امروز یکشنبه ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

ساعت ۰۲:۵۸

 
سیاست

جنگ های بی پایان اسرائیل ، لوموند

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=228

لینک کوتاه

تمامی جنگ های اسرائیل و عرب ها( ١٩۴٨، ١٩۵۶، ١٩۶٧، ١٩٧٣) تا قبل ازگردش تاریخی منجر به توافقنامه صلح که در ١٩٧٩ به امضای تل آویو و قاهره رسید جنگ هایی کلاسیک بودند: طرف های در گیر از ارتش های معمولی مجهز به سلاح ها و استراتژی های کلاسیک استفاده کرده اند. نیروی هوایی به همراهی تانک ها در زمین نقش تعیین کننده ایفا کرده است. ادامه حیات اسرائیل همیشه در پشت این درگیری ها حضور داشته، حتا اگر واقعیت تهدیدها به شدت بزرگ نمایی شده- به جز در جنگ ١٩۴٨ که عاقبت آن نامعلوم بود.

تهاجم سوئز در ١٩۵۶ توسط یک ائتلاف سه جانبه فرانسه، انگلستان، و اسرائیل برای سرنگون کردن حکومت پرزیدنت جمال عبدالناصر صورت گرفت بدون اینکه دولت یهود هرگز در خطر قرار گیرد. در ١٩۶٧، جنگ پس از هفته ها بحران با قاهره و دمشق توسط تل آویو آغاز شد. هرگز چه دولت و چه ستاد ارتش اسرائیل کمترین تردیدی در برتری خرد کننده نیروهای خود نداشتند. در اکتبر ١٩٧٣، مصر و سوریه، پس از تدارک های دقیق، دست به ابتکار زدند. برای اولین بار پس از ١٩۴٨، ارتش های عرب در دوجبهه به اسرائیل حمله کردند ،در زمانی که به دلیل ایام عید کیپور، تدارک انتخابات قانون گذاری ٣١ اکتبر و نیز ناتوانی سرویس های اطلاعاتی، از هشیاری کشور کاسته شده بود. غافل گیری نقش خود را به تمامی بازی کرد(١). حتا در این شرایط، موجودیت حکومت اسرائیل به هیچ وجه مورد تهدید واقع نشد. قاهره و دمشق فقط پس گرفتن سرزمین های اشغال شده ١٩۶٧ را در نظر داشتند و ایالات متحده مراقب منافع حیاتی متحدش بود.

 

 

 


 

از ١٩٧٣، اسرائیل هیچ درگیری مستقیم با یک دولت عرب نداشته است(٢): هیچ یک از این دولت ها قادر به یک مقابله نظامی نیستند، حتا با در نظر گرفتن تحول های استراتژیکی ناشی از ورود موشک های قاره پیما. بدین ترتیب جنگ تغییر ماهیت داده است. از این به بعد یک ارتش کلاسیک به طور عمده مجهز به سلاح های «سنتی»( تانک و هواپیما) با سازمان های چریکی می جنگد. معذالک این تغییر بنیادی با سکوت برگزار شده و اسرائیل کماکان چنانکه گویی آینده اش به خطر افتاده است اقدام می کند.

در این تحول سال ١٩٨٢ یک نقطه عطف بحساب می آید. در واقع در بهار این سال بود که آخرین سرباز اسرائیلی، بر طبق توافق نامه صلح بین قاهره و تل آویو در ١٩٧٩، صحرای سینا را ترک کرد، درحالی که چند هفته بعد، ارتش اسرائیل برای اقدام به نابودی سازمان آزادی بخش فلسطین به لبنان حمله می کند. نخست وزیر مناخین بگین(٣)، با حمایت وزیر دفاعش آریل شارون، یک استراتژی روشن را پیش می برده است. صلح با قوی ترین دولت عرب به او امکان داد تا به نظر جهانیان یک فرد صلح طلب به نظر آمده ( برنده جایزه صلح نوبل در١٩٧٨ )، امنیت کشورش را برای مدتی طولانی تامین کرده و تمام کوشش خودرا بر سرزمین های فلسطینی( اورشلیم، ساحل غربی اردن و غزه) متمرکز کند، بر سرزمین هایی که او به شدت دنبال گسترش کنترل خود بر آنها بود- به همین دلیل طرح وسیع شهرک سازی در سرزمین های فلسطینی آغاز شد.

واژگان هولوکوست

 

 

علیرغم علم کردن مقایسه یاسر عرفات با آدولف هیتلر، بین بیروت و برلین نازی، و فعال کردن مجدد سخنوری در باب «هولوکاست جدید»، این حملات بر علیه سازمان آزادی بخش فلسطین و متحدهای لبنانی آنها یک دوره درگیری نابرابر راه می اندازد که در آن اسرائیل در مقابله با سارمان های چریکی قرار می گیرد. در یکی از بهترین کتاب ها در باره این جنگ، دو کارشناس نظامی اسرائیل، «زه او شیف» و « اهود یاآری»، چنین نتیجه می گیرند:« حاصل بلند پروازی های مردی سمج و بی احتیاط (شارون)، اشغال لبنان در ١٩٨٢ بر پایه توهم و دروغ استوار بود، و ناگزیر باید با بدفرجامی پایان یابد….هیچ توجیهی برای این جنگ بیهوده و پر خرج وجود ندارد. بهترین نتیجه میتواند درس گرفتن از آن باشد(۴).

متاسفانه، هیچ یک از رهبران اسرائیلی چنین نکردند. بر عکس، یک منطق زور فاقد هر نوع اندیشه استراتژیک دراز مدت تحمیل شده است. در اکتبر ٢٠٠٨، فرمانده منطقه نظامی شمال اسرائیل، ژنرال «گادی ایزنکت » ، با اشاره به بمباران مرکز های سیاسی و فرهنگی حزب الله در ٢٠٠۶ که با خاک یکسان شده بود اعلام کرد:« آنچه در بیروت گذشت در هر دهکده ای که به اسرائیل شلیک کند تکرار خواهد شد…ما یک قدرت نا برابر را بر پا می کنیم….(۵).

در طول سی سال گذشته دولت های متوالی تصمیم به حمله های نظامی دیگری گرفته اند: سرکوب نخستین انتفاضه در ١٩٨٧-١٩٨٨ ؛ عملیات “«خوشه های خشم» بر علیه جنوب لبنان و حزب الله در ١٩٩۶؛ عملیات « حفاظ» در ٢٠٠٢ در طول انتفاضه دوم ؛ جنگ بر علیه حزب الله در ٢٠٠۶؛ حمله به حماس در غزه در ژوئن ٢٠٠۶ و نوامبر ٢٠٠٧ و سپس در دسامبر ٢٠٠٨ با عملیات «سرب سخت».

چگونه طرف مقابل جدید هدف این عملیات معرفی میشود؟ از نظر نظامی های اسرائیلی، فقط دو نوع دشمن وجود دارد: سرباز و تروریست. ار آنجا که هیچ ارتش منظمی در مقابل ندارند،پس طرف مقابل تروریست است؛ هیچگونه مشخصه مقاومت برای طرف دیگر قایل نمی شوند چرا که این مشخصه به آنها و هدفی که دنبال میکنند مشروعیتی پرارزش داده و نیروی غالب را نامشروع می کند.

این عنوان انتخابی، که اصولا سیاسی است، در درجه نخست در خدمت کسب مشروعیت و اعتبار بخشیدن به ایده «تهدید موجودیت» قرار دارد که غیر واقعی است. این یک واقعیت است که هیچ نیروی اشغالگر هرگز حاضر به پذیرش هویت مقاومت برای مخالف های خود نشده است، چه در الجزایر در دوران اشغال فرانسویها یا در آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید. دشمن همیشه تروریست بوده است.

تروریست نامیدن طرف دیگر قوانین بازی را نیز تغییر می دهد. از هنگامی که مبارزه با این نوع دشمن مطرح میشود، «همه چیز مجاز است» چرا که قوانین جنگی دیگر رعایت نمیشود. به این ترتیب اسرائیل مخالف های خود را از دایره سیاسی خارج کرده و آنها را به دنیای جنایی می سپارد.

چه اهمیتی دارد اگر جنگ باعث تعداد زیادی قربانی در میان افراد غیر نظامی شود زیرا تقصیربه گردن تروریست ها یی می افتد که «در پشت» بی گناه ها پنهان شده اند؛ چه اهمیت دارد اگر سلاح و وسیله های نا برابر به کار گرفته شود، مانند استفاده وسیع از تانک ها و به کار گرفتن متواتر هواپیما های شکاری، چرا که درهر صورت ، این تروریست ها به هیچ چیز احترام نمی گذارند؛ چه اهمیت دارد اگر قواعد حقوق بشر زیر پا گذاشته شوند….

دست آخر، نابودی تروریسم، وسیله را توجیه می کند. به این نحو دشمن به حد یک حیوان وحشی تنزل میکند که نابودیش مشروعیت بیشتری می یابد چرا که «تهدیدی حیاتی» را شکل می دهد. در دسامبر ٢٠٠٨، یک سخنگوی ارتش اسرائیل در باره هدف های حمله به غزه چنین می گوید:« ما لانه های تروریسم را نابود می کنیم». چند روز بعد، در پاسخ تعداد زیاد قربانی ها، یک سخنگوی دولت میگوید:« آری…. اما این ها تروریست میباشند».

چگونه رادیکالیسم دامن زده میشود

 

 

با این منطق، اسرائیل، پی در پی، اقدام به کشتن رییس ها، کادرها یا حتا طرفدارهای ساده این سازمان ها می کند. مجازات مرگ در اسرائیل وجود ندارد اما سیاست قتل های مشخص از ده ها سال پیش اجرا می شود. در طول محاصره بیروت در ١٩٨٢، عرفات از چندین سوء قصد رهایی یافت. در جریان انتقاضه اول، یک کماندوی اسرائیلی ، خلیل الوزیر(ابوجهاد) – که تل آویو او را سازمان دهنده شورش سنگ پرانی ها میشناخت- را در آوریل ١٩٨٨ در تونس به قتل رساند.

در طول انتفاضه دوم، صلاح شهادا، مسئول مهم حماس در غزه، در منزلش همراه خانواده و نزدیکانش با بمبی به وزن یک تن در ژوییه ٢٠٠٢ کشته شد(۶). دو سال بعد در مارس ٢٠٠۴، احمد یاسین، رهبر کاریزماتیک سازمان اسلامی، با یک راکت تکه پاره شد. چند هفته بعد، جانشین او، عبدالعزیز الرانتیسی به همان سرنوشت دچار شد.

این روش توسط اسرائیل ابداع نشده است؛ بلکه بخشی از سنت طولانی جنگهای دولتها یی است که نمی خواهند مشروعیت مبارزه های بر علیه سلطه خود را برسمیت بشناسند، در رده اول میتوان از فرانسه در الجزیره نام برد. تعداد زیادی از رهبرهای جبهه ملی آزادی بخش(ا ف.ال. ان) در نهان کشته شده اند، چون «لاربی بن مهدی»، که در مزرعه ای در حاشیه شهر الجزیره توسط کاپیتان پل اوسارس(٧) به دار کشیده شد. تصور میشد به این نحو میتوان هر نوع مقاومتی را خفه کرد تا زمانی که مجبور شدند بپذیرند که تنها راه خروج از درگیری مذاکره و پذیرش حق دیگری است، چنانچه در «اویان» در ١٩۶٢ و در «اسلو» در ١٩٩٣ البته در شرایطی متفاوت صورت گرفت.

در حالی که هیچ کشور عرب موجودیت اسرائیل را تهدید نمی کند، سیاستمدارها و نظامی های اسرائیل هرچه بیشتر به خشونت متوسل میشوند. به نوبت باید سازمان آزادی بخش فلسطین را در ١٩٨٢ خرد کرد، مقاومت فلسطینی ها را در ٢٠٠٢ نابود کرد، حزب الله را در١٩٩۶ و٢٠٠۶ و سپس حماس را در٢٠٠۶، ٢٠٠٧ و٢٠٠٨ تضعیف یا از میان برداشت. نه تنها هیچ یک از این هدف ها به نتیجه نرسید حتا هر بار مشکل سیاسی که به ظاهر سعی در حل آن میشد پیچیده تر شد، چرا که هجوم باعث تقویت سازمانی که سعی دراز هم پاشاندن آن شده گردیده یا گروه ها را رادیکال تر کرده است.

این تقابل بالا رونده از خود هجوم ناشی میشود: موقعیت مقاومت را تقویت میکند، مقاومتی که مورد تهاجم ارتشی فوق مدرن و بسیار مجهز قرار گرفته است. به همان نسبت که میتوان یک گروه تروریستی فاقد پایگاه اجتماعی قوی را از بین برد، به همان نسبت نابود کردن سازمانی که از نظر مردم خود یا بخش مهمی از این مردم سازمان مقاومت شناخته میشود غیر ممکن می باشد. پایگاه این سازمان ها توسط انتخابات بر گزار شده در فلسطین و لبنان چه در مورد «فتح»، حماس یا حزب الله تایید شده است.

در ٢٠٠۶، در لبنان، اسرائیل به حدی این داده ها را کم ارزیابی کرده بود که شکست تنها چند روز پس از آغاز حمله آشکار شد: حزب الله به پرتاب موشک ادامه می داد، در مقابل حمله زمینی مقاومت میکرد در حالی که سربازهای اسیر، یافته نشدند. به سرعت حزب شیعی به صورت یک سازمان موثر، به خوبی تعلیم دیده، با سلاح های به حد کافی پیش رفته برای نفوذ به عمق خاک دشمن و برای نابود کردن ده ها تانک «مرکاوا» ظاهر شد. به اضافه، این حزب به احترام عظیمی در لبنان و جهان اسلام دست یافت. و به پشتیبانی مالی ایران و حمایت سوریه، این سازمان توانست از نظر نظامی خود را باز سازی کرده و به ایفای نقش محوری در زندگی سیاسی لبنان ادامه دهد.

در ٢٠٠٨ حماس خود را در موقعیت متفاوتی از حزب الله دو سال پیش یافت: آنها در اثر تبعات ضربه ژوئن ٢٠٠٧، مقابله رودرروبا فتح و تحریم غربی ها ضعیف شده بودند. علیرغم این ضعف های سنگین آنها توانستند به دومشروعیت در مقابل حکومت خودگردان فلسطین، بیش از پیش شکننده، به خود به بالند: مشروعیت انتخاباتی از طریق پیروزی در انتخابات ٢٠٠۶ و مشروعیت ناشی از مقاومت در برابر اشغالگر ها. در اثر جنگ این مواضع آنها تقویت شد. سی سال پس از صلح با مصربه نظر میرسد که استراتژی اسرائیل در بکار گیری چشم بسته نیرو خلاصه می شود

این منطق جز به تراژدی، درام و تمایل به انتقام جویی دیگر راه به جایی نمی برد. این منطق کاری جز تشدید بیشتر درگیری ها نمی کند واین در گیری ها به ضرر آنهائی که تخم تخریب را به نام این وسواس امنیتی پایان نیافتنی کاشته اند تمام میشود: چگونه میتوان امید پایه گزاری امنیت خود را توام با تداوم ناامنی مطلق برای دیگری داشت؟ __________________________________________________________________________

(١)این جنگ ٩۵٠٠ کشته از جبهه عرب ها( ۶٠٠٠ مصری،٣١٠٠ سوری و ۴٠٠ نفر از سایر متحد ها )و ٣٠٠٠ اسرائیلی بر جای گذاشت؛ اسرائیلی ها ٨۴٠ تانک و ١١۴ هواپیما از دست دادند و عرب ها ٢۵۶٠ تانک و ٣٩٢ هواپیما. رجوع به «جنگ اسرائیل و عرب اکتبر ١٩٧٣» ، اکونومیکا ،پاریس، ١٩٩٩، از پییر رازو.

(٢) جنگ خلیج(فارس) در ١٩٩١ مستثنا نبود. اگر چه موشکهای عراقی بر خاک اسرائیل فرود آمدند، تلافی و برخورد مستقیمی صورت نگرفت؛ این چیزی بود که ایالات متحده میخواست به هرصورتی از آن جلوگیرد تا تعادل ائتلافی را که ایجاد کرده بود به هم نخورد.

(٣)نخست وزیر (راست) بین ١٩٧٧ و ١٩٨٣.

(۴)« جنگ اسرائیل در لبنان» ، کانترپوینت، پیپربکس، لندن، ١٩٨۶ ، از «زه اف شیف» و «اهود یا آری»

(۵)مصاحبه با روزنامه «یدیوت آهارونت» ، تل آویو، ٣ اکتبر ٢٠٠٨.

(۶)در باره این موضوع و تبعات حقوقی آن رجوع کنید به « ترور حساب شده صلاح شهاده » ، لوموند دیپلوماتیک ، سپتامبر ٢٠٠٩، از شارون ویل. http://ir.mondediplo.com/article1460.html

(٧)همانطور که خود او درکتابش « سرویس های ویژه» بیان کرده است. الجزیره، ١٩۵۵- ١٩۵٧، پاریس، ٢٠٠١، از “په رن”

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما