با کدامین ننگ و خفت خون تو آید به جوش: امیر مُمبینی

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

برای آنان که تازیانه‌ بر جسم و جانشان فرود آمد

خفته شیرین زیر شُخم تازیانه روی پُشت
لَخته‌ی خونین عشقش می‌فشارد توی مُشت
تازیانه می‌شکافد شرم را شُعله کشان
می نشیند روی پوستِ نرم عِصمت خون فشان
می‌بَرَد چون مار تشنه سر درون زخم و باز
مَست از خون می پَرد تا باز گردد همچو باز
شانه‌های گِرد و گَرم دخترانِ فصل شاد
می‌برد گرمای مهر هر نوازش را زیاد
زیر سینه قمریانِ جفت جوی نوبهار
می‌برند از یاد شیر و کودک و دستان یار
رنج شیرین می‌چکد از قطره‌های خون چشم
می‌تپد فرهاد را دل زآتش سوزان خشم
نرگسانِ شوخِ دشت سر بر گریبان می‌نهند
لاله‌ها از شرم لالی شعله بر شب می‌زنند
داستان را بادها بر بام ایران می‌برند
دیوهایِ جهل و خِفَت عشق را سر مُی‌برند
در کجای جان ایران خُفته رستاخیز نور
کز طلوعش چشم شب گردد چو خفاشان کور
پاره کن پیراهن شب را خدایا ای خروش
با کدامین ننگ و خفت خون تو آید به جوش

مطالب مرتبط با این موضوع :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.