معرفی

نقدی برمقاله عبور مصدق از مصدق

1 ماه گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

mosaddegh 07
https://rangin-kaman.net/?p=121867

لینک کوتاه

آقای قوچانی شما ونظامتان خسته نشدید؟! (1)
ژاله وفا و امید کشوری
آقای قوچانی شما ونظامتان خسته نشدید اینقدرعلیه اولین رئیس جمهور مردمی ایران نوشته ومی نویسید ؟ فرار به جلو تا به کی ؟ اینهمه قلب تاریخ تابه کی؟آقای محمد قوچانی سر دبیرروزنامه سازندگی متعلق به گروه دولتی کارگزاران، در مقاله” عبورمصدق از مصدق” درروزنامه سازندگی، نهضت ملی ومصدق را از نگاه موازنه مثبت که زبان قدرت است در رابطه به گروهبندی های قدرتمدار داخلی وجریان مسلط جهانی تحلیل کرده است. او درنیمه دوم تحلیل خود مصدق را نقد میکند که چرا با نمایندگان قدرتهایی که مردم با آنها در مبارزه بودند وارد زدوبند و معامله نشده است. نویسنده فارغ از اینکه به مکانیسم قدرت توجه کرده باشد زبان قدرت را معیار قرار داده وتحلیل خود را بر آن بنا کرده است. اما آیا آقای قوچانی نمیداند قدرت با تخریب شروع میکند و در تخریب تا ویرانی خود ودیگری ادامه میدهد؟ او نمیداند قدرت به کم قانع نیست، فزونی طلب وتکاثر جواست ؟ وهرگاه برمبنای آن رابطه ها برقرار شوند، برقرار کننده درمدار زور خود را زندانی کرده است؟ نمیداند زبان قدرت زبان رابطه سلطه زیرسلطه است ودر ایجاد و برقراری رابطه سلطه، ضعیف ترها آلت دست قوی ترها میشوند؟ اکنون که بعد از تجربه قرارداریم، تاریخ میگوید: قدرتمداران عصر مصدق که با مردم ایران درنبرد بودند، برنامه مهار جنبش ملی را در استراتژی خود تعریف میکردند. حال چنانچه مصدق با آنها وارد معامله، حتی برمبنای خواسته های آنها می شد، جز به تسلیم تمام قدِ جنبش ملی ایران رضایت نمیداند. تجربه های بعد از مصدق پیش روی تاریخ ووجدان جمعی جامعه است. قدرتمداران جهانی بعد از مصدق درقراردادهایی که با دولت کودتا منعقد کردندپیش روی ملت است همه می بینند که به حقوق مردم ایران اعتنا نکردند. اما نویسنده ازعملکرد دولت جمهوری اسلامی الگو گرفته است. اوچند زدوبند داخلی و خارجی دردهه 60ویک قرارداد جمهوری اسلامی با خارجی ها را الگوی خود قرارداده است. ازجمله: یکی زد و بند روحانیان به رهبری آقای خمینی با دستگاه ریگان در جریان گروگانگیری وادامه جنگ، که برآیند آن تسلط آخوندها برایران است که در سال 60 به تصرف کامل قدرت توسط استبدادیان منجر شد. دیگری زدوبند و تسلیم طلبی های مداوم اصلاح طلبان با هسته سخت قدرت به رهبری خامنه ای واما سومی قرارداد برجام با پنج قدرت برتر جهان، که هرسه به زیان مردم و به سود اقلیت حاکم برایران وقدرتهای منطقه ای وجهانی رقم خورد. آقای قوچانی براین نظر است مصدق باید همانند جمهوری اسلامی با نمایند گان قدرت داخلی وخارجی داخل می شد. اما حاصل اندیشه وعمل استراتژیستهای قدرت محورحکومتی وضعیتی است که امروزایران در آن گرفتارآمده است. آقای قوچانی چرا بعد از آزمونها وتجربه های شکست خورده، بازهم تئوریهای قدرتمحوران را تکرار می کند؟ پاسخ آن نزد ایشان است. برای قوچانی قابل درک نیست که مصدق زبان مردمی بود که به دنبال احقاقِ حقوق خود بودند نه رساندن منافع به دربار وغولهای چندملیتی، یا هفت خواهران نفتی. دربار و قدرتهای خارجی حقوق ایرانیان رابه رسمیت نمی شناختند، چه رسد به اینکه بخواهند به آن تمکین کنند. زبان جناب قوچانی زبان منافع بقول خودشان لیبرالیستی است. این زبان، زبانِ منافع گروهبندی مسلط برجامعه است، با زبان حقوق انسانی، حقوق شهروندی، حقوق ملی میانه ای ندارد. از این رو به سخنگوی این حقوق خرده می گیرند.
آیا موازنه عدمی مصدق که بیان حقوق انسان، طبیعت وجامعه ملی ایران درچهار وجه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وسیاسی است برای نویسنده آنچنان ثقیل است که تفاوت آن را با منافع گروهبندیهای قدرت تشخیص نمیدهد؟ البته این موضوع مطلبی مستقل می طلبد. بنی صدر وقدرت طلبی !! آقای قوچانی درانتهای مقاله به بنی صدربعنوان میرارث دارمصدق می تازد و القابی ناچسب به ایشان نسبت میدهد، که کنجکاوی هرخواننده ای را برمی انگیزد که آیا اولین رئیس جمهوری ایران اینگونه بوده است؟ اینکه یک روزنامه نگارحکومتی چرا با شخصیتی مثل بنی صدر اینگونه برخورد میکند ریشه آن را باید درشکل گیری گروههای فشارتوسط حامیان ولایت فقیه که بنی صدر یکی از مخالفان سرسخت آنها بودجستجوکرد.داغ مخالفت بنی صدربا تشکیل ستون پایه های استبداد بعد از انقلاب، هنوزهم برای ارکان جمهوری ولایت فقیه تازگی دارد. البته انگ زنی وناسزاگویی وابستگان دولت جمهوری اسلامی به مخالفان ازسنتهای این نظام است. چنین شیوه ای بعد از کودتای 60 به زبان رسمی دولت تبدیل شد. هرگاه کسی می خواست درجه فاداری خود را به نظام به اثبات برساند ویا بدنبال ارتقاء پست بود، به مخالفان از جمله به مهندس بازرگان نخستین نخست وزیر وبنی صدراولین رئیس جمهور چند ناسزای تند می گفت.ادبیات آقای قوچانی در این مقاله در مورد اولین رئیس جمهوری ملی ومردمی ایران متاثر از همان ادبیات بسیجیان وحزب الهی های بعد از کودتای 1360 است. البته نخبه کشی، ترورِشخصیتِ مردان وزنان ملی ومیهن دوست این سر زمین تاریخی دراز دارد. در ایران معمولا چنین مردان وزنانی تا زنده هستند مورد هجوم اربابان قدرت وفرصت طلبانِ نان به نرخ روزخور قرار میگیرند. اما باگذر زمان آنهایی که در عصر خویش مورد بی مهری و احجاف قرار می گرفتند وترور شخصیت وحتی ترور فیزیکی می شدند، دراعصار بعد از افتخارات مردم می شوند. امروز همه به فردوسی ها وفراهانی ها وامیرکبیرها افتخارمیکنند. بسیاری میگویند من آنم که فردوسی وامیرکبیر ایرانی هستند. آیا میدانند از امیر کبیر سخن گفتن 50 سال قدغن بود؟ این ضد فرهنگ ازسوی دولتها ونویسندگان دولتی وغیر حکومتی اما قدرت محور ترویج وباز تولید میشود. از اینرو از جناب قوچانی خیلی تعجب نمی کنیم. چرا که قلم ایشان در خدمت منافع قدرت بوده وهست. اما نسبتهایی که به آقای بنی صدرداده اند هریک جداگانه اما مختصرمورد بررسی قرار داده می شوند تا روشن شود که نسبتها چقدر به حقیقت نزدیک وچقدر وارونه حقیقت ودر جهت ترور این شخصیت ملی ومردمی نوشته شده اند. “آقای قوچانی می نویسند :میراث‌دار مصدق سیاستمدار قدرت‌طلبی به نام ابوالحسن بنی‌صدر شد که با وجود اشتهار به لیبرالیسم هیچ نشانی از لیبرالیسم نداشت و مغز متفکر اقتصاد دولتی و غرب‌ستیزی بود. با وجود این هم به علت فرصت‌طلبی بنی‌صدر و هم به علت اغراض سیاسی مخالفانش بنی‌صدر رهرو راه مصدق خوانده شد. اما راه بنی‌صدرها از راه مصدق‌ها جداست و آنچه منتقدان مدرن مرحوم دکتر محمد مصدق می‌گویند به معنای انکار مصدق نیست.”1- محمد قوچانی میگوید، بنی صدرسیاستمدار قدرت طلبی بود.2- با وجود اشتهار به لیبرالیسم هیچ نشانی ازلیبرالیسم نداشت.3- راه بنی صدرها از راه مصدق ها جدا است.
سه مورد بالا هرکدام موضوعی است که پاسخی جداگانه می طلبد. بدین قرار این مطلب به مورد اول می پردازد: محمد قوچانی میگوید بنی صدرسیاستمدارقدرت طلبی بود. او فرصت طلبی را هم چاشنی قدرت طلبی میکند. آقای قوچانی قدرت چیست که بنی صدر به آن مبتلا بودند؟ ایشان تعریفی ارائه نداده اند. آقای قوچانی ویژگی های قدرت کدامند؟ که بنی صدربدانها آلوده بودند؟ بازایشان هیچ توضیح نمیدهند. آقای قوچانی درحالی به بنی صدراتهام فرصت طلبی میزنند که نه نمونه ای از عملکرد ایشان را می آورند ونه فرصت طلبی را تعریف کرده ونه ویژگیهای آن را بیان میکنند ! در واقع بیانی تهی از واقعیت را قلمی میکنند. این ضد فرهنگ تهی ازواقعیت، به قصد عوام فریبی هدف خاصی را دنبال میکند که نسل جوان به اندیشه های بنی صدر به نزدیک نشود. 1- حال اگر قدرت را ضد و نافی حق و فرصت طلبی راابزار و تخریب دیگری برای برکشیدن خود بدانیم، بنی صدر در چه زمینه ای ودر حق چه کسانی ناحقی روا داشته، چه چیزی را ابزار وچگونه دیگری را تخریب کرده است؟ اوبرای برکشیدن خویش کدام امکان و عمل بیرون از حقوق ملی را ابزارکرده تا بردیگران مسلط شود؟ قدرت وقدرت طلبی ویژگی های فراوان دارند، برای شفاف شدن بحث به چند نمونه اشاره می شود، تا واقعیت هم برای خوانندگان وهم برای جناب قوچانی عیان بیان شود. آنگاه قضاوت به عهده وجدانهای بیدارِخوانندگانِ شرافتمندی است که هنوز بیماری تعصب و قدرت وثروت آنها را نابینا نکرده است: 2- سانسور از جنس قدرت، برای پوشاندن حقیقت است. برای اینکه در جامعه حقی پنهان شود، نیاز به برقراری سانسور الزامی میگردد. باوجود فضای سانسور وعدم دسترسی قربانی به پاسخگویی، امکان وارونه گویی برای صیاد تسهیل میگردد. چیزی که آقای قوچانی به دکتر بنی صدر نسبت میدهد از این جنس است. ایشان برای پنهان کردن حقیقت در جو سانسوری که در جامعه برقرار است متوسل به وارونه گویی میشوند.چون3- می پندارند که مردم جاهل وکاهل هستند و واقعیت مسایل را دنبال نمیگیرند و نوشتۀ ایشان را بدون تحقیق، دربست قبول می کنند و4- خاطرشان آسوده است که در جو بسته استبداد کسی را توان پاسخ دادن به نوشته ایشان نیست، از ابزارهای خاص استبداد فراگیر، ماهرانه بهره می جویند وقربانی خود را مورد تهاجم قرارمی دهند، اورا ترور شخصیت میکنند، حال این قربانی میخواهد سعیدی سیرجانی وامثالهم باشد که در دو مورد ترورشدند ویا ابوالحسن بنی صدرکه استبدادیون چهل سال است درترور شخصیت ایشان فعال هستند ازجمله : از ویژگیهای زبان قدرت که قدرت طلب مستمربعنوان ابزار ازآن استفاده میکند1- یکی زبان ابهام است. مصداقهایی که ایشان به بنی صدر داده است کدامند؟ هیچ نمونه ای نمی آورد. اما بناحق با کلی گویی و استفاده از زبان ابهام، اصطلاحاتی رابه عنوان پوشش علیه قربانی به استخدام خود در می آورد. زبان ابهام، زبان پوشش ودر مواقعی زبان وارونه گویی هم هست، چرا قدرت طلب زبان ابهام بکار میبرد؟ چون در بطن عمل، هدف باید پنهان شود. ازاینرو خصلت قدرت طلب پنهانکاری است، خصوصا تا زمانی که برارکان قدرت مسلط نشده باشد با وسواس ماهیت خود را پنهان می کند، زبان ابهام برمی گزیند تا بتواند در وقت مقتضی آن را آنگونه که مناسبات قدرت ایجاب میکند تغییر بدهد. 2- از این رو پنهانکاری در بیان مسائل هم یکی از ویژگی های قدرت طلبان از ابتدا تا انتها است. این زبان ویژه آقای خمینی وحزب جمهوری ورهبران آن، بهشتی، هاشمی رجائی، نبوی ودیگر باز گشت کنندگان به ساختار استبدادی پیش از انقلاب بود. با توسل به این ابزار و دیگر ابزارهایی که خاص زورگویان است، دولت ایران را در سال 60 به تصرف کامل خود در آوردند. زبان بنی صدر نافی این زبان و ناقد این روش بود و هست. بنی صدر براین باور بود که انقلاب ایران، بیان شفافِ خواسته های صدسالۀ مردمی است که آنها را درجنبش های عمومی از جمله در انقلاب 57 و بسیار زودتر از اینکه اقای خمینی سوار بر حرکت آنها شود در خیابان فریاد زده اند. باید با همراهی مردم برشفافیت خواسته ها افزود وهر خواسته ای رادر اندیشه وعمل جامعه ساری وجاری کرد تا ملکه ذهن شخصیتها و جامعه شود. تا کسی از آنها عبور وعدول نکند. وی در 28 دی 59 در نشریه انقلاب اسلامی نوشت :”مردم گوسفند نیستند که هرکس، هر طوری خواست آنها را بچراند. آنها که این اشتباه را کرده اند، جاده صاف کن استبداد شده اند .”
بیان گوشه ای از مصداقهای تزویر و صداقت ، موضوع را روشن تر میکند:
اظهارات آقای خمینی قبل از رسیدن به قدرت : من چنین چیزی نگفته ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است. من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمیکنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولتها است. من در حکومت آینده نقش هدایت را دارم. حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مشاوره با هر نو ع سانسور میگذارد. قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد.منابع :
، صحیفه نور،ج 3 ص 140 و صحیفه نور،ج3 ، ص 75 و مصاحبه با رویترز،4 آبان 1357، پاریس و مصاحبه با خبرنگاران1 بهمن 57، پاریس
با رسیدن به قدرت خمینی نظرش برگشت :
“فقهای جامع الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی، سیاسی و اجتماعی دارند وتولی امور در غیبت کبیر موکول به آنان است”( صحیفه نور جلد 6 صفحه 237
هاشمی رفسنجانی “نظام مبتنی بر ولایت فقیه مترقی ودمکراتیک است”(صحیفه نور جلد6 صفحه 237 )
بهشتی”اگر جامعه ما بخواهد به راست اسلام بماند و اسلام اصیل بر آن حکومت کند،باید فقیه در جامعه، هم رهبری فقاهتی کند و هم رهبری ولایتی، یعنی باید نبض حکومت در دست فقیه باشد.” ( جاودانه تاریخ، سیدمحمد حسینى بهشتى، سازمان انتشارات روزنامه جمهورى اسلامى، ج 3،گفتارها، صص21 )
خامنه ای: “اگر مسئله ولایت فقیه که منشا و قاعده این نظام است، ذره ای خدشه دار شود، ما گره کور خواهیم داشت”(مشروح مذاکرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى، ج 3 ص1640)
باید توجه داشت یکی از 15 دلیلی که علیه آقای بنی صدر رئیس جمهوری ملی ومردمی کودتا کردند مخالفت وی با ولایت فقیه بود.
بنی صدر نقل میکند “بعد از اینکه خواستند در مجلس خبرگان ولایت فقیه را تصویب کنند ما جلسه کردیم که استعفا کنیم ولی آقای طالقانی گفت اگر استعفا کنیم با پتک خمینی میزنند توی سرمان و این ولایت مطلقه را با 16اختیار تصویب میکنند.”( درس تجربه ص83 )
بنی صدر برای ماندگاری آزادی و دموکراسی پایداربراین نظر بود که باید باهمه جریانهای ایرانی وارد گفتگو شد. اومشارکت همه جریانها را با هر عقیده و مرامی حق آنها میدانست تا جامعه بیشتردرخواسته های خود عمیق شود و به عمل برخیزد. تاریخ میگوید او در ایران در این زمینه پیشتاز بود.بگونه ای که شفاف گویی وشفاف عمل کردن که از موانع قدرت طلبی است را به حوزۀ فرهنگی وسیاسی وارد کرد و این روش رابه عموم فعالان جامعه پیشنهاد کرد. ” آثارعملی، گفتاری ونوشتاری بنی صدر در آغاز انقلاب تا سال 60 گویای این موضوع است. در برابربیانِ شفاف بنی صدر، قدرت باورانی همانند هاشمی وبهشتی وخمینی به دنبال افزودن برتاریکی برای برقراری استبداد ولایت فقیه مطلقه بودند. این مستبدین با روشنائیِ آزادی که بیان زیستن در صلح ورشد برمبنای عدالت اجتماعی است بیگانه بودند. اماچون از همان ابتدا جرأت بیان خواسته های استبدادی خود را نداشتند، براین نکته تأکید می کردند که نباید همه مسائل را به مردم گفت! حتی آقای خمینی گفت مردم پشت سر هرکسی شعارمیدهند! یعنی توان تشخیص ندارند. درمقابل بنی صدر براین نظربود وهست که هرانسانی از بدو تولد دارای انواعی از حقوق، استعداد وتوانایی تشخیص است و حقوق، ذاتی هر انسانی است، بطوری که هرکسی خود خویشتن رارهبری میکند. برای اطلاع بیشتر به کتابهای “حقوق انسان، عدالت اجتماعی، رهبری در مردم سالاری، ارکان دموکراسی و موازنه ها ” مراجعه شود. نکته قابل تأمل که شایسته است به آن توجه شود، اشتراک نگاه شیخ وشاه درزمینه عقل وتوانایی مردم است. روحانیان حاکم میگفتند مردم نمی فهمند ونباید به آنها چیزی گفت آنها قدرت تحلیل ندارند از این رو مکلف به تکلیف هستند با نگاه و عملکرد سران نظام پهلوی که مردم را عوام میپنداشت، تفاوت در شکل بود وهست.
درابتدای انقلاب نگاهایی که مردم را فهیم نمی دانستند، انواعی از نقشه ها را برای مهار مردمی که به زعم آنها نمی فهمند را طراحی وعلیه مردم به عمل در می آوردند . مصداق چنین نگاهی مستبدان فقهی بوده وهستند که مردم را صغیر وناتوان ازتشخیص می پنداشتند وانواعی از ستون پایه قدرت ( از قبیل سپاه پاسداران، دادگاههای انقلاب، کمیته های انقلاب، جهاد سازندگی، بسیج و…) را برای مهار جنبش آزادی خواهانه وعدالت طلبانه مردم از یک سو وتصرف وحفظ قدرت در دیگر سو تأسیس کردند. اما نگاهی که مردم را عاقل، بالغ، دارای حقوق و توانا به تشخیص حقوق خود میدانست، مصدقی هایی بودند که بنی صدر در آن هنگامه سخنگوی آنها بود. ضمن اینکه با همه ستون پایه های استبداد مخالفت وایرادهای آنها را برای مردم بیان می کردند. جزئی ترین مسائلی که با زیست سیاسی وفرهنگی واجتماعی واقتصادی ملت ایران ارتباط داشت را با مردم در میان می گذاشتند، تا ضمن شرکت عموم مردم دررهبری جامعه، سرنوشت خویش را نیز خود رقم بزنند.
روحانیانِ استبداد طلب در خفا ودور از چشم مردم راه قدرت طلبی را با زد و بند هموار می کردند. بنی صد آنهارا نزدمردم افشا میکرد. روحانیان در اعتراض افشاگری ها خطاب به بنی صدر می گفتند چرا شما همه اینها را به مردم میگوئید؟ بنی صدر در حضور مردم در پاسخ به آنها می گفت نکنید تا نگویم. عملکرد بنی صدردر آن برهه دفاع از حقوق انسانی، حقوق شهروندی و حقوق ملی مردم ایران بود. حقوقی که مردم برای آن انقلاب کرده بودند وضد انقلاب درقالب اسلام فقاهتی آن را داشت به یغما می برد. جناب قوچانی خودتان به تاریخ ووجدانتان رجوع کنید وبگوئید کدام جریان قدرت طلب بودند؟ کانون قدرتی که شما وابسته به آن هستید یا راستگویان با مردم که بنی صدر سخنگوی آنها بود؟ زبان قدرت که زبان فریب است، دوام نمی آورد مگر اینکه همه اجزاء و ابزارهای آن در یک کانون جمع وبایکدیگرمجموعه بدهند. از جمله سانسور در وجوه مختلف آن، جزئی از اجراء ویاری از یاران گرمابه وگلستان کانونهای قدرت وثروت است، تا با برقراری آن بتوانند بیان حق را سد، مانع جریان آزاد اطلاعات شده، مردم رادرزندان بیخبری محبوس وحقایق را وارونه ودروغ را رسم زمانه کنند. با وجود ابزار مهلکی همانند سانسور، استبداد طلبان به تیغ ودرفش وزندان و شکنجه و ترور در انواع آن متوسل میشوند، دروغ زنی را در جامعه جاری و عاشق کشی را رسم روزگار میگردانند. قربانی برقربانی در جامعه می افزایند. اما به تعبیر قرآن سخن فرعونها رشید نیست و روشهای فرعونیت تا زمانی که کسانی برحق ایستاده باشند ودست به خود سانسوری نزدند ومستمر حق را بیان کنند حتی اگر یک نفرباشد، روش فرعونی تاب نمیاورد و پرده از چهره استبداد خواهد انداخت.بنی صدربه کدام روش عمل کرد؟ اما در زیرو بم تاریخ ثبت و در وجدان جامعه جاری است که آقایان خمینی وهاشمی وبهشتی وخامنه ای اینگونه بوده وهستند. در جریده تاریخ ثبت ودر وجدان تاریخی جامعه حک شده است آن هنگامی که در مقابله با بنی صدر که روی آزادی قلم وزبان و اجتماعات فراوان تاکید می کرد آقای خمینی به نمایندگی ذوب شدگان در ولایت استبدادش گفت : بشکنید این قلمهای مسموم را، بگذار بروند این مغزهای پوسیده.” با این گفتار شوم خمینی، زبانهای سرخ بردار رفت و زبان مردم در کام خشک وکُند شد، بیانها به لکنت افتاد وقلمها شکست، تصفیه ها شدت گرفت، نان های به حق و حلال مردم آجر گشت وتسویه حسابهاخونین گشت وگستره جامعه را برگرفت. کینه ها برافروخته گردید و مشعلها نه برای روشنائی که برای به آتش کشیدن منابع اندیشه فکر به دست آتش افروزان سپرده شد. در همان زمان باز تاریخ وجامعه بیاد دارد که بنی صدر بارها گفت آزادی ضرر که ندارد سودهاهم دارد وباید چماق ابهام را شکست ومانع برقراری سانسورشد. من حاضرم فدا شوم اما رسم چماقداری برداشته شود.
بنی صدر:”تمام کوشش ما در دوران جنگ این بوده و هنوز این است که آزادی را به بهانه جنگ قربانی نکنیم .روزنامه ها باید باشند، حتی همه آنهایی هم که به من ناسزا مینویسند، مردم هشیار و عاقل و بالغ هستند.” (نشریه انقلاب اسلامی 14 اسفند 59 )
بنی صدر:”حذف آزادیهای مردم نه تنها صدمه ای به جنگ نمیزند، که به آن کمک هم میکند.”( نشریه انقلاب اسلامی 10 خرداد 60 ) از ابزارهای قدرت طلبی ایجاد تنگنا یا این یا آن(امروز به جبر بدوبدتر معروف) است. ایجاد فضائی که فضا نیست بلکه تنگنائی است که درنهایت مردم در آن محصور میگردند ومخالفان به سادگی حذف میشوند. این ضد فضا را روحانیان حاکم ایجاد وبنی صدر باآن به مخالفت برخاست. وجود زندان سیاسی ویژگی محرزقدرتمداران مستقر درحکومت است آخوندهای مخالف بنی ضد در سالهای 59- 60شش زندان داشتند. بنی صدر آنها را افشا کرد. آنها مخالفان را شکنجه کردند. بنی صدربارها از جمله در حضور ملت درچهارده اسفند سال 59آنها را افشا کرد واسناد زندان وشکنجه را به سازمان حقوق بشر داد.دراینجا چه کسی قدرت طلب است، استبدادیون مورد تایید شما که مردم را زندانی کردند یا بنی صدرکه زندانی شدن آنها را به مردم گزارش کرد و در صدد رهایی آنهابر آمد؟ ایجاد وشکلگیری رابطه قدرت، محصول فضای بسته است وزبان قدرت زبان ترس با جوی مملو ازعدم آزادی اندیشه وعمل است، قدرتمداران از روشنائی که فضای زیستن درگفتمان آزادی و عدالت اجتماعی است واهمه دارندازاین رو قدرتمدار پر از واهمه وترسهای گوناگون است. او برای غالب شدن برترسهای خود، جو رعب وحشت ایجاد میکند وبرای تداوم زیست پراز ترس خویش، استبداد بر استبداد می افزاید. عملکرد بنی صدر میگوید او تلاش می کرد که قدرت پرستان چنین فضائی را بوجود نیاورند. این درحالی است که واقعیتهای سالهای 57 تا 60 میگویند: روحانیان به رهبری آقای خمینی وبهشتی، هاشمی، آیت درتدارک فضای بسته ای بودند تا استبداد صلحا!!(اصطلاح بهشتی برای توجیه دیکتاتوری آخوندی) را برقرارکرده، قدرت را بطور کامل به تصرف خود درآورند. اما مردم، شخصیتهای مستقل و میهن دوستان ملی که بنی صدر سخنگوی آنها بودتا قبل از کودتا مانع برقراری استبداد صلحا شدند.دراین میان کدامیک قدرت طلب بودند؟ آخوندهای معمم وغیرمعمم جمع شده درحزب جمهوری یا بنی صدر که همراه مردم ودیگر آزادی خواهان مانع بسته شدن فضای آزادی می شدند؟ قدرت طلب ابزارانگار است هر چیزی را برای رسیدن به هدف ابزارمی بیند. اگرآن چیز ابزار نباشد آن را بدل به ابزارمیکند. از دین تامکتب، از دوست تا دشمن، ازهمگروهی تا گروههای رقیب، برای رسیدن به قدرت واگربرقدرت باشد برای حفظ قدرت آزانها سوء استفاده می کند. حتی اگر موقعیت قدرت او ایجاب کند فرزند را هم قربانی میکند. این همان برنامه ای است که خمینی وبهشتی وهاشمی در پیش گرفتند.قدرت طلب تک محور وحذف گرا است. هر کسی را رقیب بالفعل وبالقوه می بیند وبرنامه حذفش را طراحی میکند حتی اگر یار غار او باشد، عملی که روحانیان درپیش گرفتند. برای جلوگیری از بازسازی استبداد و پایان دادن به تک صدائی زیرعنوان رهبری دینی، بنی صدر شورای رهبری سیاسی را به ایرانیان از جمله به شخصیتهای ملی و رهبران احزاب و همه گروهها وسازمانهای اجتماعی سیاسی فعال حامی انقلاب پیشنهاد داد. تا قدرت در دست یک گروه یا یک فرد متمر کز نشود. همچنین بنی صدر برای زدودن تک صدائی رهبری وسهیم شدن همه فعالان سیاسی دررهبری جامعه و عمومی کردن رهبری، پیشنهاد شورای رهبری را داد. او همچنین پیشنهاد کرد که همه شخصیتها وگروهها وسازمانها و احزاب باهر اندیشه و باوری، در حضورمردم نظرات وطرح وبرنامه های خود رابرای آینده ایران ارائه بدهند. فارغ از اینکه چه برنامه ای توسط روشنفکران، متخصصان، اقتصاد دانان و سیاسیون ارائه می شد. مهم شرکت در رهبری وساختن ایران درمرحله اول بود ودر مرحله بعد فعال شدن همه کنشگران و گوناگونی وتنوع برنامه هایی که به مردم ارائه می شود. تا معقولترین و نزدیکترین آنها به نیازهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی جامعه توسط عموم کنشگران برجسته راه برون رفت ازتک صدائی وعقب افتادگی مورد ارزیابی قرار بگیرد ” در بطن این گفتمان نفی هر گونه قدرت طلبی نهفته است. “راهکار دیگربرای برون رفت از دایره تنگ قدرت محوری، پیشنهاد بحث آزاد بود. او پیشنهاد کرد رهبران وهمه اهل فکر وفن در چهار وجه اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی وسیاسی در همه مکانهای عمومی قابل گفتگو مثل انجمنهای گوناگون، دانشگاه ها، صداو سیما، مکانهای آموزشی و کانونهای سیاسی و حتی مساجد وارد گفتگو با مخالفان وموافقان و مردم وپرسش کنندگان شوند. چنانچه این پیشنهاد در گستره جامعه ملی جا باز می کرد وعملی می شد، قدرت طلبان حکومتی را درایران به تاریخ می سپرد. بدین لحاظ قدرت باوران در نحله های گوناگون ازآن دوری میکردند. برخی( مثل هاشمی رفسنجانی) سکوت میکردند برخی ( مثل رجائی) میگفتند نمی آئیم، برخی (مثل بهشتی ) خشم خود را درقالبهایی بروز میداند که درزمان محاکمه تو باهات بحث خواهم کرد. پیشنهاد وعمل بنی صدر قدرت طلبی بود یا تک محورانِ نخبه گرائی که برای دیگران حق بیان ونظر قائل نبودند؟ راهکار دیگر گزارش عملکرد مسئولین به مردم بود او به این روش متعهد بود و از طریق بیانیه ها، وسایل ارتباط جمعی، روزنامه ها، سخنرانی ها، تجمع ها، نوشتن کتابها عملکر خو درا برای مردم بازگو می کرد و تا آخر به آنها عمل کرد.در مقابل ویژگی قدرت طلبان، چند پهلو سخن گفتن، عدم اعتماد و غیر خودی دانستن مردم، تک محوری وتک صدائی، متکلم وعده، تکلیف مداری، خود محوری، ابزاری انگاری، به دور از چشم مردم زدوبند با اجنبی برای تصرف کامل قدرت و مهار مردم همه این ویژگی ها در مسئولان نظام مورد تایید شماست جمع هستند.زبان قدرت زبان وعده های بی سرانجام، زبان عدم وفای به عهد است. زبان قدرت زبان مصلحتهای رنگا رنگ بسود گروهبندی های قدرت داخلی وخارجی وبه زیان مردم است. زبان قدرت زبان از میان بردن امکانات فراگیر مردمی به سود کانونهای قدرت مسلط داخلی وخارجی است. بنی صدر از قبل از انقلاب تا کنون بااین زبان در مبارزه است. زبان بنی صدر زبان دوری از قدرت واینهمانی با گفتمان آزادی است. از این رو دوری ازقدرت موقعیتی فراهم می آورد که با زبان مردم که زبان آزادی، زبان زیستن در دوستی وصلح برمبنای حقوق ورشد فراگیر است همراه شد، سخن گفت آن را حس ولمس کرد وبا آن زندگی کرد . زبان بنی صدر در ایران وخارج از ایران این زبان است. این زبان فضائی را ایجاد می کند که تا بینهایت ادامه دارد
نکته آخر اینکه عملکردها درتاریخ ثبتند. مردم هم برخلاف تصور شما مغزدارند، می فهمند، می خوانند، متوجه می شوند که شما وارونه حقیقت را نوشته اید، قدرت وفرصت طلبان آنهایی بودند که جوخققان بوجود آوردند.آزادی زدائی کردند. استبداد برقرار، دارها بر پا کردند وجانها ستاندند، با دستگاه ریگان و بوش در خفا ودور از چشم مردم زد و بند کرده وایران را ویران کردند.
اکنون دو خط پیش روز انسان ایرانی است:
1-خط سید ضیاءکه استبداد وابستگی از نوع شیخ وشاه است. مردم استبداد سیاه آن ها را درقالب حکومتهای شیخ وشاه تجربه کرده اند
2- خط مصدق، خط استقلال وآزادی که زبان آزادی واستقلال وصلح رشد برمبنای عدالت اجتماعی است، مصدق و رهروان آن الگوی این خط هستند.
jalehwafa@yahoo.de

Facebook Comments
ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما