مشتاق علیشاه کرمانى عارفى فرهیخته

مشتاق علیشاه کرمانى عارفى فرهیخته

530
0
SHARE
این متن را یکى از دوستان فیسبوکم آقاى احمدى در صفحه من گذاشت. خواندم و بسیار ارزنده یافتم. در سایت “آزادى اندیشه و بیان”  که همان سایت “رنگین کمان” باشد و زیر نطر من  وبا همکارى بی دریغ چند تن انگشت شمار از دوستانم اداره میشود انتشار میدهم. تیتر آنرا خودم انتخاب و در آن از صفت فرهیخته استفاده کردم. صفتى که در این بازار آشفته ارزش ها فراوان به نا درستى بکار گرفته میشود اما من به در استفاده از آن به غایت وسواس دارم چون براى فرهیختگان ارزش ویژه اى قائلم و شایسته هرکس نمیدانم. توصیه میکنم اگر وقت کردید بخوانید و اگر شایسته دیدید توزیع کنید. با احترام فرهنگ قاسمى
عارفی که سیم چهارم را به سه تار اضافه کرد که به سیم مشتاق معروف است.
مشتاق درسال ۱۲۰۶ ه.ق به جرم آن که قرآن را با نوای سه تارمی خواند.
سنگسار شد.
داستان شهادت مشتاق علیشاه کرمانی بزرگ شهید موسیقی که سیم چهارم سه تار (واخوان یامشتاق) را به این ساز اضافه کرد و توسط فتوای امام جمعه شهر کرمان ملاعبداله مجتهد حدود ۲۲۰سال پیش سنگسار شد.
در اواخر حکومت کریم خان زند سید معصومعلی شاه، عده ای از یاران خود را مامور رسیدگی به امور دراویش نعمت الهی در ایران نمود.در بین این مریدان مشتاق علی شاه که نام اصلی ایشان میرزا محمد تربتی است مامور کرمان شد.مشتاق در کرمان ماند و کارش رونق گرفت.جمع کثیری به مشتاق گرویدند از جمله عده ای از رو حانیون شهر کرمان که معروف ترین آنها میرزا محمد تقی کرمانی(مظفر علیشاه) بود.این میرزا محمد تقی کسی بود که به روایتی وقتی میخواست به مسجد برود 2 نفر قرآن خوان در دو طرف او قرآن قرائت میکردند تا به مسجد برسد.اتفاقا میرزا محمد تقی چنان در مخالفت با متصوفه تعصب میورزید که هرگز با ایشان نمی نشست و حتی دیگران را هم از مجالست با صوفیه منع مینمود.
روزی یکی از کسبه کرمان که روضه خوانی سالانه داشت علمای شهر را هم دعوت نمود.علما در در صفه ای خاص نشسته بودند که مشتاق بی خبر وارد مسجد شد و در زاویه ای مقابل ملا محمد تقی نشست.هنگامی که سفره گستردند ملا محمد تقی دست دراز نکرد و سایر علما هم دست نزدند.صاحب نذر که مردی بازاری و متدین بود از علت سوال کرد و تاکید کرد جای احتیاط نیست چون تمام مخارج سفره از کسب حلال بدست آمده و ذره ای از آن به ناحق نیست.ملا محمد تقی اشاره به مشتاق کرد و گفت که :قرار نبود درویش بر این سفره باشد.مشتاق شنید نگاه معنی داری به ملا محمد تقی کرد و گفت:حاجی اگر سفره مولاست ((که بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست))درویش و غیر درویش ندارد.سپس برخاست و از مجلس بیرون رفت.میگویند نگاه مشتاق در ملا محمد تقی اثر کردو همه حاضرین متحیر بماندند اما از فرط ناراحتی کسی نتوانست دست به غذا ببرد.ملا محمد تقی عبای خود را برداشت و در پی مشتاق روان شد و در اوایل کوچه ماهانی به مشتاق رسید که بر قبری چمباتمه زده بود هر چه اصرار کرد درویش باز نگشت.اما از آن روز ملا محمد تقی متحول شد تغییر مشرب داد و در راه سلوک و عرفان افتاد و بعدها مظفر علیشاه لقب گرفت و حتی دیوان شعر خود را به نام مرشد خود دیوان مشتاق, نام نهاد
هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد
دانه در خاک فرو رفت و سری پیدا کرد
.گرویدن ملا محمد تقی به مشتاق در افکار عمومی شهر کرمان سخت اثر کرد.همین امر مقدمات قتل مشتاق را فراهم ساخت.باری مشتاق صوتی بس خوش داشت و به قول وزیری تار را در نهایت امتیاز میزد.مخالفان و به خصوص روحانیون که بازار درویش را گرم دیدنددر فکر نابودی او افتادند نقطه ضعف مشتاق از نظر آنها نواختن ساز بود و حاسدان و مغرضین شایع کرده بودند که درویش آیات قرآن را همراه با ساز میخواند.تا بالاخره متعصبین مقدمات صدورفتوی قتل مشتاق را توسط ملاعبداله مجتهد فراهم آوردند.برای این منظور ملا عبداله مجتهد منتظر فرصت بود تا ماه رمضان فرا رسید و اجتماع خلق فراهم آمد.(روز بیست و یکم ماه رمضان ۱۲۰۶ ه ق).هنگامی که ملا عبدالله بر منبر بود مشتاق وارد مسجد شددر گوشه ای به ادای فریضه مشغول شد.وزیری گوید ملا عبداله از بالای منبر حکم به قتل و رجم درویش داد و خود پیش افتاد.
درویش را گرفتند و از زاویه جنوبی مسجد کشیدند و از در بیرون کردند.در محلی که امروز شبستان مسجد است و آن موقع تلی بود به نام تل خر فروشان.مشتاق را در گودال نگاه داشتند و به سنگ زدن پرداختند.مرید مشتاق به نام درویش جعفر خود را بروی مشتاق انداخت و او نیز کشته شد.و میرزا محمد تقی وقتی رسیده بود که کار از کار گذشته بود.
چون به خون غلتان تن مشتاق دید
رفت و از خونش به دامان در کشید
گویند درآن زمان که میخواستند مشتاق را سنگباران کنندمشتاق رو به مردم کرده بود و گفته بودمردم اگر به من رحم نمیکنید به خودتان رحم کنیدبه کودکانتان رحم کنید.به سگ و گربه ها و خشت و گل خانه هاتان رحم کنید و باز گویند گفته بودچشمان
مرا ببندید که من از چشمان شما میترسم. هم روایت کنندکه ملا محمد تقی(مظفر علیشاه) گفته بود شهری خون بهای مشتاق است
هنوز سالی از شهیدشدن مشتاق نگذشته بود که لطفعلی خان زند واردکرمان شد۱۲۰۷ه ق و در کرمان مستقر شد.
در۱۶ذیقعده ۱۲۰۸ه ق سپاه آقا محمد خان قاجار به پشت دروازه های کرمان رسید و شهر کرمان عملا محاصره شد.این محاصره چند ماه طول کشید.وبا گذشت زمان فقر و گرسنگی بیشتر به مردم کرمان فشار می آورد و چون گرسنگی به نهایت رسیدلطفعلی خان دستور داد ۱۰هزار تن از مردم(اطفال-پیران و زنان)را از شهر بیرون کردند.قحطی چنان وسیع بود که مردم تمام دامهاوطیوروحتی سگها و گربه ها را هم خوردند(مشتاق به این قضیه اشاره کرده بود).خلاصه بعدمقاومتی ۴ ماهه بالاخره کرمان سقوط کرد و لطفعلی خان به بم گریخت.اما۶۰ هزار سرباز خون آشام آقا محمد خان کرمان را با خاک یکسان کرد.

بدون نظر

پاسخ دادن