مرز فروریخته‌ی مدنیت از افسانه آشیل تا بربریت حکومت شیعی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

مرز فروریخته‌ی مدنیت از افسانه آشیل تا بربریت حکومت شیعی
تحقیر بازماندگان، با هتک حرمت جان‌باختگان

آنچه حکومت قضات شیعه‌ی تهران، این روزها با پیکر جان‌باختگان ما می‌کند، کم از خود آن کشتار ندارد. حتی در قیاس تاریخی هم به‌ندرت می‌توان معادلی برایش یافت. جنگی سازمان‌یافته با پیکر قهرمانان ایران: لگدمالی عمدی حرمت آدمیان پس از گرفتن جانشان.
لگد زدن به جنازه‌ها. از کشته‌پشته ساختن در میدان شهر. حمل پیکرهای خونین با تریلر. برهنه کردن اجساد. مثله کردن اندام‌ها. خارج کردن احشا. آب دهان بر آنان انداختن. رها کردن پیکرها در سوله‌ها. واداشتن والدین به جست‌وجوی پیکر فرزند از میان هزاران کیسه‌ی سیاه. تقاضای پول گلوله از مادران داغدار. دفن جاویدنامان در گورهای بی‌نام‌ونشان. ربودن پیکرها از بیمارستان‌ها. یورش به خانه‌ها برای بیرون کشیدن پیکرها از آغوش بازماندگان.
این رفتارهای شنیع، نه تصادفی، نه خطای موردی، بلکه یک دکترین است: سیاست شکستن روح یک ملت از طریق تحقیر بازماندگان با هتک حرمت جان‌باختگان.
هومر در ایلیاد، «آشیل» را به نماد سقوط اخلاقی مبدل می‌کند، وقتی که پیکر «هکتور» قهرمان تروا را به ارابه‌ای بسته و در برابر چشمان حیرت‌زده‌ی حتی لشکریان خودی، گرد میدان رزم، بر خاک می‌کشد.
هومر این صحنه را به یک رسوایی ابدی برای قهرمان افسانه‌ای یونان تبدیل می‌کند. چرا که حتی در منطق اساطیر هم، از این خط قرمز نباید عبور کرد.
پدر هکتور، پریام، شبانه به خیمه‌ی آشیل می‌رود، زانو می‌زند و پیکر هتک حرمت‌شده‌ی فرزند را طلب می‌کند.
داستان ایلیاد پیامی روشن دارد: اینکه حتی در میدان جنگ مرگبار، پیکر کشته‌شدگان، حرمت دارد.
و این، مرز مدنیت است و بدویت.
به گواه همه اسناد موجود، ایران تاریخی نیز از هخامنشی تا ساسانی، هرگز به چنین حقارتی در هزاران جنگ کوچک و بزرگ خود تن در نداد.
آنچه امروز در حکومت شیعه‌ی ملایان، جهان را حیرت‌زده کرده، بازگشتی آگاهانه و ایدئولوژیک است به رسوم قبیله‌ای پیشامدنی.
فقه «شیعه‌ی سیاسی‌شده»، بدن را ملک حاکم می‌داند؛ نه در حیطه‌ی اختیار صاحبش. چه زنده، چه مرده.
در چنین سازوکاری، انسان، صاحب تن خود نیست. بدن، ابزار اعمال قدرت است؛ و جسد، ابزاری اقتدار.
پیام جمهوری اسلامی، با بی‌حرمتی سیستماتیک به پیکر کشته‌شدگان این است که:
«حتی مرگ هم شما را آزاد نمی‌کند.»
و این ادامه‌ی منطقی دستگاه ایدئولوژیکی‌ست که زندگی را ارزان، درد را مقدس و مرگ را ابزار سلطه می‌کند.
مقاومت آشیل، آن شب، با اشک‌های پریام برای بازپس‌گیری پیکر فرزند، درهم شکست.
جنازه هکتور را پس از شستن و پوشاندن، با احترام بازگرداند.
و از آن لحظه، دوباره شأن از دست‌رفته خود را بازیافت و به گفته‌ی هومر، انسان شد.
اما حکومت شیعی، گریه‌ی مادران ما را می‌بیند، و گلوله را فاکتور می‌کند. ضجه‌ی پدران را می‌شنود و اجساد فرزندان را می‌رباید.
تفاوت همین‌جاست:
آشیل قهرمانی اسطوره‌ای بود که در کوران خشم کور، خطا کرد؛ رژیم اسلامی اما نظامی‌ست که یکسر، بر خطا بنا شده است.
بی احترامی به پیکر کشتگان ما، حاشیه‌ای بر جنایت هولناک دی‌ماه نیست؛ بلکه خود، عین جنایت است؛
و ملتی که این تراژدی‌های جگرسوز را علیه فرزندانش به چشم دیده، هرگز به نظمی که مرگ را هم بی‌حرمت می‌کند، فرصت حیات نخواهد داد.

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.