سیاست

آقای مهاجرانی با چه شرایطی مقیم انگلستان شده است؟ تحصیلی؟ پناهندگی؟ یا مأموریت اداری؟

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=246

لینک کوتاه

در این یک سال، صدها نفر از بهترین بچه های ما به زندانها رفته اند. صدها نفر ناچار از ترک میهن خود شده اند. دهها نفر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. هزاران نفر هنوز بر بدن خود، داغ شکنجه دارند. دهها نفر از بهترین جوانان ما را در سردخانه ها به مادر و پدرشان تحویل داده اند و حتی اجازه سوگواری را از خانواده آنها گرفته اند. و حالا در این غروب دلگیر جمعه، باز نیشتری بر قلبهای همه این بازماندگان فرود می آید. زیرا یکی از مدعیان گفته است: “جنبش سبز خواهان حفظ ولایت فقیه است!” آیا آنگونه که آقای مهاجرانی می گوید آنها برای “حفظ ولایت فقیه” کشته شدند؟ یا اعتراضشان به حق کشی و بی عدالتی بود؟

حقیقت این است که آقای مهاجرانی، اصلاحات خاتمی را هم با همین بندبازی های سیاسی خود، به انحرافی هولناک کشاند و چون به نتیجه دلخواه خود نرسید، به گوشه دنج اروپا پناه برد و به رمان نویسی پرداخت. اما هرگز به صراحت نگفت با چه شرایطی مقیم انگلستان شده است؟ تحصیلی؟ پناهندگی؟ یا مأموریت اداری؟ نزدیک انتخابات عهد خود را شکست و باز وارد به زعم خودش “دنیای آلوده سیاست” شد. فضای امیدبخشی بود و ممکن بود “تغییر” به سود ایشان باشد! برای همین از محیط رمان نویسی به فضای سیاست برگشت و بعد از شروع اعتراضات، تلاش زیادی کرد تا به عنوان یکی از سخنگویان جنبش سبز شناخته شود. بعد مدعی شد بیش از همه فعالان، جغرافیا و محدوده جنبش سبز را می شناسد و اوست که تعیین می کند “چه کسانی سبز نیستند!” و سپس بسیاری از هموطنان را با شیوه های انگ چسبانی از دایره جنبش سبز بیرون نهاد و باز ادعا کرد اتاق فکر جنبش سبز را هم اوست که تأسیس کرده و اداره می کند. آقای مهاجرانی اکنون دارد با حاصل خون فرزندان این مردم، به بندبازیهای سیاسی اش ادامه می دهد تا به وقتش کارت لازم را برای معامله با حکومت در اختیار داشته باشد. اما به چه قیمتی؟ آیا بهتر نبود آقای مهاجرانی هم سهم خود را به مردم می پرداخت و در این جنبش ملی، با “سکوت کردن” خود، به عنوان چهره ای که مورد اعتماد ملت نیست، خدمتی به این حرکت می کرد؟ می نشست و درباره حوادث این یک سال، لااقل رمان و داستان می نوشت و به کاری می پرداخت که هنرش را دارد؟

آقای مهاجرانی چند هفته قبل هم باز به دفاعی سست از ولایت فقیه پرداخت که بوی بد ریا و دوگانگی از آن بلند بود و ادعا کرد در صورت حمله نظامی به ایران، در کنار محمود احمدی نژاد خواهد ایستاد. این ژست های میهن پرستانه با آنچه در عمل از ایشان دیده می شود، تطبیق نمی کند. زیرا یک میهن پرست واقعی، هرگز درصدد مصادره حرکت ملی مردمانش برنمی آید. جالب اینکه آقای مهاجرانی این سخنان را به نمایندگی از جنبشی بیان می کند که در آن به همین خودکامگی ها و تفرعن و غرورها اعتراض می شود و متأسفانه خود ایشان نسخه بدیل همان ولایت فقیه متفرعن و خودکامه ای است که از آن دفاع می کند. آیا بهتر نیست آقای مهاجرانی این واقعیت بزرگ را درک کند که عموم مردم ایران، از حکومت یک ولی فقیه بر ملتی که صغیر و نادان انگاشته می شوند، بی زارند؟ آیا بهتر نیست لااقل این سخنان را به جنبش اعتراضی ملت نسبت ندهد؟ این بزرگترین تقلب تاریخی در انتخابات، حاصل نفاق و بی عدالتی همان ولایت فقیهی است که آقای مهاجرانی خواهان بقای آن است و مردم به درستی آن را ریشه مشکلات کشور می دانند. معلوم نیست ایشان چه اصراری دارد به جای بیان نظرات خود، آن نظرات را با امضای جنبش سبز بیان کند و با کارت مردمی بازی کند که کمترین سهمی در جنبش آنان نداشته است. مردمی که هنوز داغدار عزیزان خود هستند و سوز دلشان هنوز تازه است. آقای مهاجرانی از قبل از انتخابات و بعد از آن، در خارج از کشور بود و جز دادن رأی در سفارت ایران در لندن، قدمی برای اعتراضات برنداشته و حتی صدای یک ترقه را نشنیده است. بسیاری از فعالان سیاسی که در خارج از کشور بوده و هستند، دهها برابر شخص ایشان کار کرده اند، ولی به اندازه یک صدم آقای مهاجرانی، ادعای ” قافله سالاری جنبش سبز” را ندارند. خوب است ایشان بگوید به جز چند سخنرانی و مصاحبه که بر ابهام ها و بدفهمی ها افزوده، چه قدم مثبتی برای جنبش برداشته است؟ یکی از بهترین دستآوردهای این جنبش یک ساله، این است که مردم بسیاری از شخصیتهای مدعی را در “عرصه عمل” شناختند و این موهبت فقط بدلیل “زمان بر بودن جنبش” بدست آمده است.اکنون اگر آقای مهاجرانی بگذارند مردم بدون ولایت و قافله سالاری امثال ایشان، به خوبی می دانند چه می خواهند و چه نمی خواهند.

آنچه نمی خواهند این است که حرکت اعتراضی شان “های جک” شود و دوباره مورد دستبرد راهزنان سیاسی قرار بگیرد. راهزنانی که فقط “میز” را می پرستند و برای رسیدن به قدرت، از همان روشهایی استفاده می کنند که کودتاچیان امروز به کار می برند: “هدف، وسیله را توجیه می کند!”

بابک داد

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما