ژاله وفا
ایرانِ “عصر حجر”: جایی که علم، فلسفه و ادب، جهان را شکل دادند
اظهارات اخیر درباره «بازگرداندن ایران به عصر حجر، جایی که ایرانیان بدان تعلق دارند!» نهتنها از نظر سیاسی بحثبرانگیز است، بلکه نشاندهنده درکی سطحی از تاریخ و فرهنگ جهانی است. بررسی واقعیتهای تاریخی نشان میدهد ایران نهتنها بخشی از گذشته، بلکه یکی از سازندگان مسیر اندیشه و دانش در جهان بوده است.
در روزهای اخیر، اظهاراتی از سوی دونالد ترامپ مطرح شد که در آن با بیاحترامی به ملت ایران و نادیده گرفتن عظمت یک پیشینه کهن، ادعا کرده است «ایران را به عصر حجر، همانجایی که به آن تعلق دارد، بازمیگرداند». بهعنوان یک ایرانی، لازم است تأکید شود که چنین سخنانی نه بر پایه شناخت تاریخی است و نه نشاندهنده درکی واقعی از فرهنگها و جوامع انسانی؛ بلکه بیانگر نوعی نگاه سطحی و فقدان فهم عمیق از تاریخ است.
مقایسه ایران با کشوری با پیشینهای حدود دو قرن، نمونهای روشن از ناتوانی در درک مقیاسهای تاریخی است. ایران، با پیشینهای چند هزار ساله، نهتنها در طول تاریخ پایدار مانده، بلکه در شکلگیری بسیاری از مسیرهای اصلی دانش و اندیشه در جهان نقش داشته است.
ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب سیاست یا جغرافیا تحلیل کرد. این سرزمین حاصل انباشت لایههای پیچیدهای از معنا، تجربه و تفکر در طول تاریخ است. شکلگیری چنین بستری مستلزم خلاقیت و نوآوری در تمامی ابعاد زندگی انسانی است—زیرا زندگی بشر، چه در بُعد مادی و چه در عرصه معنوی، هرگز به یک بعد محدود نمیشود.
ایران بهعنوان یکی از کانونهای شکلگیری دانش جهانی
پیش از بررسی جزئیات، باید تأکید کرد که آنچه در ادامه میآید، تنها بخشی از میراث گسترده دانش، حکمت و ادب در سرزمینی است که گاه بهاشتباه «عصر حجر» خوانده میشود—در حالیکه ایران یکی از کهنترین مراکز تولید اندیشه در تاریخ بشر بوده است.
اوج شکوفایی علمی و فکری (قرون ۴ تا ۷ هجری / حدود قرن ۱۰ تا ۱۳ میلادی)
در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری (تقریباً قرن دهم تا سیزدهم میلادی)، ایران به یکی از مهمترین مراکز تولید علم، فلسفه و ادبیات در جهان تبدیل شد. این دوره را میتوان یکی از نقاط عطف تاریخ اندیشه بشری دانست، زیرا در آن، پیوندی عمیق میان فلسفه، عرفان، ادبیات و علوم تجربی شکل گرفت.
در این دوره، اندیشمندانی چون ابنسینا (قرن ۱۰–۱۱ میلادی / ۴–۵ ه.ق) با نظاممند کردن پزشکی و فلسفه، چارچوبی علمی ارائه دادند که قرنها در مراکز علمی جهان تدریس میشد. فارابی (قرن ۹–۱۰ میلادی / ۳–۴ ه.ق) نیز با توسعه تفکر عقلمحور، بنیانهایی برای فهم جامعه و سیاست ایجاد کرد که در سنتهای فکری بعدی تأثیرگذار بود.
در علوم تجربی، بیرونی (قرن ۱۰–۱۱ میلادی / ۴–۵ ه.ق) با روشهای مبتنی بر مشاهده و اندازهگیری، از پیشگامان روش علمی محسوب میشود. رازی (قرن ۹–۱۰ میلادی / ۳–۴ ه.ق) با رویکرد تجربی، پزشکی و شیمی را توسعه داد. خوارزمی (قرن ۸–۹ میلادی / ۲–۳ ه.ق) با بنیانگذاری جبر، تحولی اساسی در ریاضیات ایجاد کرد، و خواجه نصیرالدین طوسی (قرن ۱۳ میلادی / ۷ ه.ق) با توسعه نهادهای علمی، نقش مهمی در استمرار این جریان ایفا کرد. در همین مسیر، عمر خیام (قرن ۱۱–۱۲ میلادی / ۵–۶ ه.ق) نمونهای برجسته از پیوند میان ریاضیات، نجوم و فلسفه است.
در کنار این جریان علمی، ادبیات فارسی نیز به سطحی بینظیر از بلوغ رسید. فردوسی (قرن ۱۰–۱۱ میلادی / ۴–۵ ه.ق) با شاهنامه، زبان فارسی و هویت تاریخی ایران را تثبیت کرد. نظامی گنجوی (قرن ۱۲ میلادی / ۶ ه.ق)، ادبیات را به بستری برای انتقال مفاهیم اخلاقی و فلسفی تبدیل کرد. مولوی (قرن ۱۳ میلادی / ۷ ه.ق) با بیانی جهانی، مفاهیم پیچیده انسانی را به زبانی قابل فهم ارائه داد، و سعدی (قرن ۱۳ میلادی / ۷ ه.ق) با پیوند دادن اخلاق به زندگی روزمره، الگویی عملی از رفتار انسانی ارائه کرد.
در حوزه فلسفه نیز، سهروردی (قرن ۱۲ میلادی / ۶ ه.ق) با حکمت اشراق، افق تازهای در تفکر گشود و پیوندی میان عقل و شهود برقرار کرد.
این دوره را میتوان مرحلهای دانست که در آن، ایران نهفقط تولیدکننده علم یا ادبیات، بلکه یکی از شکلدهندگان یک نظام فکری جامع بود—نظامی که در آن عقل، تجربه، اخلاق و معنا در تعامل با یکدیگر قرار داشتند.
تأثیر این جریان از مرزهای ایران فراتر رفت؛ بسیاری از آثار علمی به زبانهای دیگر ترجمه شد و در شکلگیری جریانهای فکری بعدی، از جمله رنسانس اروپا، نقش داشت. انتقال این دانش از طریق مسیرهایی مانند اندلس، به گسترش اندیشه در سطح جهانی کمک کرد. همچنین ادبیات و عرفان ایرانی در فرهنگهای مختلف الهامبخش شد و تا امروز نیز مورد توجه است.
فراتر از تاریخ: نقش طبیعت و منابع
در کنار این دستاوردهای فکری، شرایط طبیعی ایران نیز نقش مهمی در شکلگیری این بستر تاریخی داشته است. تنوع اقلیمی، منابع طبیعی گسترده و زیستبومهای متنوع، زمینهای مناسب برای توسعه دانش، کشاورزی و سازمان اجتماعی فراهم کردهاند.
ایران با برخورداری از منابع طبیعی قابلتوجه—از ذخایر انرژی و معادن تا تنوع زیستی—به یکی از مناطق کلیدی جهان از نظر ظرفیتهای طبیعی تبدیل شده است؛ ظرفیتهایی که نهتنها از منظر اقتصادی اهمیت دارند، بلکه در حفظ تعادل زیستی و پایداری محیطزیست در مقیاس جهانی نیز نقشی اساسی ایفا میکنند.
دانشمندان، حکما و ادیبان ایرانی در همان «عصر حجرِ ادعایی»، با ترکیب دانش، فلسفه و ادبیات، میراثی ماندگار ایجاد کردند که نقش مهمی در شکلگیری پزشکی، نجوم، ریاضیات، فلسفه و اخلاق در جهان داشته است.
در نهایت، ایران را نمیتوان با معیارهای ساده و تقلیلگرایانه ارزیابی کرد. این سرزمین نمایانگر یک ساختار تاریخی چندلایه و پویاست که در آن، دانش، هنر، اخلاق و تجربه انسانی در هم تنیدهاند. چنین ساختاری را نمیتوان با تهدید یا ادبیات سطحی توصیف یا تضعیف کرد، زیرا ریشههای آن در عمق تاریخ و در تداوم نسلهایی است که آن را شکل داده و حفظ کرده اند.
ژاله وفا عضو مجامع اسلامی ایرانیان jalehwafa@yahoo.de


3 پاسخ
من یادم است درست در خدمت امام بزرگوار و رهبر فرزانه و اینک شهید بودیم، در سال ۱۳۹۳ بود که رهبرینمونه ای عملی از نرمش قهرمانانه ارائه فرموده بودند. آن زمان کسی و کسانی متوجه عظمت این سخنان نبودند. کسانی اعتراض های بی پایه و اساس میکردند. بی آنکه از فلسفه ی اسلام و تشیع آگاهی داشته باشند ! دلیل و برهان می آوردند که اینها با منش امام خمینی و پیامبر گرامی اسلام صلوات الله سلام علیه و عدالت علی ابن ابی طالب علیه سلام ، آن شهید محراب و قرآن کریم، و امام حسین ع سید الشهدا و سرور و سالار شهیدان همخوانی ندارد. اما امام خامنه ای، آن فرزانه ی بی بدیل گفتند: طبق فرمایش امام خمینی حفظ نظام از اوجب واجبات است و حقیر با این جسم ناقص و این اقیانوس آبرو حاضرم حتا مدفوع ترامپ و نتانیاهو را برای حفظ نظام و با نرمشی قهرمانانه جلو دوبین بخورم تا این نظام تا بیخ دست مقدس بماند. آقای دکتر علی اکبر ولایتی و کمال خر زاضی و برادر قاچاقچیش حاج صادق خر راضی هم حضور داشتند. ناگهان حاج دکتر ابراهیم رئیسی گفت : اگر توقعات آمریکا بالا برود چه ؟ مثلا مدوفوع سگ آنها باشد چه ؟؟ که ناگهان سیدمحمد خاتمی با زوزه ای باور نکردنی فریاد زد : هیچ موضوعی بالاتر از اوجب واجبات نیست و من هم بدستور رهبری حاضرم…!!! و در اینجا بود که سکوتی وهم آور حکومت کرد. جالب این بود که رهبری در آن زمان به قدرت رسیدن ترامپ را پیشگوزی کرده بودند. مرگ بر سنده ولایت فقیه !
در پایان ترامپ نمیدانست که اسلام به خودی خود عصر نجاست است ! عصر عطر حاج آقائی و حاجیه خانمی ست.
شاهد سال ۱۳۹۳ از تهران
اسلام، محمد قرآن علی امامان شیعه و ملایان ۱۴۰۵ سال جنایت، آدمکشی و تجاوز به زنان و دختران. واقعا شرم و خجالت بر کسانیکه این همه را میدانند و باز مسلمانند، شرم بر کسانی که نمیدانند و نمیخواهند بدانند. امروز بسیار خوشحال شدم وقتی قرآن نیمه سوخته را در کوچه ای در شهری از ایران دیدم.
من به عنوان یک بچه آخوند عاق شده از خانم پروانه میخواهم تا بگوید در کدام شهر قرآن نیمه سوخته دیده اند، چرا که من هم چندین قرآن نیمه سوخته و حتا به نجاست کشیده دیده ام، و اما فقط یک نظر بسیار کوتاه دارم و آن این است : بزرگترین پشتیبان این نظام اهریمنی مخالفین و اپوزیسیون احمقش هستند. کسانیکه که نه میفهمند و نه میخواهند بفهمند که ایران نیاز به ده اپوزیسیون ندارد ایران نیازمند یک اپوزیسیون همآهنگ و همبسته ای تا رفراندوم. هر کس تمامیت ارضی، پرچم شیروخورشید (بدون تاج) دموکراسی و حقوق بشر و احترام به اقوام و گرامیداشت زبانهای مختلف را نداشته باشد از این همبستگی و ائتلاف بیرون است. فحاشان تفرقه افکنان هستند. چه شاه اللهی و چه چپ اللهی و چه مجاهدینی. دیدم که یک مجاهد که به اعدام محکوم شده بازهم از آیه ی قران کمک میگیرد. نخست حکم اعدام او را محکوم میکنم آما به او یادآوری میکنم که این اسلام ضد بشر و ضد حیات است که او را محکوم به مرگ کرده است !
مرگ و نیستی بر اسلام و آتش بر قرآن
آخوندزاده از خاک ایران هستم و این اسلام را بهتر از بسیاری میشناسم !