آقای رضا پهلوی در جریان سفر خود به آلمان، هدف حمله سس گوجه فرنگی جوان دانشجویی به نام آقای پدرام حسین قرار گرفته اند. حال این سس گوجه فرنگی تبدیل به پیراهن عثمان شده است و فریاد وا اسلاما از منابر نه آخوندها که سکولارها بلند شده است و حتی بعضی آن را کوششی ناموفق در ترور رضا پهلوی نمایانده اند و اینکه امروز سس گوجه فرنگی است و فردا موشک تاماهاک خواهد بود و هشدار از اینکه برای حفظ بیضه دموکراسی و حقوق انسان و حقوق شهروندی باید فلان کرد و بلان کرد.
از میان این فریادها، بیشتر فریاد وا اسلاما و یقه درانی آقای پرویز دستمالچی توجهم را جلب کرد و اینکه داستان چیست؟ در عین حال، این سوال برایم پیش آمد که ایشان که حمله غیر قانونی روسیه به اوکراین را محکوم کردند حال چه شده است که در زمان حمله جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و نقض تمامیت ارضی وطن و کشتار ایرانیان و ویرانی زیر ساختها صدایی از ایشان در محکومیت این جنایات بلند نشد، حال در این سس گوجه فرنگی چه دیده اند که اینگونه ایشان را به فغان فغان آورده است و اینکه چگونه در این سس گوجه فرنگی استبدادیان فردا را دیده اند؟
کنجکاوی ام بیشتر شد زمانی که توجه کردم که ایشان بیش از نیم قرن است که در اروپا زندگی کرده اند و نیک می دانند که در فرهنگ سیاسی غرب، پرتاب گوجه فرنگی و تخم مرغ به عنوان حرکتی اعتراضی و برای جلب توجه جامعه به موضوع خاصی، بخشی از فرهنگ سیاسی اروپا می باشد.
این حرکت در واقع اعتراضی غیر خشن می باشد تا توجه جامعه را به جنایتی که فرد سیاسی مورد حمله سس گوجه فرنگی متهم شده است جلب کند و استفاده از گوجه فرنگی بیان سمبلیک خونی می باشد که متهم گوجه فرنگی زده شده در ریخته شدن آن دست داشته است. نمونه های بیشماری از این اعتراضات گوجه فرنگی وجود دارد و اول نمونه ای که در آلمان به ذهنم می آید پرتاب گوجه فرنگی به یوشکا فیشر، رهبر حزب سبز و وزیر خارجه آلمان در رابطه با جنگ در یوگسلاوی است که سبب ساز ایجاد بحثی شد و در نتیجه سیاست آلمان تغییر کرد. به همین دلیل است که پرتاب کننده های گوجه فرنگی معمولاً پس از بازداشتی کوتاهمدت، بهسرعت آزاد میشوند؛ چرا که جامعه اروپایی این نوع کنش را اعتراضی سیاسی غیر خشن (و نه جنایی) تلقی میکند.
در واقع “اعتراض گزینشی” آقای پرویز دستمالچی نشان از یک بام و دو هوا و در نتیجه عدم صداقت با هدف فرصت طلبی سیاسی دارد. چرا که زمانی که بسیاری می بینند که چگونه آقای پرویز دستمالچی در برابرکشتار کودکان میناب سکوت می کند و در برابر ویران ساختن بیمارستانها و زایشگاه ها و دانشگاه ها و…و ایشان باز هم سکوت می کند ولی سس گوجه فرنگی ایشان را به فغان می آورد، نشان می دهد که ایشان در استحاله ای که انجام داده اند از یک مبارز سیاسی به فرصت طلب سیاسی تبدیل شده اند. چرا که:
– چرا که ایشان سس گوجه فرنگی بر لباس رضا پهلوی را می بینند ولی چاقو کشی و حتی ترور کردن گارد جاویدان رضا پهلوی را نمی بینند و لام تا کام سخنی نمی گویند و اعتراضی نمی کنند؟ همین دو روز پیش در لندن چاقو کشان گارد جاویدان رضا پهلوی در لندن با چاقو شکم پدری را پاره کردند. ایشان مستحضر هستند که چاقوکشی با انگیزه سیاسی، برخلاف پرتاب گوجهفرنگی، در دستگاه های قضایی غرب، در زمره اعمال تروریستی است و مجازاتی سخت دارد و مرتکبان آن به عنوان تروریست دستگیر می شوند. پرسش این است که چرا در برابر این فجایع که بارها تکرار شده، صدای ایشان درنیامد و فریادی به آسمان نرفت؟ بدتر:
– عوامل متمایل به پهلوی و گارد جاویدان ایشان، آقای مسجودی (از اعضای سابق فرشگرد) را که پس از مشاهده مفاسد درونیِ بیت رضا پهلوی علیه او به دادگاه شکایت کرده بود، در کانادا ترور کردند و دو تروریست سلطنتطلب نیز دستگیر شدند. تا آنجا که می دانم این نخستین بار پس از فاجعه میکونوس است که یک ایرانی در غرب قربانی عملیاتی تروریستی میشود؛ با این تفاوت که اینبار تروریستها نه مأموران استبداد حاکم، که از هواداران رضا پهلوی بودند. چرا در این رابطه یقهدرانی نکردند و هشدار از استبداد در انتظار ندادند؟ باز هم یک بام و دو هوا؟
البته این سکوت محدود به نمونههای بالا نیست و همانگونه که ذکر شد، ایشان هم در برابر حملات دشمن به خاک میهن و هم در وقایع اخیر سکوت اختیار کردند. اهل فن میدانند که سکوت در چنین مواردی علامت رضا است. گویی «صاحب سکوت» برای آنکه دم به تله ندهد، سکوت را پیشه و روش خود کرده است.
متاسفانه ،هر چه می گذرد بیشتر مشاهده می کنیم که فضائل اخلاقی بیشتر رنگ می بازد و رذائل اخلاقی بیشتر رنگ می گیرد و این باختن و گرفتن، بیش از هر جا، خود را در میان رفتار «نخبگان سیاسی» بروز میدهد.
محمود دلخواسته