تمایز نادیده گرفته شود، اسطوره‌ها و تراژدی‌ها تکرار خواهند شد.

واژه‌نامهٔ

آهن
استعاره‌ای برای قدرت واقعی، مادی و اعمال‌پذیر در نظام‌های اقتدارگرا؛ شامل دستگاه‌های سرکوب، خشونت سازمان‌یافته و آمادگی نهادی برای اعمال آن. آهن تصمیم‌گیر نهایی در سیاست اقتدارگراست.

پنبه
نماد قدرت نمادین، رسانه‌ای و گفتاری؛ حجمی بدون توان حفاظت. پنبه می‌تواند امید بیافریند، اما قادر به مهار خشونت نیست.

پهلوان پنبه
چهره‌ای سیاسی که قدرت نمادین را با قدرت واقعی خلط می‌کند؛ رهبریِ ظاهری بدون توان مادی یا اخلاقیِ پذیرش پیامدها.

اخلاق نیت محور (Gesinnungsethik)
داوری اخلاقی بر اساس قصد کنشگر، مستقل از پیامدها؛ در سیاست، بدون اخلاق مسئولیت محور، خطرناک.

اخلاق مسئولیت بنیاد (Verantwortungsethik)
داوری اخلاقی بر اساس پیامدهای قابل پیش‌بینیِ کنش؛ بنیان اخلاقی سیاست مسئولانه.

ساخت رسانه‌ای رهبری
فرایندی که در آن رسانه‌ها از طریق برجسته‌سازی و حذف بدیل‌ها، رهبری‌ای غیرمشروع اما مسلط می‌سازند.

تولید اسطوره
فرایند رسانه‌ای–سیاسیِ اغراق، ساده‌سازی و حذف واقعیت‌های ناخوشایند که به کنش‌های پرخطر مشروعیت می‌بخشد.

هانوفر، ۳ فوریه ۲۰۲۶

https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.