اعدام محسن شکاری را محکوم می کنیم! اعدام ها هم جمهوری اسلامی را نجات نمیدهد!

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید :

جمهوری اسلامی صبح امروز محسن شکاری جوان ۲۳ ساله را اعدام کرد. محسن شکاری  اوائل مهرماه دستگیر شده بود. “دادگاه مرگ” او را در روز ۱۰ آبان‌ماه محاکمه و به اعدام محکوم  نمود. این اولین اجرای حکم اعدام معترضین است. سخنگوی قوه قضائیه، اعلام کرده که حکم بدوی هفت نفر از معترضان بازداشت‌شده به اتهام «محاربه و افساد فی‌الارض» صادر شده است. جمهوری اسلامی با اعدام جوانان کشور، می خواهد وحشت و رعب بیآفریند تا اعتراضات را خاموش سازد.

حکومت از روز نخست با اعدام و سرکوب، انواع وحشیگری و کشتارهای گسترده کوشش کرده هرگونه صدای مخالف را خاموش و جو وحشت را بر کشور حاکم کند. اما جنبش های اجتماعی ، بویژه جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی نشان داده اند که کشتار، اعدام، شکنجه و زندان مخالفان جمهوری اسلامی نمیتواند جلوی اعتراض و ابراز مخالفت مردم علیه نظام را بگیرد. هر بار که رژیم مدعی می شود با سرکوب “قائله” را “جمع” کرده است، مردم بار دیگر همبسته تر، گسترده تر و قدرتمندتر و در فاصله زمانی کوتاهتر به میدان می آیند و رساتر از سابق فریاد می زنند که جمهوری اسلامی را نمیخواهند.

به نوشته ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از ۲۶ شهریور تا چهاردهم آذر ۴۷۳ نفر در اعتراضات جان خود را از دست داده‌اند که ۶۴ نفر از آنها کودکند. اخیرا ۴ زندانی به اتهام همکاری با اسرائیل اعدام شده اند. شمار شهروندانی که از آغاز سال جاری میلادی تا کنون (۱۱ ماه اخیر) در ایران اعدام شده‌اند، از مرز ۵۰۰ تن گذشته است. ایران بار دیگر نسبت به جمعیت خود بالاترین درجه از حکم اعدام در جهان را داراست.

بر اساس گزارش عفو بین الملل دست‌کم ۲۸ نفر از جمله سه کودک، در ارتباط با تظاهرات سراسری ضدحاکمیت در ایران در خطر اعدام قرار دارند. جان جمع وسیعی از بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر و زندانیان سیاسی در خطر است. بازداشت شدگان با شکنجه‌های جسمی و‌ روانی، اعدام‌های مصنوعی و فشار حداکثری برای گرفتن اعتراف روبرو هستند. کشتار معترضان و صدور احکام اعدام علیه ایشان بدون تردید مصداق جنایت علیه بشریت است.

ما شش حزب و سازمان جمهوریخواه دموکرات همه اعدام ها از جمله محسن شکاری را محکوم می کنیم و خواستار آنیم که اپوزیسیون دموکرات ایران علیه این فجایع یک صدا اقدام کند و از کنشگران سیاسی و مدنی، ایرانیان درون و برون مرز و مجامع بین‌المللی می‌خواهیم تا علیه کشتار معترضین و “دادگاه های مرگ” جمهوری اسلامی به اعتراض برخیزند و جمهوری اسلامی را وادار کنند که بساط این دادگاه ها را برچیند و بازداشت شدگان و زندانیان سیاسی را آزاد کند.

هیئت‌های سیاسی ـ اجرائی:

اتحاد جمهوری‌خواهان ایران

جبهه ملی ایران ـ اروپا

حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

حزب سوسیال دمکرات و لائیک ایران (همسازی جمهوری‌خواهان)

سازمان‌های جبهه ملی ایران در خارج از کشور

همبستگی جمهوری‌خواهان ایران (هجا)

۱۷ آذر ۱۴۰۱ (۸ دسامبر ۲۰۲۲)

مطالب مرتبط با این موضوع :

8 پاسخ

  1. به خود الله احد و واحد و به پیامبر راستینش و به علی مظهر عدالتش قسم میخورم که آنچه مینویسم راست و درست است:
    من در آن زمان نگهبان بیت رهبری حضرت آیت الله الاعظمی امام امت حاج سید علی خامنه ای و خصوصا اتاق پذیرش آن حضرت بودم خودم دیدم که مقداری از مدفوع تازه آیت الله پوتین و مقداری مدفوع خشک شده ی آیت الله زی شی پینگ را برای امام امت خامنه ای بت شکن آورده بودند تا ایشون میل کند و سرسپردگی خودشان را به آنها اعلام نمایند ایشان این کار را با ولعی چنان پر اشتها میکردند که حتا آب از دهان امام عج هم جاری شد و ایشان هم در برابر چشمان اشکالود مـَر‌َِده اکل بعد الطعام کردند. اعجاز این ماجرا در این بود که این محموله ها در پوششهای از آیات قرآن مجید پیچیده شده بودند. در آن جزوه ای بود که رهبری را به کشتن ایرانیان تشویق میکرد.

    و العاقبه للمتقین.

  2. دوستان رنگین کمان آقای عبدالعلی بازرگان در زیتون مقال و نه مقاله ای نوشته زیر عنوان آقای خامنه ای ! محارب شمائید.
    من پاسخی نوشته ام که حتما مثل چند سال پیش که نظری نوشتم و منتشر نکردند حالا هم منتشر نخواهند کرد. دوستی مرا رذاهنمائی کرد تا در سایت شما بگنجانم. حال شما دانید و این نظر …
    آقای عبدالعلی بازرگان بسیار جالب است که شما اصل محاربه را که ضد انسانی و البته اسلامی ست را قبول دارید. فقط اعتقاد دارید که خامنه ای محارب است پس باید او را کشت. این منطق اسلامی ست که البته ضد بشری ست. این ضد بشر بودن اسلام را به عنوان فحاشی و توهین نمی گویم، بلکه به عنوان صفتی بکار میبرم که این اسلام شما ۱۴۰۱ یکسال خورشیدی ست که بکار میبرد. آقای محترم تا زمانی که شما برخورد اسلامی با قضایا بکنید هیچ مسئله را حل نخواهید کرد. برای همین وقتی امضای شما در پای آن بیانیه ۳۱ تحلیلگر آمد صدای همه در آمد و از گویا گریخت. اسلام در تمامی تاریخ حیاتش یک الگوی ضد انسانی ست. هزار دلیل برای این ضدیتش بوده و هست و خواهد بود. من اصلا نمی فهمم شما برای کدام کیفیت به این امام علی و این پیامبر و به این قرآن و این اسلام و این تاریخ اسلام چسبیده اید؟ بگوئید کدام ؟ همین هی سفسطه از نوع اسلامیش میکنید. در صورتیکه سفسته ی غیر اسلامی یعنی رتوریک از نوعی بلاغت انسانی و اندیشه ای و مدرنیته نیز برخوردار است که نه شما دارید و نه دوستان و مدعیان هرمنوتیکیتان دارند. اصلا معلوم نیست شماها چرا از اصالت و مرجع قرآنتان و پیروانش که یهودیان باشند درس نمی گیرید. با فیلسوفان یهودی و هم مسیحی وقتی حرف میزنید آنقدر در بحث کلامی و منطقی و فلسفی از آن دینها که سرچشمه اسلام است فاصله گرفته اند و حتا اصلا و اساسا بیرون آمده اند که شما به هیچوجه متوجه نمی شوید که اینان دیندارند یا بیدینند. آما اسلامیون که اسلامشان کپی شده از توپرات و انجیل و عهد عتیق و جدید آنها ست و برای همین هم هست که اسلامشان خودش را اکمل و اتم می نامد یعنی حفه شوید که من کپی کرده ام. مثل آنهخائی که تز دکتراشان کپی کاریست و خوپدش را واضع میداند و… هی برای استدلال خودش را برابر آنهمه جنایات علی و پیامبر لال میشود و هی الکی به همانها دستاویز می کند. آقای محترم سخنانی که به علی نسبت میدهند را ایرانی ها بر ای تلطیف این دین «حنیف» ساخته اند اینرا بچه ها دبستانی هم فهمیده اند. یعنی در سال ۴۰۰ هجری بیش ز سیهصد و چند دهه پس از مرگ علی توسط سید رضی نوشته اند ـ حتا سید بودن رضی را هم بروید بخوانید… اسلامیون دست به تقلبشان خوب است. همان طور که خمینی را صاحب کرامات و شرفیات و کمالات مثل ترشیجات و لبنیات میدانند برای علی مولاتان علی هم همین بوده. امروز داستان هائی از همین خامنه ای و «یا علی» گفتنش در موقعی که از رحم حاجیه خانوم مامانش می آمده بیرون و خمینی و دیگر روحانیون نقل میکنند که ما ر ا یکراست به عدالت علی و پیامبر و شق القمر و …هم راه میبرد. آقای محترم حیف آن غرب نیست که شما درش باشید و همچنان این اراجیف را برای مبارزه سرهم کنید. من حالا می فهمم چرا آنهائی که آن بیانیه ۳۱ نفره را مورد تقبیح قرار دادند برای چه بوده. حیف نیست که از اشتباهات پدرتان و همراهانش یک ذره درس نگیرید. این سر در بخور و دود عفیونی ۱۴۰۱ ساله داشتن شماها من را به عنوان یک روحانی زاده ضد هر دین را دیوانه می کند. آقای محترم بروید اخلاق اسپینوزا را و امانوئل کانت را و ارده دادگری یا جمهوری افلاطون را و… بخوانید شاید ذره ای اکسیژن وارد آن اتاق پر از دود افیونیتان بشود. بدبختانه این فقط شما نیستید بسیاری در همان و همین اتاق با دود سفید همچون شما هستند و خود را رستگار میپندارند.
    من اینهمه را با احترام و دوستی مینویسم و نه دشمنی شخصی.
    رـ الف یک مسلمان سابق از قم

  3. در مورد قتل هائی که با محاربه نامیدن اسلامی شیعی در ایران انجام میشود و واقعا هم اسلامی ضدبشری ست مردک متحجری چون عبدالعلی بازرگان در سایت اسلامگرای زیتون مطلبی نوشته که بنا بر سفارش آشنائی من رفتم و آنرا خواندم.
    بله دوست عزیز مقاله بسیار بیخردانه ی عبدالعلی بازرگان را خواندم باید بگویم حیف وقت. و اما آن عکس بالا صفحه بسیار گویا ست یکی در کمال جنایت و بیماری روانی ست = سید علی خامنه ای حرامزده و ضحاکی که چهارده مار بر دوش دارد همان ۱۴ معصوم جنایتکار + و آن دیگری مظهر حماقت و تحجر است = عبدالعلی بازرگان. دوستان حتا به نام این بابا توجه کنید. عبد علی ست عبد و بنده و برده یکی از آدمکشترین و حتا آدمکش ترینهای تاریخ علی ابن ابی طالب است و هم بازرگان است. یعنی فرزند یک بازاری زاده. بازاری های تهران و همه ی جاهای ایران برای اینکه بتوانند اجناسشان را به مردم بفروشند پیوسته با ملایان نزدیکی داشته اند و این تبدیل شده به نزدیکی مورثی و ژنتیکی. برای همین نزدیک به اکثریتشان از «جیب» طبیعی ملایان ارتزاق کرده اند و ملایان هم همیشه هوای دهان آنها را داشته اند. و اما من ضمن تسلیت به مادر سیاوش در حیرتم که چرا در این صفحه هزاران و بیشتر نظر گذاشته نشده. تسلیت به همه داغداران. و جانم فدای ایران از کردستان تا بلوچستان و تهران و تبریز و اصفهان و خوزستان و لرستان و آذربایجان…

  4. و یک ایراد عمده از سایت شما بگیرم. من مدتها پیش به سایت شما آمده بودم و پرچم سه رنگ ایران و با شیروخورشیدش را دیده بودم . اینک می بینم که آنرا برداشته اید. حتما شما هم به «آنها» پیوسته اید که آن پرچم را برداشته اید. آن پرچم به هیچ حزب و گروه دسته ای وابسته نیست. فقط به ایران با همه ی خاکش و سرزمینش و مردمش وابسته است. پرچم هر حکومتی ست که پس از این انقلاب سرکار آید. من امیدوارم یک حکومت دموکراتیک و لائیک و سکولار و سوسیال لیبرال باشد. اما اگر پادشاهی طلبان هم رای آوردند برویشان تخم نخواهم کرد. البته رضا پهلوی گفته که جمهوریخواه است. برای تنویر همگان لطفا این
    جدی بگیریم هالو را نگاه کنیم.
    youtube.com/watch?v=Yk_zMejUsH0
    آمیدوارم به این خطیر توجه کنید.

  5. دوستان برای سایتی نظری نوشتم منتشر نکردند برای شما میفرستم. البته شاید دیر تر آنرا منتشر کنند اما من از سر احتیاط و پیش از اینی که از خانه برای حمالی خارج شوم آن مطلب را که پاسخی ست به یک مرد پیر ۷۸ ساله در اینجا نیز میگذارم شاید در اینجا منتشر شود.با خواندن نظر من نظر آن نمرد را نیز خواهید فهمید.
    و آما پاسخ به آن پیر مرد. در صفحه مربوط به برجام:
    جناب پیر روزنامه نگار رهبری اینرا هر گز نفرمودند ! شما حتما نشنیده اند اما رهبری را در این حالت ریده اید. اما شنیدن کی بود مانند دیدن. می بینید که با یک عوض کردن ر و د برای رهبری چه اتفاقی می افتد. اما شما به مسئله حادی اشاره کرده اید که من فکرش را نکرده بودم :

    اینکه هرگز پیش از ۱۳۵۷ خمینی به عراق اعلام جنگ نکرده بود و عراق پاسخ مثبت نداده بود

    که در عربستان آن مکشتار عظیم برهبری کروبی و میر حسین موسوی نشده بود

    که آنهمه سرباز بیگناه آمریکائی و فرانسوی و غربی را در لبنان کشته نشده بودند

    که گروگانگیر یها نشده بود

    که اصلاحطلبان و ازاله ی بکارتکاران از دیوار سفارت بالا نرفته بودند. که معصومه ابتکار شورتش و وژنش با بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا پاره نشده بود. در ضمن ایشون با چمدانهای پر عازم آمریمکاست. همان آمریکائی که مردمش و گروگانش را میخواست بکشد.

    که سازمان منخوف مجاهدین آبدارچی سفارت آمریکا را نکشته بود. و…

    که لندن به خون کشیده نشده بود

    که پاریس را دوستان محمد ابن عبدالله و قرآن به خون نکشیده بودند

    که مادرید را به خون نکشیده بودند

    که نایس را در فرانسه قتل عام نکرده بودند

    که آلمان را برگبار نبسته بودن

    که در ایران مقعد بچه های پسر و وژن دختر بچه ها را پاره نکرده بودند

    که دختران و پسران ایران زمین را نکشته بودند و آنها را با تجاوزاتشان و شکنجه هاشان وادار به خودکشی نکرده بودند.

    که اسلام و قرآن و تشیع و تسنن در قامت بسیجی و پاسدار و طلبه و آیت الله و

    مولوی و داعشی و طالبانی و بوکوحرامی و القاعده ای و لباس شخصی و مداح و

    طلبه و بمب گذاری و گشت ارشاد و حکومت اسلامی برهنه و لخت و عریان این چنین عدالتش را فلسفه اش را نشانمان نداده بود.

    برای نتیجه گیری عرض

    میکنم خجالت بر فیلسوفان حرامزاده و نویسندگان حرامزاده تر، و قرآن پژوهان

    بیشرف، و تحلیلگران اسلامگرا و نواندیشان احمق دینی و اصلاحطلبان حرامزاده

    ترینها که هنوز در قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح و سیره ی آن بچه باز اعظم و

    عدالت آن قصاب بزرگ محمد و علی، و آن بیشرفی که بچه شش ماهه اش را که از تجاوز به شهربانو بدنیا آمده بود، امام حسین آن سید ال شهدای جنایتکار و

    احمق و…

    حالا بروید ببینید در کدام سایتها قرآن پژوه و فیلسوف اسلام، نواندیش دینی و تحلیلگر اسلام و تشیع و تسنن و مولوی گرا و آیت الله گرا و سلاس زن با اسلام و سخنگوی فرهنگ اسلامی و…پیدا میکنید.

  6. با تصحیح یک واژه
    دوستان برای سایتی نظری نوشتم منتشر نکردند برای شما میفرستم. البته شاید دیر تر آنرا منتشر کنند اما من از سر احتیاط و پیش از اینی که از خانه برای حمالی خارج شوم آن مطلب را که پاسخی ست به یک مرد پیر ۷۸ ساله در اینجا نیز میگذارم شاید در اینجا منتشر شود.با خواندن نظر من نظر آن نمرد را نیز خواهید فهمید.
    و آما پاسخ به آن پیر مرد. در صفحه مربوط به برجام:
    جناب پیر روزنامه نگار رهبری اینرا هر گز نفرمودند ! شما حتما نشنیده اند اما رهبری را در این حالت ریده اید. اما شنیدن کی بود مانند دیدن. می بینید که با یک عوض کردن ر و د برای رهبری چه اتفاقی می افتد. اما شما به مسئله حادی اشاره کرده اید که من فکرش را نکرده بودم :

    اینکه هرگز پیش از ۱۳۵۷ خمینی به عراق اعلام جنگ نکرده بود و عراق پاسخ مثبت نداده بود

    که در عربستان آن مکشتار عظیم برهبری کروبی و میر حسین موسوی نشده بود

    که آنهمه سرباز بیگناه آمریکائی و فرانسوی و غربی را در لبنان کشته نشده بودند

    که گروگانگیر یها نشده بود

    که اصلاحطلبان و ازاله ی بکارتکاران از دیوار سفارت بالا نرفته بودند. که معصومه ابتکار شورتش و وژنش با بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا پاره نشده بود. در ضمن ایشون با چمدانهای پر عازم آمریمکاست. همان آمریکائی که مردمش و گروگانش را میخواست بکشد.

    که سازمان منخوف مجاهدین آبدارچی سفارت آمریکا را نکشته بود. و…

    که لندن به خون کشیده نشده بود

    که پاریس را دوستان محمد ابن عبدالله و قرآن به خون نکشیده بودند

    که مادرید را به خون نکشیده بودند

    که نایس را در فرانسه قتل عام نکرده بودند

    که آلمان را برگبار نبسته بودن

    که در ایران مقعد بچه های پسر و وژن دختر بچه ها را پاره نکرده بودند

    که دختران و پسران ایران زمین را نکشته بودند و آنها را با تجاوزاتشان و شکنجه هاشان وادار به خودکشی نکرده بودند.

    که اسلام و قرآن و تشیع و تسنن در قامت بسیجی و پاسدار و طلبه و آیت الله و

    مولوی و داعشی و طالبانی و بوکوحرامی و القاعده ای و لباس شخصی و مداح و

    طلبه و بمب گذاری و گشت ارشاد و حکومت اسلامی برهنه و لخت و عریان این چنین عدالتش را فلسفه اش را نشانمان نداده بود.

    برای نتیجه گیری عرض

    میکنم خجالت بر فیلسوفان حرامزاده و نویسندگان حرامزاده تر، و قرآن پژوهان

    بیشرف، و تحلیلگران اسلامگرا و نواندیشان احمق دینی و اصلاحطلبان حرامزاده

    ترینها که هنوز در قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح و سیره ی آن بچه باز اعظم و

    عدالت آن قصاب بزرگ محمد و علی، و آن بیشرفی که بچه شش ماهه اش را که از تجاوز به شهربانو بدنیا آمده بود، امام حسین آن سید ال شهدای جنایتکار و

    احمق و…

    حالا بروید ببینید در کدام سایتها قرآن پژوه و فیلسوف اسلام، نواندیش دینی و تحلیلگر اسلام و تشیع و تسنن و مولوی گرا و آیت الله گرا و اسلام ضد زن با اسلام و سخنگوی فرهنگ اسلامی و…پیدا میکنید.

  7. دوست مشترک من و سایت گویا مرا خبر کرد که ملا زاده دکتر سید حاج علیرضا نورالله زاده مطلب نوشته در مورد اسدعلیجون و تا توانسته هزار بار در ۱۲۳ خط او را مدرن و بچه خوشکل و خوش لباس مکنده ذات معرفی کرده و خوش صدا و… که از بچگی پیپ می زده و دو تار می زده و متجلق دیگران بوده. البته شیخ علی تهران در مورد بچه خوشکل بودن او و مرد دوستیش و چند بار مچ گیریش در خزنه در حال کون دادن را در رادیوی ایران آزاد، رادیو آزادی در عراق گفته و صدای او هنوز در انترنت قابل شنیدن است و آن آقای که با او مصاحبه کرده نیز هنوز زنده است. شیخ علی تهرانی بود که برای اولین بار در مورد لب و لوچه و آبریزان بودن دهان رهبری و بچه خوشگل بونش داد سخن داده بود. و خصوصا گفته بو.د که خمینی از کونی بودن او در کودکی خبر داشته و دلش نمی خواسته اصلا آسدعلیجون وارد سیاست بشود. اما او با سماجت وارد شد و با حیله حاج اکبر رفسنجانی جنایت کار شده رهبر مخنث انقلاب. و من از سایت محترم گویا درخواست میکنم تا این القصیده را در جائی مثلا در صفحه ی نخستش بگذارد. باور کنید میلیونها ایرانی و پارسی زبانان دلشان میخواهد این شعر عظیم را بخوانند.

    و اشاره کنم که من، این آخرین کپیکار، باید بگویم که ما اطلاع کامل داریم که اضافه بر تجاوزات پرشمار زنان و دختران بالغ، بیش از شصت دختر بچه زیر پانزده سال را مورد تجاوز وحشیانه قرار داده اند. (پزشکی از ۶۶ تجاوز میگفت) خانواده های چندین پسر بچه را با مقعدهای پاره و وثیقه های میلیاردیآنها رابه خانه آورده اند و حالا معلوم شده که با آنها تجاوز های چند نفره شده و آن بچه ها از سر شرم و خجالت پنهانکاری کرده اند. من فکر میکنم که تجاوزات که با فتوای رهبری و سکوت روحانیون و آیت الله ها و مداحان و طلاب بوده از نظر روانشناسی همه و همه بر میگردد به تجاوزاتی سیستماتیک که در حوزه ها به خود آنها در کودکی شده است.

    سپاسگزارم تا همه را از وجود این القصیده خبر کنید

    اولین بار این القصیده در سال ۱۳۸۱ است تا میرسه به سال ۸۳ و تا ۸۹ هی باز سازی شده و دست تووش بردن. در هر حال اینهاش. خدا بیامزه آفرینندشو.

    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خودو جد مطهرش ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬

    تو بشمار٬

    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬

    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬

    تو بشمار٬

    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬

    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬

    هم گه پوتین را
    مال شی جین و پینگ را

    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و

    تو بشمار

    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬

    تو بشمار

    بر تربت پاک انبیا رید و٬

    تو بشمار

    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬

    با آن کفن پاک مطهر٬

    که مزین به آیات خدا بود٬

    با گفتن صد بار: ولاکن٬

    از خنده به خود رید و

    تو بشمار٬

    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬

    وقتی که میخندید٬

    وقتی که می خندید و به خود رید٬

    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و

    بغلطید دو صد بار و

    تو بشمار

    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬

    چون چادری از گه٬

    عمامه به سر کرد٬

    عبای گه اندود٬

    با عطر طهارت٬

    تیمم غایط

    با مسح و تلمس !

    با ذکر و تلمذ

    او عزم سفر کرد٬

    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬

    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬

    ***

    در٬ آستانه ی در بود!٬

    عزاییل ٬

    کتایبِ آقا با نره خری لخت٬

    با آلتِ کلفت٬

    آهیخته و زمحت!٬

    سید سعید طوسی، با نره خری جفت٬

    شمشیر بدست و ٬

    و هم زره به تن داشت٬

    زان میر غضب خان٬

    آن سارق خیبر

    چیزی نه که کم داشت!

    شمشیر لای دندان٬

    فندک توی دستش٬

    سطلی ز گٌه ناب٬ با آب قاطی کرد!

    همچون آب زم زم غلپ و تلپ کرد

    ***

    پنهان نتوان کرد٬

    ارضای رضا بود٬

    این کار خدا بود!٬

    رهبر پا رو وا کرد٬

    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬

    در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬

    هی اون جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬

    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬

    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬

    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬

    قاه قاه می خندید

    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬

    شلپ و شلوپ بود٬

    آقا در میون بود٬

    دستاش رو زمین بود!

    اینها یه نشونی٬

    از عالم غیبه!

    ***

    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬

    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬

    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬

    او اصل لواط و٬

    معنی فساد است٬

    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬

    صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬

    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬

    انزال و نزول است٬

    ***

    گاهی فاعل گاهی مفعول٬

    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬

    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!

    اصلش اینه که دمر بود

    کپلش مثل قمر بود٬

    کمرش مثل فنر بود٬

    اما اینبار رهبر ما٬ از خوش هم بی خبر بود٬

    اینبار حاج سعید طوسی٬دست و زانوش رو زمین زد٬

    هی اونو بالا و پایین کرد٬

    رهبر ماه رو سوار کرد٬

    ماه – تو آسمون نگاه کرد!

    ***

    گاهی که این روی اون بود٬

    گاهیم این توی اون بود٬

    گاهیم این زیر اون بود!٬

    گاه لب و لوچه ی رهبر، برا ارضا اویزون بود٬

    ***

    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬

    بیچاره علاغه٬

    کارش کار زار بود٬

    تا که میدید که کسی نیست!٬

    گاهی وقتام که کسی بود

    گاهیم روی الاغ بود٬

    خیالش رحت از این بود!

    که توی راه خدا بود

    با اینیم که چلاق بود٬

    چون رهبر ِ خود٬ رهبر ما روی براق بود٬

    ***
    رهبری توی درد سر بود.

    تووی -چهار – راه محشر بود٬

    شلوارش کشیده پایین٬

    قمبلش زیر تشر بود

    ***

    ناگاه بشد رعدی و برقی٬

    تو یکی از راه ها

    توی رعد و برق، تاپاله زدی٬

    تا – پاله ی زدی

    این نور خدا بود٬

    حاج محمود ما بود٬

    احمدی نژاد بود٬

    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬

    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬

    پرچم لا لا لا

    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال !

    آقا کرد قار قار!

    گفتش: « که اینا نیست، اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬

    این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬

    این کار ما نیستش!

    کار اجنبی هاست٬ …»

    ناگاه آقا گوزید٬

    چرت اما عج از اون صدا پوسید

    ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬

    آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬

    از عقب فرو کردند٬

    از جلو مالیدند٬

    با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه

    عربده کشیدند!

    هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!

    ملائکه از عرش به پایین پریدند٬

    او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!

    از چار راه دیگه چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬

    سر دسته ی آنها ذلفقار بدست بود٬

    با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!

    زرت و زورت می کرد!

    ناگاه کیری زن قضا و قَدَر و معجزه بر خاست،

    این پیر از این کیر غذا مورد،

    این پیر بلافاصله بر لوح قَدَر رید،

    پس لوحو بلیسد

    ***

    ناگاه یه اف ۱۴ تو آسمون پیدا شد

    با این هواپیما٬

    سکوت محض بر پا شد٬

    وقتی که طیاره رفت دو باره غوغا شد.

    سرباز آقا بود

    ***

    آحمدی نژاد امد با نور الهی!

    دور سر او گٌـه بود، چون طوق طلایی٬

    خمپاره بدست و – هم بمب به کف بود٬

    از شمر بدترتر٬

    از کرب و بلا بود و

    در راه نجف بود

    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬

    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!

    آن فنر اعجاز٬

    رهبر جا خالی داد!٬

    چپیهیش رو علم کرد!

    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬

    برا ترسوند مردم٬ هی اون تو دهن کرد٬

    هی لیس و والیس زد٬

    هی عره و تیز کرد!

    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬

    هر چند که الاغ بود٬

    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬

    یک خر رو الاغ بود!٬

    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬

    آما چه الاغی!٬

    یه الاغ لخت و

    نره خر داغ بود!٬

    با عشوه و ناز بود…٬

    گاهی خر رو امام و٬ گاهی زیر الاغ بود٬

    ***

    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬

    آنگاه بترکید٬

    آیات خدا ریخت درون ره رهبر

    رهبر چو بلیزید٬

    یا اینکه بلغزید ٬

    تا دسته بلیسید!٬

    نا گاه بگوزید٬

    گفت « اینکه ترقه ست

    پس بمب کجا بود ؟ »

    پوتین رو خبر کرد!
    شی جین و وازلین

    کونش رو سپر کرد،

    هی این توو، اون توو کرد

    هی این ور و اون ور شد…

    آن رهبر سابق از حماقت این،
    رهبر کنونی، با این کون خونه، در قبر بخندید

    قاه قاه به خودرید

    دریا؟ چه بگویم٬

    گهستان اِلا بود٬ از صفا تا مروه

    چون سنگ سیا بود

    بحری زه گه ناب٬

    عرفات آقا بود٬

    ***

    از عشق خدایی٬

    رهبر ولایی

    خناس ِ مخنث٬

    این رهبر یکدست٬

    وارونه و سر مست٬

    رهبر شده بی تاب٬

    قواص خدا بود!٬

    رقاصه ی شیطان

    در حال ریا بود!

    این ترقه بازی کار انبیا بود!

    ***

    بهر سفر حج در راه خدا بود٬

    تنگی بگرفتش٬

    هرچند گشاد بود!

    رهبر سر پا شد٬

    با یاد خدا شد٬

    رهبر چو بریدند٬

    آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬

    از راه رسیدند٬

    اول بو کشیدند٬

    آنگاه چشیدند٬

    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬

    یا اینکه خلیدند٬

    آنگاه لیسیدند٬

    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬

    این فیض عظیما را٬

    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!

    اکمل شده این دین٬ به میلیون ذَکــَر کین٬

    با دشمن ملعون٬

    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬

    آن صاحب این عصر، آن عج ِ مٌجَلـَق ناگه شده بیدار!٬

    با چرت پریده٬

    پیغمبر تکفیری گردیده پدیدار٬

    همچون اونجای رهبر٬

    چرتش شده پاره!

    ***

    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬

    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک

    لاهوتی بی غش، با عشوه ی مهوش،

    او آمده با کش،

    با شلوارک داغ !

    شمشیر برنده در دست درنده٬

    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬

    با نره خری داغ٬

    با آن ذکر شق

    با فتنه ی اکبر

    با سید مظلوم٬

    با دریایی از خون

    با عامی مغبون

    با سپاه غارت

    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬

    با طالب حوزه٬

    با طالب فیضه٬

    خون تا زیر بیضه!

    الامان به پا شد!

    بیداری اسلام!

    خونها که به پا شد٬

    خونها به زمین ریخت٬

    تا اسلام احیا شد!

    اسلام آدمکش سیراب ز خون بود،

    بچه کش ملعون،

    تجاوز گر شرطان،

    سیرابتر خون شد!

    ***
    با گریه بگویم،
    با ناله بنالم
    با زجه و افعان

    از بهر تو ایران

    از بهر بلوچم
    از بهر تو کـٌردَم
    آذری نازم
    اهوازی تشنه
    دوره گرد گشنه،

    دورتان بگردم،

    دردتان بجانم…

    ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!

    این میر غضبها را تو خلع سلا کن!

    این دنیای بیداد٬

    را
    از ظلم رها کن!

    دنیا پر بغض است٬

    و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام

    از ظلم تو: اسلام!!٬

    فریاد و دو صد داد

    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬

    نحسی شریعت٬

    نحسی شرایع٬

    اینک تو نگا کن

    این مردم ایران٬ گردیده مهیا

    بر زیستنی نو!٬

    الگوی نوینی انداخته در راه

    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬

    بی رهبر لووواط!

    بدون ولایت،

    بدون فقاهت،

    هم با من و با او

    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬

    هم، هم زن و هم مرد٬

    هم پیر و جوانان٬

    هم خرد و کلانان،
    در راه بهاران،
    بچه های ایران،
    در راه نوینی٬

    چون سیل خروشان

    ماییم در ایران!٬

    ماییم در ایران!

    والسلام.

    دوستان ناشناس و سه چهار نفری شناس. من هم چون آن دیگری و دیگران چون
    نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی او و انها بردم٬ چنانکه کس دیگری و
    کسان دیگری نیز به قول خودشان تکمله ای بر آن نوشته بودند. من هم نوشتم و
    امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است
    خیلی صریح و اضطراری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که
    هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر کس وسعش میرسد
    آنرا چاپ کند و به صورت روزنامه بر دیوار شهرها و حتا دهات بچسباند. و از
    ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط
    یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان
    حرامزاده و سر نوه های غارتگران سلامت است. بیدار شویم با هم.
    آخوند و مداح و طلبه آیت الله و روحانی پایان کارشان است و هیچ غلطی نمی توانند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم ( من هم رای دادم و گول زنم را خوردم که از دیواری در خیابان مولوی ترسیده بود. مباد که زنان اینطرف خیابان و مردان آن طرف خیابان باشند) و به این بیشرفی رای دادم.

    من امیدوارم چنانکه آن دوست پارسی گوی غیر ایرانی ما پریشب و هم دیشب

    در بیت رهبری قول داد ادامه دهنده ی آینده ی این القصید باشد.

    شاید این القصیده از بیت رهبری بیرون آمده باشد.

    دوستان سایت بینظیر گویا بعضی جملات نوشته شده در پایان که جدای از القصیده هست برای من مبهم است. من فقط آنرا از سایتی کپی کردم. شما هم میتوانید نسخه هائی این اثر بینظیر را در سایتها پیدا کنید. حتما خوب است کسی آنرا اجرای موسیقائی کند. در پایان آن چه را در آغاز نوشتم تکرار کنم و اشاره کنم که من، این آخرین کپیکار، باید بگویم که ما اطلاع کامل داریم که اضافه بر تجاوزات پرشمار زنان و دختران بالغ، بیش از شصت دختر بچه زیر پانزده شال و پسر بچه را خرد سال را مورد تجاوز وحشیانه ی چند نفره قرار داده اند. (پزشکی از ۶۶ تجاوز میگفت) خانواده های چندین پسر بچه را با مقعدهای پاره و وثیقه های میلیاردیآنها رابه خانه آورده اند و حالا معلوم شده که با آنها تجاوز های چند نفره شده و آن بچه ها از سر شرم و خجالت پنهانکاری کرده اند. من فکر میکنم که تجاوزات که با فتوای رهبری و سکوت روحانیون و آیت الله ها و مداحان و طلاب بوده از نظر روانشناسی همه و همه بر میگردد به تجاوزاتی سیستماتیک که در حوزه ها به خود آنها در کودکی شده است.

    سپاسگزارم تا همه را از وجود این القصیده خبر کنید. و هم کسی آنرا اجرای موسیقی بکند.

    شب زنده دار تهران

  8. حکومت اسلام کوشش میکند تا برای همه ی سران اپوزیسیون لکه تراشی کند و از آنها شخصیت زدائی و یا اگر شد بکشدشان و گر نه ترور شخصیت کند. حالا پس از ترورز و قتلعام سرنشینان و خدمه هعواپیما ی اوکراینی دست به کشتار و حتا دست به ترور و هم ترور شخصیت های اپوزیسیون زده که حامد اسماعیلیون شخصیت برجسته ی آن است.
    مردی با صلابت کوه دماونر و سهند و سبلان.
    حامد اسماعیلیون یک ایرانی به تمام معنا با شرف و ادیب است و حالال دیگر یک لدر سیاسی هم شده است و اصلا ربطی به سازمان مخوف و تروریستی نامبرده ندارد. او میداند که سازمانی که پایه گذار تروریستی در ایران و خاورمیانه است و اولین امریکائی فقیر و کارمند نظافنچی سفارت آمریکا در تهران را کشته و در روزنامه مجاهدش با افتخار هم نوشته، نمیتواند در راستای منافع مردم ایران و قربانیان هواپیمای PS752 باشد حامد اسماعیلیون به خوبی میداند که این سازمان مخوف چه جنایتهائی که نکرده است، چه پیش از انقلاب چه در انقلاب و چه پس از انقلاب تا همین امروز! . اتفاقا چسباندن حامد اسماعیلیون توسط حکومت اسلام ضد بشر (این حکومت اسلام ضد بشر را من هزار بار در روز به مناسبت کارم از مردم شنیده ام) برای همین عدم جایگاه این سازمان ترس آفرین است بین مردم ایران. یکی از مهمترین کارهائی که طرفداران و سمپایززانهای این سازمان مخوف باید بکنند فشار بر این سازمان است تا این سازمان را منحل اعلام نمایند. سازمانی که در ایران به آن سازمان لچکیون میگویند. این خانم فرمانده مریم ماه تابان اگر فقط یک ذره با مردم ایران بود، هم خودش را لچک زدائی میکرد و هم دستور میداد تا همه لچک برسران کچک هاشان را بر دارند، و با یک کار انقلاب لچک از سر سازمان مخوفش نیز برمیداشت و آن آیه نحس و نکبت فضل الله المجاهدین …قرآنی را از سردر سازمانشان پاک میکردند تا زندانیان این زندان ترسناک بتوانند خودشان را نشان دهند. من اینک ۲۳ سال است که از این سازمانِ از این زندان بیرون آمده ام در حالی که به اندازه ۲۳ هزار سال است در رنج اشتباه بزرگم هستم که در اثر تصادف روزگار به این سازمان واقعا وحشت کشیده شدم. اگر روزی کسی بتواند فیلمی با الهام از درون این سازمان بسازد حتما فیلمی بینطر از ترسناکی و دلهره و شکنجه در تاریخ سینما خواهد شد. من اینک سالهاست که ساکن ایران هستم. به همه ی ایرانیان خارج و داخل کشور این تذکر مهم را بدهم که هر نشانه ای از نزدیکی انقلاب به مجاهدین، هر نشانه ای از فدرالیسم و تجزیه طلبی، هر نشانه ای از فحاشی به خاندان پهلوی، به عنوان جمهوریخواهی و هر نشانه مبنی بر نادیده گرفتن پرچم ایران با شیر و خورشیدش و هر نشانه بر علیه جمهوریخواهی بر پایه پادشاهی طلبی چوبی بدست حکومت اسلام ضد بشر خواهد داد تا وانمود کند که اپوزیسیون اینچنین است و اینچنین هاست. امروز به نظر من که ساکن ایران و مجاهد سابق و یک انسان زخم خورده ی روحی و روانی و جسمی هستم اعلام میکنم که راه امروز ایران فقط آزادیخواهی، دمکراسی، حقوق بشر، پرچم سه رنگ با شیروخورشید و خصوصا بدون تاج است. با تاج یا بدون تاج بودنش را رفراندم باید تعیین کند. در اینجا من به دوستان سابقم در سازمان مجاهدین خلق پیشنهاد میکنم تا این ایدئولوگی وحشتناک و این مکتب ویرانگر روح و روان و جسم و واقعا ضد ایرانی و ضد منافع ملی ایران را رها کنند. این سازمان توسط عده ای واقعا بیمار اداره می شود. این سازمان واقعا یک سازمان دهشتناک فرقه ایست. حامد اسماعیلیون بزرگتر و شرافتمندتر از این حرفهای احمقانه است که به این سازمان نزدیک باشد. یکی از انگهائی که این دو سازمان وحشتناک یعنی سازمان مجاهدین و سازمان حکومت آخوندی اسلام ضد بشری میتوانند به هر کس که نقدشان کند می زنند. همین است. این سازمان هرکس بگوید که چه سازمان وحشتناکی ست میگوید که نقدکننده مزدور رژیم آخوندیست، و رژیم آخوندی نیز هر کس را بخواهد نجسش اعلام کند میگوید که به سازمان مجاهدین نزدیک است یا وابسته است.

    با احترام به مردم ایران و انقلاب زنانش و پشتیبانی مردانش و تقدیم احترام و تسلیت به حامد اسماعیلیون و هم احترام به آدمهائی که سازمان مجاهدین آنها پیر و فرسوده و نابود و روانیشان کردند.

    دوباره تکرار میکنم که آنهائی که شوراهای ذوق زدگکی درست میکنند و تا مردم به خیابان میآیند دستپاچه ی تشکیل شورا و سازمان و اتحاد میکنند باید بدانند که ایران و جامعه ی پرالتهابش صد سازمان نمیخواهد همه باید بدور یک پرچم و به نظر من سبز و سپید و سرخ با آرم شیروخورسید، بدون تاج بر پایه تمامین ارضی، آزادی، دمکراسی و حقوق بشر که خواهان یک رفراندوم آزاد برای نوعی حکومت جمهوری یا مشروطه پادشاهی باشد ائتلافی صورت گیرد. آنهائی که در خارج از ایران هستند و هی با سرعت و عیبانیت شورا در میکنند به نظر میرسد از داخل ایران و همبستگی حیرت آوری که نتیجه جانفشانی کردستان و لرستان و بلوچستان و خوزستان و تهران ومازنداران و رشت و شیراز و تبریز و اصفهان … سراسر ایران است کم خبرند. آقایان و خانمها به خود آئید ذوق زده نشوید. منیت هاتان را کنار بگذارید. همراه شوید.

    امیدوارم نظرم را منتشر کنید

    جم از گوشه ای از تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Layer-17-copy

تمامی حقوق این وبسایت در اختیار مجموعه رنگین کمان بوده و استفاده از محتوای آن تنها با درج منبع امکان پذیر می باشد.