امروز دوشنبه ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

ساعت ۲۲:۵۴

 
سیاست

سکولاریسم نیز قادر به بی اثر کردن آخوند و آخوندیسم نیست!

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=102

لینک کوتاه

هر آنچه برمسلمانان به طور اعم، و ایرانیان به گونه‌ی اخص در این14 سده رفته است، و هر مصیبتی دیده اند و هر زجری که چشیده اند، همگی به دلیل استبدادی است که در ذات دین اسلام نهفته است. این سخن از روی توهین نبوده بل بیان یک واقعیّت است زیرا دین و تعبد ضد آزادی و دموکراسی است. دین استبدادی بالقوه و بالفعل است که هم در فلسفه و دکترین دین جا دارد، و هم توسط معتقدان و پیروان و متولیان و شریعتمدارانی که ازسوی حاکمان تأیید و حمایت میشدند و میشوند، اعمال می شود.
همین استبداد را به صورت ماده و تبصره درقوانین مدنی و جزائی کشورهای به اصطلاح اسلامی نفوذ داده و گنجانده اند و خسارات و صدماتش را به مردم تحمیل کرده اند.

درکشورهای اسلامی از همان ابتدا تا اکنون بنیاد فرمانروائی، بر زور و ظلم بنانهاده شده و حکومت این کشورها مجموعه ای بوده است از ستم ذاتی حکام و استبداد دین؛ و ملقمه ای بوده است از احکام الله و فرمانهای شاه یا (سایه ی خدا ). درواقع ظلم و استبداد با زیربنای دین و با مشاوره و صلاحدید آخوند، توسط حاکمان جبار به روش حکومت تبدیل شده، و ستم رفته بر مردم در تمام موارد با دین سازگار و همخوان بوده است. انقلاب مشروطه و قانون اساسی نوین نیز هیچ باری از دوش ما برنداشت.

 

 

هر آنچه برمسلمانان به طور اعم، و ایرانیان به گونه‌ی اخص در این14 سده رفته است، و هر مصیبتی دیده اند و هر زجری که چشیده اند، همگی به دلیل استبدادی است که در ذات دین اسلام نهفته است. این سخن از روی توهین نبوده بل بیان یک واقعیّت است زیرا دین و تعبد ضد آزادی و دموکراسی است. دین استبدادی بالقوه و بالفعل است که هم در فلسفه و دکترین دین جا دارد، و هم توسط معتقدان و پیروان و متولیان و شریعتمدارانی که ازسوی حاکمان تأیید و حمایت میشدند و میشوند، اعمال می شود.
همین استبداد را به صورت ماده و تبصره درقوانین مدنی و جزائی کشورهای به اصطلاح اسلامی نفوذ داده و گنجانده اند و خسارات و صدماتش را به مردم تحمیل کرده اند. درکشورهای اسلامی از همان ابتدا تا اکنون بنیاد فرمانروائی، بر زور و ظلم بنانهاده شده و حکومت این کشورها مجموعه ای بوده است از ستم ذاتی حکام و استبداد دین؛ و ملقمه ای بوده است از احکام الله و فرمانهای شاه یا (سایه ی خدا ). درواقع ظلم و استبداد با زیربنای دین و با مشاوره و صلاحدید آخوند، توسط حاکمان جبار به روش حکومت تبدیل شده، و ستم رفته بر مردم در تمام موارد با دین سازگار و همخوان بوده است. انقلاب مشروطه و قانون اساسی نوین نیز هیچ باری از دوش ما برنداشت. گرچه«کانتی توشن» را از کشورهای اروپائی گرفتند، ولی آئین شریعت اسلام را برروی آن سوار کردند و معجونی ساختند که همان بهتر که اجرا نمی شد. معجونی از اسلام و مدرنیته که اگر درست هم اجرا میشد، باز فرمانروائی زیر جاذبۀ دین و نفوذ فقیهان متولی اسلام و شیعه بود. درآن قانون اساسی نیز، دین رسمی! مردم ایران «آئین حنیف و مذهب حقه‌ی جعفری» است؛ پنج تن از آیات عظام و علمای اعلام باید قانونهای مصوبه‌ی مجلس شورای ملی را تأیید و یا رد کنند؛ ازدواج و طلاق برحسب دستور قرآن است؛ زن حق انتخاب درهیچ موردی، و اجازه ی شرکت درهیچ انتخاب زندگی و انتخابات کشوری را ندارد. تمام قوانین مدنی کشور ازاسلام و دستورهای قرآن نشأت می گرفت و مطابق قرآن تدوین میشد… حتا ما تا دوره ی رضا شاه، دادگستری نوین نداشتیم و شیخ الاسلامها و فقیهان بین مردم قضاوت می کردند؛ و استبداد دین همچنان برفراز سر ملت مانند اختاپوس سایه انداخته بود. انقلاب اسلامی خمینی، کار را یک سره کرد و دادگستری را دو باره به حوزه ی دین برگرداند و فرهنگ را نیز در چنبره ی دین انداخت.
در باره‌ی حَسَنات و سیئات این رژیم و برگزیدگانش، کتابها می توان نوشت؛ و تاریخ حکماً این کار را خواهد کرد و این رژیم شتر گاوپلنگی را به آیندگان خواهد شناساند. اما در زمان حال توصیف خودنمائی ها و شیرینکاری های سران رژیم و دیگر کارداران حکومت که هر روز دسته گلی جدید برآب می دهند، حدیثی دیگر است؛ و نمایش بلاهت حکام از لونی دیگربوده، و نشانی دیگر دارد.
با این وصف، مشکل و مسئله ی مردم نه وابسته به بلاهت احمدی نژاد است و نه در فقاهت حضرت رهبر و دیگر معممینی که کشور را با فتوا و دستور شرعی اداره می کنند نهفته است. مشکل این کشور و دیگر کشورهائی با چنین شکل و شمایل، در ایدئولوژی حاکم بر محیط، و آرمان مسلط بر اذهان است. تا ایمان مطلق در توده مردم به توصیّۀ آخوند رخنه دارد، امید تحول در جامعه بسیار اندک است. 
متاسفانه باید گفت: با دقت نظر و مطالعه در بافت جامعه ی ایران و با توجه به میزان اعتقاد و ایمانی که اکثریّت عوام و گونه ای از خواص به سخن و دستورهای اهل عمامه دارند، این معنا که آخوند از فرمانروایی حذف شود، در نهایت تنها جنبه ی تئوری و نظری دارد و ازپشتوانه ی عملی و اجرائی برخوردار نیست. تجربه ی تاریخی نشان میدهد که دین و مذهب از طریق متولیانش یعنی آخوندها، در هر دوره، و در زمان هر حاکم و سلطانی در عین قبضه کردن ذهن و مغز توده های مردم، سلطان و حاکم را نیز مطیع و اسیر افکار خود کرده اند. در کشور ما مدتی نزدیک به پنج قرن است که آخوند و ملا با استفاده از مقوله ای به نام فقه و شریعت، سکان زورق حیات و ممات مردم را دردست گرفته اند تا با ایجاد ترس از آخرت موهوم، خاص و عام را در زیر نفوذ داشته باشند.
در جامعه ی ایران که مذهب تشیع فراگیراست، آخوند و اهل عمامه و اصحاب منبر در هرزمان، از هر حاکم و پادشاهی نیرومندتر و با نفوذتر بوده اند. نفوذ و قدرت آخوند نیازی به لشکر و قورخانه ندارد. در این پنج سده، تمشیّت زندگانی و رتق و فتق امور دنیا و آخرت مردم همیشه در اختیار این طبقه بوده و پادشاهان نیز(جز شانزده سال دوره ی رضاشاه) یا جور و ستمشان مورد تأیید اینان بوده و یا خود آلت دست این قشر بوده اند. اندک عدم توجه و یا کم لطفی یِ سلطان و حاکم به این قشر، سبب ایجاد بلواها و فتنه ها شده، با اشاره به کلامی و حدیثی در اندک زمان، مردم عوام را به صحنه ی مبارزه و آشوب کشانده اند. تاریخ کتبی و شفاهی پنج قرن اخیر مملو از این بلواهاست.
بازاریان تهران به دستور شیخ و ملا همواره – حتا در این دوره هم- با لطایف الحیل و با دادن انواع رشوه ها از زیر بار دادن مالیات دولت شانه خالی کرده و می‌کنند. اما خمس و سهم امام را که اختراعی آخوندی است با رضایت خاطر تا آخرین شاهی به جناب شریعتمدار می پردازند و دست مبارکش را هم می بوسند.
حرام و حلال بودن ناموس و همسر، کسب درآمد و تجارت، نوع خوراک و پوشاک، چگونه زیستن و چگونه مردن برای مردم عوام و عوامزده، همه در قید سخن مذهب و فرمایش آخوند است؛ و نه به حکم قانون و مقررات دولتی. نحوه ی برخورد و اطاعت عوام نسبت به آخوند( ونه برخورد آخوند نسبت به عوام) بسیار مستحکم تر از بارگاه سلاطین غدّار و ستمکار است. چون کیفیّت دنیای آخرت بی پایه ی مردم را آخوند رقم میزند و مانند کشیشان قرون وسطی، برایشان در بهشت تأمین محل و لذت میکند، لذا نفوذشان بر این اکثریت به مراتب نیرومندتر از هر ارتش و قوای انتظامی است. عوام بر این باور است که بدون راهنمائی شریعت و حمایت آخوند امکان آمرزیدن و رفتن به بهشت برایش میسر نیست. به عبارتی دیگر، شریعتمداران با پدیدۀ ساختگی به نام فقه که در هر زمان به وسیله ی هر فقیه اعلمی پوسته ای بر لایه های فراوان گذشته اش افزوده شده است، ذهنیات عوام و مقلدان خود را در اختیار دارند و به هرکار که اراده کنند آنان را وا میدارند. مبالغی که به عنوان خمس و وجوه امام از طرف مؤمنین با رغبت به دستگاه فقیهان پرداخت می شود، از کل مالیات بر درآمدی که دولت از همین عوام میگیرد به مراتب بیشتراست؛ و پشتوانه ای است محکم برای قدرتمداری و اعتماد به نفس ملا و تفوق آخوند بر اذهان و افکار عوام.
بنابراین پرسش این است: آیا این قشر را که هم نبض اقتصادی و هم محتوای ذهن و نبض حیات و ممات جامعه ی متعصب را در دست دارد، می توان با سکولاریسم صوری ازدایره ی فرمانروایی و نفوذ بر اکثریت دور کرد؟ به گمان من پاسخ منفی است.
محضر این آقایان همواره از کسانی که برای دنیا و آخرتشان پرسشهائی دارند، پر است. پای منبر و رواقشان را انبوه مردمانی که طلب بخشایش الهی دارند، انباشته است. و درهمین تماسهای از روی رغبت است که آخوند خواسته ها و ذهنیات خود را به مریدان و عوام دیکته و تلقین میکند و او را با تفکر و تمایل آخوندیسم و قشریگری آشنا و همراه و گمراه می سازد. آخوند در این زمینه به کمک افسونهائی که سراسر خرافی و غیر معقولند، مریدش را حتا به ترور انتحاری وامی دارد و با نیرنگ شهادت‌بازی از آنها برای خود فدائی می سازد.
دو عامل اصلی و مهم که سبب ایجاد نیرو و برتری در انسان می شود، یکی ثروت و پول است و دیگری تأثیر کلام و نفوذ معنوی، و این هر دو را آخوند به گونه ای کارا و مؤثر دارد. در مغازۀ دین، متاع قابل عرضه، تعبد و ترس از دنیای موهوم و نامعلوم پس از مرگ است که متأسفانه اکثر دانش‌ آموختگان نیز به این هراس دچارند و دفاعشان از دین از همین وحشت و ایمان به آخرت سرچشمه میگیرد. به سخن دیگر مشتری برای این کالا کم نیست و تنها بی سوادان را شامل نمی شود. نکته ی در خور توجه اینجاست که در این سودا و سود، این مشتری است که به دنبال صاحب کالا می دود و ضمن خرید متاع، با احترام و تکریم، اطاعت محض را نیز می پذیرد.
فرض کنیم با یک قانون اساسی یِ بسیار پیشرفته و محکم، سکولاریسم برقرار سازید و فقیه و شریعتمدار را به قم و مشهد و مسجدها برگردانید؛ و مُلا از مداخله ی مستقیم در کار دولت و زمامداری منع شود و پست دولتی به او اهدا و یا عرضه نگردد؛ کوچکترین تضمینی که او را منع کند تا از همان محل جلوس و جلسه ی تدریس و منبر وعظ و خطابه، طی حرافیهای بی شمار، سخن خود را در رد و تنقید حکومت دموکراسی و دولت حاضر بیان نکند، وجود ندارد. آیا شما که معتقدید آخوند و ملا باید به مسجدها باز گردند، قادرید که رواق و منبر را نیز از او بستانید و حرافی و گزافه گوئی‌هایش را نیز مهار کنید؟
بی تردید هیچ سلطانی، هیچ حاکمی و هیچ ستمکاری از نفوذی که فقیه بر مریدانش دارد، بهره مند نیست و این بزرگترین موهبت و مهمترین فاکتور تفوقشان بر جامعه است.
هواداران آزادی و مردمسالاری برآنند و مصرّند که آخوندها پستهای دولتی را به گونه ای که امروز در اختیار دارند رهاکنند و دو باره به درس و موعظه و ارشاد بپردازند! و تصور چنین است که با این کار تأثیر فریب و مداخله ی آخوندی در ساخت و سامان ملک و جامعه از بین رود. ولی زهی خوشخیالی! زهی فراموشی! آخوند در رژیم گذشته جایش مسجد بود و دخالت و شرکتی در کار دولت و حکومت نداشت؛ و جز دو یاسه نفر معمم که نماینده ی مجلس شاه می شدند و تنفر دیگر آخوندها را به جان می خریدند، کسی پست کلیدی در دستگاه نداشت. اما در سیاست به نحو مؤثر و مرموز دخالت میکرد و به گونه گون ترفندها بر روی منبر مکنونات قلبی خود را به گوش مستمعین میرساند و درون خود را خالی میکرد. او از همان مسجد، از روی همان منبر و از همان رواق، چنان آتشی در درون مریدان بی فرهنگ و با فرهنگ خویش برافروخت، که لهیبش سراسر ایران را گرفت و همان مریدان، کفن پوش به جلو مسلسل داران حکومت نظامی میرفتند و پنجمین ارتش غیر اتمی جهان را در عرض سه ماه به عاملی بیکاره و درمانده تبدیل کردند. تمام تصمیمها برای زمامداری و حاکمیت دین، درون مسجدها و اطراف محرابها ریخته و گرفته شد. و چون مساجد و تکیه ها مصون از تعرض دستگاههای امنیتی بودند، تصمیمات متخذه به بیرون درز نمی کرد و دستگاه ساواک و دیگر دوایر مأمور امنیت شاه در بی خبری از این تلاشها سردرگم شده بودند؛ و سرانجام مات گشتند و بازی را باختند. زیرا بیشتر افراد ارتش هم به فرمان آخوند گردن می نهادند و پستها را رها کرده و فرار می کردند.
مذهبی که چنان در همه زمینه های حیات و ممات پیروانش نفوذ و دخالت می کند که جماع با گوسفند و شتر تا همبستری با مادرزن و پدرزن و خاله و عمه برایش مسئله و درد است و راه حل و درمانش نیز در قوطی عطارانی به نام فقیه و ملا جاسازی شده است، همواره می تواند قشرهای بی سواد و کم سواد و متعصب بی فرهنگ را به دام اندازد و در اختیار گیرد.
شریعت و دستورهای مذهبی و فتواها، چون زمینی نبوده و ریشه در ماوراء الطبیعه دارند، با تلقین و تفتین آخوندها که خود را حامیان دین میدانند، روان پیروان خود را تسخیر و مطیع کرده اند. این دستورها تنها در زمینه ی معنویات و اخلاق نیست و اگر چنین بود مشکلی به وجود نمی آمد. بلکه دین اسلام و مذهب تشیع، جهان مادی و مسایل زندگی از قبیل کسب درآمد، خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن ، ازدواج، حمام رفتن و با حکومت چگونه رفتارکردن و… را هم در ید قدرت خود میداند و می گیرد. نوزاد ایرانی از روز تولد تا زمان مرگ و حتا سالها پس از مرگ اسیر دین است. بهترین دموکراسیها در جایی که دین بر افکار و عقیده ی مردمان غلبه ای تعصب آمیز و هراس انگیز دارد، در عمل به یک آلت بی مصرف و بیهوده تبدیل می شود و راهی ندارد که دو باره به استبداد بگرود تا زمام امور از دستش خارج نشود. زمامدار دموکرات، با قانون و مقرراتی که از دموکراسی و حقوق بشر نشأت گرفته است، تنها می تواند به ظاهر بر مردم فرمان راند؛ اذهان و افکار مؤمنان دردست آخوند و تحت فرمان مذهب است. زیرا مذهب و آخوند از بهشت و آخرت مردمان سخن میگوید و سرنوشت پس از مرگ را که به زعم عوام- و حتا اکثریت درسخوانده- سرنوشت نهایی است، رقم میزند.
هواداران فرضیه ی برگشت آخوند به مسجد و حلقه ی تدریس فقه که درضمن هوادار آزادی و مردمسالاری اند، ممکن است سرانجام بتوانند قشر معمم را از دولت و کارهای اجرایی دورکنند و به مسجدها بفرستند، اما جداکردنشان ازمردمانی که توشه ی آخرتشان را از فقیه می ستانند، امری محال است. بنابراین وجود تماس مداوم بین فقیه و عوام سبب دخالت فقیه در سیاست شده و از همین راه، زهر خویش را نسبت به دولت و جامعه ای که او فرمان برآن ندارد می ریزد و ذهن مخاطبانش را مسموم میکند. هنر آخوند لفاظی است و میدانیم در حکومت مردمسالار این حق از هیچ کس گرفته نمی شود. یعنی درکمال آزادی و با بهره وری از ثروتی که تجار و کاسبها با میل خود به آنان تقدیم میکنند، دستگاه تبلیغ و تبین و تفتین شان برقرار بوده بیش از پیش در سیاست مداخله کرده و در فاز مخالفت، مردمان را از دولت و حکومت بد بین کرده و وسیله ی شورشهای آتی را می چینند. اینها در هرجا باشند، حاکمانی هستند پولدار با مریدانی مطیع و حرف شنو. 
پس سکولاریسم بی پشتوانه نیز توانا به شکستن قدرت آخوند و طرد اندیشۀ آخوندیسم نخواهد بود و حکومت اصلی که همانا فرمانروایی برافکار و ذهنهاست دراختیار قشر فقیه همچنان باقی خواهد ماند و چون گذشته رواق، منبر،خطبه، موعظه و روضه اسلحه هایی هستنذ که دولتهای دموکرات و مخالف دخالت آخوند را هدف می گیرند. 
راه حل مسئله تنها کنار نهادن فقیه از دولت نیست. گرچه این کار به نوبه ی خود ضروری است، ولی کافی نبوده و مسئله را حل نخواهد کرد. چاره کار در عدم مداخله ی دین و به تبع آن متولیان دین در سیاست است؛ آنهم نه به طور مستقیم، زیرا نفس عمل مخالف دموکراسی و حقوق بشر است. بلکه به گونه ای غیر مستقیم یعنی جداکردن مردم از آنها؛ یعنی در واقع بی ارج و قُرب کردن آرمان آخوندی، به گونه ای که به زدودن تقدس و مقدسنمائی آنان و شکستن حریم مقدسشان منجرشود.
این کار نیز فقط در حوزه ی فرهنگ است و به مبارزات فرهنگی نیاز دارد. هرگونه شدت عمل و زورگویی در این راه، غلط و خلاف اصول است. زیرا نتیجه ی عکس می دهد و سبب مظلوم نمایی آنان و شیفتگی و تمایل بیشتر عوام به سویشان خواهد بود.
باید قشر فرهیخته و روشنفکر بدون هراس از تکفیر و حکم ارتداد، پا به میدان مبارزه با جهل و خرافه گذارند و با هر وسیله که ممکن است به اطلاع عامه برسانند که خدا پرستی و دین، چندان لزومی ندارد و اگر لازم هم باشد، بسیار ساده تر از آن است که آخوند برایشان تصویر و نقاشی کرده و میکند. لازم است این توهم که راه رسیدن به بهشت از دالان آخوند است، از ذهنیّت عام و خاص زدوده شود.
باید دست شریعتمدار که قرنهاست به تخریب فکر و ذهن مردم مشغولند، بیش از پیش رو شود تا سخن و موعظه شان بی خریدار ماند و نافذ بودن کلامشان نابود شود. باید مردمان را ازراه رادیو، تلویزیون، جراید و سخنرانیها و مقالات به حد و معیاری از معرفت و آگاهی رساند که متوجه شوند مسائل و مشکلاتی که در دایره ی دین برای خود می آفرینند، بی پایه و اساس است و در این راه اگر پیش از هر اقدام به ندای وجدان خود پاسخ دهند، گرفتاری و معضلی که دفع و رفعش در دامن آخوند باشد، ایجاد نخواهد شد. اگر به خدا معتقدند که هستند، بدانند خدای نادیده و نامرئی که طبعاً باید خالق تمام کاینات باشد، مکانش نه تنها در محضر آخوند نیست، بلکه از آن گونه محلها به کلی گریزان است. به گفته ی حافظ:
خدا زان خرقه بیزار است سد بار / که سد بت باشدش در آستینی
به هرحال وظیفه ی دانشوران، فرهیختگان و روشنفکران برای روشنگری در مردم و افشای مکر و کذب آخوندی، بسیار بالاست و مسئولیتشان در این برهه فوق العاده سنگینتر است. زیرا انقلاب سال 1357 خورشیدی و حکومت سی و یک ساله ی مذهب و آخوند، هرگونه شک و ظنی را در مورد این طبقه به یقین تبدیل کرده است. در این زمینه یعنی در طیف خرافه گرایی و تسخیر افکار مردم، آخوند خوب و بد نداریم و همه و هریک در حد خود به نوعی در این عوامفریبی دخیل و سهیمند. دقت در گفتار آخوندهائی که توسط همین رژیم خلع لباس شده اند، درستی این سخن را نشان می دهد. 

دکتر محمدعلی مهرآسا کالیفرنیا

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما