میخانه ی مکدّر: رضا مقصدی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

Mqsdi

به دوستِ بزرگِ ایران

دشمنِ فرهنگِ مرگ:

صادق هدایت .

………..

با آه وُ آینه

آری، برابرست.

با لحظه های روشنِ آبی

میلش به دوستی ست .

در واژگانِ سبزِ درختی تلخ

تکرارِآن هجای بهارین ست.

گیرم خزان، سرودِ بلند ش را

غمگین و ُسرد کرد.

چشمش به سوی ناب ترین، آب

معنای آشنای غزلهای حافظ ست:

ـ آنجا که عشق را

گلواژه ی معطرِتیراژه، می کند.

ـ آنجا که آسمان

آنگونه نا توان ست

غمنامه یِ بلندِ «امانت » را

بر شانه ی شکسته ی شبنم، گذاشته ست.

**

اینجا نگاه وُ جانِ فروزانش

در گُسترایِ هستی

بر هر چه از مظاهرِ مستی

می تابد

تا

میخانه ی مکدّرِ ذاتش

آتش، به هر ترانه فرو بارد

شاید که عشق را

پیغامِ روشنی

از مشرقِ پیاله ی پی در پی

پیدا شود

با هر چه از ستا یش وُ زایش.

جغدی، هزار با ل

ـ از تیره ی ترانه ی خیام ـ

باز آمد وُ به شانه ی رعنایش

منزل کرد

تا وای وایِ هر شبه اش را

در بغضِ شامگاهیِ این «آه»، بشکنَد .

و

این خیلِ خواب بداند:

هستی ، دمی ست

بیدار وُ بیقرار.

در گوشهای تاریک

پژواکِ باستانیِ «مِهر» ست.

در نبض ِ آب

نجوایِ نازنینِ درخت سیب.

و در گلوی خاک

غمناکیِ صبورترین شعرِ عاشقان.

وقتی گیاهواره ی انسان

از شور

از شکوهِ شکفتن

خالی ست.

می بینمش

از پشتِ یک حصارِ اساطیری

قد می کشد به دیدنِ زیبایی.

بر سینه ی شکسته ی گلدان

طرحی می افکَنَد

از رمز وُرازِ عشقِ شکوفنده، از ازل

عشقی که در جهانِ ابد، جاری ست.

…………………..

رضا مقصدی

……………..

۱۳۷۵خورشیدی

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.