سرمقالات

راهکارهای رسیدن به جمهوری مدرن و لائیک: فرهنگ قاسمی

2 سال گذشته

مشاهده تصویر

اشتراک گذاری

https://rangin-kaman.net/?p=68666

لینک کوتاه

مقدمه

هرجامعه برای دستیابی به اهداف معین خود، از نیروی محرکه ای برخوردار است که تضادهای بر سر راه خود را به کنار بزند و فاصله اش را با اهدافش کمتر بکند تا بدان اهداف برسد. از ارسطو تا بیل گیت همه بر این باورند که انتظام دادن به این نیروی محرکه و اداره کردن این فرایند سیاست است. در این روند ادغام اخلاق در سیاست می تواند آن اجتماع را به سوی مناسبات انسانی و امنیت و رفاهیت بهتری برساند. هر روز که میگذرد این واقعیت تلخ بیش از پیش نمایان می گردد که سیاست و تدابیر اجتماعی اگر با اخلاقیات انسانی عجین نشده باشند، جامعه به قهقرا خواهد رفت. از آنجا که همه کشمکش ها و کوشش های سیاسی برحسب طبیعت و مادیات و طبق احوال انسان ها در جهت تحصیل قدرت و جاه و مقام انجام میشوند قوانین، چارچوب بندی های تشکیلاتی، استراتژی های و حد و مرزها، قواعدی هستند تا ارزش های مدرن جامعه مدنی و اخلاقیات نیک انسانی، در میدان نبرد سیاسی، در بالاترین رتبه قرار بگیرند. در این تلاش ها و کشمکش ها پیوسته تسلط طلبی ها، حیله ها، زورگویی ها و پنهان کاری هائی وجود دارند که بایستی آنها را با مقاومت و خیزش های انسانی خنثی کرد تا منش های اخلاقی و ارزش های مدرن جامعه مدنی جای شهوت قدرت و تسلط جوئی رهبران را بگیرند.

جمهوری اسلامی ایران نه تنها از این تسلط جوئی و بی اخلاقی مستثنی نیست، بلکه به جهت حکومت دینی و نه هر دینی، بلکه دین اسلام که ریشه‌های دستورات و رسومات و قواعد آن از سنت های موجود در قبایل عقب مانده و انتقامجو آب خورده اند و در طول تاریخ از فرایند تحول بهره نبرده اند، در یکی از بالاترین رده های استبداد و واپسگرائی اجتماعی قرار دارد. برای همین خیزش علیه این رژیم جبار و نابود ساختن آن کمک به مردم ایران و انسانیت است.

امروز که مملکت ما در چهار سوی مخاطرات، خشونت و جنگ غوطه ور شده است، مخالفین رژیم با اینکه در جستجوی راه حل هایی برای کنار زدن آن هستند، اما متاسفانه تاکنون توفیقی نیافته اند. در زیر به بخش هایی از عدم کامیابی اپوزیسیون می پردازیم و کوشش می کنیم راهکارهایی را برای دست یافتن به یک جمهوری مدرن و لائیک مورد دقت قرار دهیم.

«مییوپی» اپوزیسیون

اپوزیسیون ایران سال‌ هاست از بیماری «مییوپی»(1) رنج می برد و متاسفانه دامنه این بیماری هر روز، با پیدا شدن افرادی که اعتقادی به اصول و مبانی اخلاقی علم سیاست ندارند و سیاق مدبرانه کنشگری سیاسی و اجتماعی را رعایت نمی کنند، گسترش بیشتری پیدا می کند.

نزدیک بینی در محافل مخالفین جمهوری اسلامی از سالهای بعد از انقلاب و اساسا از این تفکر سرچشمه گرفت که در آن سال ها کسی باور نمی‌کرد آخوند ها بتوانند به مدت طولانی بر سر قدرت بمانند. سال های بسیاری رهبران اپوزیسیون پیام می دادند تا شش ماه دیگر، تا یک سال دیگر رژیم سرنگون خواهد شد. این رفتار نزدیک بینانه پس از نزدیک به چهار دهه، نه تنها هنوز از بین نرفته بلکه برعکس رشد هم پیدا کرده است. در نوشته ای بیش از ۱۰ سال پیش تحت عنوان «اپوزیسیون نیاز به “ویزیون” و نوآوری دارد»(2)، به این موضوع پرداخته شده است. امروز چیزی عوض نشده تا جایی که من اطلاع دارم، اپوزیسیون در داخل و در خارج چشم انداز و «ویزیون» مشخصی برای آینده ایران ترسیم نکرده است. با این منش نه تنها جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه خواهد داد تازه اگر هم بیفتد مشکلات اساسی بدون پاسخ و راه‌حل خواهند ماند.

وابستگى به قدرت های خارجى

چندى پیش دوست تازه ای در یکی از جلسات، حتما از روی صداقت، میگفت بدون کمک خارجی نمی‌توان این رژیم را سرنگون کرد! فرصت نشد تا به او بگویم این نظر غلط است. غلط است زیرا وقتی خارجی کمک کرد بدون شک می خواهد مهمیز خود را بر شما بزند و افسارش را نگهدارد. دوم و مهمتر این است که این کشور های خارجی که شما انتظار کمک از آنها دارید بیهوده به کسی کمک نمی کنند. اصولا در سیاست، به ویژه در سیاست غرب چنین فرهنگی وجود ندارد، هر کمکى باید بازگشتى داشته باشد. کسی که چنین تعهدی را قبول کند نسبت به مردم ایران خیانت کرده است. سوم اینکه، خارجی ها یعنی همین کشورهایی که شما چشم به کمک آنان دارید خود در بحران های شدید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و محیط زیستی گرفتارند. وانگهى علت اساسی این بحران ها و دشواری ها در این است که رهبران این کشورها، رهبران واقعی آنها نیستند و بیشتر بازیچه دست کسانی هستند که به وسیله ی لابى هاى قدرت هاى جهانى و با ابزارهای سرمایه دارى و نفوذ احزابی که هویت و استقلال واقعی خود را از دست داده اند بر سر کار آمده اند. چنین رهبرانى نمی‌توانند اقدامات استراتژیک واقعی داشته باشند و در راه آن گام هاى اساسى بردارند. در واقع استراتژ های اصلى این افراد کسانی هستند که آنها را بر روی کار می آورند، آنها فقط با قول هاى انتخاباتی و تبلیغاتى رای کسب میکنند، سپس مرتب دست به تبلیغات می زنند تا موقعیت خود را نگهداری کنند.

چهارم، اگر قرار است تغییراتی در ایران به وجود بیاید باید به نیروی بیدار اپوزیسیون و مردم ایران متکی باشد و هرگونه کمک خارجی را باید رها کرد. با کارمندان و حقوق بگیران امریکا و روسیه و اروپا و اسرائیل و عربستان و ترکیه و اصولا با کمک خارجی از زیر یوغ استبداد نمی‌توان رها شد. بزرگترین شاهد این گفته وضعیت تاسف بار کنونى اپوزیسیون است که در گستره آن کسانى ظهور میکنند و از مطبوعات و رادیوها و تلویزیون ها و گروه های مجازی و وسایل ارتباط جمعی مدرن که از ابزارهای اصلی تبلیغات محسوب می شوند، استفاده و در مورد هر امرى اظهار نظر و غلو مى کنند تا نظراتشان جالب تر جلوه پیدا کند و در اثر آن کینه یا شوق مردم را دامن بزنند و از خود قهرمانی افسانه ای بسازند و گروهی از مردمان را شیفته خود کرده و با قول و وعده برای خود وجهه و سودی کسب نمایند. این قبیل افراد اپوزیسیون با امید آفرینى هاى صورى و با وابستگی به قدرت های خارجی اعتماد و ایمان به مبارزه را در مردم خدشه دار میسازند.

مبارزه در رژیم ، مبارزه با رژیم

در سپهر اپوزیسیون خارج از کشور به طور کلی دو جریان یا دو نحله بزرگ مشاهده می شود که هر کدام برای خود حقانیت تغییر رژیم قائلند، اما چون همگون نیستند این حقانیت به جای اینکه نزدیکی به وجود آورد خود موضوع عدم توافق گردیده و به صورت سلاح مبارزه مورد استفاده  طرفین قرار می گیرد.

یکی جریانی است که اعتقاد دارد با دست زدن به اصلاحات از داخل خود رژیم می توان تغییراتی را در جمهوری اسلامی به وجود آورد که خواست‌ های ملت ایران را پاسخگو باشند. دومی شامل جریانی می باشد که اعتقاد دارد از داخل این رژیم به دمکراسی و آزادی و به یک جامعه مدرن که در آن جدایی دین و دولت رعایت شود نمی‌توان دست یافت. چون خود را از نحله ی اول نمی‌دانم بنابرین به خود اجازه نمیدهم در مورد راهکار های آن گروه اظهار نظر بکنم. اما با وجود این لازم می‌دانم در باره این نحله دو مورد را یادآوری کرده باشم. یکم، برای اینکه این گروه بتوانند از طریق رژیم کنونی به هدف خود برسد طبیعتا  باید قوانین جاری کشور جمهوری اسلامی را رعایت کرده و محترم بشناسند و در چهارچوب آن عمل کنند. دوم آنکه با این روشی که نحله ی اول انتخاب کرده است نباید دشمنی داشت و نباید سعی کرد آنها را تخریب نمود و اصل را باید بر این گذاشت که در جامعه روش های مختلفی برای مبارزه با یک رژیم استبدادی وجود دارند و انسان ها بر اساس شناخت و موقعیت خودشان و تجربیاتی که در زندگی سیاسی کسب کرده اند راهی را انتخاب می کنند که از نظر وجدان سیاسی خودشان درست باشد. بنابراین باید اجازه داد که آنها کار خودشان را بکنند. نحله دوم هم باید کار خودش را به شکلی که خود تشخیص می دهد، در امر مبارزه با رژیم سامان داده و به سرانجام برساند. در اینجا نیز باید از نحله اول خواست که در کارهای نحله دوم دخالت نکرده و از حقانیت او که عبور از رژیم جمهوری اسلامی است، به عنوان سلاح علیه او استفاده نکند. در واقع می‌خواهم بگویم که هر دو نحله باید آزادانه و فرای ناهمگونی حقانیت شان، بتوانند در راه و هدفی که دارند گام بردارند. با کلامی که در حرف اخر این پیشنهاد خواهم نگاشت خواهیم دید شاید این دو نحله در مرحله ای مددکار یکدیگر قرار بگیرند.

جمهورى اسلامى رفت!

حال راهکار هایی را با شما به مشارکت میگذارم که نحله دوم باید در دستور کار خود قرار دهد.

بی تردید کسانی که با رژیم شاه مبارزه کرده اند به خوبی به یاد دارند که ما بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گفتیم شاه سلطنت کند که بی فایده بود. او خواست حکومت کند. یعنی هم در قوه  قانونگذاری، هم در قوه اجرائی و هم در قوه قضائی دخالت می کرد، سیستم تک حزبی رستاخیز را درست کرد و گفت هر کس نمی‌ خواهد عضو آن شود از مملکت برود. ما ماندیم، بعد گفتیم شاه باید برود و مبارزه کردیم، تا اینکه به دنبال همه ی اتفاقات و مبارزاتی که به شکل های مختلف و در مراحل گوناگون در ایران در آن سال‌ها انجام گرفت، سرانجام در سال ۵۷ انقلاب اتفاق افتاد و روزی روزنامه ها نوشتند “شاه رفت”.

شاه رفت، اما دقیقا که هیج، تقریبا هم نمی‌ دانستیم چه چیزی باید بیاید و جانشین رژیم پادشاهی بشود. به مدت ۲۵ سال گفتیم شاه برود، اما هرگز به درستی نگفتیم که چه بیاید. چند دسته شدیم. شاه رفت و همه دیدیم که خمینی آمد و وعده هایی داد که هر روز تغییر می کردند، زیرا آخوند خمینی اگرچه حکومت اسلامی می خواست اما از برنامه ریزی و کشورداری هیچ نمی دانست و طمع قدرت داشت. روشنفکران دینی و حزب توده و اقمارش، به خدمت آخوند درآمدند و کار پردازی کردند تا او بر جامعه تسلط پیدا کند، در این ماجرا توده مردم هم سردرگم و بی برنامه بسیج شده بودند، شعار های آنها را طوطی وار دنبال می کردند. آنان با چهره انقلابی و به نام انقلاب دست به هر اقدامی زدند، محاکمات انقلابی، تیرباران های انقلابی پشت سر هم انجام گرفتند، دانشجویان خط امام با سفارت گیری قوانین بین المللی را زیر پا گذاشتند، زندان ها که در اثر انقلاب از مخالفین خالی شده بود دوباره پر شدند و شکنجه ها ابعادی چند برابر پیدا کردند. برخی گفتند حکومت اسلامی بهترین حکومت هاست گروهی به این راه رفتند. برخی دیگر گفتند اسلام خوبست اما ولایت فقیه خوب نیست عده ای دیگر هم به این یکی راه رفتند. عده ای دیگر که تعداد آنها کافی نبود، خواستار یک حاکمیت ملی مبتنی بر دموکراسی و آزادی و عدم وابستگی شدند حرفشان گوش شنوائی نداشت و خودشان هم برنامه نداشتند، قربانی آزادی‌خواهی گردیدند. این دو نقصان بزرگ یعنی عدم کفایت در برقراری ارتباط با توده مردم از یک سو و عدم لیاقت در آماده کردن یک برنامه اجتماعی دقیق از سوی دیگر، آنها را به گوشه ای انداخت. زمانی نگذشت حکومت اسلامی به ولایت فقیه تبدیل گردید و دمار از روزگار چپ، راست، میانه و هر معترض دیگر از کارگر و دهقان و تا روشنفکر و دگر اندیش درآورد. آخوند تحت حاکمیت ولایت فقیه شروع به حکومت کرد و حکومت میکنند و حقوق ملت ایران را بی محابا زیر پا میگذارد.

اما ما به عنوان طرفداران مدرنیته و لائیسیته اگر به عقاید خود وفادار باشیم چاره ای به جز مخالفت سرسختانه با رژیم جمهوری اسلامی نداریم و به ناچار خواستار از بین رفتن آن هستیم. این حقانیت ماست.

در اینجا وارد این مقوله نمی‌ شویم که این رژیم به چه شکل می افتد و یا به شکل باید بیفتد. اما فراموش نمی‌ کنیم که نحوه افتادن رژیم در ساختن نظام آینده ایران بسیار مهم می باشد و بر اساس تغییرات و تحولاتی که در دوره گذار از جمهوری اسلامی به وجود می آید سامانه و چهارچوب رژیم آینده چیده خواهد شد. باز خوب است تکرار کنیم، ما به عنوان طرفداران مدرنیته و لائیسیته هیچ علاقه ای به خشونت و سرنگونی رژیم با توسل به شیوه‌ های قهرآمیز نداریم و علاقمندیم که این حکومت جبار در شرایطی از بین برود که کمترین صدمات و لطمات به کشور و به مردم ایران و منطقه وارد شود و در این راه کوشا هستیم.

سه پرسش اساسی

ما به عنوان اپوزیسیون نحله ی دوم که از نظر کمیت و چه بسا هم از نظر کیفیت ناچیز نمی باشیم اما اشکال بزرگی در کار ما است که تکه تکه و پراکنده هستیم و هنوز نتوانسته ایم نیروهای خود را به حول یک برنامه مشخص واقعی و عملی جمع کنیم. می گویم رژیم باید سرنگون شود. فکر کنیم امروز جمهوری اسلامی افتاد، آن بخش از اپوزیسیون ایران که بتواند چشم‌انداز مشخصی از فردای ایران را به دقت و با شفافیت ارائه دهد، به جای اقدامات لحظه ای و عملیات موردی، به مسائل راهبردی بیاندیشد، تاکتیک هایش را برای استراتژی خود آماده و بدان عمل کند، خواهد توانست برای آینده ی ایران مفید واقع شود.  راهکارهای این اپوزیسیون باید راهبردی باشند یا به اصطلاح قدما تاکتیک ها باید در خدمت استراتژی عمل کنند. ما به عنوان نحله دوم که خواستار نابودی رژیم جمهوری اسلامی هستیم، اگر استراتژی نداشته باشیم تاکتیک به درد نمیخورد، و در این صورت در واقع تاکتیکی هم نداریم. اگر استراتژی نداشته باشیم برنامه‌ریزی نکرده ایم. اگر استراتژی نداشته باشیم نیروی مادی و غیرمادی را برای سازندگی فراهم نساخته ایم، اگر استراتژی نداشته باشیم رژیم از ما جلوتر عمل خواهد کرد. کما اینکه در حال حاضر در چنین وضعیتی هستیم و فقط به عملیات واکنشی می پردازیم.

پس پرسش نخست این است که ما چه می‌خواهیم؟ باید برای این پرسش اساسی پاسخی اساسی داشته باشیم، با پاسخ به این پرسش برای ما روشن خواهد شد که در آن روزی که رژیم می افتد ما تا کجا آمادگی داریم که در سازندگی کشور مشارکت کنیم و در راستای اهداف خود در برنامه های آتی کشور اثرگذار باشیم. به عبارت دیگر ما می دانیم که می خواهیم رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود باید نیز بدانیم به جایش چه می خواهیم و اگر می دانیم باید آن را به طور مشخص تنظیم و آماده کنیم و به مردم ارائه دهیم.

پرسش دومی را که این نحله باید بدان پاسخگو باشد، این است که با چه کسانی می خواهد برای ساختن جامعه فردا همکاری کند. به طور طبیعی نخستین پاسخی که برای این سوال می توان در نظر گرفت این است که جامعه فردا باید با اتکاء به نیروی ملت اصلاح و ساخته شود. اما این پاسخ به تنهایی کافی نیست. زیرا برای ساختن یک جامعه، بی تردید نیازمند افراد متعهد و متخصص در امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مدیریتی و … هستیم. به عبارت دیگر باید یک اکیپ متخصص و کاردان و متعهد، با توجه به اصول و ضوابطی برای سازندگی کشور به شکل هم پیمان و به هم بسته وارد عمل شود. این همبستگی را باید امروز به وجود آورد، فردا دیر است. اگر امروز نتوانیم به طور روشن و واقع بینانه همراهان، هم پیمانان، همکاران و همگامان آینده خود را مشخص کنیم طبیعتا آن روز موعود با مشکلات بزرگی روبرو خواهیم شد. بنابراین ضرورت پیدا می کند که ما به امر ایجاد همراهی، همگامی، همکاری، همگرائی، اتحاد و همبستگی با همه کسانی که قادرند بعد از افتادن رژیم در سطوح مختلف مدیریت جامعه و اداره کشور، در کنار هم قرار بگیرند و با هم تلاش کنند، بپردازد.

واقع بینی در اتحاد نخستین شرط است. نباید فراموش کنیم سال‌هاست که بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی به دنبال اتحاد های بزرگ هستند و می خواهند همه را با هم در زیر یک سقف بزرگ متحد کنند؛ اما متاسفانه تا کنون به نتیجه ای نائل نیامده اند. باید از تجربیات این چند دهه گذشته متوجه شده باشیم که چنین کاری، یعنی جمع کردن همه، دور از واقعیت بوده و امکان پذیر نیست. به درستی به خاطر دارم که شاپور بختیار که جانش را در راه مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی گذاشت، می گفت “برای برانداختن رژیم خمینی حاضرم با شیطان هم اتحاد کنم”. این خواست غیر واقعی، نه تنها اتحادی را به وجود نیآورد، بلکه موجبات بی راهه رفتن را نیز فراهم کرد و بختیار جانش را در این سودا گذاشت و رفت. در دهه های اخیر دیگرانی را هم که به مراتب از او کم اهمیت تر بودند می‌توان نام برد که به دنبال اتحاد های بزرگ بودند و به نتیجه ای نرسیدند. از سوی دیگر مشاهده می شود که تعداد گروه ها و دسته های کوچک که هر کدام مدعی به وجود آوردن آن اتحاد بزرگ هستند هر روز توسعه پیدا می‌کند و متاسفانه اکثریت آنها پس از مدتی کوتاه با شکست مواجهه می شوند و از آن هدف اتحاد بزرگ هسته کوچکی بیشتر به جای نمی ماند. با توجه به تجربیات شاید درست این باشد که به جمع آوری هسته های کوچک اما همگرا و جمع کننده که بتوانند در بلند مدت با هم همکاری کنند، بپردازیم.

سومین پرسشی را که باید مورد توجه قرار بدهیم و برایش پاسخ پیدا بکنیم تدابیر مربوط به نحوه کشورداری است که با تعیین راهبردی مناسب برای دست یافتن به راهکارهای درست، بایستی از آن جمله به پرسش های زیر پاسخ داد: چگونه می‌خواهیم نظام آینده ایران را انتظام بدهیم؟ ساختار دولت آینده ایران چگونه باید باشد؟ روابط قوا بر چه اساسی باید نظم بگیرند تا دموکراسی و آزادی و لائیسیته برقرار شوند؟ وضعیت مطبوعات، روزنامه ها، احزاب و روابط ارتباطاتی مجازی، به چه شکل و در دست چه کسی باید باشد؟ در جمهوری ایران پاسخ ما نسبت به معضل عدم تمرکز قوا و مشارکت اقوام در امور خود و امور کشوری جمهوری ایران و دموکراسی اجتماعی چیست؟ نقش و رسالت قدرتی که می خواهد حکومت بکند در برابر مطالبات و جنبش های اجتماعی چگونه می باشد؟ حاکمیت ملی را چگونه باید برقرار کرد؟ در شرائط امروز جهان، استقلال و عدم وابستگی را چگونه باید تعیین و تعریف کرد و بدان عمل نمود؟ سیاست های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روابط خارجی و بسیاری سوالاتی دیگر از این قبیل که به ناچار ما را به تدوین دو سند ملزوم می دارد یکی اساسنامه و قواعد دوران گذار و دومی پیش نویس قانون اساسی جمهوری ایران راهبری می کنند. پیش‌نویسی که باید بعد از افتادن جمهوری اسلامی و در دوران گذار به مجلس موسسان آینده ایران پیشنهاد گردد.

در این فرآیند باید گروه هایی که شبیه هم فکر می کنند به هم بپیوندند و گروهی به گروه دیگر نپیوندد. اصل به هم پیوستن را که بسیار مهم می باشد، در عمل رعایت کنیم، فصل مشترک به وجود بیاوریم. در اثر به هم پیوستن است که می توان به تفاهم رسید و پلاتفرمی را تهیه کرد.

هر پلاتفرمی لازم است که تنها نماند و در جستجوی پلاتفرم های دیگری باشد تا پلاتفرم ها بتوانند باز به هم بپیوندند و پلاتفرم بزرگتری را به وجود آورند. مانند آنچه در دبستان خوانده ایم که یک ترکه تنها توان کافی ندارد و شکننده است، اما اگر ترکه ها در کنار هم قرار بگیرند قدرتی پیدا خواهند کرد شکستن آن راحت نیست.

حرف آخر

فراموش نکنیم فردای برکناری و سقوط رژیم، به هر شکل که باشد، جامعه آینده ایران حداقل در مقابل دو قطب بزرگ قرار خواهد گرفت: یکی قطب طرفدار جدایی دین از دولت یا لائیک ها، دیگری متشکل از کسان و جریاناتی است که می خواهد امور مذهبی و دینی در نهاد دولت و مملکت داری دخالت داشته باشند.

در جامعه ای که بخش بزرگی از آن را توده های فقیر و مذهبی تشکیل میدهد و قوانین و مقررات و رسومات اسلامی در اعماق آن نهادینه شده اند، برای طرفداران یک جمهوری مدرن و لائیک سه اصل زیر قابل چانه زدن نیست زیرا راه رشد را هموار میکنند. یکم؛ همبستگی لائیک ها. دوم؛ اصل جدایی دین و دولت. سوم؛ حقوق برابر زن و مرد.

فرهنگ قاسمی

پاریس هجدهم دسامبر ۲۰۱۶ برابر با ۲۸ آذر ۱۳۹۵

1- (myopie) معادل آن در فارسی «نزدیک بینی» است.

2- جنبشی انتخابات آزاد و حاکمیت ملت فرهنگ قاسمی چاپ دوم  صفحه ۱۴۳ تا ۱۵۳ انتشارات جامعه ی رنگین کمان بنیاد آزادی اندیشه و بیان.

راهکارهای رسیدن به جمهوری مدرن و لائیک: فرهنگ قاسمی

Facebook Comments
نظرات
  1. Reza
    ۷ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    تشکر، بخاطر مطلب گویا و جذابتان،
    سربلند باشید.

    • Administrator
      ۸ مهر, ۱۳۹۵
      پاسخ

      ممنون از از اظهار نظر شما ….

  2. راجی از تهران
    ۹ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    با سلام رادیو فردا یک برنامه ای را به تجزیه طلبی در ایران اختصاص داده است. من این کار رادیو فردا را تقبح می کنم. چرا که این رادیو را آمریکا برپا کرده است و در خود آمریکا فقط در موقع استقرار و تازه طبق آمار خودشان بیست و دومیلیون نفر انسان را کشته اند تا یک زبان واحد را و یک حکومت واحد را بر آن استوار کنند. امروز ترک و لر و بلوچ و فرانسوی و اسپانیولی و هلندی و هندی و… که به این کشور میروند همگی باید زبان انگلیسی بلد باشند یا بلد شوند و… اما ایران را و هند را و چین را و کشورهای منطقه را باید تکه تکه کرد. این نظر را برای آنها نوشتم اما منتشرش نکردند. ممنونم اگر منتشرش کنید.
    با سلام کار رادیو فردا شًک آفرینی ست و قبح زدایی از تجزیه طلبی. رادیو فرداو این خانوم محترم که خب حق دار چون پول می گیرد برای این کار٬ اینها می خواهند دوباره جنگی را بر پا کنند و به هدفی برسند. آن هدف هم تجزیه ی ایران نیست٬ چرا که هدفش زورش آنقدرها نیست که بتواند از پس چندین هزار سال برآید و ایران را تجزیه کند. اما می تواند باعث عقب ماندگی بیشتر بیشتر ایران شود. یعنی به جای کمک به آزادیخواهی و لاییسیته در ایران و فروپاشاندن این حکومت ضد ایرانی و آخودیسم خونخوار در ایران ذهنها را متوجه جدای طلبی کند. با این کار دو نشان می زند اول اینکه باعث نا امنی می شود٬ دوم اینکه جریان آزادیخواهی ایران را عقب می راند. و نتیجه کشته شدن چند سرباز و چند مبارز از طرفین. اما به نظر می رسد که رادیو فردا و کارکنانش در پی فروش برنامه هاشان هستند و اصلا ایران براشان اهمیتی ندارد و فقط برنامه بفروشند و به اربابان خود بگوشند که مثلا امروز هزار نفر بیشتر از سایت ما دیدن کردند. این البته ننگین است.

  3. شهریار
    ۱۰ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    آقای فرهنگ قاسمی سلام
    با ارادت خواهش می کنم بی آنکه این نظر منتشر کنید لطفا این اعلامیه اشرفی اصفهانی را اعلام کنید و اگر نظری دارید نیز در مورد آن بیان دارید. در جلسه ی سی و یک نفره دیشب قرار شد که من این پیام را به شما بدهم. شما با درج فتوای این روحانی به ما اجازه خواهید داد تا نظرتمان را در این مورد ضدیت با فرهنگ بیان داریم. خواهید دید که نظرات بسیاری بسوی این بیشرفی اشرفی اصفهانی سرازیر خواهد شد. شاد باشید.

    آیت الله صافی اصفهانی: شمس تبریزی هم‌جنسگرایی بود که به ناموس مولوی تجاوز کرد

    آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی در اعتراض به برگزاری کنگره ی شمس تبریزی در سایت رسمی خود اعلامیه ای را صادر کردند.

    العربیه – علی صافی اصفهانی از روحانیون بلندپایه ایرانی، در اطلاعیه‌ای، با اعتراض به برگزاری کنفرانس بین‌المللی «شمس تبریزی» او را به همجنسگرایی و «تجاوز به ناموس مولوی» متهم کرد.

    این روحانی در این اطلاعیه نوشته است: «استعمار پیر انگلیس بی اعتنا به همه این مقدسات با کمال بی شرمی و گستاخی در تلاش است تا دست ایتام آل محمد را از قرآن و عترت کوتاه کند و بوسیله امثال مولوی و شمس تبریزی فساد را و بت پرستی را و شهوت رانی را و ناپاکی را و جهل و نادانی و خرافه پرستی را بنام عرفان جایگزین نماید و این پست ترین موجودات را (که فرمود انهم اخس طوائف الصوفیه) شریف ترین خلق خدا معرفی کند».

    بسم الله الرحمن الرحیم

    باز هم برای چندمین بار نغمه ی شوم شرک و بت پرستی و تکریم و تجلیل از ائمه ی کفر با هدف حذف فرهنگی عترت پیامبر اسلام فضاهای مجازی و رسانه های گروهی این مملکت را پر کرد.

    انالله و انا الیه راجعون

    مملکتی که شیعه خانه ی امام زمان است و حضرت ثامن الحجج علیه السلام صاحب این خانه و حرم اهل بیت و حوزه های علمیه و نواب حضرت بقیه الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آن است اما استعمار پیر انگلیس بی اعتنا به همه این مقدسات با کمال بی شرمی و گستاخی در تلاش است تا دست ایتام آل محمد را از قرآن و عترت کوتاه کند و بوسیله امثال مولوی و شمس تبریزی فساد را و بت پرستی ر ا و شهوت رانی را و ناپاکی را و جهل و نادانی و خرافه پرستی را بنام عرفان جایگزین نماید و این پست ترین موجودات را (که فرمود انهم اخس طوائف الصوفیه (1)) شریف ترین خلق خدا معرفی کند.

    و نه شریف ترین خلق خدا بلکه خود خدا همچنان که مولوی گفت: شمس من و خدای من و بایزید گفت لا اله الاها انا فاعبدون.

    18487_589.jpg

    تا رسید به امروز که نغمه ی شوم لا تأخذنی سنه و لا نوم از حوزه ی علمیه ی قم شنیده می شود و از گفتن لا اله الا الله شرمناک کما اینکه ابوجهل و ابوسفیان نیز از این کلمه شرمناک و گریزان بودند و این همان عرفان اوپانیشادها و بودائیان است که نطفه ی ناپاکش در رحم انگلیس، این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان بارگزاری و توسط مستر همفر پرورش یافت تا رسید به امروز که گستاخانه و بالعیان فرهنگ ضد قرآن و عترت را در مملکت قرآن و عترت تزریق و ترویج می کنند و بعضی رسانه های ما نیز دانسته یا ندانسته بستری مناسب برای این بی شرفی ها شده اند.

    ما این مصیبت بزرگ را به قطب عالم حضرت بقیه الله الاعظم تسلیت عرض می کنیم.

    «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا، وَ غَیْبَهَ إِمَامِنَا، وَ کَثْرَهَ عَدُوِّنَا، وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا …»

    ای زعمای حوزه های علمیه ، و ای مراجع تقلید شیعه ، و ای علماء و محققین ، امروز اصل دین و توحید و کلمه ی مقدس لا اله الا الله در خطر است، دیگر نوبت به فقه و اصول و تفسیر و … در حوزه های علمیه نمی رسد، نوبت به تألیف و تحقیق و تقویم نص و بحث و مناظره های علمی نمی رسد.

    برخیزید و به داد اصل دین و کیان مسلمین برسید.

    ای مرزداران اسلام ، ای زمامداران و کارگزاران دولت ، اگر رگی از غیرت دینی در وجود شما باقی مانده به پا خیزید

    و این اشرار و ایادی بیگانه را قلع و قمع و این مملکت عزیز را از لوث وجود ذات پلید آنها پاک کنید.

    ای آقایانی که سالیانه ده ها میلیارد صرف مؤسسات خود می کنید به کجا می روید؟ چه هدفی را دنبال می کنید؟ اگر فرهنگ امثال مولوی و شمس تبریزی در این کشور حاکم شود دیگر نه از این مؤسسات اثری می ماند و نه از صاحب آنها.

    ای رهبر معظم انقلاب و ای ناخدای کشتی دین و غیرت مسلمین

    به فریاد این مردم مظلوم برس

    و آنان را از فتنه ی عرفا و صوفیه که قرآن را ملعبه ی امیال نفسانی خود کرده اند نجات بده.

    آیا فریاد رسی هست؟

    برگزاری کنگره برای تکریم از این فاسد و مفسد کبیر به معنای حذف فرهنگی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در این کشور است که در راستای حذف سیاسی آن بزرگوارن در سقیفه می باشد.

    ساختن بارگاه برای شمس تبریزی صوفی شهوت پرست یعنی تخریب بارگاه های مطهر اهل بیت علیهم السلام.

    آباد کردن قبر این شیطان بزرگ یعنی آباد کردن قبر یزید و معاویه و ابوسفیان و بت پرستان.

    «فمَن‏ ذهب‏ إلى‏ زیاره أحدٍ منهم حیّاً أو میّتاً فکأنّما ذهب إلى زیاره الشیطان وعباده الأوثان، ومَن أعان أحداً منهم فکأنّما أعان یزید و معاویه و أبا سفیان.»(2)

    خیانتکاران بزرگ جمع شده اند و می خواهند کلنگ ساختمان بت خانه ای را در دارالمؤمنین شهرستان خوی به زمین بزنند که در آینده مرکز فساد و فحشاء و عیاشی و رقص و پایکوبی برای شیطان پرستان داخلی و خارجی باشد و از همه بدتر مدرسه ای برای تربیت افراد بر ضد معارف اهل بیت علیهم السلام.

    انگلیس مکار و هزار چهره به قصد براندازی معارف قرآن و عترت و در نهایت اصل نظام جمهوری اسلامی داخل مرزهای ما ورود فرهنگی پیدا کرده. در حوزه های علمیه ی ما در دانشگاه ها و دبیرستان های ما در شهرها و روستاهای ما و در کوچه و بازارهای ما نفوذ پیدا کرده.

    آیا فریاد رسی هست؟

    که ایتام مظلوم آل محمد را از شر این اشرار و این شرار خلق الله (3) نجات دهد
    و در مقام مجاهدین صدر اسلام قرار گیرد؟(4)

    ثروت های این مملکت صرف برگزاری کنگره های بین المللی شدن اما نه برای امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و پیروان صادق آنها بلکه برای دشمنان آن بزرگواران یعنی:

    امثال بایزید بسطامی مدعی الوهیت و مولوی سنی متعصب که ناموسش را در اختیار شمس قرار داد و غزالی ناصبی رجس نجس و خرقانی مشرک و ابوسعید زندیق و پیروان آنها و صدای اعتراض کسی بلند نشدن خیلی جای تأمل و تأسف دارد.

    و امروز نوبت به اکفر این کفره یعنی شمس شاهد باز و شراب خوار رسیده
    همان کس که به ناموس مولوی تجاوز کرد و خدای مولوی شد!!!(5)

    اینجانب به عنوان یک ایرانی مسلمان که حق فریاد و اعتراض دارد و به عنوان یک طلبه ی کوچک که نصیحت و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر کار اصلی اوست، به زمامداران، به سران سه قوه، به مراجع تقلید، به حوزویان، به دانشگاهیان، به نویسندگان و گویندگان، به هیئتی های عزیز و مداحان اهل بیت علیهم السلام

    اعلام خطر می کنم

    که اگر دیر تکان بخوریم اگر از خواب بیدار نشویم و ایران را از فتنه ی صوفی گری که منشأ تمامی انحرافات است نجات ندهیم این خواب به مرگ مبدل می شود و ایران به اندلسی دیگر.

    که حتی دیگر نه از اسلام اسمی و نه از قرآن رسمی باقی نخواهد ماند.

    و ما علی الرسول الا البلاغ.

  4. رهرو اردوان از تهران
    ۲۹ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    حضرت دوست همتی بکن برادر. شیخ علی تهرانی سالها پیش از طریق رادیو مرحوم بختیار رابطه سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب با محمد گندم‌نژاد طوسی معروف به سعید طوسی گفته بود. او گفته بود که رهبری تمامی لواط های لازم را به صورت فاعل با این پسرک انجام داده بود. همچنین رهبری شخصا مفعول پسرک آن دوران نیز بوده بوده است. حالا آن پسرک چهل و شش ساله است و خودش برای بچه خهای مردم همان کار هایی را می کند که رهبری با او کرده است. بنا بر این رهبری از ترس افشا گری محمد گندم‌نژاد طوسی معروف به سعید طوسی از او پشتیبانی می کند و پرونده او را دزدیده است. جناب فرهنگ در هر کشوری چنین جنایاتی بشود اپوزیسیون آن کشور پوست کله آن رهبر معظم را خواهند کند. شما چکار می کنید. لطفا این پیام و این آدرس را منتشر کنید. فقط آن محسن امیر اصلانی بود که باید او را بکشند چرا که او دکان ملعبه دست آخوندان جنایتکار را تخطئه می کرد. بله. دوست عزیز حتما شما مقاله ای را در این مورد بنویسید. از ایرانیان خواهش می کنم که هر طور شده این مطلب را از طریق تولید سی دی و دی وی دی در سراسر ایران پخش کنند. ای مسلمانان ای دوستداران این رهبری مخنث سالهاست که پدر من از استخناث این بیشرف گفته و نوشته است. بروید از این اسلامتان دست بکشید سراسرش همین کثافتهایت. از پیامبرتان که به دختر بچه سه ساله بند کرد تا در شش سالگی بر او دخول کند تا این رهبرتان همشان مجسمه های کثافتند. قرآنتان دستورالعمل قتل و آدمکشی ست بروید خجالت بکشید.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2016/10/219038.php

  5. قربانی مسجدنبوت سال ۸۷
    ۳۰ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    من نیز یکی از قربانیان این آقا هستم. با این تفاوت که هم پدرم و هم مادرم مرا اصلا از قرآن خواندن منع می کردند. من در تاتر بازی می کردم یک روز یکی از دوستانم گفت که تو صدایت خوب است و قیافه ات هم معصومانه است بیا با من ترا به بزرگترین قاری قرآن که بیت رهبری هم در ارتباط است آشنا کنم اگر پیش بری میتونی به همه چیز برسی. خونه زندگی… همه چی. خلاصه من رو برد و پیش ایشون معرفی کرد. درست یادم هست که چون بقول خودش قیافه ی من ملوسانه بود وقتی بهش دست دادم صورتش سرخ شده بود و دست منو مدتی توی دستش نگه داشت. من آنروز اینکارش رو نمی فهمیدم بعد منو دعوت کرد به مسجد نبوت هفت حوض نارمک در برنامه های استانی سال ۱۳۸۷ من هم رفتم اونجا. واقعیتش اینکه که صدام خیلی خوب نبود ولی اون چون روی من نظر داشت از روی هوای نفس خودش من رو عوض یکی از خوش صدا ترینهای سال ۸۷ جا زد. بعد میخواست ضامن بابای من بشه تا خونه بخره ولی خوشبختانه یکی از اقوام این کار رو کرد. یک روز به من گفت برا من مشکله که هی تلفن بزنم به خونتون. برا من یه آیفون خرید. همون شبی که ایفون خرید من رو دعوت کرد از جزییاتش صرف نظر می کنک اما برای من خیلی دردناک بود. چون هرگز فکر نمی کردم که برای این کار منو دعوت کرده باشه. اونشب شراب رو هم ریخته بود توی شیشه کوکولا و با هم خوردیم. او همان شب به من پیشنها داد که رفته رفته درد کم خواهد شد به شرط اینکه من میوه و سبزیجات زیاد بخورم و سر راه هم یک پماد خرید. یک شب دیگه فکر میکنم پنجمین بار بود در حالی که روی من بهش گفتم که آقا میدونه که شما از این کارا میکنین؟ گفت توی حوضه ها همه میکنن. و اصلا همه و همه میکنن ولی نباید در جامعه قبحه این کار از بین بره. آقا هم البته توی حوضه بودند. گفتم یعنی میگی آقا هم بله. گفت بله من خودم یه خورده از تو سن و سالم بیشتر بود که آقا به من نزدیک شد. اما خب دوستی من و آقا یه دوستی ملکوتیه. پنج سال ایشون با من عمل لواط انجام داد. یعنی از دوازده سالگی تا هفده سالگی. یک روز برا شهریه احتیاج به پول داشتم با من قرار گذاشت وقتی آمد سر قرار یک پسر سیزده چهارده ساله تو ماشینش بود. هفتصد تومن گذاشته بود تو یه پاکت و داد به من از ماشینم پیاده نشد. گفتم همین. گفت نه. رفت جلو تر سر یادگار بودیم پیاده شد و اومد به طرف من در گوشم گفت. همه چیز رو فراموش کن تو دیگه مرد شدی من محبتات رو فراموش نمی کنم فقط هر وقت کاری داشتی زنگ بزن. بعدم گفت این کارا رو همه میکنن کردنش مستحبه گفتنش گناهه. گناهی کبیره. برا همین تو جامعه همه میگن بده همه هم میکنن از بزرگان تو کوچیکا. من الان بیست و چهار سالمه و هم مریض روانیم و هم پایین تنه ام بارها عفوت کرده. ایشون دوست رهبر معظمه. من مطینم که رهبری با خود ایشون همین کار رو کرده است. من دلم روشن است که بالاخره این موضوع رو همه فهمیدند. فهمیدند که در حکومت اسلامی از رهبر تا بسیجی و پاسدار همه جنایتکارند. چرا که ماها چه آنهایی که جرات کردند بگویند و چه آنهایی که تطمیع شدند چه آنهایی که ترسیدند کشته شوند همه و همه قربانی این حکومت اسلامی هستند. ما حدود بیست نفری که به صورت پنهان و آشکار بدنبال این قضیه بودیم با سرقت پرونده توسط بیت رهبری از هر گونه اعاده حیثیت و دادگاه و قضاوت محروم شدیم. این نشان میدهد که رهبری نظام از افشای این ماجرا واهمه دارد و هم نشان این دارد که پای خودش شخصا به میان کشیده شود. من وقتی به عکس های رهبری و آقای طوسی نگاه می کنم از چهره ی هر دوتاشان بسی چیز ها می خوانم. دردمندانه متشکرم.
    قربانی مسجدنبوت سال ۸۷

  6. جاودان از تهران
    ۳۰ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    آقای فرهنگ سلام شما باید حتما این مسئله تجاوز را مورد بررسی قرار دهید. یکی از دوستان من مدتهاست که در مورد تجاوز این شخص به خودش و بعدها تهدیدش به قتل سخن می گوید. حتا خود من به او پیشنهاد سکوت دادم. گفتم این بیشرفان می کشندت. رهبری طبق بسیاری شواهد خودش نیز همانند این قارس قرآن طوسی بوده و خود طوسی نیز با رهبری رابطه داشته. دوست من دیشب گفت که براتان خواهد نوشت. امیدوارم بلایی سرش نیاورند. چرا که با یک روزنامه نگار در شهرستان نیز صحبتی داشته است.
    شما حتما بایدمقاله ای در این مورد بنویسید.

  7. آلف کاف از تهران
    ۳۰ مهر, ۱۳۹۵
    پاسخ

    با سلام من از محتویات رابطه خبر ندارم اما پسر خاله من که جزو دوستان طوسی و قاریان قرآن بود و حتا رفت و آمد خانوادگی با داشت یعنی گاهی شوهر خاله ام او را دعوت می کرد و پوز هم میداد که قاری بیت رهبری به خانه آنها می آید صاحب خانه و کاری در بسیج شدند. خواهرش هم با یک فرمانده بسیج ازدواج کرد. حالا که من به مادرم که خاله او باشد گفتم او گفت که از چهره ی طوسی معلوم بوده و هست که بچه باز است. همچنین مادرم که با زن یک آخوند دوست که پیشنماز مسجد… است از او شنیده که شوهرش گفته که در نزد روحانیون لواط سکه رایج است و طلبه های بسیار جوان تمامشان مگر بعضی آقازاده ها از زید شکم آخوندها رد می شوند. و همین طور ماجرا ادامه دارد. از همه معروف تر خسرو خوبان روح الله حسینیان است که با اکثر روحانیون تراز اول همخوابگی کرده است و شواهد نیز حکایت از ادامه این کار دارد. .

ارسال دیدگاه

نام شما


ایمیل شما


وب سایت شما

نظر شما