حکومت تروریستی ایران در منطقه و حقوق بین الملل

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

دعوت از شما : جمعه در کلاب هاووس حزب سوسیال دموکرات و لاییک ایران – همسازی ملی جمهوری‌خواهان دموکرات و لاییک ایران‎‎
موضوع نشست : حکومت تروریستی ایران در منطقه و حقوق بین الملل سخنرانان : نیره انصاری، بهروز بیات، سیروس میرزایی، لیماکشی. زمان : جمعه ۵ اگوست ساعت ۱۹:۳۰ به وقت اروپای مرکزی

مطالب مرتبط با این موضوع :

7 پاسخ

  1. دیروز گفتگوی حشمت طبرزدی را گوش می کردم. او از نبود اپوزیسیون دم می زد. من هم پریشب به دوستان استاد و دانشجو و غیره گفتم که بله همیطور است. با این تفاوت که هم او همچون شورای ضد ملی تصمیم ازواژه « فدرالیستها» که در پشت این واژه تجزیه طلبان ماوا دارند دم میزند. آقایان اپوزیسیون آقایان کومله حزب کردستان ایران، آقایان چپها اینرا بدانید اگر بیش از ۴۰ سال است در دهان اژدهاک اسلام ضد بشر گرفتاریم و نمی توانیم از دهان خونین و خونآشامش ببرون آئیم برای این است که نمیدانیم که همه چیز تنها در پناه تمامیت ارضی و یک حکومت مرکزی قدرتمند و دموکرات و لائیک امکان پذیر است. من همان موقع که شورای به اصطلاح ملی تصمیم اظهار وجود کرد به دانشجویان گفتم که اینان خودشان سم مرگ را در خودشان جاسازی کردند و اصلا احتیاج به دشمن بیرونی ندارند. این بیانیه در راستای ادامه وضع موجود و زندگی ننگین و غارتگر و متجاوز و ضد بشری حکومت اسلامی ست. و می بینیم که چنین شده. امروز اپوزیسیونی میتواند در ایران موفق شود که از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، سکولاریسته، لائیبسیته برابری تمامی آحاد مردم ایران برای رسیدن به مقانات عالیه به پرچم سه رنگ ایران تمامیت ارضی و خدشه ناپذیر به خلیج پارس و تاریخیت آن احترام بگذارد. امروز مردم ایران از هر شهر و روستا از خراسان و کردستان و لرستان و بلوچستان و آذربایجان و اصفهان و کرمان یزد و شیراز و تبریز و… در یک منجلاب خون و جنون اسلام و تشیع و آخوند گرفتارند. اصولا مطرح کردن حکومت غیر متمرکز، مطرح کردن واژه اتنیکی ضربه ای مهلک به هر نشست خواهد زد. چرا که مردم ایران آگاه است که آنگاه چه بر سر ایران خواهد آمد. برای همین اگر کسانی واقعا در پی نجات ایران هستند باید این مسائل را در نطر داشته باشند. و گر نه که حتما وابسته به قدرتهای خارجی و یا حتا نفوذی حکومت ایرانند تا در میان اپوزیسیون واقعی ایجاد تفرقه کنند و مردم ایران را از خودشان بترسانند. برای همین باید آقای محمد نیکبخت آقای نقره کار و دیگران که چپی ها ئی هستند که از این ۴۴ سال هیچ نیاموخته اند متوجه نوشته و اراده و کارشان باشند. من به آنها پیشنهاد میکنم تا بیانیه شان را تصحیح کنند. اینکه شماها بیشمار مردم ایران را که با «تاکیدات» آن بیانیه شما موافق نیستند را ناجوانمرد بنامید از عدم درک شما از جامعه ی امروز ایران است. آنهائی که از « تاکید حکومت غیر متمرکز » حرف زده اند یا در دام توهم خود هستند و یا در دام ناآگاهی و یا در دام نفوذی های حکومتهای مختلفند و یا حتا در دام حکومت ملایان. من از این گوشه ایران مراتب تعجب خودم را از این جمع اعلام میکنم. خوب است آنها بدانند که حتا شکست «شورای مدیدیت گذار» هم به خاطر بویناک بودن تجزیه طلبییش بود و نه چیزی دیگر. امروز تنها و تنها اپوزیسیونی میتواند همه گیر باشد که پیش از هرچیز به تاریخ و تمدن و فرهنگ و پرچم و تمامیت ارضی ایران احترام بگذارد، خواهان یک حکومت مرکزی مقتدر و دموکرات باشد، آزادیخواه، لآئیک باشد، به همه مردم خارج از مذهب و زبان و رنگ پوست به یک چشم ایرانی بودن نگاه کند به زبان رسمی و زبان مادری اهمیت حیاتی بدهد و همه افراد مردم ایران را از بخت و شانسی برابر برای رسیدن به عالیترین مقامات برخوردار کند میتوانتد حتما پیروز این میدان باشد. در غیر این صورت ما همین طور تکرار را تکرا میکنیم. یعنی هی شورا و هی تشکل و هی مجمع و…ومی سازیم و دو هفته بعد وا میرویم.

  2. من با نوشته خانم یا آقای «ایراندوست از مرز ایران» کاملا موافقم. چرا که تمامی اجزاء همبستگی در آن است. این آقایان و خانمهای شورای ملی تصمیم در واقع از عموم میخواهند تا تسلیمشان شوند. اصلا با نوعی خودبزرگبینی و خودشیفتگی نوشته اند ما برپا شده ایم و ایستاده ایم. «دوستان» قدری کوتاه بیائید. اینهمه توهم و خود بزرگبینی برای چه تان است! شاید ده روز پیش بود که کسی از چپی ها که مدام از پیرشدنش ناله میکند و از طرفداران اولیه خمینی بود که بعدا خودش گرفتار زندان و شکنجه اش شده و هر روز و هر ساعت مینالد که عضله هایش آویزان شده. آقا خوشحال باش که به این سن رسیده ای، انگار دیگران پیر نمی شوند! این آقا در جمله ای در باره ی کسانیکه از بیانیه «شورای ملی تصمیم» ایراد لوگوئی و پرچم ایران و نام خلیج پارس گرفته اند در مقاله ای چیز با چنین مفهوم چنین نوشته که « سر مسایل جزئی مثلا لگو و پرچم و اسم و رسم نباید گیر داد!» البته من فکر میکنم اسم آن آقا محققی باشد. و آنچه را توی گیلمه هم نوشتم معنی سخن اوست و نه اصل نوشته. چرا که اصلش را پیدا نکردم. در هر حال این حرفها، حرفهای مفتی ست که به قیمت بسیار گران به خورد ما میدهند. و بال عث طول عمر کثیف و خونآهلود و سمی این حکومت اسلام ضد بشر…من فکر میکنم بیانیه «ایراندوست از مرز ایران» ۸۵ میلیون بار بیشتر می ارزد تا بیانیه ضیا صدرالاشرافی تجزیه طلب! البته آنها خواهند گفت که من و ما حسودیم و و ناجوانمردیم و نمی توانیم بر پا کردن تظاهرات میلیونی آنها را در هر شهر ایران ببینیم. خواننده محترم اگر سرکار سیاسی هستی اینرا بدان که پرچم سه رنگ ایران، شیروخورشید آن، خلیج پارس آن، حکومت مرکزی آن، لرستان و کردستان و بلوچستان و آذربایجان و مازندران و گیلان آن پارسهای آن خوزستان تشنه لب آن همه تکه های تن ایران و تکه های تن هر ایرانی هستند و آنان اعضای این بدن زخمی زیر نعلین خونین و شمشیر بران و تناب دار اسلام و تشیع هستند. اگر تو ایرانی سیاسی سیاست را میدانی حتما میدانی که آنچه را من و ایراندوست از مرز ایران نوشته ایم اصل ایرانی بودن است و راه حلی دیگر برای آن نیست. آزادی لائبیسیته و دموکراسی برای همه ی مذاهب و آئینها و آحاد این میهن و دوست تمامی کشورهای جهان بدون کوچکترین استثناء در راستای منافع ملی و بعد نوعی حکومت مشروطه پادشاهی با قوانین لائیبسیته و سکولار و یا جمهوری لایئک بر هر دو سیستم با احزاب آزاد سوسیالیست، کمونیست، مشروطه خواه و جمهوریخواه و…شما چنین پیشنهادی بدهید خواهید دید که چطور مردم ایران و نه چند تا چپی و توده ای به آن اقبال خواهند کرد. راه ممکن است، چند راه باشد اما مقصد یک ایران است با یک قلب مرکزی با یک پرچم و با یک نام و با ۸۶میلیون انسان زن و مرد و دیگر باش لر، کرد، سیستانی بلوچستانی، آذری، رشتی، مازندرانی، گیلانی خوزستانی و بهائی و مسلمان و زرتشتی و یهودی بابی و بیدین و کافر و …کارگر، برزگر، آموزگار، استاد، نجار، نانوا، سبزیفروش خواربار فروش، بقال، بازرگان، نقاش، آوازه خوان، موسیقی دان، دانشجو و دانش آموز و پزشک و فیلسوف و ریاضی دان و سیستمدار، هنرمند، نویسنده و شاعر و کاسب و تاجر و آرشیتکت و کارمند و طبقه متوسط و پولدار و بدون فقیر و بدون کاتن خواب و گورخواب. ووو و اگر چنین اعلامیه ای دادید چنین بیانیه ای دادید خواهید دید که چگونه سراسر ایران به شما خواهند پیوست. من یک زابلی هستم

  3. آقای فرهنگ قاسمی.پیش از هر چیز بسیار خوشحالم که دوباره حالم خوب شده و میتوانم سایت شما را بخوانم. خصوصا مقاله جبهه ملی که بسیار مقاله ی خوبی ست اما به نظر من کمبودهائی نیز دارد. و البته کار جمعه ی شما که بهتر است آنرا آدینه بنامیم. و کارهای تلویزیونی و مقاله های دیگرو نطرات بسیار ارزشمند خوانندگانتان که بسیار نادرند. و اما، من میدانم که شما آدرس یک برنامه را منتشر نمی کنید اما خوب است گاهی به خاطر اهمیت یک موضوع انسانی آنرا منتشر کنید. چرا که اخیر سایت اسلامی BBC برنامه را انتشار داده که در آن پرهام قبادی از نزدیکان حکومت اسلامی از نوع امنیتی آن که من شخصا با او همکلاس بوده ام و او فرد خطرناک است یک «فیلم» در مورد زنده یاد فریدون فرخزاد انتشار داده که بسیار حائز اهمیت است. من میخواستم مطلبی در این مورد بنویسم، اما سایت ویدیوئی «کوچه» این کار را کرد و بسیار هم خوب آنرا به انجام رسانید. من خواهش میکنم آنرا ببیبنید و این سایت بیشرف BBC را افشا و رسوا کنید. این سایت واقعا به صورتی بسیار مرموز و کارکشته و خبیث در راستای حکومت اسلامی و ملایان است حتا با جعل و انتحال و دروغ ووو. باید آنرا رسوا کرد. بسیار سپاسگزارم اگر این آٔرس را منتشر کنید تا خوانندگانتان و بینندگانتان آنرا ببینند.
    عنوان آن:
    گزارش شرم‌آور و شوکه‌کننده بی بی سی در باره زنده ‌‌یاد فریدون فرخزاد
    آدرس سایت
    https://www.youtube.com/watch?v=yp0ghzoDa-4&t=125s
    با سپاس فراوان

  4. پیشگفتار به نام عاشورای حسینی:
    اگر حوصله ی خواندن تمام این مقاله را ندارید، دست کم این تکه را به مناسبت عاشورای حسینی بخوانید. ولی من پیشنهاد میکنم تا کل این مقاله را بخوانید تا متوجه شوید که بسیاری از مرد ایران نسبت به این مقاله چقدر عقب هستند:

    …ببینید زمانی که مسلمانان به ایران حمله کردند یزدگر ساسانی ۲۹ ساله امپراطور ایران بود. طبق تاریه او در ۱۹ سالگی ازدواج کرده بود داری ۳ فرزند بود اولین فرزندش پس بود و دو دختر داشت که یکی از آنها شهر بانو بود. یزدگرد را کشتند و دو دختر خرد سالش را به غنیمت گرفتند و بردند به هعربستان. این امام حسین سرور شیعیان که ایرانیان سالها ست بر سر و روی خود میزنند به شهر بانو ۵-۶ ساله تجاوز میکند. طبق قوانین ضد بشری این دین دختر بچه ای که اسیر میشود عنیمت جنگی ست و میشود او را مورد تجاوز قرار داد. حالا شما به تاریخ سید و سید بازی که روحانیون بر جامعه ی ایرانی تحمیل کرده اند را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. و شما از سوی یک مسلمان که از فرهنگ بالایی و سواد و کمال بالایی هم برخوردار نبود چه توقعی دارید. و ببینید با چه تقلبی این امام حسین که اصلا هم حتا از هوش بالائی بر خوردار نیست و حتا از اعلام جنگش و بردن حتا فرزند ۶ ماهه اش و بلند کردن سر دست و به کشتن دادنش و کشتن دادن همه ی آن ۷۲ تن که این هم از دروغها ست ووو…را چگونه با تحمیق مردم او را سید الشهداء نامیده اند. و قرنها ست که دکانشان است و معدن پول و ثروت و ارتزاقشان! اگر هم صد ها سال بعد از مرگش سکه امامت و سید الشهدایی بنام بزنند و برایش زیارتنامه بنویسند و گنبد طلا برایش درست کنند کسی نیست مگر تجاوز کننده به یک دختر بچه ی ایرانی و..
    و حالا مقدمه ی من و سپس مقاله محمدهادی معصومی.

    دوستان این یک سند است. آنرا برادر زاده محمدهادی معصومی که مسموم شد و کشته را به من داده< آند مرد نیز در کرونا جان باخت. گویا در زمان سخنرانی و ویراستاری در آن شخصا اصلاحات و سانسوری را بکار برده که در این جا نیست. در هر حال من آنرا برسم امانت به شما تحویل میدهم. لطفا به یاداشت کوتاه آن برادر زاده که خودش نیز حوزوی بود که از آن دست شسته بود…

    سخنرانی محمد هادی معصومی روحانی هفتاد و هشت ساله در جلسه ای خصوصی در کرج بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم

    سخنرانی محمد هادی معصومی روحانی هفتاد و هشت ساله در جلسه ای خصوصی در کرج بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم.
    متن این سخنرانی در اختیار من که برادر زاده زنده یاد دکتر محمد هادی معصومی هستم قرار گفته. سالها پیش خود استاد در آن دست برده بود. و عجبا که به ما گفت سانسور نشده آنرا پس از سال۱۴۰۰ منتشر کنید!
    و این ویراستاری شد ه توسط خود آن مرد است که شاید او را کشته باشند.

    فرزندان من ، گردانندگان سایتهای اینترنتی سلام به شما عرض می کنم.‏
    گویا بعضی از شما در صحت وجود کسی که عاصی از دین باشد و پیش از این روحانی هم بوده باشد شک کرده ‏اید. باور کنید که اگر چنین چیزی را سالها پیش به خود اینجانب هم گفته می شد باور نمی کردم. ولی باید با ‏همه بلایایی که به سر مردم ایران و حتی جهان آمد بگویم که خوشبختانه بسیاری از مردم توهمشان و ‏احترامشان به اسلام و روحانیت دچار تزلزلی ماهوی و ریشه ای شده است. البته آنچه را من می نویسم خارج ‏از استنادات نیست و کاملا قابل برسی ست، شما با مراجعه به قرآن و احادیث می توانید واقعیت و یا عدم آنرا ‏ثابت کنید. آنچه را من در آن صحبت و به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم کردم همه و همه از بینات قرآنی و ‏تاریخی ست. مرجع و ماخذ آنرا نیز داده ام. آنچه که مربوط به تاریخ اسلام و ایران می شود نیز همه را در حد یک ‏سخنرانی که ما با چندین جوان و با ترس و لرز در کرج و یا در تهران و یا جاهای دیگر انجام میدهیم، مستندات آنرا ‏حتا گاهی با عربی و دادن مراجع آورده شده و می شود. خوشبختانه در ایران امروز اگر ترس ها و وحشت ها ‏کنار رود چه بسا نشست های چند ملیونی در باره حقانیت و خصوصا عدم حقانیت اسلام برپا خواهد شد. و باز ‏هم خوشبختانه این دستگاه کامپیوتر نسبت به برد خبر و اشاعه ی اندیشه هزینه ها و خطر های جانی را کمتر ‏و کمتر کرده است. علی ایحال شما بدانید که هر لحضه ممکن است مرا و فرزندم را و حتا زن و بچه های دیگرم ‏در خطر بوده باشیم . اما چنانکه به فرزندم گفتم تا به شما بگوید بدانید که ما در برهه ای از زمان به سر می ‏بریم که لازم است برای بقای ایران و در نیفتادن آن به روز عراق و تجزیه ی آن هر طور شده با هزینه کردن و با ‏افشاگری اصل دین از بروز عراقی و سوریه ای شدن ایران و حتا نابودی آن جلو بگیریم. ‏ ‏ فرزندان عزیزم من با صدای بلند به شما بگویم که ما هر چه می کشیم از اسلام است و باید آنرا افشا و رسوا ‏کرد. ما در ایران با خطراتی روبروییم که شما در آن جا، آلمان و آمریکا و فرانسه و انگلیس و جاهای دیگر اروپا و ‏آمریکا روبرو نیستید. بنا بر این کوشش کنید از آدمی مثل من نهایت استفاده را بکنید. من چنانکه در آن ‏سخنرانی گفتم و نوشتم آفتاب لب بامم. شاید شما آخوند سرخورده و مرتد و دین باخته ی دیگری را پیدا نکنید ‏که جرآت کند با شما و چهار تا جوان دانشجو یا بسیجی و پاسدار سرخورده حرف بزند و اسرار هویدا کند و بگوید و بنویسد. شما مطمئن باشید که با درصدی بزرگ روزی خواهید ‏شنید که روحانی نمای فلان که با نام مستعار محمد هادی معصومی سب النبی و مرتد بود و چه و چه می ‏کرد و برای سایت های معلوم الحال خارج کشور مطلب می نوشت امروز دست گیر شد و یا امروز بدست ‏سربازان گمنان و یا نام آور امام زمان و یا فرزندان نواب صفوی به درک واصل شد. شما اسم واقعی مرا نمی ‏شناسید و شما حتما به من این حق را می دهید. اما و اما و باز هم اما بدانید که بیشتر از هفت پشت من ‏آخوند و آیت الله و مرجع تقلید بوده اند، ومن خود از نزدیک بسیاری از این آقایان روحانی و حتی سران آنها را می ‏شناسم. حال خود دانید که آن مطلب را که به مناسبت آغاز ماه محرم که در واقع آغاز عزادری برای ایران است را ‏منتشر کنید یا نه. مطالب بعدی مرا منتشر کنید یا نه .
    موفق و باشید.‏
    محمد هادی معصومی از کرج

    در اینجا باید از فرزندم به خاطر اینهمه زحمت قدر دانی کنم. ‏

    اسلام نیاز حیاتی به باز سازی خودش دارد و گرنه مثل ممثل همان حمله انتحاری ست که هم خودش را می کشد و هم همه ی آنچه اطرافش هست را نابود می کند.

    متن کامل سخنرانی محمد هادی معصومی روحانی هفتاد و هشت ساله در جلسه ای خصوصی در کرج بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم. روز یکم دی سال ۱۳۸۷
    توضیح: این سخنرانی که به صورت مخفی و در حضور چندین دانشجو و پاسدار و بسیجی ناراضی در کرج برپا شده از نوار پیاده شده و آقای محمدهادی معصومی آنرا خوانده و تصحیح کرده اند.

    با درود و سلام به شما که با قبول خطر به اینجا آمده اید. باید در طلیعه سخنم عرض کنم که نخست اینکه به خاطر وضعیت حالیم و هم کمی وقت و هم عدم امنیت ممکن است مسائلی را که اینجانب مطرح می کنم تا اندازه ای از هم گسیخته و نا منسجم باشد. آنچه را امروز بیان خواهم کرد، مختصری ست از رساله ای در باره ی اسلام و تشیع که به محض آماده شدن از طریق اینترنت به اطلاع عموم خواهد رسید. چنانکه امروز رایج است میتوان آنرا با دستگاه پست الکترونیکی همه را از آن آگاه کرد.

    بنده معتقدم که اسلام برای حیات خودش و هم دیگران باید که به صورت ریشه ای اصلاح شود، اصلاح اسلام به هیچ روی از نوع اصلاح طلبی آقای خاتمی و آقای کروبی و مجلس ششمی ها نیست. اسلام در حقیقت حمله ای انتحاری ست، چنان که رایج است. و حمله ی انتحاری یعنی کشتن خود و دیگران. و همه ی اینها یعنی مرگ به عنوان هدف غایی و نهایی…
    برای همین هم اگر اسلام به گفته ی غربی ها رفورم ریشه ای نشود اگر از آن تقدس زدائی نشود برای غرب هم خطرناک است. می گویم برای غرب زیرا خطر ناک بودن اسلام برای خودش مثل روز روشن است. بنا بر این اگر در خود اسلام اتفاقی نیفتد ، غرب و جهان آزاد (که البته این آزادی نسبی ست و در هر حال نسبت به ما آنها در آزادی به سر می برند) کمر بر دفاع همه جانبه از هستی خودشان خواهند بست. و این دفاع یعنی انهضام و در هم شکستن کامل کشورهایی که خودشان را با شرایط همزیستی مسلمت آمیز جهان تطبیق نمی دهند. و ایران ما متاسفانه در راس همه این کشورهای یاغی و کردن کش و اسلام گرا ست.
    من فکر می کنم از آنجا که کسی از روحانیت جرات و و کیفیت از خود گذشتگی و از مال گذشتگی و از موقعیت گذشتگی آنرا ندارد که این مباحث را مطرح کند مباحث بنده که امروزه و امروز مطرح می کنم برای عموم مردم مسئله ای حیاتی می باشد.
    بنا بر این از عموم مردم که خواننده و شنونده ی مطالب من هستند تقاضا می کنم که در نشر و ترویج آن نهایت سعی و کوشش خود را گسیل دارند.
    اینجانب اگر نه یک سال که شاید دو سه سال آخرین زندگیم را می گذرانم. خطرها در کمین منند. آفتاب لب بامم. آنچه از جهان نصیبم شده، و باید با عزا و تاسف بگویم، همه بلا بوده است و مصیبت و رنج. چنانکه در گذشته نیز گفته ام با احتساب به اجدادم قرنهاست که پدران من از فرقه روحانیت شیعه بوده اند و از این استمرار ارتزاق کرده اند. من نیز سالها سال از این وضع مسثناء نبوده ام. ولی اعتقاد من بر این است که انسان تا زنده است باید زندگی کند و یکی از نعمت های عظیم زندگی که همه چیز دیگر را نیز تحت الشعاع قرار می دهد خرد، تفکر و شک است. اینجانب دیری ست که به مقوله ی شک به عنوان ابزار پیشرفت بشر توجه و باور دارم و آنرا به همه ی هموطنان زن و مرد و پیر و جوان توصیه می کنم. با شک است که بشریت امروز به چنین پیشرفتهای بزرگی نایل شده و با شک است که این راه را حتما ادامه خواهد داد.

    ادیان سه گانه ابراهیمی پیوسته راه شک را مسدود کردند و خرد را خفه و پژمرده و عقیم نمودند. با انقلابات فکری و عقیدتی که در بلاد مغرب زمین روی داد از بلیه مذهب تا اندازه ای آزاد شدند و پیشرفتهای بشریت امروز هم که همگی در گرو این آزادی بود رابطه ای معکوس با عقب نشینی مذهب مسیح و مذهب موسی داشت.
    شما شنوندگان محترم و خواننده اگر توجه کنید رابطه ای انکار ناشدنی ست میان دینداری و خرد و پیشرفت و هنر و دانش هست. انسانها هر قدر دیندارتر باشند بسته تر و بی فکرتر و نا مبتکرتر و بی هنر ترند!
    به شک باز گردم که که کلید همه ی پیشرفت ها و تفکر هاست. انسان متمدن وقتی به خدا شک کرد خود همه کاره ی جهان شد. قوانین سر سخت جهان را کشف و به جای توکل و توسل بر آن سوار شد، و قوانین خود را بر آن استوار کرد. امراض مختلف را، زلزله و سیل و آتش سوزی و توفان را به جای بلای آسمانی نامیدن کشف شهود کرد آنرا باز شناخت و برایش پیشگیری و علاج و دارو ساخت. و همه این کارها را نکرد مگر با فاصله گرفتن از دین و حتا ایمان! کسانی که مدعیند که فلان و بهمان با اینکه مذهبی بودند عالم به فلان علم و دانش هم بودند باید بدانند که اولا آنها پیوسته از اینکه از سوی مذهبیون به ارتداد متهم شوند از افشای لامذهبی خود ترس و وحشت داشتند و ثانیا اگر هم چنین باشد لاجرم ابتدا و آغاز دانش و علم با ابتدا و آغاز لامذهبی همراه و لازم ملزوم یکدیگرند. آنها که حافظ و سعدی و مولوی و خیام و ابن سینا و سهروردی ابن خلدن و ابن عربی و الکسیس کارل را و حتی گاهی شنیده شده ادیسون را مومن و معتد و مسلمان و با ایمان می دانند از بی کسی ست که دست به دامان این گاهی لامذهبان و گاهی از ترس مسلمانان و گاهی متظاهران به دین می شوند! آنها اگر اینها را از زندگی ذهنی خود دور کنند چه کسانی باقی می مانند؟ اگر اینها را از زندگی یک مومن مسلمان مثل شیعه برداریم چه کسانی باقی می مانند؟
    بلال حبشی و اباذر غفاری پیامبر اسلام و امامان شیعه و روحانیون که البته به مناسبت ماه محرم مورد بحث امروز ما نیز هست و موضوع جلسه ی ما در هفته ی گذشته در تهران هم بود.
    بحث امروز را باید از دو یا جهت مورد تجسس و قرائت قرار داد.

    ۱= یِکی اینکه اسلام و انبیا و اولیا آن از پیامبر و امامان گرفته تا روحانیون و اعظام دیگر اسلام همگی نه تنها ضد ایران و ایرانی، ضد پارس و پارسی بوده اند ( در اینجا وقتی میگویم پارس و پارسی مرادم مفهوم لغوی آن به معنی همه مردمانی ست که با هر مرام و آیین و زبان و رسم و رسوم زیر چتر تمدنی و فرهنگی و تاریخی ایران زمین زندگی می کردند، از عرب و ترک و پارس و لر و بلوچ و گیلک و تالش و…) بلکه آنها(مسلمانان عرب صدر اسلام) ضد تمامی فرهنگها و ملت ها و مردمان کره ی خاکند حتی ضد عرب هم هستند. که؛ در قاموس ایرانی و فرهنگ آن نژاد پرستی و ضدیت با زبان و فرهنگی نباید وجود داشته باشد و از نظر فرهنگی تاریخی نیست، و کوروش هخامنشی نمونه بزرگ آن است.
    مسلمانان ضد همه هستند حتا ضد اعراب غیر مسلمان. لازم است در اینجا گفته شود که اکثریت قاطع جنگهای مسلمانان در صدر اسلام بر علیه خود عربها بود. عربها خود اولین قربانی اسلام و مسلمانان بوده اند. برای مسلمانان تنها اسلام است که باید زنده باشد و نه غیر از اسلام.
    البته این ضدیت از سوی مسلمانان در مورد ایران با سرسختی و تظاهر و عزم جزم و ثابت قدمی و دیرپایی و بی نظیری بیشتری به خرج داده و می دهند.
    این حب و بغض از ارکان و اساس و سرشت و شالوده ی این مذهب است. بنا بر این لازمه ترک این کینه و بغض یا همانند کردن دشمن است به خود و یا قتل او ست تا به تابیر قرآن او « لاتکون» شود؛ یعنی نابود!
    اسلام اصولا ضد غیر خود ی است. ضد نا محرم است… در تمام اخبار، آیات و روایت و فرهنگهای اسلامی نوعی ضدیت با بشر غیر مسلمان وجود دارد که اگر بخواهیم به همه آنها بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.
    کافی ست به همین دم دست ترین مقوله که هر روز مسلمانان آنرا هفده بار تکرار می کنند یعنی نماز توجه کنیم که اتفاقا کسی به آن نپرداخته در حالی یکی از آیه های نژادپرستانه مذهبی قرآن است. در نماز بعد از آنی که به صورت مزورنه ای با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می شود در پایان خود را رستگار و دیگر مذهبان را « مغضوبین » و « ظالین » معرفی می کند. غیر المغضوب علیهم ولا الضالین، غیر خودی، مورد غضب واقع شدن و گمراهان!
    کسانی که آدرس امیران غضب را از من می خواستند توجه کنند:
    در نیایش و دعای مسلمان به صورت ریشه ای وجود دارد. همین الساعه که من اینجا رسیدم از من پرسشی شد. این پرسش را دوستان دیگری از جمله در خانواده خود من هم مطرح کردند. این روزها در مورد اهانتی که حسین ابن علی به ایرانیان کرده و در « سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار» نوشته حاج شیخ عباس قمی آمده از من پرسشهایی شده که آیا صحت دارد یا ندارد. پاسخ من این است که مگر امروز مسلمانان همه جهان به نا مسلمانان همه جهان فحش و توهین روا نمی دارند. مگر در همین کشور خودمان تمامی توهین ها را در نماز جمعه و در کوی برزن و توسط همین رهبر انقلاب و هم آن رهبر قدیمتر به مردم غیر مسلمان روا نمی دارند. مگر در تریبون نماز جمعه رهبری نگفت که ایرانیانی که با او و نظرش موافق نیستند بی غیرت و بی سوادند. مگر همین امروز بر سر منبر های ما در نماز های جمعه ی ما « اللهم اخذل الیهود و اهله ــ اللهم اخذل الیهود و النصاری» گفته نمی شود. مگر مرگ بر ضد ولایت فقیه معنیشنغیر از این است ؟ که دست کم مرگ بر نود در صد مردم ایران است. مگر مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل و مرگ بر همه ی عالم که بیست و هفت سال است که می گوییم و عمل هم می کنین. از کشتن سربازان آمریکا یی و سربازان فرانسوی و انگلیسی و اسراییلی در لبنان گرفته تا کشتن یهودیان در مرکز تجمع آنها در آمریکای جنوبی گرفته تا کشتن سربازان آمریکایی در عربستان و کشتن مخالفان حکومت و مخالفان اسلام در ایران و در خارج اینها همه در راستای همان ضدیت با بشر غیر مسلمان نیست.
    ببینید زمانی که مسلمانان به ایران حمله کردند یزدگر ساسانی ۲۹ ساله امپراطور ایران بود. طبق تاریه او در ۱۹ سالگی ازدواج کرده بود داری ۳ فرزند بود اولین فرزندش پس بود و دو دختر داشت که یکی از آنها شهر بانو بود. یزدگرد را کشتند و دو دختر خرد سالش را به غنیمت گرفتند و بردند به هعربستان. این امام حسین سرور شیعیان که ایرانیان سالها ست بر سر و روی خود میزنند به شهر بانو ۵-۶ ساله تجاوز میکند. طبق قوانین ضد بشری این دین دختر بچه ای که اسیر میشود عنیمت جنگی ست و میشود او را مورد تجاوز قرار داد. حالا شما به تاریخ سید و سید بازی که روحانیون بر جامعه ی ایرانی تحمیل کرده اند را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. و شما از سوی یک مسلمان که از فرهنگ بالایی و سواد و کمال بالایی هم برخوردار نبود چه توقعی دارید. و ببینید با چه تقلبی این امام حسین که اصلا هم حتا از هوش بالائی بر خوردار نیست و حتا از اعلام جنگش و بردن حتا فرزند ۶ ماهه اش و بلند کردن سر دست و به کشتن دادنش و کشتن دادن همه ی آن ۷۲ تن که این هم از دروغها ست ووو…را چگونه با تحمیق مردم او را سید الشهداء نامیده اند. و قرنها ست که دکانشان است و معدن پول و ثروت و ارتزاقشان! اگر هم صد ها سال بعد از مرگش سکه امامت و سید الشهدایی بنام بزنند و برایش زیارتنامه بنویسند و گنبد طلا برایش درست کنند کسی نیست مگر تجاوز کننده به یک دختر بچه ی ایرانی و…
    این اسلام ضد ایرانی بوده و هست و خواهد بود. سخنانی اینچنینی در مورد ایرانیان هم از دهان پیامبر بیرون آمده و هم علی و هم همه ی امامان دیگر. البته چنان که گفتم و خواهم گفت این مسائل به طور فراوان نزد کسانی که در حوزه های علمیه خودشان را جزء خواص می دانند مطرح بوده و هست ولی نباید این مسئله به بیرون برود. اینها جزو اساسنامه این دکان تجارت است!
    چنان که من مطلع هستم رهبری و شورای نگهبان شدیدا از بیرون رفتن این سندها از محدوده ی روحانیت به خارج عصبی هستند. این سند چنانکه دیگران نوشته و گفته اند در صفحه ۱۶۴ « سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار » نوشته حاج شیخ عباس قمی می باشد . این شیخ نویسنده بسیاری از کتابهای ترویجی خرافات شیعیان است. این همان کسی ست که مفاتیج الجنان را هم نوشته. او چنین نوشته است: « فامنت به العجم فهذه فضیله العجم مع عن ضریس عبدالملک مع عن ضریس بن عبدالملک قال سمعت ابا عبدالله علیه الاسلام نحن قریش و شیعتنا العرب و عدونا العجم بیان ای العرب الممدوح من کان عجما والعجم المذموم من کان عدونا و ان کان عربا سورای الثانی فی الاعاجم قب لما وردسبیالفرس الی المدینه ادار الثانی ان یبیع النساء و ان یجعل الرجال عبیدالعرب و عزم علی ان یحمل العلیل و اظعیف و الشیخ و الکبیر فی طواف…» او می نویسد که « در مقایسه عرب و ایرانی ضریس بن عبدالملک از قول اباعبدالله سلام الله (امام سوم شیعیان حسین بن علی) روایت میکند که گفت شنیدم از ابا عبدالله الحسین که گفت ما از نژاد قریش هستیم و شیعیان ما تنها ازاعراب و دشمنان ما ایرانیان هستند و روشن و بین است که عرب از ایرانی برتر و نیکتر است و هر ایرانی از دشمنان معمولی ما نیز پست تر است. ایرانیان را باید دستگیر کرد و به عنوان اسیر به مدینه آورد و زنان و دخترانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و پسرانشان را به غلامی برد تا پیران و ضعیفان را بر دوش کشند و به طواف برند…»

    (البته بعضی عجم را غیر ایرانی معنی می کنند که گر چه تغییری در اصل ماجرا ندارد اما لازم است گفته شود که اعراب و خصوصا مسلمانان و بالاخص پیامبر و امامان برای تحقیر و خفت ایرانیان آنان را عجم خطاب می کردند. و اتفاقا « عجم زنده کردم بدین پارسی » فردوسی هم اشاره اش به همین است).

    در اینجا لازم می دانم اشاره ای به نهج البلاغه ای بکنم که ایرانیان نوشتند و آنرا بنام علی کردند. روشن است علی ای که نهصد نفر را در یک روز گردن می زند و در طول عمرش شخصا با احتساب همه ی مقتولینش شاید سر به چندین هزار نفر و بیش از صد هزار نفر بزند نمی نوانسته چنین خطبه هایی را بگوید و بنویسد.
    این نوشته ها را باید به شریف رضی نسبت داد و از او بابت آنهمه شعورش تشکر و قدر دانی کرد. من بدون هیچ حب و بغضی خواهران و برادران و فرزندان خودم را به این موضوع توجه می دهم که شریف رضی حدود چهارصد سال پس از علی ابن ابی طالب نهج البلاغه را نوشته!

    همین امروز با این همه امکانات و رادیو و تلویزیون و روزنامه ما نمی توانیم دقیقا بفهمیم که خمینی چه گفته و چه نوشته! سخنرانی خمینی در بهشت زهرا نایاب است. احمدی نژاد را ما همگی نزد آیت الله آملی ادعای تقدس می کند، فیلم هم از او گرفته اند ، اما او می گوید بابا این من نیستم. خمینی در پاریس وعده دموکراسی می دهد ، بعد همه چیزرا کتمان می کند. امروز تنها چند سال و حتی از فردای مرگ خمینی هزاران کرامات را به او نسبت داده اند، حال چطور شما می خواهید که شریف رضی که بیشتر از جهارصد سال بعد از مرگ علی نهج ابلاغه به نام علی می گوید و می نویسد درست و راست باشد. تنها توضیحی که می شود بر عمل شریف رضی داد زیرک بودن و اصالتا ایرانی بودن اوست گر چه در بغداد بدنیا آمده باشد.
    زیرکی او در این است که توانسته از یکی از خونریزترین و گردن کلفت ترین و حتی جلادترین آدم در تمام روزگاران تاریخ و جغرافیا ـ شما توجه داشته باشید که تا به امروز بشریت کسی را به خود ندیده است که بتواند در یک روز نهصد نفر را سر ببرد و ککش هم نگزد!!! حتا کسی که با بمب اتم هم آدم کشت اولا خون جهیدن از رگهای قربانیانش را ندید و دوما چنانکه در رادیو من شنیدم بعد از این عمل غیر انسانی دچار عذاب وجدان شد، در حالیکه علی و حتی حسین و دیگر مسلمانان طبق اخبار خود شیعیان هر قدر آدم می کشتند بشاش تر و زنده تر می شدند، خمینی و خامنه ای و هر روحانی مداح و طلبه این چنین ساخته میشوند ـ در هر حال شریف رضی کارش مهم است زیرا خواسته است قدری انسانیت و بزرگ منشی که خاصه نزد ایرانیان از منزلتی بالا برخوردار بوده را در این خشونت و تقدس خشونت و آدمکشی وارد کند.

    بنا بر این شما یقین داشته باشید که این نامه ها و خطبه ها از آن ِ علی نیست. اکثرا خوب هست، ولی کار علی نیست! کار علی ، کار اسلام، کار پیامبر، کار قرآن، کار خمینی و خامنه ای و هر روحانی و مداح چیز دیگری ست و روشن است که چیست.

    ۲- دیگر اینکه ممکن است کسی، مردمی ملتی فرهنگی رغیب داشته باشد، حتا دشمن داشته باشد که تا پای جان او هم ایستادگی کند. این موضوع در همه تاریخها و فرهنگها وجود داشته و دارد. تمدن و فرهنگ عجیب غرب نمونه ای منحصر به فردی از آن است. او در پی رقابت با همه ی فرهنگهای بومی و علوم بومی ست ولی در عین حال هم به « غیر» همه چیز پیشنهاد می کند. حتا به دشمنش هم قرص آسپرین و ضد درد و آمپول ضد کزاز و واکسن ضد وبا و ضد دیفتری و برق و تلفن و ماشین و تکنولوژی میدهد.
    البته برای این کار دلایل خودش را هم دارد.
    بهردلیلی که باشد مهم این است که دیگر فرزند حتا مسلمان ضد کافر و ضد غرب هم دیگر بچه اش از دیفتری خفه نمی شود و خودش و ناموسش و خانواده اش از وبا و مالاریا و سل و سردرد نمی میرند. ولی اسلام در دشمنی و ویرانی با غیر خودی به قول احادیث و قرآن « شدید» است و شدید یعنی اشد مجازات و یعنی مرگ! در حالی که هم رنگ و هم مذهب و همدین شدن با مسلمان هم مزیتی غیر از زنده ماندن ، ولی برده و بنده ماندن ندارد..
    شما نگاه کنید در سرتا سر تاریخ و سرتاسر جهان مردمی را عقب افتاده تر از مسلمانان ندارید، حتی خود بنده! آنهم با آنهمه ذخایر نفت و گاز و معدنهای دیگر. شما مردمی را کم فرهنگتر و بی فرهنگ تر از کشورهای اسلامی ندارید. اسلام همانند یک بیماری ویروسی همه چیز انسانها را مورد آسیب قرار می دهد.
    توجه کنید کشور هند که مثل ایران حدود پنج شش و حتا هفت هزار سال سابق ی تمدنی دارد، بسیاری از آداب رسومش هم قابل ایراد و انتقاد است. ناگهان اسلام مثل یک بیماری وارد آنجا شده. سال حدود هزار و نهصد و پنجاه میلادی استقلالش را از انگلستان بدست می آورد. انگلیسی ها می روند گر چه زیانهایی هم با استعمار خود بر هندوستان به جا می گذارند، اما به هندوستان دمکراسی ای می دهند که زبان زد خاص و عام است. ولی به محض استقلال از انگلیس « پاکان» اسلام پناه که به مرض اسلام دچار شده بودند با قیام و آدمکشی و برای « لاتکون» کردن مردم هندوستان این کشور را تجزیه کردند و پاکستان را بوجود آوردند.
    حالا شما بیایید و این کشور را با کشور مادرش هندوستان مقایسه کنید. فرهنگش را، مردمش را ، سیستمش را حکومتش را، پیشرفتش را، آبرویش را در جهان و…شما تمدن عظیم مصر را نگاه کنید با آن بزرگی و مناعت طبع و پیشرفتهای هنگفت که هنوز چشم بشریت امروز به آن خیره مانده و هر روز خیره تر هم می شود. شما ببینید اسلام با او چه کرده است، حیثیتش را شرفش را فرهنگش را تاریخش را چنان به پستی این بیماری آلوده است که حتا زبان مادریش را از یاد برده! به تاریخ تمدن خودش که یکی از درخشانترین تاریخهای همه جهان است به تمسخر نگاه می کند. امروز تنها یک انسان « تندرست » و « سالم » است که اینهمه بزرگی و عظمت را تقدیر می کند او هم کسی ست که مسلمان نباشد و یا آدم بدیعی باشد، یعنی بدعت گذار و بدعت گذار یعنی کسی که طبق قرآن و اسلام باید او را کشت، چنانکه خمینی بدعت گذاران مجاهد را کشت، و بهایی ها را کشت، پیش از آن هم کسانی را کشتند، بعد از هم خواهند کشت. مسلمان مصری امروز به فرهنگ و تمدن و زبان مصریش به چشم تحقیر می نگرد. او امروز به عربیت و اسلامیت خود مباهات می کند.
    در واقع او از آنجا که به بیماری فلج کننده ای دچار است که ذهن او را و فکرش را تخدیر کرده تنها به همانی می نازد که او را همانند عفیون در چنبره گرفته است. همین روحیه هم نزد پاکستانی ها هست. آنها به حق سابقه ی تمدنی خودشان را فراموش کرده اند و بالاتر از ۱۹۵۰ را نمی بینند. برای یک پاکستانی مسلمان و معتقد تاریخش تاریخ اسلام است و لاغیر. چون پاکستان بیشتر از شصت سال ندارد بنا بر این مجبور است به محمد و علی و عمر و عثمان و امامامان و خلیفه های دیگر اقتدا و ارتجاع و اعتصام کند.
    شما سیستم دیکتاتوری پاکستان را با دموکراسی عظیم هند نگاه کنید، مقایسه کنید. گویا در هند سیصد دین و مذهب و آیین است که همگی با هم در صلح و صفای نسبی زندگی می کنند. تعداد زبانها هم کمتر از این نیست. آفریقای شمالی را شما نگاه کنید. اسلام مثل اسید ریشه درخت تناور تمدن و فرهنگ تونس و الجزایر و مراکش و سودان را سوزانده. تمدن آنها به قول آن نویسنده ی تونسی که الان در ذهنم نیست بسیار پر بار ، غنی و آزاد ظریف و زیبا بوده و هیچ ربطی به این تمدن و فرهنگ عاریتی و تحمیلی اسلامی نداشته . که اسلام به زور شمشیر کشی و زبان بریدن و سر بریدن و قتل عام بر آنها تحمیل شده است.
    افغانستان کشور همزبان و هم فرهنگ خودمان را نگاه کنید در چه آتش ستمی از اسلام بسر می برد. افغانستان کشور ی ست در قلمرو شعر و زبان و فرهنگ و تمدن ایران زمین، کشور برادر من و شما، افغانستان! جایی که در آن، در سینمایش ، در زمین ورزشش، در سالن تاترش در سالن نمایشش انسان ها را به جرم عشق، به جرم هنرمندی، به جرم آزادی خواهی و نامسلمانی در برابر دوربینهای تلویزیون جهان به اذن قرآن و پیامبر اسلام و امامان مبین و با تلاوت آیاتی از قرآن گردن زدند، دست بریدند پا بریدند و چشم در آوردند و باز هم چنین خواهند کرد، همچنانکه در ایران خودمان.
    چنانکه در ایران در این بیست و هفت سال و در این هزار چهارصد سال و در هر جایی که این دین حنیف رفته چنین کرده، حتا در عربستان هم، شما اگر به مکه بروید و به عنوان یک آدم آزاد در هر جای عربستان قدم بزنید صبح های زود گاهی قبل و گاهی بعد از اذان شاهد گردن زدنهایی خواهید بود که در باب الفیصل و باب لسعود و اجرا می شود، و در مملکت خودمان که دیگر دوباره تکرار نکنم. چرا؟ پاسخش قرآن است، پیامبر است، علی ست، حسن است، حسین، و همه خلفا و امامان هستند.

    قرآن فرمان می دهد: «فاذالقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی اذا اتخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک و لویشاء الله لانتصر منهم ولکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم» این آیه که در سوره ای که پیامبر محمد بنام خودش کرده است. یعنی اسم این سوره سوره ی محمد است در آیه ۳ آن. و معنیش این است: « شما مومنان و پیرو قرآن پیامبر ( چون در آیه پیش از این اشاره ش صریحا به خود قرآن و پیامبر است) هر جا که خود را در برابر کافران دیدید باید که سر آنها را ببرید. شما باید آنقدر خون آنها را بریزید تا آنها همگی از پا در آیند. وقتی از پای در آمدند و دیگر رمقی نداشتند آنانرا به بند کشیده اسیر کنید. و وقتی آنان را با منت آزاد کردید از آنان باج بگیرید. و این حکم خداست…» بنا بر همین حکم حکومتی اسلام ناب محمدی بودی که مسلمانان به ایران حمله کردند و کتابها را سوزاندند و بنا ها را ویران کردند. زرتشتیان را و میتراییان را و بودییان و مسیحیان را و یهودیان را همه و همه را از دم تیغ گذراندند و مخزن آسیبهای آبی را از آب خالی کردند و برای زهر چشم گرفتن، از خون ایرانی پر کردند و به فرمان همان آیه و صدها آیه دیگر آسیاب به خون ایرانی گرداند و گندم آرد کردند و نان پختند و خوردند. در استان خوزستان امروزین چنان کشتاری از زرتشتیان کردند که در تاریخ نمونه آن را تا آن روزگاران نداشته است و پس از آن نیز بدان صورت شنیع و مشمئز کننده کسی ندیده است. این متمدنان به تمدن اسلام ناب محمدی وقتی به ایران رسیدند چنان در حرص طمع بودند که گاهی فرماندهان آنان آنقدر خوردند تا ترکیدند و یا آنقدر به زنان و دختران ایرانی تجاوز کردند تا در بستر مردند. و آنان همه ی اینها را به حکم و به اذن الله و پیغمبر و امام کردند. افتادن به دامان تشیع همه و همه در واقع پناه بردن از قاتل است به قاتل. چطور ممکن است که در کشوری که صد در صد غیر مسلمان بود با آنهمه سنن و آیینها و رسوم مختلف از بودایی و نصرانی گرفته تا یهودی و مسیحی و البته زرتشتی ناگهان همه و همه مسلمان شوند.
    مگر نه این است که خود پیغمبر در قرآن خطاب به خودش می نویسد: گمان مبر که تو خود اینچنین پیروز میشوی تو هم شمشیری تیز داری و هم زبانی لَیِن. و اما خوشبختانه دیگر کسی در برایی شمشیر آقا پیامبر، محمد رئوف و مهربان شک ندارد ولذا با شمشیری به آن تیزی دیگر چه کسی فکر زبان است! ولی خواهران و برادران فرزندان من این روزها سندی روشن از دشمنی امام حسین با ایرانیان منتشر شده که در ایران و گویا جهان سر وصداهای بسیاری کرده است. قرآن ، پیامبر، امام علی، امام حسن، امام حسین، و دوازده امام دیگر یا حتی یک مسلمان عادی پیدا نمی شود در ایران ، در مصر، در پاکستان و یا هر کشور دیگری که اسلام درش شیوع کرده باشد پیدا نمی شود که با آزادی و دموکراسی سر جنگ نداشته باشد، به همان مقدار که یک مسلمان به آزادی نزدیک می شود، به علم نزدیک می شود ، به فرهنگ نزدیک می شود لازمه اش دوری و فاصله گرفتن از اسلام است. شما ببینید در یازدهم سپتامبر سال دوهزار و یک میلادی اسامه بن لادن با انصارش حدود پنج شش هزار نفر را کشت. این کار با اذن قرآن ، با اذن پیامبر با امام و خلیفه انجام شد. پیغمبر در جنگهایی که به مردمان مختلف در دوره ی زندیگیش تحمیل کرد هزاران نفر را شاید ملیونها نفر را از دم شمشیر گذراند.
    علی همین طور، امام حسین و امام حسن و تمامی امامان همین طور. تکرار کنم که علی طبق تاریخ و روایاتی که همه از جمله امام خمینی و رهبر خامنه ای هم بارها به آن استناد کرد نهصد نفر رو در جنگ با بنی قریضه سربرید. تمام امامان شیعه هم آدمکش بوده اند و هم کشته شده اند. این مسئله قابل اعتناست! شیعیان و مسلمانها وقتی آدمکشی می کنند آنرا کافر کشی و به درک واصل کردن دشمن می دانند و وقتی خودشان کشته می شوند در هر راهی که باشد و برای هر کاری شهید محسوب می شوند. با این حال این مسئله ی مهمی ست که ما بر سر منابرمان و در کتاب تاریخمان از آدمکشی های پیامبر و امامان خود تا آنجا پیش می رویم که تا رکاب اسب آنها خون بالا آمده. بنا بر این، در این که آنها آدمکش هستند تردیدی کسی ندارد. خود ما روحانیون مرتب آنرا در مساجد و و تکایا و بر منابر گفته ایم. امام خمینی در سال شصت و چهار و شصت و هفت مستقیما حدود پانزده هزار نفر را که حتا در مسلمان نبودنشان هم شک رواست قتل عام کرد. این البته تنها در آن سال بود و در تمامی دوره ی حیاتش خمینی به دادن فتوای قتل برای این و آن و یا این گروه و آن گروه طی شد. فتوای او برای قتل سلمان رشدی نمونه بین المللی و سمبلیکی بود که سالها بعد فرزند روحانی او بن لادن در الگویی بزرگتر در نیویورک اجرا کرد. در رابطه با قتل عام خمینی در سال ۶۴ و قتل های زنجیره ای از دکتر سامی و سید جواد ذبیحی و تقی روحانی، تا پروانه و داریوش فروهر و احمد تفضلی و محمد جعفر پوینده، و محمد مختاری و سعید شریف و پرویز دوانی و هزاران دیگر و قتل آن صد و چهارده پانزده نفر پاسدار و خبرنگار و قتل سردار احمد کاظمی و یارانش آنهم به خاطر تنها مخالفت لفظی با رهبری و نحوه ی بر خورد حکومت با مسئله هسته ای، و اینکه آنها همه تدابیر ناامنی را برای هواپیمای آنها اندیشیده بودند.، چون آن هواپیما می بایست حتما سقوط می کرد و احمد باید حتما کشته می شد حال با چند نفر دیگر بهتر بود چون می توانستند ماجرا را بهتر لوث کنند. برای همه ی اینها که گفتم و نوشتم از قتل دکتر کاظم سامی دوست بسیار خوبم تا ذبیحی و…تا احمد کاظمی که می شناختمش و چقدر به زندگی بیشتر از مرگ علاقه داشت! و چقدر دلش نمی خواست شهیدش کنند و بعد هم برایش تعزیه بگیرند، آری برای همه ی اینها پاسدارانی هستند که هنوز در عذاب وجدان آنروزها و این روزها گریانند و می سوزند و من آنها را می بینم و می شناسم. آنها به خوبی فهمیده اند که سپاه و بسیج به جای پاسداری از ایران پاسدار روحانیت و زالوصفتانی هستند که از کنار ایران و ایرانی و در همسایگی روحانیت ناپاک همچون خوکان بی درد فربه شده اند… آری تمامی قتل ها و آدمکشی های ایران اسلامی طبق فتاوی و احکام اسلام و تشیع و روحانیت آن است. اینها همه طبق دستورات اسلامی و شیعی ست. برای همین هم با آب و تاب از آن کشتارها بی پروا منبر می روند و خطابه می خوانند. وبی خود نیست که پیامبر و علی و همه امامان و خلفا با شمشیر های لخت و آغشته به خون نماز می گزاردند و اینک در نمازهای جمعه امامان جمعه با تفنگ ژ۳ خطابه می خوانند و نماز می گزارند.
    در اینجا لازم می دانم بگویم که به نظر اینجانب کسی نمی تواند دیندار باشد و خصوصا مسلمان باشد و آزادیخواه هم باشد! ممکن است کسی برای خودش خواهان آزادی باشد و مسلمان هم باشد. ولی فرق است بین آزادی خواهی و خواهان آزادی خود بودن! آزادی خواهی یک فلسفه است که با دین و خصوصا اسلام در تضاد کامل است . خود آقایون روحانی هم قبول دارند و هم به کار می برند. اگر امروز گروهی از روحانیون مثل خاتمی و صانعی و موسوی اردبیلی ، و آن موسوی تبریزی که مسئول کشتار سینما رکس آبادان است وانمود می کنند که آزادیخواه شده اند یا از سر مردم فریبی ست یا از سر دروغ و نیرنگ است یا سخت در اشتباه اند. پاسداری نزد من گریه می کرد و می گفت آقای فلانی در تمام دوره ظلم روحانیت شیعه به این مردم حتی یک آخوند و حجت الاسلام و آیت الله حتی یک روحانی شیعه در برابر این همه ظلم و آدمکشی قد بلند نکرد. و این در حالیست که در زمان شاه که ظلمش در برابر این ظالمان عین داد بود این همه عربده می کشید و برای فلان مسلمان آفریقایی و فلان مسلمان فلسطینی و… اشک تمساح می ریزد و به دروغ و ریا کشته های آنان را هم از کیسه ی خلیفه شهید می نامد و… از آن پاسدار پرسیدم می دانی چرا؟ گفت باور کنید می دانم و من خود شرمنده ام. شرمنده ام که پاسدار روحانیتی هستم که با پولی که حق مردم است چنان مراکز فساد مالی و پولی و حتی عشرکده های اسلامی برپا کرده و با تریاک کشی ِ جماعتی، چنان فسادی ایجاد کرده که نگویید و نپرسید. آن پاسدار غیور می گفت که سر نخ تمامی مواد قاچاق و مواد مخدر از تریاک و هرویین گرفته تا شراب و ویسکی و آبجو و قرص های وهم آور و شادی آفرین که کشنده هم هستند، همه و همه را آقازاده های روحانیت و خودی های آنان در دست دارند. او می گفت روحانیت و اطرافیان آنها چنان حیف و میلی از ثروت نفت می کنند که انسان از خودش تهی می شود. او از اختلاف طبقاتی سخن می گفت که تا کنون چند پاسدار و بسیجی وطن پرست را وادار به خودکشی کرده است. والبته فرماندهان سپاه وانمود کرده اند که آنها در اثر ایست قلبی در گذشته اند. همین پاسدار می گفت که بعضی از پاسداران و بسیجی ها باید در سقوط هواپیما بمیرند؛ بعضی در اثر ایست تحمیلی قلبی، بعضی در اثر ایست خود خواسته ی قلبی. و او ادامه می داد هر کسی که شک کند باید یک طوری سر به نیست شود…. ولی آنچه موجب حیرت است این است که گروهی خیال یا وانمود کنند که اسلام با دموکراسی سازگار است، و کسی می تواند ادعا و یا خیال کند که در عین اینکه مسلمان است می تواند یک انسان آزاد و آزاد اندیش و روشنفکر و دموکرات باشد. اساسا و اصولا این چنین نیست و خود اسلام هم نه تنها چنین ادعایی ندارد بلکه برای تفکر و اندیشه چهار چوبی آهنین تدارک دیده که برون رفت از آن مساوی با برون رفت از مذهب است و جاری شدن در ارتداد و قتلش واجب! شریعتی که به نظر بنده نه دکتر که یک حجت الاسلام واقعی و یک جامعه شناس قلابی ست که البته خوشبختانه مدارک جامعه شناس نبودنش از دانشگاه سووربون فرانسه بیرون آمده نیز از مظاهر مانع الجمع بودن روشنفکری و اسلام است. قله بلند نادانی و حتی ریا و تزویر او همانا بیرون کشیدن دموکراسی از دل امامت و امت است.

    در صورتی که طبق خود قرآن و سنت و اهل بیت امامت یعنی دیکتاتوری و قتل و غارت و کشتن و کشته شدن، و امت اساسا یعنی ممنوعیت فکر برای دیگران، و واداشتن آنان ولو به زور ( چنانکه امروز شاهد آنیم) به پیروی از یک فرد. آنان که امروز وانمود می کنند که چنین نیست و شریعتی و آل احمد و طالقانی چنین نمی اندیشیدند یا اسلام و پیامبر و قرآن و حدیث و امام علی تا امام یازدهم را درست نمی شناسند یا تنها دعوای قدرت ـ به قول آقایان ـ بین خودیها با هم دارند و یا دروغ می گویند. به نظر بنده به عنوان روحانی و روحانی زاده ی کهنه کار اینها با هم قابلیت جمع شدن و قابلیت اجماع ندارند. کسی که خودش را روشنفکر اسلامی می داند در برابر این آیه چه می گوید ؟ : « اذ یوحی ربک الی الملیکه انی معکم فثبتوا لذین امنوا سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم کل بنان» (سوره ی الانفال آیه ۱۲ ) معنیش این است: « همین الان است که خدا از طریق فرشتگان خودش به شما امر میکند که خود را سر راه کافران قرار بدهید با هیبت خود آنها را بترسانید سرهایشان را ببرید و انگشتانشان را قطع کنید.». این کسی که خودش را روشنفکر می داند، اگر این آیه را قبول کند روشنفکر نیست اگر آنرا قبول نکند مسلمان نیست. به همین سادگی! و دقیقا بر اساس آیات و روایات قرآن و پیامبر و امامان و شریعت است که خمینی و ملا عمر و بن لادن آدم می کشند. اگر بخواهیم کسی را که مثل ممثل پیامبر اسلام و امام علی و امام حسین در دنیای امروز باشد پیدا کنیم کسی را بهتر از بن لادن و خمینی نمی یابیم. در این رابطه و با نتیجه گیری منطقی باید امام زمان بودن بن لادن و امام خمینی را به رسمیت بشناسیم و با آقای فخرالدین حجازی در این باز شناختن هم عقیده شویم. در امتداد خط قرآن و پیامبر و امام علی و…و دنباله های آنان ابذر غفاری و بلال حبشی حر ریایی ومجاهدین خلق و علی شریعتی ست که میر غضبی امروزین چون محمود احمدی نژاد به قدرت می رسد و امیران غضب دیگر هر یک در مسندی از شهردار و دهدار و قاضی و وزیر و وکیل می شوند. روشنفکر و ملی گرایی که این قرآن را قبول داشته باشد معنیش این است که آنرا بکار نیز خواهد برد. و به کار بردن آن همین و همان است که خمینی و خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی بکار برده و خواهند برد. بنا بر این اگر خوب و عمیق این مسئله را نگاه کنیم داشتن چنین دینی هم برای دیندار زیان آور است و هم برای غیر مسلمانان. پدر من که از روحانیون بنام بود همیشه به من می گفت که از روحانیت شیعه آلوده تر تنها خودش است و نه کسی غیر خودش. پدرم که تا نود و سه سلگی زندگی کرد مکررا به مادرم به طعنه می گفت: خانم آن لباس پاک مرا را بیار، آن عمامه مفت خوری ما را بیار. او در تمام عمرش را که من به یاد می آورم می گفت که دین اسلام دو نوع است نوعی برای خواص و نوعی برای عوام. نوع خواصش این است که از پیامبر گرفته تا امام یازدهم و قرآن هم ضد بشرند و هم ضد ایران و همه ی آخوندها و روحانیون هم می دانند. نوع دیگرش که برای عوام است این است که: اولا ـ وانمود شود که همه این بدیهای و مسائل تعفن دار و تهوع آور و مزخرف چیز بدی نیست؛ مثل همان آدمکشی ها و فتاوی آدمکشی و حلال و حرام های احمقانه که خوب و انسانیش جلوه می دهند . و انصافا مردم هم تا کنون آنهمه قتل و آدمکشی امامان را مثل نقل و نبات تکرار و تکرار کرده اند، ولی خوشبختانه وضع فرق کرده و دارد بیشتر هم فرق می کند. و : دوم ـ اینکه روحانیت تمام رفتار و کردار و گفتارش که بر عکس ادعا هایش است که تنها برای مردم است از انظار بدور نگهداشته شود تا مردم نفهمند که این حلال و حرام ها فقط برای آنها ست و نه برای گوینده ی حرف. و البته باز هم این تقصیر روحانیت و آخوند و ملا نیست این اصل و اساس اسلام است. نمونه آزادی کشی و سرکوب و فریب حکومت اسلام و مسلمانان همین عمل امروز آقایون در اعمال خشونت و سرکوب هموطنان زحمت کش ما در شرکت واحد است. یعنی شما از این انسانها شریف تر و بهتر هم سراغ دارید که اینچنین ناجوانمردانه و با این همه خشونت اعتصابشان را سرکوب کردند. ظلمی نیز که امروز در حقآزادیخواهان و دیگر مذهبان می شود هم همگی اجرای دقیق احکام اسلامی ست و لاغیر. برای فرار از این همه بی عدالتی ما باید به ایرانی بودن و پارسی بودن خود مراجعه کنیم. و پارسی بودن معنی عصبی نژادی ندارد، زبان پارسی زبان پیوند و زبان همدلی ست نام ایران تنها حدود شصت سال است که تبدیل به ایران شده. پیش از این پارس بوده با آن تمدن والایش که عرب و لر و بلوچ، سیستانی، گیلکی، آذری و…و همه مرامها و مذاهب و همه ی مردمان دیگر را در خود جای داده بود بی آن که خواسته باشد حتی زبانشان را تغییر دهد. حتما اگر این تساهل در او نبود تا کنون همه ی سرزمینهای پارس ، پارسی زبان هم بودند، ولی این چنین نیست ودر دوساعتی تهران زبانی صحبت می شود که پارسی زبانان آنرا نمی فهمند! بسیار از صبرتان تشکر می کنم. با سپاسگزاری مجدد از دوستان، اگر سوالی هست بفرمایید. توضیح دیگر اینکه متن پرسش و پاسخ آقای محمد هادی معصومی در آینده ای نزدیک منتشر خواهد شد.

    محمدهادی معصومی کرج ۵٨۰۶ – تاریخ سخنرانی : اول دی ۱٣٨۷ وتاریخ یازخوانی ۹ دی و تاریخ انتشار ۱۳ دی همان سال

  5. یک زن بی حجاب به دست سینه زنی دیروز حمله کرد و گفت: من ر…ی..دم به قبر امام حسینی که آرامش و آسایش ما را به هم میزند. آخر به ما چه مربوط است که پس از بر حماقت آن مرتیکه متجاوز به دختر بچه ی ایرانی پس از ۱۴ قرن تو سر و کله مون بزنیم. شماها اگه میخاین بزنین برین تو خونتون تو زیرمینتون هر گهی میخاین بخورین. چرا همه چیز رو حتا انمسانیتتون رو برای آو متجاوز مریزین تو خلا! آدمهای بسیاری که از اونجا رد میشدن لبخند میزدند. جالب اینکه حتا سینه زنها و زنجیر زنها هم بر خمینی و خامنه ای لعنت میفرستادند که اسلام را بهخ روز سیاه نشونده. من به اون خانوم گفتم تا دیر نشده بزن به چاک برو! به من گفت: تو بزن به چاک برو من یک زنم. ما زنها این حکومت اشغالگر رو از ایران بیرون می کنیم! شما مرا برین خونه بخوابین!

  6. به آقای پیروز از تهران!
    دوست ناشناس لطفا آنچه مینویسید را یکبار بخوانید تا اینهمه غلط آزار دهند در آن نباشد. به نطر میرسد شما مشکل بینائی دارید! امیدوارم بدتان نیاد. در هر حال آنچه را دیده و نوشته اید یک رویداد منحصر به فرد نیست. سرتاسر تهران ایران این چنین است. و من برای اینکه به کسی بر نخورد ازخودم و خانواده ام شروع کنم. ما انسانهای احمق توسری خور و بیماری هستیم که برای شهید دشت کربلا که اگر راست هم باشد تازه دلالت بر حماقتش میکند که با چند نفر بر علیه یک سیاستمدار لائیک و دانشمند همچون یزید قیام میکند. با مراجعه به تاریخ میبینیم که یزید نه تنها یک سیاستمدار بلکه یک هنرمند و شاعرهم بوده. بعد ما مردم به کسی که آمده حتا دختر بچه امپراتورمان را غنیمت گرفته و به او تجاوز کرده دخیل میبندیم. حتا به تجاوززادگانمان بیشتر احترام میگذاریم و آنها سید یعنی آقا بالاسر مینامیم و از ما بهترون میدانیمشان!! جالب است که حتا معترضین به این حکومت هم بی آنکه بروند تاریخ را بخوانند تا ببینند این امام همام ضد ایرانی و متجاوز بوده به این «حضرت» متوسل میشوند. خوب است ذره ای شرف ملی و بیداری میهنی پدیدار شود تا این مردم از نادانی به درآیند.و بر این دین ضد بشر قیام کنند و خروج کنند. بنا براین متوسل شدن به اینکه «کربلا اینجاست» و شعار دادنش نوعی مشروعیت دادن به کربلا و حسین ست که هر ۲ دشمن خونین ایرانند. در اینجا لازم است چپیها و مجاهدینی و تروریستهای مخوفی که رفتند و جلو خمینی زانو زدند، صدا و تصویرشان موجود است با انتقاد از خود و گذشته ی خود دیگر به آن ننازند و نام و رسم عوض کنند و بیماری خودشان را جبران نمایند و به جای پاک کردم پرچم ایران و شیروخورشید و خلیج فقارس و سازمانهای کاذب مثل «شورای ملی تصمیم» بروند خودشان را تصحیح نمایند! ایران برعکس بیانیه آنها یک حکومت مرکزی مقتدر با پرچم سه رنگ و شیروخورشید دارد و روی هوا آویزان نیست! «رذدم اینرا میخواهند و به خودشیفته گان ورشکسته و پیروپاتال نه میگویند! البته بسیاری از مردم خوب عمل میکنند، ازاین تصمیمات و خود رهبر خوانی و لچک و عمامه و نعلین و شیعه بازی و مفاتیح بازی و قرآن بازی و دعا و نماز و زیارتهای احمقانه و سازمان تروریستی مجاهدین و چپی های تجزیه طلب و کومله و مومله و فاصله نجومی گرفته اند. در حال قطع رابطه کامل هستند و با نگاهی تحقیر آمیز به گذشته ی خود نگاه میکنند. حتا اگر سروش دباغ و عبدالکریم سروش و سید محمد خلاتمی بیشرف و خامنه ای دجال و همه ی سید ها همچون سید عطاءالله مهاجچرانی و سیدابراهیم نبوی و سید اکبر گنجی که همگیشان در حال مرگند را خوش نیاید! زنده باد مرگ بر اسلام و نابود باد تشیع و زنده باد ایران و تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنرش.
    در پایان من به یاد دکتر معصومی درود میفرستم که سالها پیش چطور آینده را پیشبینی کرده است! من پیشنهاد میکنم تا کسی نوشته او را بخواند و چند تصحیح کوچک بر آن روا دارد، شاید نیاز کمی به ویراستاری داشته باشد.
    ماندانا هستم از ایران

  7. اضافه کنم که ایکاش یک جو جنم، کاردانی و شجاعت وولادیمیر زلنسکی در وجود کسانی همچون رضا پهلوی و دیگران میبود! نه اینکه کسانی در کمال حقارت و حماقت جمع شوند و تجزیه نامه ای را به نام شورای ملی تصمیم علم کنند و بیانیه اش بنامند. اینان از اینهمه سال هیچ نیاموخته اند. آقایان عربستان و قطر و دیگر کشورها که به شما پول میدهند در نهایت شما را عورت خودشان هم حسابتان نمی کنند. اینان دشمن ایران و ایرانی هستند. پس بدانید که آنها شما را مثل دستمال استفاده میکنند و سپس دورتان میاندازند. کار بکنید تا نانتان را در آورید و نه تجزیه طلبی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.