تاریخی‌

عوامل شکست نھضت ملی ایران

10 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=72

لینک کوتاه

دکتر غلامحسین صدیقی

اشاره: کودتای ٢٨ امرداد که با ھمدستی انگلیس، آمریکا و ایادی داخلی شان به بار نشست و توانست دولتی ملی را سرنگون کند و قدرت و ثروت را برای بیست وپنج سال دیگر به جیب بیگانگان روانه سازد، از زوایای گوناگون شایان بررسی و درنگ است.آنچه در پی می آید، بخشھایی از سخنان شادروان دکتر صدیقی، وزیر کشور دولت مرحوم مصدق درباره علل شکست نیروھای ملی است که به کودتای ٢٨ امرداد ١٣٣٢ انجامید. در ھمین مطلب خلاصه، وی فھرست وار مطالبی را برمی شمارد که حاکی از طرز نگرش یک جامعه شناس به عوامل مختلف درونی و بیرونی، موقعیت جغرافیایی، ساختار جامعه ایران، نارسایی ھای قانون اساسی، موضع سیاستھای بین المللی و بسیاری زمینه ھای دیگر در پدید آمدن موقعیتی یادنامه دکتر » است که منجر به توقف نھضت ملی صنعت نفت گردید.این مطلب با اندکی تلخیص از کتاب برگرفته شده است.

به نظر من خمیرمایه حرکت ٢٨ امرداد در سی ام تیر آماده شده بود، زیرا ھمه مردم و کلیه طبقات طرفداردکتر مصدق بودند و از جان و دل او را می ستودند؛ ولی مرحوم خلیل ملکی و عده ای دیگر اصرار کردندکه عناصر وابسته به حزب توده در یک تظاھر جداگانه شرکت کنند و ملیون در یک زمان دیگر؛ در نتیجهدر آن روز یک نیمروز چپ ھا با نظم خاص و قدرت تشکیلاتی فراوان و یک نیمروز عناصر ملی با ضعف تشکیلاتی دست به تظاھر زدند و این تقسیم قوا نشانه ای به وجود آورد که دولتھای غربی اولاً در ارزیابی قدرت واقعی دولت آقای دکتر مصدق به تضعیف پایگاه دولت معتقد شوند و نبودن تشکیلات را دلیل تفوق نیروھای چپ به حساب بیاورند، زیرا تظاھرات توده ای ھا در آن روز ظاھراً چند برابر طرفداران نھضت ملی ایران شده بود.
به این ترتیب دولت انگلستان که ھدف اول مبارزات ملی مصدق بود، توانست نظر موافق دولت آمریکا را برای آغاز یک حرکت ضدملی در ایران آماده سازد.
باید بدانیم که این اقدامات با زمینه سازی که در داخل برای تضعیف دولت فراھم ساخته بودند، ھمراه بود و از شرایط داخلی نیز به خوبی بھره برداری می کردند. در آن ایام مخالفان موفق شدند سرتیپ افشار طوس رئیس شھربانی  را به وضع ناھنجاری پس از شکنجه به قتل برسانند. من به مناسبت تصدی وزارت کشور از یک سو و نیابت نخست وزیر از سوی دیگر، ھم رابط دولت و مجلس و ھم ناظر بر این پرونده بودم. گویا پنج شنبه ھیجدھم تیر ١٣٣٢ بود که برای معرفی آقای مبشر به عنوان کفیل وزارت دارایی به مجلس رفتم (آقای کاظمی به عنوان سفیر ایران در پاریس انتخاب شده بودند) جلسه پرالتھابی بود. آقای زھری دولت دکتر مصدق را به عنوان شکنجه متھمان قتل افشار طوس استیضاح کرده بود و جلسه مجلس به شدت متشنج شد. بعدازظھر آن روز بود که برای گزارش کار مجلس به اتفاق آقای لطفی خدمت آقای دکتر مصدق رفتیم و ھنگامی که اصرار مجلسیان را در لزوم حضور شخص ایشان برای پاسخگویی استیضاح در مجلس شورای ملی به اطلاع رسانیدیم، ایشان نظر خود را در این باره که دیگر با این مجلس تا شنبه تحمل » : نمی توان کار کرد بیان داشت، و به من که جویای توضیح بیشتری در این باره بودم، گفتند روز شنبه وکلای فراکسیون نھضت ملی استعفا کردند و موضوع رفراندوم به تصویب دولت «. فرمایید رسید. چنانچه می دانید، مردم در حمایت دولت رأی به انحلال مجلس دادند. توجه به این نکته نیز بی فایده نیست که به نظر من پیام آیزنھاور که با آن شدت دولت آقای دکتر مصدق را مورد تھدید قرار داده بود، متأثر از برداشت آیزنھاور مقامات آمریکایی از نمایشات سی تیر بود. روز نھم امرداد آقای کھبد به مناسبت پیروزی آقای دکتر معظمی در انتخاب ریاست مجلس شورای ملی یک میھمانی ناھار به افتخار ایشان در کرج ترتیب داده بودند که در آن جلسه و قبل از ناھار من از حضار که اکثراً رجال ملی و امنای دولت بودند، چند دقیقه ای وقت خواستم و با تحلیل جریانات سیاسی گفتم که وقوع یک کودتا محتمل به نظر می رسد.
البته در ھنگام اخذ تصمیم راجع به انحلال مجلس، این مطلب خدمت آقای مصدق ھم عرض شد که: ولی آقای دکتر ؛« ممکن است در غیاب مجلس، شاه به عزل دولت و نصب نخست وزیر دیگر اقدام کند » مصدق این اقدام را از طرف شاه محتمل ندانستند.
شنیده ام که اشخاص دیگری ھم وقوع کودتا را اطلاع داده بودند و کسانی ھم بودند که تلفنھایی به منزل نخست وزیر و اغلب در شبھا می کردند و اصل بر این بود که وقتی کسانی در اتاق ایشان بودند و تلفن زنگ می زد، ھمکاران از اتاق خارج می شدند تا آقای دکتر مصدق آزادانه صحبت کنند و البته حزب توده ھم مدعی بود این مطلب را به نخست وزیر اطلاع داده و روزنامه ھا ھم مطالبی نوشته بودند؛ ولی بعدھا که معلوم شد این حزب حدود ششصد نفر افسر در ارتش داشته است، باید پرسید که اگر آنھا قبلاً توافقی نکرده بودند، آیا اجرای کودتا امکان پذیر بود؟
چگونه نھضت ملی ایران با چنان اتحاد و ھمبستگی که میان قشرھای جامعه ایجاد » پاسخ این سؤال که مفصل است؛ باید از طرفی علل اصلی و اساسی و از «؟ کرده بود، دچار پراکندگی شد و شکست خورد سوی دیگر علل عارضی و حتی حوادث نامترقب را مورد بررسی و تحلیل قرار داد. بعضی از علل مزبور، فھرست وار ذکر می شود:
١ کیفیات و خصوصیات جامعه ایرانی و اوضاع و احوال طبقات و گروھھای شھری، روستایی و ایلیاتی و اختلافات سنتی، برخورد منافع آنھا و ضعف رشد سیاسی ناشی از آن اوضاع و احوال. ایران و سوابق روابط بین المللی آن و دگرگونی ھای حادث « ژئوپولیتیکی » ٢ موضع جغرافیایی  سیاسی در اوضاع و احوال مرامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورھای بزرگ و منافع و رقابت ھا و طمع ھا و زدوبندھای گوناگون داخلی و خارجی آنھا. در این باب نگرش ھا و منافع جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی و ملاحظات بین المللی دولت ھای شوروی و انگلستان و آمریکا درخور توجه مخصوص است.
ھا و شرکت ھای بزرگ و چندملیتی در امور سیاسی و اقتصادی داخلی خود و « تراست » ٣ تأثیر فعالیت کشورھای خارج.
۴ تصویر ظاھراً دور از واقع اختلاف اساسی بین دولت ھای سرمایه داری دخیل در امور سیاسی و اقتصادی و تکیه بر آن تصور.
۵ امور مربوط به حکومت مشروطه ایران و نقایص و ابھام در قوانین اساسی مشروطیت.
۶ عدم صراحت کافی در حقوق سلطنت و موضع قانونی شاه و معارضه و درگیری آن حقوق با تمایلات و توقعات شخصی و تجاوزات او و درباریان به حقوق ملت.
٧ فقدان احزاب سیاسی ملی مؤثر، به لحاظ شرکت در انتخابات پارلمان و نظارت در سیاست داخلی و خارجی.
٨ مشکلات انجام انتخابات آزاد، ناشی از خصوصیات اوضاع نامساعد جامعه ایران و تأثیر جھل و گمراھی در اعمال نفوذھای داخلی و خارجی.
٩ ضعف اصول و ماھیت پارلمانی و ناپایداری اکثریت در مجلس شورای ملی و مجلس سنا، ھمراه با سستی اخلاقی و سیاسی بعضی از نمایندگان.
١٠  قلت عده سیاستمداران درستکار و شجاع و مصلح و آگاه به مواقف سیاست داخلی و بین المللی.
١١  عقاید و افکار دکتر مصدق و بینش ملی و اجتماعی و سوابق سیاسی او و برخورد این امور با موانع و محظورات داخلی و خارجی.
١٢  جبھه ملی و کیفیت ایجاد و تشکیل و خصوصیات شخصی و مرامی اعضای آن.
١٣  تشکیل تقریباً بدون مقدمه و بدون سابقه ذھنی دولت دکتر مصدق و نقصان بررسی ھا و پیش بینی ھای لازم.
١۴  ترکیب سیاسی نمایندگان مجلس ھفدھم و تأثیرپذیری برخی از آنھا از جریانات نامطلوب و کارشکنی داخلی و خارجی (شرقی و غربی) و تغییر روش سیاسی و تضعیف دولت به وسایل گوناگون.
١۵  تبلیغات زیانبار بعضی از گروه ھای متشکل سیاسی که برخی از آنان با مقامات خارجی پیوستگی داشتند.
١۶  عمل گروھی مخالفان متعدد (به علل گوناگون) بعضی از سناتورھا، افسران در حال خدمت، افسران بازنشسته، ملاکان بزرگ صاحب قدرت و نفوذ و کارگردانان خیانت پیشه و رشوه دھی و فسادپراکنی خارجیان ذی نفع.
١٧  اشتباھات مسئولان و دست اندرکاران امور؛ مثلاً در انتخاب مشاغل اشخاص و ملاحظه کاری در اتخاذ بعضی تصمیمات، به خصوص در ھفته ھای آخر در برابر زیاده روی ھا و گفته ھا و نوشته ھا و مداخلات خارج از مصلحت اشخاص و گروه ھا.
١٨  دشواریھای ناشی از قطع فروش نفت و مسدود کردن ذخایر ایران به لیره انگلیسی در بانک انگلستان و خودداری شوروی از پرداخت مطالبات ایران.
١٩  به وجود آمدن زمزمه ھای مخالفت حاصل از اقدامات اصلاحی دکتر مصدق ھمراه با تبلیغات و کارشکنی ھا و ایجاد تشنجات در طبقات مردم.
ھرچند عمل دکتر مصدق از حیث سیاسی مواجه با شکست شد، اما آثار حقوقی و تاریخی آن باقی ماند. از نظر حقوقی، مخالفان به رغم زد و بندھا نتوانستند اصل ملی شدن صنعت نفت ایران را نفی کنند و از نظر تاریخی، تاثیر کار او در ایران و دیگر کشورھای استعمارزده محفوظ مانده و مورد توجه است.
اما بدون تردید اشتباھاتی روی داده و غفلت ھایی ھم شده است؛ در اینجا به چند مورد که مربوط به روزھای پیش از کودتا و بعد از آن حادثه است، اشاره می کنم: یکی از این اشتباھات، ھمان ترتیب تظاھرات سالگرد سی ام تیر بود که موجب پراکندگی نیروھا گردید و درست در جھت خواست و ھدف تبلیغات دشمن انجام گرفت. گفتند صبح ملّیون تظاھرات برپا کنند و عصر عناصر چپ. انگلیس ھا از این پراکندگی نیروھا استفاده کردند و در تبلیغات خود، عناصر چپ را قدرتمندتر از آنچه بودند، معرفی کردند تا آمریکایی ھا را از خطر کمونیسم بترسانند و موفق ھم شدند.
اشتباه دیگر، انتخاب زمان مذاکره با ھیأت نمایندگی شوروی، برای رفع اختلافات مرزی و تصفیه دعاوی ایران در تھران بود؛ یعنی در نیمه دوم امردادماه ١٣٣٢ که دستگاه تبلیغات بریتانیا، آمریکایی ھا را از خطر روزافزون نفوذ کمونیستھا در ایران به ھراس انداخته بود و درست در ھمان موقع، رھبر اقلیت مجلس شورای ملی، طی تلگرامی به دبیرکل سازمان ملل اطلاع داد که دکتر مصدق قصد دارد یک رژیم کمونیستی در ایران ایجاد کند!
بعد از شکست کودتای شب ٢۵ امرداد اشتباھات متعدد مھم دیگری روی داد؛ وقتی میتینگ عصر روز ٢۵ امرداد در میدان بھارستان تمام شد، مردم را به حال خودشان رھا کردند. بعد از آن سخنان تند، باید مردم عصبی و تحریک شده را راھنمایی می کردند. از ھمان پایان میتینگ، افراد حزب توده در شھر پراکنده شدند و ھرچه خواستند، گفتند و انجام دادند. این ھمان چیزی بود که دشمنان ما و مجریان طرح کودتا می خواستند. ملیون بدون آنکه در پایان میتینگ دستورالعملی دریافت کنند، متفرق شدند.
درست است که با شکست کودتا و فرار شاه، مردم ھیجان زده شده بودند و در انتظار تغییر و تحولی از سوی دولت بودند، ولی نباید از جانب میتینگ دھندگان رھا می شدند. در آن موقع باید به مردم تفھیم می شد که بیش از ھر زمان ھوشیار باشند. باید تماس رھبران ملیون با مردم قطع نمی شد، می بایست به طور منظم به مردم آموزش داده می شد و تفھیم می گردید که نظم و آرامش را حفظ کنند و در انتظار تصمیمات دولت باشند.
باید ھمه روزه رھبران به وسایل مختلف با مردم حرف می زدند و مردم را آماده نگاه می داشتند. از روز ٢۵ به بعد، یعنی تا روز ٢٨ امرداد، در تھران ھیچ اجتماعی به وسیله احزاب و جمعیت ھای ملی صورت نگرفت. در عوض، افراد حزب توده، در دسته ھای کوچک، آزادی عمل یافتند و بھانه به دست خارجیان دادند و مردم را نگران ساختند.
من بعدازظھر روز ٢۵ امرداد، در خانه نخست وزیر بودم و با رئیس شھربانی ارتباط داشتم. او به طور منظم اخبار را به من اطلاع می داد و من با نخست وزیر مشورت می کردم. سخنان ناطقین میدان بھارستان را ھم اجمالاً شنیدم. حدود ساعت ھفت بعدازظھر، آقایان دکتر شایگان و مھندس رضوی به خانه دکتر توده ای ھا از میدان بھارستان در حال » : مصدق آمدند. در ھمین موقع رئیس شھربانی تلفن کرد و گفت و کسب تکلیف کرد. چندساعت بعد از « شعار دادن به حرکت درآمده اند و معلوم نیست برنامه آنھا چیست فرار شاه، نمی شد بگوییم قوای انتظامی تظاھرکنندگان را با خشونت پراکنده کنند و حادثه بیافرینند. من به مردم را رھا کرده اید و آمده اید » : اتاق دکتر مصدق رفتم و با تندی به دکتر شایگان و مھندس رضوی گفتم اینجا؟ بعد از آن سخنرانی ھای تند باید مردم را ھدایت می کردید، حساسیت موقع را باید برای دھھا ھزارتن مردمی که در آنجا جمع شده بودند، تشریح می کردید. باید به فکر مردمی باشید که آنھا را به حرکت در «؟ آورده اید. آنھا را رھا کرده اید و به اینجا آمده اید
دکتر مصدق سکوت کرده بود. آنھا ھم ھمین طور… آقایان حرکت کردند و رفتند داخل شھر و میدان سپه که مراقب مردم باشند؛ ولی آن وقت دیر بود.
از ماھھای آخر سال ١٣٣١ بر اثر تحولات وقایع خارجی و حوادث داخلی، دولت در انتظار پیشامدھای تازه ای بود. ما توطئه ھای چندی را پشت سر گذاشته بودیم و غافل نبودیم: توطئه ٩ اسفند، قتل افشار طوس، تحصن سرلشکر زاھدی در مجلس، توطئه بختیار ی ھا در جنوب… به خصوص از ١٢ امرداد که روز رفراندم بود، انتظار عکس العمل از سوی دشمن را داشتیم. روزنامه ھا ھم در مقالاتشان، درباره احتمال کودتا ھشدار می دادند. ساعت ٩ روز پنج شنبه ٢٢ امرداد ١٣٣٢ ، نتیجه رفراندم طی اعلامیه دولت به وسیله رادیو به اطلاع مردم رسید. نخست وزیر طی نامه ای که برای شاه فرستاد، درخواست انحلال دوره ھفدھم مجلس شورای ملی را کردند.
عصر روز ٢۴ امرداد برای حضور در ھیأت دولت به منزل نخست وزیر رفتم و تا ساعت ٢٢ نزد نخست وزیر بودم. سرتیپ ریاحی ھم احضار شد و درباره تانک ھایی که در اختیار گارد سلطنتی بود، مذاکره کرد و پس از اخذ دستور خارج شد و پس از مدتی مراجعت کرد و به نخست وزیر گفت پیش بینی ھای لازم برای مقابله با ھر واقعه ای به عمل آمده است.
در ساعت سه و نیم صبح سرتیپ مدبر  رئیس شھربانی  خبر کودتا و شکست آن را اطلاع داد. من اتومبیل رئیس شھربانی را خواستم و به خانه نخست وزیر رفتم. در حدود ساعت چھارصبح آنجا بودم.
درباره کودتا و نامه ای که سرھنگ نصیری حامل آن بود، گفتگو به عمل آمد. در ساعت شش صبح اعلامیه مربوط به چگونگی کودتا تھیه شد و در ساعت ھفت از رادیو پخش شد و از ھیأت دولت دعوت به عمل آمد. قبل از ظھر خبر رسید که شاه از رامسر به بغداد رفته است. از کارھای مھم آن روز اعلام انحلال مجلس و بازداشت جمعی از نظامیان و غیرنظامیان است که متھم به شرکت در کودتا بودند.
ظاھر اوضاع حکایت می کرد که دولت آمادگی رودرویی با کودتا را دارد؛ ھمان طور که کودتای شب ٢۵ امرداد به سرعت و با قاطعیت شکست خورد. سرتیپ تقی ریاحی  رئیس ستاد  با نخست وزیر در تماس بود و تا عصر روز ٢٨ امرداد که او را دستگیر کردند، در ستاد ارتش حضور داشت. من درباره اینکه سرتیپ ریاحی به فراخور موقع، از نظر نظامی صلاحیت اداره ارتش را در آن دوران حساس داشت یا نه، اظھار نظر نمی کنم؛ ولی این را می توانم بگویم که او ظاھراً قصد خدمت داشت.
مشکل ما، چه در کادر سیاسی و چه در رده نظامی و فرماندھی، این بود که مردانمان انگشت شمار بودند.
ما در آن دوران نیاز به اشخاص باشخصیت و عالم و میھن دوست داشتیم. فراموش نمی کنم روز ٢٨ حکم ریاست شھربانی را به نام سرتیپ » : امرداد، حدود ساعت ده صبح، نخست وزیر تلفن کرد و گفت آقا به این افسر اعتماد » : این کار انجام شد. روز بعد، از دکتر مصدق پرسیدم «. محمد دفتری صادر کنید کاش می بودید و می دیدید. این افسر که با ما نسبت دارد، صبح روز ٢٨ امرداد آمد » : دکتر فرمود «؟ داشتید «؟ و با گریه گفت: آقا به من خدمتی رجوع کنید. من چه موقع مناسب تر از حال می توانم به شما خدمت کنم ھمه چیز به ظاھر آماده بود؛ ولی عده ای از مسئولان نظامی به دشمن پیوسته بودند و یا خودشان را کنار کشیده بودند. گمانم این توضیح مختصر، جواب کافی باشد به چگونگی آمادگی دولت برای مقابله با کودتا!
در تھران از دو ساعت بعدازظھر آن روز احساس کردیم که تسلط بر اوضاع دشوار است و پس از اشغال مرکز رادیو و آگاھی شھرستانھا از جریان کار در مرکز، تسلط مخالفان قطعیت یافت. اما اینکه چرا نخست وزیر پیامی برای مردم نفرستاد، باید بگویم که چنین پیامی وضع را آشفته تر می کرد. مردم تھران روبروی نظامیان تحریک شده طاغی قرار می گرفتند. خطر جنگ خانگی در میان بود و خونھای زیادی ریخته می شد که با آن موافق نبودیم.
Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما