امروز دوشنبه ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

ساعت ۲۳:۲۸

 
سیاست

از قدرتِ دروغ تا دروغِ قدرت

9 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=86

لینک کوتاه

دهخدا در لغت نامه خویش دروغ را «سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست، مقابل صدق» و بالاخره [معادل] «کذب» می داند و مصادیق آن را در صدها بیت شعر بزرگانی همچون ابو شکور، اسدی، امیر معزی، اوحدی، اورمزدی، جامی، حافظ، خاقانی، خفاف، زلالی، ساوجی، سعدی، سنائی، سیفی، صائب، ظهوری، عنصری، فرخی، کاشی، کمال اسماعیل، کمال خجندی، منجیک، مولوی، ناصر خسرو، نظامی و در آثاری همچون ابداع البدایع و امثال و حکم و براهین العجم و تاج المصادر بیهقی و تاریخ بیهقی و تذکره الاولیاء و ترجمان القرآن جرجانی و ترجمه طبری بلعمی و جامع الحکمتین و شاهنامه و قابوسنامه و قریع الفرس و کتاب النقص و گلستان و مجمل التواریخ و القصص و منتهی الارب نشان می دهد و همه را در برابر عبارت دروغ و دروغ آزمایی و دروغ آزمای و دروغ آزمودن و دروغ کردن و دروغ گرانیدن و دروغ گفتن و دروغگو و دروغگویی و درغگوی و دروغیاب و دروغینی و دروغینه گرد می آورد.

کهن ترین اثر منثور یا لوحه ای که در این مورد در دست داریم دعای مشهور داریوش کبیر در تخت جمشید است که به خط میخی و به این معنا برای ما باقی مانده است : خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دارد.

 

 

 

توصیف دروغ

دهخدا در لغت نامه خویش دروغ را «سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست، مقابل صدق» و بالاخره [معادل] «کذب» می داند و مصادیق آن را در صدها بیت شعر بزرگانی همچون ابو شکور، اسدی، امیر معزی، اوحدی، اورمزدی، جامی، حافظ، خاقانی، خفاف، زلالی، ساوجی، سعدی، سنائی، سیفی، صائب، ظهوری، عنصری، فرخی، کاشی، کمال اسماعیل، کمال خجندی، منجیک، مولوی، ناصر خسرو، نظامی و در آثاری همچون ابداع البدایع و امثال و حکم و براهین العجم و تاج المصادر بیهقی و تاریخ بیهقی و تذکره الاولیاء و ترجمان القرآن جرجانی و ترجمه طبری بلعمی و جامع الحکمتین و شاهنامه و قابوسنامه و قریع الفرس و کتاب النقص و گلستان و مجمل التواریخ و القصص و منتهی الارب نشان می دهد و همه را در برابر عبارت دروغ و دروغ آزمایی و دروغ آزمای و دروغ آزمودن و دروغ کردن و دروغ گرانیدن و دروغ گفتن و دروغگو و دروغگویی و درغگوی و دروغیاب و دروغین و دروغینی و دروغینه گرد می آورد.

کهن ترین اثر منثور یا لوحه ای که در این مورد در دست داریم دعای مشهور داریوش کبیر در تخت جمشید است که به خط میخی و به این معنا برای ما باقی مانده است : خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دارد.

سخن گفتن و نوشتن در ذم این پدیده معیوب، ویژه ایرانی و ایرانیان و مسلمان و مسلمانان نیست و ضرب المثلهای فراوانی در دنیا یافت می شود که هم رونق و هم زشتی آن را نشان می دهد. چینی ها می گویند: «قاتل یک بار می کشد، کسی که تهمت می زند هزار بار.  لهستانی ها دروغ را مظهر حضور شیطان در کالبد گوینده اش می شمارند و ………………….

با نگاهی گذرا بر تاریخ سیاسی معاصر ایران روشن می نماید که اندر در روابط میان دو نهاد دولت و جامعه دروغ گزینه ای همیشه حاضر، بسیار کارآمد و چند منظوره ای بوده که همواره با حیات سیاسی این جامعه آمیخته گشته و عواقب وخیمی را در پی داشته و مالا خواهد داشت.

ریشه چنین پدیده ای در روابط دو نهاد مذکور را می توان در چارچوب تحلیلی مفهوم «قدرت» بهتر و آشکارتر تبیین کرد.

از آنجا که موضوعیت بحث پیرامون نقش این عنصر قبیحه در تعاملات سیاسی عمودی سیستمها با جامعه ایرانیست، ناچاریم مفهوم قدرت را منحصرا در صحنه اجتماعی کشور خودمان مورد تحلیل قرار بدهیم.

برای نیل بدین مهم شاید بهترین راه برای این حقیر که آستانه تحقیقی و مطالعاتی ام در این حوزه چندان بسیط نیست، وام گیری از تحلیل جامع استاد همایون کاتوزیان است که «در جامعه سنتی ایران، دولت از جامعه جدا بوده و نه فقط در رأس بلکه در فوق آن قرار داشته؛ در نتیجه – در تحلیل نهایی – دولت پایگاه و نقطه اتکای محکم و مداومی در درون اجتماع نداشته و به همین دلیل نیز از نظر طبقات مردم مشروعیت سیاسی نداشته و منافع آنان را نمایندگی نمی کرده است. به این ترتیب، همه حقوق اجتماعی مآلاً در انحصار دولت بوده  و « حقوقی » که هر فرد، گروه و طبقه اجتماعی ( و حتی کل جامعه ) از آن برخوردار بوده، اساساً بر مبنای اجازه و اراده دولت قرار داشته، یعنی در حیطه « امتیازی » بوده که دولت در هر لحظه می توانسته آن را ملغی کند. یعنی قدرت دولت به هیچ سنت، عرف، قرار داد یا قانون مداومی منوط و مشروط نبوده و این درست معنای عادی واژه استبداد – یعنی خودرایی و خودسری – است » (همایون کاتوزیان 1372، ص 4 )

و این به بیان مختصر یعنی عدم وجود اعتماد ارگانیک میان این دو نهاد

در چنین زمانی چاره ها در حربه ها اندیشیده می شود و چگونگی استفاده از آنها و قطعا امر اخلاقی فارغ از توجیه کاربردی میگرد چه که اساسا متعارض با بنیان های قدرت حاکم است.

دروغ نه صرفا یکی بل اهم فی الاهم این حربه هاست.

وقتی قدرت در نظام رابطه دولت با ملت اینگونه محمل معرفی می یابد، طبعا گسل های کشنده ای در ثبات و ایستائی قدرت پدیدار می گردد که دارنده اش را برای مهار این گسل ها بسمت مباح شمردن استفاده از ابزاری از جنس فرافکنی و مالا دروغ هدایت می کند و این هدایت صدالبته معلول جبری همان ماهیت قدرت و رابطه مضمحل دو نهاد مذکور است.

در حقیقت ماهیت ظهور و حیات قدرت سیاسی است که بستر نشر وبسط دروغ را به عنوان یک حربه اقتدار از سوی مقتدران و نشینندگان بر اسب قدرت مهیا می سازد.

 

در واقع «دروغ سیاسی» یا «دروغ سیاستمدارن» در شکلی گسترده بازتابی از ساختارهای کارکردی، نمادین و نشانه شناختی و زبان شناختی دروغ در ساخت سیاسی است. بنابراین زمانی که به سراغ دروغ در سطح یک سیستم می رویم باید این نکته را همواره در نظر داشته باشیم که این پدیده ، محور اصلی را تشکیل می دهد که بر پایه آن دروغ در اشکال نهادینه خود شکل می گیرد.

 

وزن دروغ

((ایران مساله‌ای به نام تشنج هسته‌ای ندارد)).

((امروز تمام رقبای من آزاد هستند و تندترین حرف‌ها را هم علیه من می‌زنند و کسی با آنها کاری ندارد. رسانه‌ها در ایران آزادند و انتقادات خود را آزادانه مطرح می‌کنند)).

((یکی از آزادترین جمهوری‌های دنیا جمهوری اسلامی ایران است. برای اینکه مردم می‌توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند. یک فرقی بین جمهوری ما و جمهوری‌های اروپا و جمهوری آمریکا وجود دارد، در ایران واقعا مردم حاکم هستند و در اروپا و آمریکا پول، حزب و تبلیغات و اگر کسی این عناصر را نداشته باشد، نمی‌تواند وارد سیستم حکومت شود. اما در ایران مردم حاکم هستند. نمونه‌اش بنده که جلوی شما نشسته‌ام. من نه حزب دارم، نه پول و نه قدرت. مردم من را انتخاب کردند چون تصمیم مردم این بود)).

((رسانه‌ها در ایران آزادند و انتقادات خود را آزادانه مطرح می‌کنند)).

((مشارکت 85 درصدی بالاترین درجه مشروعیت یک حکومت است. در ایران انتخابات را مردم برگزار، نظارت و خودشان هم از نتیجه انتخابات مراقبت می‌کنند یعنی همه مراحل انتخابات مردمی است.)).

((کشته شدن وی یک طراحی از قبل بود. خانم ندا آقاسلطان قربانی توطئه علیه ملت ایران شد. آن خانم اصلاً در هیچ تظاهراتی حضور نداشت. در یک محله فرعی در حال حرکت بود که در شرایط مشکوکی به قتل رسید)).

اینها نه مجموعه ادعاهای یک روزنامه نگار یا دست بالا یک نماینده مجلس یا تحلیلگر حامی حلقه قدرت در ایران بل پاسخ های صریح یک رئیس دولت به پرسش های خبرنگار است.

به جرات می توان از هر پاراگراف پاسخ های ایشان چندین دروغ شاخدار استخراج کرد و البته این مشتی نمونه خروار است و نه فقط محمود احمدی نژاد بل کثیری از سکانداران قابق نظام از صدر تا ذیل را شامل می گردد و باز هم البته از آنجا که گوش و چشم مخاطبان به شنیدن و نگریستن به این دست از دروغ پردازی های رئیس دولت کودتا عادت کرده است، خبری از بر آمدن شاخ در میان نخواهد بود و صرفا به طرح تلخندی بر لبان مخاطب می انجامد.

هر کدام از این دروغ ها وزن سنگینی دارند. چنین دروغ هایی را همگی ذیل عنوان دروغ بزرگ می شناسیم.

دروغ های بزرگ

اگر احمدی نژاد را از صف توصیف بزرگترین گویندگان بزرگ ترین دروغ های تاریخ معاصر جهان، موقتا فاکتور بگیرم، بی شک آدولف هیتلر و گوبلز مشهورترینان متصفان سیاسی این صفت هستند.

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

((اولین قانون او این است که هیچ‌وقت نگذارید مردم دلسرد شوند، هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد)).

در ادامه گزارش اینچنین آمده است:

((قوانین چندگانه مذکور هیتلر، بیش از هر چیز معرف خصوصیات روانشناختی جامعه آلمان و خصایص روحی شخص او بوده است)).

((در ادامه این تحلیل، با نگاهی دوره شناسانه، به این نتیجه می رسد که دوران قدرت دروغ ها پایان یافته است، چه که تعاریف و برداشت های جامعه آلمانی برای همیشه دستخوش تغییرات ساختاری گشته است، به عبارت روشن تر قدرت تشخیص این جامعه بواسطه رشد آگاهی های عمومی در یک فضای منبسط سیاسی چنان صعود داشته که دیگر ممکن نخواهد بود هیتلر ها و گوبلزها با چنین استراتژی هایی کاسب قدرت تمام عیار سیاسی شوند)).

در سال های دهه 1950، جرج اورول نویسنده بریتانیایی با الهام گرفتن از نظام توتالیتاریستی شوروی پیشین و برای افشای آن، کتاب معروف «1984» را نوشت

در این کتاب، دروغ و تحریف تاریخی و زبان شناختی، به مثابه شکل غالب یک حکومت و نظام پیچیده قدرت ارائه می شود که در آن واحد، هم خود و هم جامعه هدف این قدرت خود را تحمیق می کند.

 

اسلاوی ژیژک در تحلیل نظری دروغ به مثابه یک عنصر همیشه حاضر در ترکیب  سیستم های سیاسی سوار بر اسب قدرت، اشاره جالبی دارد:

 

((ساعت تاریخ از دورانی که قدرتِ دروغ کاربردهای همه جانبه داشت، گذشته ، چرا که بینش جوامع به پدیده ها و متغیرها دچار تحولات بنیادین شده است)).

 

می توان اینگونه برشمرد که قدرت دروغ اگرچه در برهه های سرنوشت سازی از تاریخ می توانست معظٌم سازه های زیستی بشر را ویران کند، اما همانگون که ذکر گردید دیگر تیغ برنده ای ندارد، چرا که نوع جهان بینی جوامع به مفاهیم و مصادیق دچار تغییرات ماهوی گشته است.

قدرت دروغ در تاریخ سیاسی معاصر سرزمیزن ما خسران های بی شماری را موجب شده است. مصادیق بسیارست، قدرت دروغ توانست نهضت مشروطه را منحرف کند، قدرت دروغ توانست نهضت ملی را تضعیف و تخریب نماید و راستمردی چون زنده یاد دکتر محمد مصدق را خائن جلوه دهد، قدرت دروغ توانست ……………….. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جمله  می توان اینگونه نوشت که قدرت دروغ دیگر موضوعیتی ندارد و نخواهد داشت چه که قدرت آگاهی و تحول نگاه ها به مفاهیم و رخدادها و سیالیت ذهنی پدیدار گشته در جوامع ضرب این قدرت را به آسانی خنثی می گرداند.

احمدی نژاد می تواند صبح تا شب جلوی دوربین بایستد، پشت تریبون قرار گیرد و هر دروغی را با هر وزنی ایراد نماید، اما وقتی در زمانه ای می زییم که قدرتِ دروغ جای خود را به دروغِ قدرت داده است، و این شخص و جریان و نحله دروغ ورز است که خود را هدف قرار می دهد و خسارت و پیامدهای دروغش به میزان وزن آن مستقیما متوجه گوینده و گویندگانش می گردد و کمینه آسیب ها را متوجه جامعه می نماید.

توصیف دروغ

دهخدا در لغت نامه خویش دروغ را «سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست، مقابل صدق» و بالاخره [معادل] «کذب» می داند و مصادیق آن را در صدها بیت شعر بزرگانی همچون ابو شکور، اسدی، امیر معزی، اوحدی، اورمزدی، جامی، حافظ، خاقانی، خفاف، زلالی، ساوجی، سعدی، سنائی، سیفی، صائب، ظهوری، عنصری، فرخی، کاشی، کمال اسماعیل، کمال خجندی، منجیک، مولوی، ناصر خسرو، نظامی و در آثاری همچون ابداع البدایع و امثال و حکم و براهین العجم و تاج المصادر بیهقی و تاریخ بیهقی و تذکره الاولیاء و ترجمان القرآن جرجانی و ترجمه طبری بلعمی و جامع الحکمتین و شاهنامه و قابوسنامه و قریع الفرس و کتاب النقص و گلستان و مجمل التواریخ و القصص و منتهی الارب نشان می دهد و همه را در برابر عبارت دروغ و دروغ آزمایی و دروغ آزمای و دروغ آزمودن و دروغ کردن و دروغ گرانیدن و دروغ گفتن و دروغگو و دروغگویی و درغگوی و دروغیاب و دروغین و دروغینی و دروغینه گرد می آورد.

کهن ترین اثر منثور یا لوحه ای که در این مورد در دست داریم دعای مشهور داریوش کبیر در تخت جمشید است که به خط میخی و به این معنا برای ما باقی مانده است : خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دارد.

سخن گفتن و نوشتن در ذم این پدیده معیوب، ویژه ایرانی و ایرانیان و مسلمان و مسلمانان نیست و ضرب المثلهای فراوانی در دنیا یافت می شود که هم رونق و هم زشتی آن را نشان می دهد. چینی ها می گویند: «قاتل یک بار می کشد، کسی که تهمت می زند هزار بار.  لهستانی ها دروغ را مظهر حضور شیطان در کالبد گوینده اش می شمارند و ………………….

با نگاهی گذرا بر تاریخ سیاسی معاصر ایران روشن می نماید که اندر در روابط میان دو نهاد دولت و جامعه دروغ گزینه ای همیشه حاضر، بسیار کارآمد و چند منظوره ای بوده که همواره با حیات سیاسی این جامعه آمیخته گشته و عواقب وخیمی را در پی داشته و مالا خواهد داشت.

ریشه چنین پدیده ای در روابط دو نهاد مذکور را می توان در چارچوب تحلیلی مفهوم «قدرت» بهتر و آشکارتر تبیین کرد.

از آنجا که موضوعیت بحث پیرامون نقش این عنصر قبیحه در تعاملات سیاسی عمودی سیستمها با جامعه ایرانیست، ناچاریم مفهوم قدرت را منحصرا در صحنه اجتماعی کشور خودمان مورد تحلیل قرار بدهیم.

برای نیل بدین مهم شاید بهترین راه برای این حقیر که آستانه تحقیقی و مطالعاتی ام در این حوزه چندان بسیط نیست، وام گیری از تحلیل جامع استاد همایون کاتوزیان است که «در جامعه سنتی ایران، دولت از جامعه جدا بوده و نه فقط در رأس بلکه در فوق آن قرار داشته؛ در نتیجه – در تحلیل نهایی – دولت پایگاه و نقطه اتکای محکم و مداومی در درون اجتماع نداشته و به همین دلیل نیز از نظر طبقات مردم مشروعیت سیاسی نداشته و منافع آنان را نمایندگی نمی کرده است. به این ترتیب، همه حقوق اجتماعی مآلاً در انحصار دولت بوده  و « حقوقی » که هر فرد، گروه و طبقه اجتماعی ( و حتی کل جامعه ) از آن برخوردار بوده، اساساً بر مبنای اجازه و اراده دولت قرار داشته، یعنی در حیطه « امتیازی » بوده که دولت در هر لحظه می توانسته آن را ملغی کند. یعنی قدرت دولت به هیچ سنت، عرف، قرار داد یا قانون مداومی منوط و مشروط نبوده و این درست معنای عادی واژه استبداد – یعنی خودرایی و خودسری – است » (همایون کاتوزیان 1372، ص 4 )

و این به بیان مختصر یعنی عدم وجود اعتماد ارگانیک میان این دو نهاد

در چنین زمانی چاره ها در حربه ها اندیشیده می شود و چگونگی استفاده از آنها و قطعا امر اخلاقی فارغ از توجیه کاربردی میگرد چه که اساسا متعارض با بنیان های قدرت حاکم است.

دروغ نه صرفا یکی بل اهم فی الاهم این حربه هاست.

وقتی قدرت در نظام رابطه دولت با ملت اینگونه محمل معرفی می یابد، طبعا گسل های کشنده ای در ثبات و ایستائی قدرت پدیدار می گردد که دارنده اش را برای مهار این گسل ها بسمت مباح شمردن استفاده از ابزاری از جنس فرافکنی و مالا دروغ هدایت می کند و این هدایت صدالبته معلول جبری همان ماهیت قدرت و رابطه مضمحل دو نهاد مذکور است.

در حقیقت ماهیت ظهور و حیات قدرت سیاسی است که بستر نشر وبسط دروغ را به عنوان یک حربه اقتدار از سوی مقتدران و نشینندگان بر اسب قدرت مهیا می سازد.

 

در واقع «دروغ سیاسی» یا «دروغ سیاستمدارن» در شکلی گسترده بازتابی از ساختارهای کارکردی، نمادین و نشانه شناختی و زبان شناختی دروغ در ساخت سیاسی است. بنابراین زمانی که به سراغ دروغ در سطح یک سیستم می رویم باید این نکته را همواره در نظر داشته باشیم که این پدیده ، محور اصلی را تشکیل می دهد که بر پایه آن دروغ در اشکال نهادینه خود شکل می گیرد.

 

وزن دروغ

((ایران مساله‌ای به نام تشنج هسته‌ای ندارد)).

((امروز تمام رقبای من آزاد هستند و تندترین حرف‌ها را هم علیه من می‌زنند و کسی با آنها کاری ندارد. رسانه‌ها در ایران آزادند و انتقادات خود را آزادانه مطرح می‌کنند)).

((یکی از آزادترین جمهوری‌های دنیا جمهوری اسلامی ایران است. برای اینکه مردم می‌توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند. یک فرقی بین جمهوری ما و جمهوری‌های اروپا و جمهوری آمریکا وجود دارد، در ایران واقعا مردم حاکم هستند و در اروپا و آمریکا پول، حزب و تبلیغات و اگر کسی این عناصر را نداشته باشد، نمی‌تواند وارد سیستم حکومت شود. اما در ایران مردم حاکم هستند. نمونه‌اش بنده که جلوی شما نشسته‌ام. من نه حزب دارم، نه پول و نه قدرت. مردم من را انتخاب کردند چون تصمیم مردم این بود)).

((رسانه‌ها در ایران آزادند و انتقادات خود را آزادانه مطرح می‌کنند)).

((مشارکت 85 درصدی بالاترین درجه مشروعیت یک حکومت است. در ایران انتخابات را مردم برگزار، نظارت و خودشان هم از نتیجه انتخابات مراقبت می‌کنند یعنی همه مراحل انتخابات مردمی است.)).

((کشته شدن وی یک طراحی از قبل بود. خانم ندا آقاسلطان قربانی توطئه علیه ملت ایران شد. آن خانم اصلاً در هیچ تظاهراتی حضور نداشت. در یک محله فرعی در حال حرکت بود که در شرایط مشکوکی به قتل رسید)).

اینها نه مجموعه ادعاهای یک روزنامه نگار یا دست بالا یک نماینده مجلس یا تحلیلگر حامی حلقه قدرت در ایران بل پاسخ های صریح یک رئیس دولت به پرسش های خبرنگار است.

به جرات می توان از هر پاراگراف پاسخ های ایشان چندین دروغ شاخدار استخراج کرد و البته این مشتی نمونه خروار است و نه فقط محمود احمدی نژاد بل کثیری از سکانداران قابق نظام از صدر تا ذیل را شامل می گردد و باز هم البته از آنجا که گوش و چشم مخاطبان به شنیدن و نگریستن به این دست از دروغ پردازی های رئیس دولت کودتا عادت کرده است، خبری از بر آمدن شاخ در میان نخواهد بود و صرفا به طرح تلخندی بر لبان مخاطب می انجامد.

هر کدام از این دروغ ها وزن سنگینی دارند. چنین دروغ هایی را همگی ذیل عنوان دروغ بزرگ می شناسیم.

دروغ های بزرگ

اگر احمدی نژاد را از صف توصیف بزرگترین گویندگان بزرگ ترین دروغ های تاریخ معاصر جهان، موقتا فاکتور بگیرم، بی شک آدولف هیتلر و گوبلز مشهورترینان متصفان سیاسی این صفت هستند.

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

((اولین قانون او این است که هیچ‌وقت نگذارید مردم دلسرد شوند، هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد)).

در ادامه گزارش اینچنین آمده است:

((قوانین چندگانه مذکور هیتلر، بیش از هر چیز معرف خصوصیات روانشناختی جامعه آلمان و خصایص روحی شخص او بوده است)).

((در ادامه این تحلیل، با نگاهی دوره شناسانه، به این نتیجه می رسد که دوران قدرت دروغ ها پایان یافته است، چه که تعاریف و برداشت های جامعه آلمانی برای همیشه دستخوش تغییرات ساختاری گشته است، به عبارت روشن تر قدرت تشخیص این جامعه بواسطه رشد آگاهی های عمومی در یک فضای منبسط سیاسی چنان صعود داشته که دیگر ممکن نخواهد بود هیتلر ها و گوبلزها با چنین استراتژی هایی کاسب قدرت تمام عیار سیاسی شوند)).

در سال های دهه 1950، جرج اورول نویسنده بریتانیایی با الهام گرفتن از نظام توتالیتاریستی شوروی پیشین و برای افشای آن، کتاب معروف «1984» را نوشت

در این کتاب، دروغ و تحریف تاریخی و زبان شناختی، به مثابه شکل غالب یک حکومت و نظام پیچیده قدرت ارائه می شود که در آن واحد، هم خود و هم جامعه هدف این قدرت خود را تحمیق می کند.

 

اسلاوی ژیژک در تحلیل نظری دروغ به مثابه یک عنصر همیشه حاضر در ترکیب  سیستم های سیاسی سوار بر اسب قدرت، اشاره جالبی دارد:

 

((ساعت تاریخ از دورانی که قدرتِ دروغ کاربردهای همه جانبه داشت، گذشته ، چرا که بینش جوامع به پدیده ها و متغیرها دچار تحولات بنیادین شده است)).

 

می توان اینگونه برشمرد که قدرت دروغ اگرچه در برهه های سرنوشت سازی از تاریخ می توانست معظٌم سازه های زیستی بشر را ویران کند، اما همانگون که ذکر گردید دیگر تیغ برنده ای ندارد، چرا که نوع جهان بینی جوامع به مفاهیم و مصادیق دچار تغییرات ماهوی گشته است.

قدرت دروغ در تاریخ سیاسی معاصر سرزمیزن ما خسران های بی شماری را موجب شده است. مصادیق بسیارست، قدرت دروغ توانست نهضت مشروطه را منحرف کند، قدرت دروغ توانست نهضت ملی را تضعیف و تخریب نماید و راستمردی چون زنده یاد دکتر محمد مصدق را خائن جلوه دهد، قدرت دروغ توانست ……………….. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جمله  می توان اینگونه نوشت که قدرت دروغ دیگر موضوعیتی ندارد و نخواهد داشت چه که قدرت آگاهی و تحول نگاه ها به مفاهیم و رخدادها و سیالیت ذهنی پدیدار گشته در جوامع ضرب این قدرت را به آسانی خنثی می گرداند.

احمدی نژاد می تواند صبح تا شب جلوی دوربین بایستد، پشت تریبون قرار گیرد و هر دروغی را با هر وزنی ایراد نماید، اما وقتی در زمانه ای می زییم که قدرتِ دروغ جای خود را به دروغِ قدرت داده است، و این شخص و جریان و نحله دروغ ورز است که خود را هدف قرار می دهد و خسارت و پیامدهای دروغش به میزان وزن آن مستقیما متوجه گوینده و گویندگانش می گردد و کمینه آسیب ها را متوجه جامعه می نماید.

محمدرضا شکوهی فرد

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما