نه عمامه سیاه، نه عمامه سفید – نابود باد بنیاد بیداد!: مینا...

نه عمامه سیاه، نه عمامه سفید – نابود باد بنیاد بیداد!: مینا انتظاری – فرّخ حیدری

321
0
SHARE

نمایش تکراری و مضحک «انتخابات» ریاست جمهوری در حکومت ملایان، در آخرین پرده خود به انتخاب ما بین دو ملّای شیّاد و جلّاد رسیده است. البته مثل بسیاری از دیگر انتخابات در «نظام ولایی»،، پیشاپیش کاندیداهای مطلوب و مورد نظر این تعزیه سیاسی، مطابق با «مصالح کل نظام» و با عبور از فیلتر «شورای نگهبان» به تعداد معین و متناسب با زمین «بازی»، برگزیده و چیدمان شدند… و ظاهرآ همه چیز برای حضور میلیونی «امت همیشه در صحنه» در آخرین سکانس سناریوی «مشروعیت و اقتدار نظام اسلامی» برای خلق ِیک «یوم الله» دیگر مهیا و فراهم گردیده است.

بهر روی، تا جایی که به این «نظام اهریمن» و کارگزاران و پایوران فرومایه آن برمیگردد صحنه آرایی این سیرک کامل شده است. هرچند ناوبانی و هدایت کشتی شکسته و فرسوده این گونه «انتخابات» کذایی و عبور از میان امواج سهمگین خشم و نارضایتی اجتماعی و رساندن آن به لنگرگاه و ساحل «امنیت» مورد نظر نظام، بشدت نیاز به سیاهی لشکر و نمایش صفهای طویل رای دهندگان دارد.

از اینجا به بعد اما، ماجرا همان شعبده بازی تکراری است که حداقل طی ۲۴ سال گذشته، هر چهار سال یکبار تجدید و تکرار شده است. در این پروژه فریب، علاوه بر ریزه خواران و وابستگان دور و نزدیک رژیم که بطور غریزی بر وظیفه ننگین خود واقفند، بطور خاص اما برای به صحنه کشاندن طیف اجتماعی سرخورده و غیروابسته به حکومت و باصطلاح «اقشار خاکستری» جامعه به پای صندوقهای رأی، در کنار همه شیوه های متداول ترس و تهدید و تطمیع، سناریوی «انتخاب بین بد و بدتر» دوباره و چندباره بکار گرفته شده و توجیه و تبلیغ میشود. یعنی اینکه ای جماعت ناراضی، برای پرهیز از «بدتر» شدن حتمی اوضاع، لااقل به همین «بد» شرایط موجود بسنده کنید و رأٌی بدهید! براستی آیا هیچ دشمن خارجی حتی، میتوانست چنین جهنم عذاب آور و شرایطی بدتر از این را در کشور ما رقم بزند!؟

البته مواقعی هم که این گونه ترفندهای «انتخاباتی» ملایان تبهکار، چندان کارگر نمی افتد و یا سیر تحولات در لایه های درونی جامعه خلاف خواست آنان به پیش میرود و منجر به تلاطم و صف بندی علیه کل نظام میشود، ماشین سرکوب رژیم بلادرنگ همچون ماشین چمن زنی، مردم عاصی و بپاخاسته را بیرحمانه زیر میگیرد و درو میکند و در بندهای زندان هم طناب دار آویزان میکنند و کهریزک ها بپا میکنند … ضمن اینکه «مهندسی انتخابات» نیز همواره بخشی از «مدیریت بحران» در این گونه پروژه های خاص سیاسی – بین المللی و از واجبات است.

اتفاقآ امسال در این ماجرای مضحک انتخابات، شدت و حدّت تضاد باندهای درگیر آن بخصوص در بخش بالایی هرم قدرت بطور اجتناب ناپذیری اوج گرفته و «جنگ گرگها» میرود که کاملآ از کنترل ولایت مطلقه فقیه خارج شود و تا همین جا هم رسوایی و شکاف های جبران ناپذیری به ساختار نظام بیداد وارد کرده است.

هرچند شعبده بازی و شیّادی ملاها در این قبیل سرفصلها بسیار قابل تامل و به سختی قابل تحمل است ولی در عین حال این سطح از عوامفریبی و مشاهده هزار باره «شارلاتانیزم آخوندی» بازهم مایه حیرت هر بیننده ای میشود. بعنوان مثال نگاهی دوباره به همین صحنه امروزی «انتخابات آخوندی» بی تردید درک و شناخت عمیق تری از پدیده پلیدی بنام آخوند و «خدعه و فریب» در رژیم آخوندی بدست میدهد….

آیا واقعآ توهین و تحقیری بالاتر از این در حق یک ملت میتوان روا داشت که آنها را برای تعیین بالاترین مسئول اجرایی کشور، در موضع انتخاب بین دو جنایتکار و دو تبهکار نابکار قرار بدهند! دو آخوند بدنام وو بدسابقه که تنها تفاوتشان آنست که یکی عمامه سیاه است و دیگری عمامه سفید! در حالیکه هر دو عملآ در هر شرارت و رذالت ضدملی و ضد مردمی، ۳۸ سال سیاه است دوشادوش و شانه به شانه هم، همراه با این «نظام بیداد» تا توانسته اند بر این کهن دیار تاخته اند و «همه با هم» خورده اند و برده اند و غارت کرده اندد و خراب کرده اند و سوزانده اند و کشته اند … و تازه هنوز هم منتظر اقامه حکومت جهانی موعودشان هستند!

آن یکی کاندیدا در اولین قدم ورودش به صحنه سیاست، در سن بیست سالگی بازجو و شکنجه گر و دادیار و دادستان انقلاب اسلامی میشود و بعد از ارتکاب بسیاری جنایات در حق فرزندان رشید میهن، با درجه جلّادی و با عضویت در «کمیسیون مرگ»، نامش در حافظه تاریخی مردم ایران مترادف با «طناب دار» گشته و در ردیف «جنایتکاران تاریخ» ثبت گردیده است. کسی که در قوه سراپا فساد قضاییه رژیم، مستقیمآ قاتل هزاران انسان آزادیخواه و دگراندیش بوده و باعث و بانی متلاشی شدن دهها هزار خانواده رنجدیده شده و هم اکنون نیز در تولیت آستان قدس رضوی به معنای واقعی کلمه پول پارو میکند، حالا در این تعزیه انتخاباتی میشود «صدای مستضعفان و حامی بیکسان و زنان بی سرپرست»!

آن یکی دیگر شیخ شیاد که گویا در دوران کودکی وقتی سنش حتی نصف سن بلوغ شرعی! هر پسری بوده و البته همیشه نماز مستحب صبحش را هم در مسجد روستایشان میخوانده، بناگاه یک شبح نورانی را در مسجد «ده کوره اش» می بیند که سحرگهان از ملکوت اعلا و از آسمان، در پیشگاه او به زمین نازل شده و با او گرگم به هوا بازی میکند…. طبعآ فردی چنین درغپرداز و بی شرم، از آن چنان ظرفیتی برخوردار است که پس از حدود چهار دهه حاکمیت سیاه که دمار از روزگار مردم درآورده، و مشارکت مستقیم در تمامی تبهکاریهای جمهوری اسلامی آن هم در مواضع بالای کلیدی و امنیتی داشته، بناگاه در مقطع انتخابات طوری عوامفریبی و سخن پراکنی میکند که انگار او در تمام این سالها اپوزیسیون وضع موجود بوده و گویا فقط در ژنو و سوئیس مشغول تدریس حقوق بشر بوده است!

جالب است که روحانی شیاد به گفته خودش از همان اسفند سال ۵۷ و فقط دو سه هفته بعد از قیام بهمن، علمدار سرکوب زنان و پیشقراول تحمیل «حجاب اجباری» بر سر زنان در ادارات ارتش و سپس دیگر دوایر دولتی بوده است. او کسی است که سال ۱۳۵۹ برای عبرت دیگران و ایجاد رعب در دل دشمنان نظام،، خواهان « به دار کشیدن علنی توطئه گران در نماز جمعه» میشود و بعدها در جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸ بعنوان دبیر شورای عالی امنیت کل کشور، دانشجویان و معترضین را به سرکوب بیرحمانه توسط «بسیجیان قهرمان» حواله میدهد.

حال بنگرید که چگونه در این سیرک انتخاباتی و در میتینگ های تبلیغاتی از بهار میگوید و از جوانان و غنچه آزادی و حقوق زنان و نفی خشونت و فضای باز شبکه های اجتماعی و کار آزاد هنری و اصلاح و اعتدال… و با بندبازی عجیبی سابقه «۳۸ سال زندان و اعدام» را دربست به حساب باند رقیبش میگذارد وو در عوض با کپی برداری رندانه از شعارهای اپوزیسیون رژیم اش با لودگی آخوندی میگوید «سلام بر آزادی»!

در میانه این جنگ و دعوای آخوندی برای بردن سهم بیشتر از سفره به یغما رفته ملت، یکی با حقوقهای نجومی و وعده های دروغی میشود «دولت تدبیر و امید»، و دیگری با رانت های نجومی و اعمال تروریستی میشود «دولت کار و کرامت»، و البته هر دو طرف هم با افتخار رکورد دار اختلاسهای هزاران میلیاردی هستند. دزدان حرفه ای و قهاری که دیگر احتیاجی به سرقت از بانک ها ندارند چرا که خودشان حالا بانکدار و صاحب بانک شده اند!

یک باند بر ارابه امنیتی ترین کابینه سوار است و بیرحم ترین سربازجوها و اطلاعاتی های بدنام را با خود دارد و طرف دیگر سرداران خونخوار قدس و سرلشکرهای گازنبری سپاه را در صف خود دارد. عجیب تر از همه حکایت میراث بدشگون دولت احمدی نژاد یعنی یارانه های دولتی و طرح مسکن مهر و دیگر پروژه های نیمه کاره و ناتمامی است که تا چندی پیش عامل همه بدبختی های مردم و عامل تورم و رکود و گرانی و نابودی اقتصادی مملکت معرفی میشدند ولی حالا بناگاه هر دو باند رئیسی و روحانی، در یک رقابت پوپولیستی و تبلیغاتی برای کسب آرای افراد متوهم و کم اطلاع، وعده چند برابر کردن همان یارانه های دولتی و تکمیل و توزیع خانه های مسکن مهر را میدهند!

در چنین شرایطی است که نقش دلالهای سیاسی و مردم فروشان حرفه ای در داخل و خارج از کشور برای توجیه و آرایش زشتیها و پلیدیهای این جمهوری جهنمی و فریب اقشاری از جامعه برای شرکت در این نمایش رسوای انتخاباتی بارز میشود و نمود بیشتری میابد. نقش اصلی را کماکان اصلاح طلبان حکومتی در داخل و اپوزیسیون صادراتی رژیم در خارج ایفا میکنند. سناریوی اصلی هم بر اساس همان نسخه قدیمی «انتخاب بین بد و بدتر» تدوین میشود.

در این سناریو متناقض و معیوب بطور مثال آخوند ابراهیم رئیسی میشود «آیت الله قتل عام» ولی در همان حال آخوند حسن روحانی که در رسانه های بین المللی لقب «پرزیدنت اعدام» گرفته بود میشود روحانی معتدل!  دلالهای دغلکاری همچون اکبر گنجی و مسعود بهنود و محمد سهیمی … با ریختن خاک در چشم مخاطبین خود عمدآ فراموش میکنند که یکی از بیرحم ترین اعضای همان «کمیسیون مرگ» یعنی مصطفی پورمحمدی الان در همین دولت اعتدال، ترازوی فرشته عدالت یعنی وزارت دادگستری را بر دوش میکشد! بگذریم که سربازجوها و مسئولین امنیتی سنگدلی همچون علی ربیعی با نام مستعار عباد و محمد شریعتمداری و حسام الدین آشنا… از سکانداران همین دولت گل و بلبل هستند.

خط امامیهای هفت خطی همچون سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و ابراهیم نبوی و باند فاشیستی مجاهدین انقلاب اسلامی… که بخاطر دستهای خونین خودشان، کشتارهای هولناک دهه شصت و نسل کشی ۶۷ را مربوط به گذشته های دور و از خاطره ها محو شده میدانستند و اصرار داشته و دارند که با سکوت از آن عبور کنند حالا با بیشرمی، درد و رنج نسل به خون نشسته ما را دستاویز «ناک اوت» کردن دیگر رقبای آدمکش خود میکنند.

از همه اینها که بگذریم اصلآ فرمان و فتوای کشتار های بیسابقه دهه شصت و از جمله قتل عام تابستان ۶۷ توسط جلاد جماران، خمینی تبهکار صادر شد. پس چگونه است هیچکدام از این اصلاح طلبان قلابی که وعده دمکراسی «یواشکی» و تدریجی از طریق «صندوق های رأی» جمهوری اسلامی را میدهند، هنوز هم کعبه آمالشان همان دوران طلایی امام راحل است.

با شیادی میگویند اگر ما برویم و باند تبهکار رقیب سر کار بیاید دوباره سایه جنگ بر کشور حاکم میشود… آنها عمدآ فراموش میکنند سایه جنگ که چیزی نیست خود هیولای جنگ هشت ساله را همان امام و همین مریدانش از هر دو باند کنونی بر سر مملکت ما نازل کردند. همین حالا هم طی سالهای اخیر عامل اصلی جنگ افروزی  و کشتار و بدبختی در بیشتر کشورهای منطقه و همسایگان ایران از جمله عراق و سوریه و لبنان و یمن و بحرین همین ملایان حاکم بر کشورمان بوده اند… البته کاملآ قابل فهم است که برای آخوندهای خام طمع و متجاوز وقتی طرفشان کشور و ملت ضعیفی باشد جنگ خیلی هم خوب است و فی المثل کشتار صدها هزار مردم بیدفاع سوریه میشود دفاع از حرم و عمق استراتژیک نبرد… ولی وقتی اسم کشور قدرتمندی مثل امریکا به میان میاید و فقط شایعه یا احتمال ناچیز یک حمله بگوش میرسد، آخوند جنگ افروز قالب تهی میکند و یک شبه میشود صلح طلب!

روشن است که اصل دعوا بر سر تقسیم قدرت و غارت ثروت کشور است. در تمام مناظره ها و سخنرانی های تبلیغاتی، هر طرف سعی میکند ثابت کند باند رقیبش بیشتر از او خورده است و برده است و چاپیده است! همه جا صحبت از «اقتصاد مقاومتی» و بحران حاد اقتصادی و عواقب وخیم آن در کشور میکنند ولی اصلآ به روی مبارک نمیاورند که آن «امام راحل» در همان دوران طلایی فرمودند اقتصاد مال خر است!

بهرحال دو روز دیگر، این «انتخابات» آخوندی هم به سرانجام میرسد و طبعآ برای نظام ولایت فقیه و شخص خامنه ای، مطلوبترین نتیجه همانا حضور بیشترین مردم (بخصوص از دریچه دوربین های بین المللی) البته با کمترین تنش و تلاطم سیاسی و اجتماعی میباشد. اینکه چه کسی از صندوق در میاید چه بسا از درجه دوم اهمیت برخوردار باشد بخصوص که فارغ از همه شعر و شعارهای طرفین دعوا، تا آنجا که به منافع کلی و راهبردی «نظام بیداد» برمیگردد هر دو آخوند فینالیست در تمام عمر ننگین جمهوری اسلامی مراتب سرسپردگی شان را به آن «امام عظیم الشاٌن» و بعدش به همین عمود خیمه نظام و همینطور به کل خیمه و خرگاه نظام ولایت به اثبات رسانده اند.

بله! اینها خود از برپاکنندگان و پایه های حفظ این حاکمیت پلید هستند، بخصوص با سابقه ریختن خون صدها و هزاران انسان آزادیخواه ایران زمین و بر دار کشیدن بسیاری از یاران دربندمان…

حال حتی اگر خامنه ای و خیل نهادهای سرکوبگر امنیتی و نظامی هم بتوانند مانع برور خشم و خروش سیاسی و سیل اعتراضات اجتماعی مردم چه در جریان همین باصطلاح انتخابات و یا در «پس لرزه های» اعلام نتایج آن شوند، بطور قطع در فردای روز انتخابات، این نظام ظلم، به مراتب ضعیفتر و شکننده تر و آسیب دیده تر از قبل، از گردنه گزینش «ریاست جمهور دوازدهم» بیرون خواهد آمد و چه بسا این درگیریهای شدید کنونی و تقابل حاد جناحی در بالای حاکمیت، کماکان تداوم و ارتقا یابد و احیانآ به سمت شقه پیش رود. شرایطی که میتواند بهترین زمینه برای فوران آتش فشانی شبیه قیام ۸۸ باشد… خامنه ای اما از همین الان و در همین نیمه بازی هم که بیشتر توپ در اختیار بازیگران دست چین خودش بود، از مردم عقب افتاده است؛ پس میتوان حدس زد در نیمه دوم وقتی توپ بدست نسل جوان و جلودار بیافتد چه بر سرش خواهد آمد.

از نظر ما این باصطلاح انتخابات هیچ مشروعیتی ندارد و فاقد مینیموم الزامات برای یک انتخاب دمکراتیک میباشد. شرکت در این شعبده بازی آخوندی با هر توضیح و توجیه سیاسی و اجتماعی یا ملی گرایانه و یا چپ نمایانه و حتی محمل سازی شخصی، قبل از هرچیز توهین به کرامت انسانی خود است و البته بازی در زمین خامنه ایی…. خود او رسمآ اعلام کرده است که برنده اصلی حضور مردم پای صندوق رأی، نظام جمهوری اسلامی است.

ما به قاتلین یارانمان و به عاملین سیه روزی مردم میهنمان و به غارتگران سرمایه های کشورمان و به متجاوزین و اشغالگران ایران مان رای نخواهیم داد. ما به این تبهکاران دشمن حقوق زنان میهن و پایمال کننده حقوق انسانی دگراندیشان و دگرباشان هموطن، و تروریستهای قاتلی که دست در خون مردم مظلوم دیگر کشورهای منطقه دارند رأی نخواهیم داد… این کمترین کاری است که هر ایرانی آزاده و مسئول انجام میدهد.

ما همراه با صدها زندانی سیاسی شجاعی که هم اینک در بند و زندان نیز، علیه این نظام و بنیاد بیداد بیانیه میدهند و انتخابات آخوندی را تحریم میکنند، هم صدا و هم رأی میشویم و میگوئیم: نه عمامه سیاه، نه عمامه سفید، نه روباه بنفش، نه گرگ خاکستری، نه آیت الله قتل عام، نه پرزیدنت اعدام، نه آخوند شیاد، نه آخوند جلاد، نابود باد بنیاد بیداد!

مینا انتظاری – فرّخ حیدری

چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

Mina.entezari@yahoo.com

HeidariFarrokh@gmail.com

 ——————————————————————————————————-

پانویس:

۱- لینک مقاله من اولین رئیس جمهور ایران خواهم شد! – فرّخ حیدری

http://farrokh-heidari.blogspot.com/p/blog-page_51.html

بدون نظر

پاسخ دادن