سیاست

در تهران جـَستم، در پاریس دستگیر شدم ! علیرضا رضائی

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=249

لینک کوتاه

آقا ما حالا چند ساعتیه که آزاد شدیم . اینکه می‌گویم هرجا می‌روم شـّر هم با من می‌آید باز بگو نه ! هنوز تا بخواهم بگویم که در پاریس (!) بازداشت شدم صدای خنده‌ام تا سماوات می‌رود . حدود ساعت چهار و فلان عصر بود که همچی به خودمان که آمدیم جلوی سفارت جمهوری اسلامی در پاریس بودیم . این دومین حضور من طی هشت روز اقامتم در پاریس جلوی سفارت بود . اولش گوشه‌ای ایستاده بودم تماشا میکردم . همه چیز معمولی پیش می‌رفت . همانجا با خودم گفتم خدائیش اعتراضات مدنی (!) پاریس کجا و تهران کجا . رفقائی که رفته بودند خط مقدم یهو دیدم یارو مادرسگ از محوطه‌ی سفارت شلنگ برداشت شروع کرد به آب پاشی . نوشابه امیری را دیدم که عین موش آب کشیده شده بود . همانجوری ازش یک عکس هم گرفتم که بدلیل جو سانسور و خفقان الآن منتشر نمیکنم ! یهو قاط زدم . این شیلنگیه چی میگه این وسط ؟ آقا ما رو داری !

به خودم که آمدم در لحظات اول دنبال سنگ و کلوخ بودم که بزنم این مادرسگ را مینی‌مم سه هفته مرخصی استعلاجی از کارگزینی سفارت برایش دست و پا کنم . البته بیشتر مایل بودم بروم به کار بیمه‌ی مادام العمر از کار افتادگی برایش . دروغ چرا ، در تمام مدت به خواهر مادرش هم خیلی فکر کردم . اَه که این پاریس چقدر تمیز است ! دریغ از حتی یک جسم سخت گوشه‌ی پیاده رو . دیدم رفقای خط مقدم دارند شهید می‌شوند ! دوتا پرچم گیر آوردم که دسته‌اش خیلی بکار می‌آمد ! به سه سوت با همانها یارو شیلنگیه را از پشت نرده خلع سلاح کردیم ! جنبش همین یکهفته پیش از تهران رسیده باشد و بی بخار ؟ زکـّی ! همان شلنگ را چنان از بیخ بستیم به در سفارت همچی که باز کردنش حداقل سه چهار روز کار دارد . از در و دیوار و هر جا که میشد رفتیم بالا . رفقای دیگر هم زدند دوربین و سایر چیزهای شکستنی سفارت را صفا دادند . تازه داشت روحیه‌‎هایمان که از صبحش خراب شده بود خوب میشد که توسط پلیس جیره خوار وابسته‌ی نوکر استبداد فرانسه محاصره شدیم !

نیم ساعت بعد اینجا چون فرانسه است و استبداد غوغا میکند پلیس از ما دستگیر شدگان “خواهش” کرد که سوار ماشین بشویم . اینها شعور ندارند نمی‌فهمند که دستگیر شدگان را باید با لگد سوار ماشین کرد ! این بود که خواهش میکردند . ما خوشبخت بودیم که سوار ون نشدیم و با اتوبوس به سیاهچال هدایت شدیم ! جمعمان جمع بود . توی راه پلیس جیره خوار وابسته‌‌ی نوکر استبداد با بستن پنجره‌ها باعث شد تا ما گرممان بشود و بقول گرگانی‌ها “یه خیلی” عرق کنیم ! در طول راه چون ما اسرائی که حقمان بشدت پایمال شده بود خیلی در تنگا بودیم و تمام امکانات ازمان سلب شده بود هر کدام با گوشی‌های موبایلمان با دویست جا مصاحبه کردیم و احساسمان را از اینکه بطور دهشتناکی دستگیر شده‌ایم و با شلنگ بهمان آب پاشیده شده و بشکل فجیعی خیس شده‌ایم بطرز غم انگیزی به تمام رسانه‌های جهان ابراز نمودیم . همانجا حس کردم که جیگر جامعه‌ی بشریت وجداناً برای ما کباب شد ! این وسط نیک آهنگ هم زنگ زد هفت دقیقه به من خندید قطع کرد ! حالا سر فرصت دارم برایش !

همین که به سیاهچالهای رژیم منحوس فرانسه رسیدیم حساب کردیم کل اتوبوس سر جمع نود و هشت کیلو لاغر شده بودیم که این البته برای شخص من خیلی خوب بود ولی چون لاغری من در شرایط خفقان حادث شده بود به روی خودم نیاوردم . آنجا جلادان رژیم از ما “خواهش” کردند که پیاده بشویم و من واقعاً نمیدانم که اگر پیاده نمیشدیم پلیس فرانسه مثلاً چه غلطی می‌خواست بکند . ما را به ساختمانی هدایت کردند و سه دقیقه بعد من مقابل افسر مزدور بازجویم نشسته بودم که چشم خواهری یک چیزیش میشد ! خواهر مزدور نام‌نبرده وقتی مطمئن شد که از هیچکس جز آن یارو شیلنگیه شکایت ندارم منرا بسمت بازداشتگاه هدایت کرد . ده دقیقه بعد جمع اسرای استبداد حاکم در فرانسه همانجا دوباره جمع شد و نیم ساعت بعد از آن همگی بطرز مشکوکی همینطوری بیخود و بی‌جهت آزاد شدیم و دم در مورد هورای تجمع کنندگان قرار گرفتیم . خوبی پاریس اینست که آدم برای تجمع در هر جائی احتیاج به هیچ دلیلی ندارد !

اینها همه بود ولی وقتی برمی‌گشتیم ، توی مترو بهم میگفتیم : با تمام اینها امروز بچه‌ها اعدام شدند ؛ به همین راحتی …

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما