راهکارهای رسیدن به جمهوری مدرن و لائیک: فرهنگ قاسمی

راهکارهای رسیدن به جمهوری مدرن و لائیک: فرهنگ قاسمی

1222
25
SHARE

مقدمه

هر جامعه برای دستیابی به اهداف معین خود، از نیروی محرکه ای برخوردار است که تضادهای بر سر راه خود را به کنار بزند و فاصله اش را با اهدافش کمتر بکند تا بدان اهداف برسد. از ارسطو تا بیل گیت همه بر این باورند که انتظام دادن به این نیروی محرکه و اداره کردن این فرایند سیاست است. در این روند ادغام اخلاق در سیاست می تواند آن اجتماع را به سوی مناسبات انسانی و امنیت و رفاهیت بهتری برساند. هر روز که میگذرد این واقعیت تلخ بیش از پیش نمایان می گردد که سیاست و تدابیر اجتماعی اگر با اخلاقیات انسانی عجین نشده باشند، جامعه به قهقرا خواهد رفت. از آنجا که همه کشمکش ها و کوشش های سیاسی برحسب طبیعت و مادیات و طبق احوال انسان ها در جهت تحصیل قدرت و جاه و مقام انجام میشوند قوانین، چارچوب بندی های تشکیلاتی، استراتژی های و حد و مرزها، قواعدی هستند تا ارزش های مدرن جامعه مدنی و اخلاقیات نیک انسانی، در میدان نبرد سیاسی، در بالاترین رتبه قرار بگیرند. در این تلاش ها و کشمکش ها پیوسته تسلط طلبی ها، حیله ها، زورگویی ها و پنهان کاری هائی وجود دارند که بایستی آنها را با مقاومت و خیزش های انسانی خنثی کرد تا منش های اخلاقی و ارزش های مدرن جامعه مدنی جای شهوت قدرت و تسلط جوئی رهبران را بگیرند.

جمهوری اسلامی ایران نه تنها از این تسلط جوئی و بی اخلاقی مستثنی نیست، بلکه به جهت حکومت دینی و نه هر دینی، بلکه دین اسلام که ریشه‌های دستورات و رسومات و قواعد آن از سنت های موجود در قبایل عقب مانده و انتقامجو آب خورده اند و در طول تاریخ از فرایند تحول بهره نبرده اند، در یکی از بالاترین رده های استبداد و واپسگرائی اجتماعی قرار دارد. برای همین خیزش علیه این رژیم جبار و نابود ساختن آن کمک به مردم ایران و انسانیت است.

امروز که مملکت ما در چهار سوی مخاطرات، خشونت و جنگ غوطه ور شده است، مخالفین رژیم با اینکه در جستجوی راه حل هایی برای کنار زدن آن هستند، اما متاسفانه تاکنون توفیقی نیافته اند. در زیر به بخش هایی از عدم کامیابی اپوزیسیون می پردازیم و کوشش می کنیم راهکارهایی را برای دست یافتن به یک جمهوری مدرن و لائیک مورد دقت قرار دهیم.

«مییوپی» اپوزیسیون

اپوزیسیون ایران سال‌ هاست از بیماری «مییوپی»(1) رنج می برد و متاسفانه دامنه این بیماری هر روز، با پیدا شدن افرادی که اعتقادی به اصول و مبانی اخلاقی علم سیاست ندارند و سیاق مدبرانه کنشگری سیاسی و اجتماعی را رعایت نمی کنند، گسترش بیشتری پیدا می کند.

نزدیک بینی در محافل مخالفین جمهوری اسلامی از سالهای بعد از انقلاب و اساسا از این تفکر سرچشمه گرفت که در آن سال ها کسی باور نمی‌کرد آخوند ها بتوانند به مدت طولانی بر سر قدرت بمانند. سال های بسیاری رهبران اپوزیسیون پیام می دادند تا شش ماه دیگر، تا یک سال دیگر رژیم سرنگون خواهد شد. این رفتار نزدیک بینانه پس از نزدیک به چهار دهه، نه تنها هنوز از بین نرفته بلکه برعکس رشد هم پیدا کرده است. در نوشته ای بیش از ۱۰ سال پیش تحت عنوان «اپوزیسیون نیاز به “ویزیون” و نوآوری دارد»(2)، به این موضوع پرداخته شده است. امروز چیزی عوض نشده تا جایی که من اطلاع دارم، اپوزیسیون در داخل و در خارج چشم انداز و «ویزیون» مشخصی برای آینده ایران ترسیم نکرده است. با این منش نه تنها جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه خواهد داد تازه اگر هم بیفتد مشکلات اساسی بدون پاسخ و راه‌حل خواهند ماند.

وابستگى به قدرت ها خارجى

چندى پیش دوست تازه ای در یکی از جلسات، حتما از روی صداقت، میگفت بدون کمک خارجی نمی‌توان این رژیم را سرنگون کرد! فرصت نشد تا به او بگویم این نظر غلط است. غلط است زیرا وقتی خارجی کمک کرد بدون شک می خواهد مهمیز خود را بر شما بیندازد و آنرا نگهدارد. دوم و مهمتر این است که این کشور های خارجی که شما انتظار کمک از آنها دارید بیهوده به کسی کمک نمی کنند. اصولا در سیاست، به ویژه در سیاست غرب چنین فرهنگی وجود ندارد، هر کمکى باید بازگشتى داشته باشد. کسی که چنین تعهدی را قبول کند نسبت به مردم ایران خیانت کرده است. سوم اینکه، خارجی ها یعنی همین کشورهایی که شما چشم به کمک آنان دارید خود در بحران های شدید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و محیط زیستی گرفتارند. وانگهى علت اساسی این بحران ها و دشواری ها در این است که رهبران این کشورها، رهبران واقعی آنها نیستند و بیشتر بازیچه دست کسانی هستند که به وسیله ی لابى هاى قدرت هاى جهانى و با ابزارهای سرمایه دارى و نفوذ احزابی که هویت و استقلال واقعی خود را از دست داده اند بر سر کار آمده اند. چنین رهبرانى نمی‌توانند اقدامات استراتژیک واقعی داشته باشند و در راه آن گام هاى اساسى بردارند. در واقع استراتژ های اصلى این افراد کسانی هستند که آنها را بر روی کار می آورند، آنها فقط با قول هاى انتخاباتی و تبلیغاتى رای کسب میکنند، سپس مرتب دست به تبلیغات می زنند تا موقعیت خود را نگهداری کنند.

چهارم، اگر قرار است تغییراتی در ایران به وجود بیاید باید به نیروی بیدار اپوزیسیون و مردم ایران متکی باشد و هرگونه کمک خارجی را باید رها کرد. با کارمندان و حقوق بگیران امریکا و روسیه و اروپا و اسرائیل و عربستان و ترکیه و اصولا با کمک خارجی از زیر یوغ استبداد نمی‌توان رها شد. بزرگترین شاهد این گفته وضعیت تاسف بار کنونى اپوزیسیون است که در گستره آن کسانى ظهور میکنند و از مطبوعات و رادیوها و تلویزیون ها و گروه های مجازی و وسایل ارتباط جمعی مدرن که از ابزارهای اصلی تبلیغات محسوب می شوند، استفاده و در مورد هر امرى اظهار نظر و غلو مى کنند تا نظراتشان جالب تر جلوه پیدا کند و در اثر آن کینه یا شوق مردم را دامن بزنند و از خود قهرمانی افسانه ای بسازند و گروهی از مردمان را شیفته خود کرده و با قول و وعده برای خود وجهه و سودی کسب نمایند. این قبیل افراد اپوزیسیون با امید آفرینى هاى صورى و با وابستگی به قدرت های خارجی اعتماد و ایمان به مبارزه را در مردم خدشه دار میسازند.

مبارزه در رژیم ، مبارزه با رژیم

در سپهر اپوزیسیون خارج از کشور به طور کلی دو جریان یا دو نحله بزرگ مشاهده می شود که هر کدام برای خود حقانیت تغییر رژیم قائلند، اما چون همگون نیستند این حقانیت به جای اینکه نزدیکی به وجود آورد خود موضوع عدم توافق گردیده و به صورت سلاح مبارزه مورد استفاده  طرفین قرار می گیرد.

یکی جریانی است که اعتقاد دارد با دست زدن به اصلاحات از داخل خود رژیم می توان تغییراتی را در جمهوری اسلامی به وجود آورد که خواست‌ های ملت ایران را پاسخگو باشند. دومی شامل جریانی می باشد که اعتقاد دارد از داخل این رژیم به دمکراسی و آزادی و به یک جامعه مدرن که در آن جدایی دین و دولت رعایت شود نمی‌توان دست یافت. چون خود را از نحله ی اول نمی‌دانم بنابرین به خود اجازه نمیدهم در مورد راهکار های آن گروه اظهار نظر بکنم. اما با وجود این لازم می‌دانم در باره این نحله دو مورد را یادآوری کرده باشم. یکم، برای اینکه این گروه بتوانند از طریق رژیم کنونی به هدف خود برسد طبیعتا  باید قوانین جاری کشور جمهوری اسلامی را رعایت کرده و محترم بشناسند و در چهارچوب آن عمل کنند. دوم آنکه با این روشی که نحله ی اول انتخاب کرده است نباید دشمنی داشت و نباید سعی کرد آنها را تخریب نمود و اصل را باید بر این گذاشت که در جامعه روش های مختلفی برای مبارزه با یک رژیم استبدادی وجود دارند و انسان ها بر اساس شناخت و موقعیت خودشان و تجربیاتی که در زندگی سیاسی کسب کرده اند راهی را انتخاب می کنند که از نظر وجدان سیاسی خودشان درست باشد. بنابراین باید اجازه داد که آنها کار خودشان را بکنند. نحله دوم هم باید کار خودش را به شکلی که خود تشخیص می دهد، در امر مبارزه با رژیم سامان داده و به سرانجام برساند. در اینجا نیز باید از نحله اول خواست که در کارهای نحله دوم دخالت نکرده و از حقانیت او که نابودی رژیم جمهوری اسلامی است، به عنوان سلاح علیه او استفاده نکند. در واقع می‌خواهم بگویم که هر دو نحله باید آزادانه و فرای ناهمگونی حقانیت شان، بتوانند در راه و هدفی که دارند گام بردارند. با کلامی که در حرف اخر این پیشنهاد خواهم نگاشت خواهیم دید شاید این دو نحله در مرحله ای مددکار یکدیگر قرار بگیرند.

جمهورى اسلامى رفت!

حال راهکار هایی را با شما به مشارکت میگذارم که نحله دوم باید در دستور کار خود قرار دهد.

بی تردید کسانی که با رژیم شاه مبارزه کرده اند به خوبی به یاد دارند که ما بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ گفتیم شاه سلطنت کند که بی فایده بود. او خواست حکومت کند. یعنی هم در قوه  قانونگذاری، هم در قوه اجرائی و هم در قوه قضائی دخالت می کرد، سیستم تک حزبی رستاخیز را درست کرد و گفت هر کس نمی‌ خواهد عضو آن شود از مملکت برود. ما ماندیم، بعد گفتیم شاه باید برود و مبارزه کردیم، تا اینکه به دنبال همه ی اتفاقات و مبارزاتی که به شکل های مختلف و در مراحل گوناگون در ایران در آن سال‌ها انجام گرفت، سرانجام در سال ۵۷ انقلاب اتفاق افتاد و روزی روزنامه ها نوشتند “شاه رفت”.

شاه رفت، اما دقیقا که هیج، تقریبا هم نمی‌ دانستیم چه چیزی باید بیاید و جانشین رژیم پادشاهی بشود. به مدت ۲۵ سال گفتیم شاه برود، اما هرگز به درستی نگفتیم که چه بیاید. چند دسته شدیم. شاه رفت و همه دیدیم که خمینی آمد و وعده هایی داد که هر روز تغییر می کردند، زیرا آخوند خمینی اگرچه حکومت اسلامی می خواست اما از برنامه ریزی و کشورداری هیچ نمی دانست و طمع قدرت داشت. روشنفکران دینی و حزب توده و اقمارش، به خدمت آخوند درآمدند و کار پردازی کردند تا او بر جامعه تسلط پیدا کند، در این ماجرا توده مردم هم سردرگم و بی برنامه بسیج شده بودند، شعار های آنها را طوطی وار دنبال می کردند. آنان با چهره انقلابی و به نام انقلاب دست به هر اقدامی زدند، محاکمات انقلابی، تیرباران های انقلابی پشت سر هم انجام گرفتند، دانشجویان خط امام با سفارت گیری قوانین بین المللی را زیر پا گذاشتند، زندان ها که در اثر انقلاب از مخالفین خالی شده بود دوباره پر شدند و شکنجه ها ابعادی چند برابر پیدا کردند. برخی گفتند حکومت اسلامی بهترین حکومت هاست گروهی به این راه رفتند. برخی دیگر گفتند اسلام خوبست اما ولایت فقیه خوب نیست عده ای دیگر هم به این یکی راه رفتند. عده ای دیگر که تعداد آنها کافی نبود، خواستار یک حاکمیت ملی مبتنی بر دموکراسی و آزادی و عدم وابستگی شدند حرفشان گوش شنوائی نداشت و خودشان هم برنامه نداشتند، قربانی آزادی‌خواهی گردیدند. این دو نقصان بزرگ یعنی عدم کفایت در برقراری ارتباط با توده مردم از یک سو و عدم لیاقت در آماده کردن یک برنامه اجتماعی دقیق از سوی دیگر، آنها را به گوشه ای انداخت. زمانی نگذشت حکومت اسلامی به ولایت فقیه تبدیل گردید و دمار از روزگار چپ، راست، میانه و هر معترض دیگر از کارگر و دهقان و تا روشنفکر و دگر اندیش درآورد. آخوند تحت حاکمیت ولایت فقیه شروع به حکومت کرد و حکومت میکنند و حقوق ملت ایران را بی محابا زیر پا میگذارد.

اما ما به عنوان طرفداران مدرنیته و لائیسیته اگر به عقاید خود وفادار باشیم چاره ای به جز مخالفت سرسختانه با رژیم جمهوری اسلامی نداریم و به ناچار خواستار از بین رفتن آن هستیم. این حقانیت ماست.

در اینجا وارد این مقوله نمی‌ شویم که این رژیم به چه شکل می افتد و یا به شکل باید بیفتد. اما فراموش نمی‌ کنیم که نحوه افتادن رژیم در ساختن نظام آینده ایران بسیار مهم می باشد و بر اساس تغییرات و تحولاتی که در دوره گذار از جمهوری اسلامی به وجود می آید سامانه و چهارچوب رژیم آینده چیده خواهد شد. باز خوب است تکرار کنیم، ما به عنوان طرفداران مدرنیته و لائیسیته هیچ علاقه ای به خشونت و سرنگونی رژیم با توسل به شیوه‌ های قهرآمیز نداریم و علاقمندیم که این حکومت جبار در شرایطی از بین برود که کمترین صدمات و لطمات به کشور و به مردم ایران و منطقه وارد شود و در این راه کوشا هستیم.

سه پرسش اساسی

ما به عنوان اپوزیسیون نحله ی دوم که از نظر کمیت و چه بسا هم از نظر کیفیت ناچیز نمی باشیم اما اشکال بزرگی در کار ما است که تکه تکه و پراکنده هستیم و هنوز نتوانسته ایم نیروهای خود را به حول یک برنامه مشخص واقعی و عملی جمع کنیم. می گویم رژیم باید سرنگون شود. فکر کنیم امروز جمهوری اسلامی افتاد، آن بخش از اپوزیسیون ایران که بتواند چشم‌انداز مشخصی از فردای ایران را به دقت و با شفافیت ارائه دهد، به جای اقدامات لحظه ای و عملیات موردی، به مسائل راهبردی بیاندیشد، تاکتیک هایش را برای استراتژی خود آماده و بدان عمل کند، خواهد توانست برای آینده ی ایران مفید واقع شود.  راهکارهای این اپوزیسیون باید راهبردی باشند یا به اصطلاح قدما تاکتیک ها باید در خدمت استراتژی عمل کنند. ما به عنوان نحله دوم که خواستار نابودی رژیم جمهوری اسلامی هستیم، اگر استراتژی نداشته باشیم تاکتیک به درد نمیخورد، و در این صورت در واقع تاکتیکی هم نداریم. اگر استراتژی نداشته باشیم برنامه‌ریزی نکرده ایم. اگر استراتژی نداشته باشیم نیروی مادی و غیرمادی را برای سازندگی فراهم نساخته ایم، اگر استراتژی نداشته باشیم رژیم از ما جلوتر عمل خواهد کرد. کما اینکه در حال حاضر در چنین وضعیتی هستیم و فقط به عملیات واکنشی می پردازیم.

پس پرسش نخست این است که ما چه می‌خواهیم؟ باید برای این پرسش اساسی پاسخی اساسی داشته باشیم، با پاسخ به این پرسش برای ما روشن خواهد شد که در آن روزی که رژیم می افتد ما تا کجا آمادگی داریم که در سازندگی کشور مشارکت کنیم و در راستای اهداف خود در برنامه های آتی کشور اثرگذار باشیم. به عبارت دیگر ما می دانیم که می خواهیم رژیم جمهوری اسلامی سرنگون شود باید نیز بدانیم به جایش چه می خواهیم و اگر می دانیم باید آن را به طور مشخص تنظیم و آماده کنیم و به مردم ارائه دهیم.

پرسش دومی را که این نحله باید بدان پاسخگو باشد، این است که با چه کسانی می خواهد برای ساختن جامعه فردا همکاری کند. به طور طبیعی نخستین پاسخی که برای این سوال می توان در نظر گرفت این است که جامعه فردا باید با اتکاء به نیروی ملت اصلاح و ساخته شود. اما این پاسخ به تنهایی کافی نیست. زیرا برای ساختن یک جامعه، بی تردید نیازمند افراد متعهد و متخصص در امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مدیریتی و … هستیم. به عبارت دیگر باید یک اکیپ متخصص و کاردان و متعهد، با توجه به اصول و ضوابطی برای سازندگی کشور به شکل هم پیمان و به هم بسته وارد عمل شود. این همبستگی را باید امروز به وجود آورد، فردا دیر است. اگر امروز نتوانیم به طور روشن و واقع بینانه همراهان، هم پیمانان، همکاران و همگامان آینده خود را مشخص کنیم طبیعتا آن روز موعود با مشکلات بزرگی روبرو خواهیم شد. بنابراین ضرورت پیدا می کند که ما به امر ایجاد همراهی، همگامی، همکاری، همگرائی، اتحاد و همبستگی با همه کسانی که قادرند بعد از افتادن رژیم در سطوح مختلف مدیریت جامعه و اداره کشور، در کنار هم قرار بگیرند و با هم تلاش کنند، بپردازد.

واقع بینی در اتحاد نخستین شرط است. نباید فراموش کنیم سال‌هاست که بسیاری از مخالفین جمهوری اسلامی به دنبال اتحاد های بزرگ هستند و می خواهند همه را با هم در زیر یک سقف بزرگ متحد کنند؛ اما متاسفانه تا کنون به نتیجه ای نائل نیامده اند. باید از تجربیات این چند دهه گذشته متوجه شده باشیم که چنین کاری، یعنی جمع کردن همه، دور از واقعیت بوده و امکان پذیر نیست. به درستی به خاطر دارم که شاپور بختیار که جانش را در راه مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی گذاشت، می گفت “برای برانداختن رژیم خمینی حاضرم با شیطان هم اتحاد کنم”. این خواست غیر واقعی، نه تنها اتحادی را به وجود نیآورد، بلکه موجبات بی راهه رفتن را نیز فراهم کرد و بختیار جانش را در این سودا گذاشت و رفت. در دهه های اخیر دیگرانی را هم که به مراتب از او کم اهمیت تر بودند می‌توان نام برد که به دنبال اتحاد های بزرگ بودند و به نتیجه ای نرسیدند. از سوی دیگر مشاهده می شود که تعداد گروه ها و دسته های کوچک که هر کدام مدعی به وجود آوردن آن اتحاد بزرگ هستند هر روز توسعه پیدا می‌کند و متاسفانه اکثریت آنها پس از مدتی کوتاه با شکست مواجهه می شوند و از آن هدف اتحاد بزرگ هسته کوچکی بیشتر به جای نمی ماند. با توجه به تجربیات شاید درست این باشد که به جمع آوری هسته های کوچک اما همگرا و جمع کننده که بتوانند در بلند مدت با هم همکاری کنند، بپردازیم.

سومین پرسشی را که باید مورد توجه قرار بدهیم و برایش پاسخ پیدا بکنیم تدابیر مربوط به نحوه کشورداری است که با تعیین راهبردی مناسب برای دست یافتن به راهکارهای درست، بایستی از آن جمله به پرسش های زیر پاسخ داد: چگونه می‌خواهیم نظام آینده ایران را انتظام بدهیم؟ ساختار دولت آینده ایران چگونه باید باشد؟ روابط قوا بر چه اساسی باید نظم بگیرند تا دموکراسی و آزادی و لائیسیته برقرار شوند؟ وضعیت مطبوعات، روزنامه ها، احزاب و روابط ارتباطاتی مجازی، به چه شکل و در دست چه کسی باید باشد؟ در جمهوری ایران پاسخ ما نسبت به معضل عدم تمرکز قوا و مشارکت اقوام در امور خود و امور کشوری جمهوری ایران و دموکراسی اجتماعی چیست؟ نقش و رسالت قدرتی که می خواهد حکومت بکند در برابر مطالبات و جنبش های اجتماعی چگونه می باشد؟ حاکمیت ملی را چگونه باید برقرار کرد؟ در شرائط امروز جهان، استقلال و عدم وابستگی را چگونه باید تعیین و تعریف کرد و بدان عمل نمود؟ سیاست های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روابط خارجی و بسیاری سوالاتی دیگر از این قبیل که به ناچار ما را به تدوین دو سند ملزوم می دارد یکی اساسنامه و قواعد دوران گذار و دومی پیش نویس قانون اساسی جمهوری ایران راهبری می کنند. پیش‌نویسی که باید بعد از افتادن جمهوری اسلامی و در دوران گذار به مجلس موسسان آینده ایران پیشنهاد گردد.

در این فرآیند باید گروه هایی که شبیه هم فکر می کنند به هم بپیوندند و گروهی به گروه دیگر نپیوندد. اصل به هم پیوستن را که بسیار مهم می باشد، در عمل رعایت کنیم، فصل مشترک به وجود بیاوریم. در اثر به هم پیوستن است که می توان به تفاهم رسید و پلاتفرمی را تهیه کرد.

هر پلاتفرمی لازم است که تنها نماند و در جستجوی پلاتفرم های دیگری باشد تا پلاتفرم ها بتوانند باز به هم بپیوندند و پلاتفرم بزرگتری را به وجود آورند. مانند آنچه در دبستان خوانده ایم که یک ترکه تنها توان کافی ندارد و شکننده است، اما اگر ترکه ها در کنار هم قرار بگیرند قدرتی پیدا خواهند کرد شکستن آن راحت نیست.

حرف آخر

فراموش نکنیم فردای برکناری و سقوط  رژیم، به هر شکل که باشد، جامعه آینده ایران حداقل در مقابل دو قطب بزرگ قرار خواهد گرفت: یکی قطب طرفدار جدایی دین از دولت یا لائیک ها، دیگری متشکل از کسان و جریاناتی است که می خواهد امور مذهبی و دینی در نهاد دولت و مملکت داری دخالت داشته باشند.

در جامعه ای که بخش بزرگی از آن را توده های فقیر و مذهبی تشکیل میدهد و قوانین و مقررات و رسومات اسلامی در اعماق آن نهادینه شده اند، برای طرفداران یک جمهوری مدرن و لائیک سه اصل زیر قابل چانه زدن نیست زیرا راه رشد را هموار میکنند. یکم؛ همبستگی لائیک ها. دوم؛ اصل جدایی دین و دولت. سوم؛ حقوق برابر زن و مرد.

فرهنگ قاسمی

پاریس هجدهم دسامبر ۲۰۱۶ برابر با ۲۸ آذر ۱۳۹۵

1- (myopie) معادل آن در فارسی «نزدیک بینی» است.

2- جنبشی انتخابات آزاد و حاکمیت ملت فرهنگ قاسمی چاپ دوم  صفحه ۱۴۳ تا ۱۵۳ انتشارات جامعه ی رنگین کمان بنیاد آزادی اندیشه و بیان.

25 نظرات

  1. سپاس جناب دکتر قاسمی از یاد اوری اخلاق یا با ترمی لایک ان اتیک در سیاست. معتقدم به دلیل تخریب اخلاقی جامعه توسط قرن ها استبداد و اسلام زدگی ما نیاز مبرم به باز سازی ان در ایران ازاد داریم. یک وزارت خانه اخلاق یا نهاد دولتی باید در ایران ازاد این وظیفه مهم را در دست گیرد تا با ترزیق اخلاق در سیاست دولت و کنترل آن جامعه ما را از قرن ها اسلام زدگی و استبدد زدگی اخلاقی رها کند.
    J’aime · Répondre · 2 · 19 décembre, 15:32 · Modifié

  2. Esfandyar Khalaf : Merci pour la réponse. La morale ou le terme laique « Ethique » est l’ensemble des conduites universellement acceptées, par contre au concept religieux. Les valeurs laïques sont aujourd’hui la base fondamentale de cette morale-là.
    Je pense dans la société libre de notre pays, les gens déterminent les comportements à adopter ou au contraire à éviter compte tenu de ce que l’on considère comme compatible a la laïcité et démocratie et contre chaque forme de dogmatisme. Pour cela, je propose un ministère avec un poids législatif et exécutif.

  3. L’Histoire est un abattoir dans lequel furent sacrifiés le bonheur des peuples, la sagesse des États et la vertu des individus ( Hegle) .سپاس جناب دکتر قاسمی از کامنت پر لطف شما. چشم من با منابع فرانسوی و المانی که در اختیار دارم، در مورد مفاهیم ترم های لاتین و مقداری نظر خودم بیشتر می نویسم.
    در مورد وزارت اخلاق، البته جائی اضافه کردن که “اتیک” یا اخلاق جهانشمول و لایک. در واقع اشاره به چیزی در حد منشور حقوق بشر سازمان ملل است که مسلماً با اخلاق به مفهوم اسلامی ــ نهی از منکر، ارشاد … — فرق دارد.

  4. درست است به ترم جهانشمول توجه داشتم. همانطور که نوشتید من هم فکر میکنم اخلاق نمیتواند دینى یا مذهبى باشد. در تئوریهاى دینى اخلاقیات هم وجود دارند. اما انسان میتواند بی دین باشد وبا اخلاق. اگر کسى فکر کند که دین داشتن اخلاق داشتن است اشتباه میکند. ادیان و ایده ئولوژی ها همه اخلاقیات را ندارند.
    براى همین مبحث اخلاق بسیار جالب و بحث انگیز و مفید است. Bon courage

  5. اخلاق مبتنى بر دین اگرچه حاوى ” خوبى” است و سرشت خوبى ها یکسان است ولى خوبى در دین محصول ذهن تنگ است . بنابراین اخلاق باید بر اساس تفکرات فلسفى توضیح داده شود

  6. با سپاس از نوشته روشنگرانه تان. به نکات مهمی در رابطه با اخلاق انسانی، پایبندی به استقلال سیاسی، داشتن برنامه استراتژیک آشاره کردید. هیچ اتحاد باارزش و پایداری بدون پایبندی صادقانه افراد و گروهها به نکاتی که مطرح کردید امکان پذیر نیست. اینکه گفتمان حقوق بشر و رواداری و دمکراسی خواهی تبدیل به گفتمان غالب سیاسی در بین بسیاری از ایرانیان شده، جای خوشخالی دارد. اما متاسفانه قدرتهای بیگانه و کارگزاران آنان نیز امروز ظاهرا با همین بیان با امکانات وسیع، بدنبال تاثیر گذاری و جهت دادن به افکار عمومی هستند. در این میان آنچه سره را از ناسره جدا میکند. همان پایبندی به اخلاق دمکراتیک و انسانی است. ما کماکان نیاز به پرتوان کردن صدا و سازماندهی خود داریم.

  7. درود بر شما آقای پوینده سپاس از توجه و یادآوری نکات تکمیلی مثل همیشه دقیق و با آرمان های خوب و مترقی.

  8. قبل از اینکه نظرم را راجع به اخلاق وسیاست بیان کنم لازم دانستم جوابی بر اظهارات دوست گرامی محسن بهزاد کریمی داده باشم،ایشان نوشته اند(پفک نمکی ومارکسیسم رابغل کردن اوردن به وطنی که هنوز شپس و وبا وتراخم در ان بیداد میکرد) اول اینکه رابطه پفک نمکی ، مارکسیسم را با شپش وتراخم واین را نیز من أضافه کنم ،(کچلی را )با یکدیگر نفهمیدم. به نظر من اینگونه اظهار نظر ها توهین به شعور ملت ایران است ملتی که با ان چشم تراخمی انقلاب بزرگی مثل انقلاب مشروطیت را با موفقیت پشت سر گذاشته بود أیا به نظر دوست عزیز باید در اروپا گالیه، کانت، نیوتن و و کار تحقیق و ترجمه را تعطیل میکردند تا أمراض موجود ریشه کن شوند ؟
    لازم به یاداوری است که نیوتن بزرکترین کإرهای علمی خود را زمانی تکمیل کرد که در نتیجه شیوع وبا به دهگده ای پناه برده بود. امروزه روز در کشور سوئد گاهی کلاس درسی را بخاطر وجود شپش تعطیل میکنند تا سم پاشی کنند. شاد باشید. ضمنا پفک نمکی زمان شاه وارد ایران شد.

    استاد قاسمی ارجمندضمن تشکر از مقاله بسیار اموزنده شما اجازه میخواهم بطور اجمال نظر خودم رابیان کنم : بایدمیان قواعد اخلاق و الزامات سیاست فرق قائل شد وبر اساس واقعیت های عینی جامعه ،منافع و مصالح، به اقدام سیاسی دست زِد توجه به اخلاقیات در سیاست ممکن است به شکست در عرصه سیاست منجر شود زیرا مدار وچارچوب اخلاق حق وحقیقت گویی است حال انکه عرصه سیاست سود ومصلحت است ، اخلاق از ما میخواهد که در مقابل هم صادق باشیم وحقیقت گو باشیم حتی اگر به ضد وضرر خودمان باشد در حالی که لازمه سیاست إیجاب میکند از پاره ای اخلاقیات دست بشوییم.
    Jamshid Shid Mehr

  9. Sasan Siavosh
    خدمت استاد عزیزم جناب آقای قاسمی، ضمن عرض ارادت، در پاسخ جنابعالی به یکی از اظهار نظرکنندگان نسبت به مطالب خود، از مشروطیت به عنوان یکی از نشانه های غرور آفرین آگاهی و گرایش ایرانیان به تحول و تجدد یاد نموده اید، لذا به خود جسارت داده و نکاتی را در این رابطه مطرح می نمایم. امیدوارم که از واکنش های ان عزیز فرهیخته و دیگر دوستان و نظرات ان ها نسبت به این اظهار نظر خود در بهبود و ارتقاء دیدگاه خود در این رابطه بهره مند گردم. در آغاز یادامور می شوم، همانگونه که اساتید برجسته تاریخ معاصر همچون آجودانی، هما ناطق، مریم اتحادیه و …. با ارائه ی گزارش ها و مستندات موجود اشاره نموده اند، مشروطه را نمی توان به عنوان یک انقلاب مردمی بر محور آگاهی یکپارچه ی جامعه از شعائر مطرح شده در این حرکت معرفی نمود. همان گونه که شما بهتر از من طلبه تاریخ می دانید و استاد اشرف نیز در ذکر امارهای ان دوره ثبت نموده اند، در ان دوران جمعیت شهرنشین فعال کشور در حدود 25 درصد بوده اند و مابقی روستائیانی بودند که یا تابع مطلق ارباب ها بودند و یا عشایری بودند که مطیع خوانین دانسته می شدند و کسی هنوز حاضر به پرده دری تاریخی نشده که این دو گروه اخر را جمعیت آگاه نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی رایج در ان دوران معرفی کند. در ذکر کنش ها و واکنش های شهرنشینان نیز موارد متعددی در خاطرات فعالین دوران مذکور باقی مانده که اشاره می کنند که آخوندهای رهبری کننده ی این حرکت در پاسخ به سوال مریدان خود در معرفی مشروطه، ان را به یک بشقاب برنج و یک سیخ کباب تشبیه می کردند. هرج و مرج و نابسامان هایی که از طریق برپایی و رقابت های خونین بین فرقه های مسلح که توسط خوانین، ارباب ها و فعالین سیاسی دموکرات و اعتدالی برپا شده بودند و یا به جان یکدیگر و یا دولت می افتادند و یا به غارت ثروت و جان و مال صاحبان ثروت می پرداختند. مورخین تعداد این فرقه ها را فقط در تهران در حدود سیصد گروه معرفی کرده اند. با این شرایط و در حالی که در نهایت این حرکت مشکوک توسط جماعت پیرو خوانین شمال و بختیاری به سرانجام رسید، فکر نمی کنید که اشاره تفاخر امیز به این حرکت و تکیه به ان به عنوان نشانه ی بلوغ فکری جامعه ی ایرانی و امادگی ان برای ورود به عرصه تجدد، تکرار همان اشتباه فاجعه باری است که نسل های اولیه منورالفکری کردند و نتایج تلخ ان را نیز متحمل شدند؟ البته غیر قابل انکار است که این حرکت به عنوان یکی از نشانه های مثبت گرایش اجتناب ناپذیر و از درد اجبار ایرانی تحت تأثیر ورود آن به عرصه مناسبات بین الملل قابل توضیح است. در نهایت پیشنهاد می کنم که با تکیه بر مصائبی که در این چند دهه اخیر به سبب بدفهمی خود از تاریخ و کوتاهی جریان های فکری جامعه در شناخت شخصیت ملی جامعه ی ایرانی و سنت های حاکم بر پندار، گفتار و کردار ان متحمل شدیم، و با توجه به اینکه شعار اصلاح طلبانه ی خود را بر محور درس اموختن از تجارب جوامع مدرن غربی شکل داده ایم، بیاییم همچون روشنفکران غرب، گام های خود جهت حرکت در مسیر مدرنیته را با نقد از خود و عملکرد خود، و اشاعه ی دگراندیشی در جامعه برداشته و این امر را از خودمان آغاز نماییم. ساسان قادری
    J’aime · Répondre · 20 décembre 2016, 16:52

  10. جناب قاسمی عزیز امیدوارم زمان آن رسیده باشد که از ” اپوزیسیون مدرن ” هم صحبت کنیم شاید راهی برای گذر از این حقارت و بی هویتی جمهوری اسلامی پیدا شود

  11. اقای لاجوردی شما خوب وافقید که اپوزیسیون مدرن در جامعه مدرن شکل میگیرد. جامعه مدرن نیازمند خیلی چیز هاست که متاسفانه مردم ما هنوز ندارند. ان چیزها چه هستند؟ شما خود خوب میدانید.

  12. با پوزش از عزیزان بزرگوار که پا بعرصه صاحب نظران گذاشته ام . به نظر بنده انسانها بدون توجه به جایگاه خودشان که انسانیت است و این همان چیزیست که با او را سایر مخلوقات متفاوت مینماید ، وگرنه تفاوتی باقی نیست . با تاسف باینکه انسان را وابستگی های کاذب ، دچار عذاب نموده و با دلبستگی به خداوند متعال همتی نمود که به آرامش بی قید و شرط برسد و یا با ورود به روند بی خدایی خواست انسان را به فکری نوین بدون وابستگی به افکار کهنه اجدادشان به انسانیت خدمتی نماید ، ولی با کمی توجه به اینکه در تمامی تجمع ها خواه مذهبی و بی خدایی و سرمایه گذاریها و وووو … صندوقی بدلائل نیاز به گردانندگی جمع مکاتب خود ، وجود دارد ، که انسانها در هر جایگاه فکری و فقط بدلائل خودخواهانه خود ، میکروب وار بدرون این صندوق ها رخنه نمودند و سیستم بنیادی آنان را که میتوانست با اهداف ایثار و انسان دوستی نیز یاری رسان انسانها باشد ، او راهرچه بیشتر از انسانیت دور نمود. جایگاه این دل بستگی های بی قید و شرط را امیال زیاده خواهی و خودپرستی ها گرفته است .بنظر بنده تا زمانی که دل به اسم ها بسته ایم سبب تفکیک و برچسب برای انسانها شده ایم و با نام های سیاست مدار ، دین دار ، مدرنیت و عقب افتادگی و چه . چه ، به ساخته شدن دیوارهای سنگی و آهنین مشغول گشته و هرگز راهی برای نجات را باز نگذاشته ایم . قلم ها شکست و دهان ها به سکوت نشست ولی چیزی در انسان به تغییر ننشست و فقط همین جاست که استقامت انسان چشم گیر است .دیگر راهی نمانده مگر بخود آییم و در آگاهی همگان بکوشیم ، برای ما که نشد ، مگر نسل های دیگر را نجاتی گردد.

  13. ”فضای معنوی و اخلاقی و ماهیّت جمهوریت”
    قسمت اول
    با سلام و درود فراوان به دوست گرامی و مبارز، فرهنگ قاسمی عزیز، از طریق فیسبوک و سایت رنگین کمان، مقاله شما را خواندم و مطالعه کردم.
    راستش مثل همیشه خواستم در حال و هوای فیسبوکی، با یک “لایک” ساده، ارزشِ محتواییِ مطالب شما را تائید بکنم و احترامی هم گذاشته باشم، درخورِ تلاشتان، اما در پیِ قسمتی از نقطه نظرِ شما و کامنت ها و مطالب ارائه شده از طرفِ دوستان، بر آن شدم که پاسخی کوتاه به مقاله ی پر ارزشِ شما بدهم و در مرحله بعدی و در آینده، اشاره ایی هم به مطالبِ دوستان بکنم، شاید سبب بشود که این موضوع مهم را بتوانیم در فرمی دگر و فضای متفاوت دگر، دنبال بکنیم و فقط با لایک زدن به عنوان “حسن نیّت”، از آن به سادگی نگذریم…
    —-
    میروم سر اصل مطالب مهمی که شما دوست مبارز در مقاله خود، توجه ما را به آن ها جلب کرده اید.
    به زعم من، مسائل و نکات مهم عبارتند از:
    ❊ جمهوری مدرن و لائیک؛
    ❊ راهکارها؛
    ❊ اخلاق انسانی و اخلاق درسیاست؛
    ❊ ارزش های مدرن؛
    ❊ کشمکش های سیاسی جهت تحصیل قدرت؛
    ❊ اپوزیسیون؛
    ❊ ریشه های اسلام و واپسگرایی؛
    ❊ وابستگی به قدرت های خارجی؛
    ❊ مبارزه در رژیم؛
    ❊ مبارزه با رژیم؛
    ❊ بعد از جمهوری اسلامی؛
    ❊ چه میخواهیم؟
    ❊ با چه کسانی؟
    ❊ نحو کشور داری کدام است؟
    ——–
    به تمام مطالب نمی پردازم و به چند نکته مهم قناعت میکنم:
    ——-
    اگر حتی بین دوستان، “قراردادی یا فرضیه ایی” بپذیریم که، هر نیروی مخالف رژیم جمهوری اسلامی الزامن خواهان دمکراسی و آزادی و استقلال نیست، بنابر این می بایست تعرف دقیقی از اپوزیسون و اپوزیسیونِ سیاسی و نیروی مخالف داشته باشیم یا بهتر بگویم، بهتر است که به معنای رادیکال و ریشه ایی آن رجوع بکنیم تا در وقت بکارگیری این واژه ها، همگی برداشت مشترک و درست و جامعی از آن داشته باشیم.
    تعریفِ‌ کوتاه سیاسی و غربی اپوزیسیون:
    اپوزیسیون از ریشه و oppositus پایه oppsitionem واژه ای لاتین بر گرفته می شود و به معنای ”مقابل”، متضاد”، ”مخالف” تعریف شده است.
    این معنای ریشه ایی و لغویِ این واژه است، اما در بستر نگاهِ سیاسی (که بخاطر طولانی شدن مطلب به آن نمی پردازم) به معنای نیروی اقلیتی ”درون دولتیِ” و موافقِ دولت و مخالف ”حکومتِ” اکثریتیِ انتخاب شده از طرف مردم در یک انتخابات آزاد است.
    معمولن این گروه ”اقلیتیِ حکومت در سمت چپِ فضایِ مجلس می نشسته و برداشت واژهِ ”چپ بودن” هم از همین واقعیت به ارمغان رسیده و فقط به معنای ایده های متریالیستی و جبر گرا نیست. (همگی این مطالب را خوب می دانیم و می توانیم به تاریخ یک کشور تقریبا دمکراتِ اروپای غربی رجوع کنیم، مثلن همان فرانسه که شما در آن زندگی می کنید). ادامه در قسمت دوم
    J’aime · Répondre · 2 · 25 décembre 2016, 22:00
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت دوم
    بنابر این، از نگاه سیاسی، اپوزیسیون واقعی رژیم جمهوری اسلامی همان اقلیت های درونِ حکومتی می باشند، امثال خاتمی، رفسنجانی، علی خزعلی، مطهری و قسمت بزرگی از مدعیانِ اصلیِ اصلاح طلبان، که متاسفانه همواره خواهان استمرار و برقراری همین جمهوری اسلامی می باشند.
    بنابر این تعریف، تمام نیروهای خارج از کشور که در تشکیل حکومت ایران نقشی نداشته اند، به عنوان نیرو های مخالف و گاه، مدعیان آلترناتیو های سیاسی، در افشاگریها حضور پررنگِ فعالی داشته اند که اپوزیسیونِ سیاسی دولت آقای روحانی نیستند، و اکثر آنها خواهان یک ”دولت” نو و جدیدی می باشند که مسلمن، آن ”دولت جمهوری اسلامی نیست” و بر سرِ نوع آن دولت هم اختلافِ نظرهای بسیاری بین آنها وجود دارد که به سادگی قابل مشاهده می باشد.
    —–
    در کل، نیروهای مخالفِ خارج و اپوزیسیونِ داخلِ کشورِ “جمهوری اسلامی” را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
    ۱- مبارزین سیاسی داخلی و خارجی، که در این مرحله به جز استقرار آزادی و استقلال و رشد ایران چیز دیگری نمی طلبند و مدعی جایگزین شدن هیج قدرتی نیستند تا در یک رفراندم ملّی آزاد و با یک نظارتِ ملّی سراسری، مردم بتوانند بعد از تجربه استبدادی جمهوری اسلامی، نظام مورد علاقه خود را بر گزینند تا اینکه یک نوع ”الگوی مردم سالاری” برقرار بگردد.
    ۲- نیروهای مبارز سیاسی خارج و داخل کشور، مدعیانِ گرفتنِ قدرت و جانشینی نظام استبدادی جمهوری اسلامی ایران (به قول خودشان آلترناتیو های سیاسی که این مدعیان می توانند در فردای ایران از هر مرام و بینش باشند – جمهوری خواه – ملی مذهبی ها – کمونیست – لیبرالیست – کمونیست کارگری- پادشاهی پارلمانی – مجاهدین خلق اسلامی و…).
    ۳- نیروهای دولت های خارجیِ مخالفِ رژیم جمهوری اسلامی (به هر دلیل) .
    ۴- نیرو های حقوق بشری.
    ۵- نیرو های مذهب ستیز ،مخصوصن در موردِ مذهب اسلام و شیعه
    ۶- نیرو های ملّی و بین المللی محیط زیستی.

    حال آنهایی که خواهان استقرارِ آزادی و دمکراسی در وطن هستند، چگونه می توانند مخرجِ مشترکی با دگر گروه های نامبرده داشته باشند!؟
    برای کدام هدف و با کدام وسیله، کدام اندیشه، چگونه و با چه کسانی!؟
    این سوال های اساسیِ شما، احتیاج به پاسخ روشن دارد و اما، و آیا این گروه ها به تنهایی از پسِ این کار بر خواهند آمد؟
    من فکر میکنم جواب سوال آخر منفی می باشد.

    شخصن فکر میکنم که هیچ گروهی به تنهایی نمی تواند اسباب استقرار دمکراسی در ایران را فراهم بیآورد و باز هم فکر میکنم که یک ”راه کارِ” پایدار فقط از طریق یک ”همگراییِ ملّی، آن هم با اصول پایدار امکان پذیر می باشد و بس. فراموش نکنیم که مردم ایران همیشه با جنبش هایشان جلوتر از گروه های سیاسی عمل کرده و می کنند و در زمینه هایی این همگرایی ها شروع گردیده و هر روز در حال گسترش می باشند. ادامه در قسمت سوم
    J’aime · Répondre · 3 · 26 décembre 2016, 08:31 · Modifié
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت سوم
    آنچه را که از مقالهِ شما دوست ارجمند برداشت میکنم، محتوای اصلیِ ”تیتر مقالهِ” شما ست، یعنی بیانِ یک الگو و اندیشه و نگاهِ کاملن دمکرات و لائیک در فرمِ ”جمهوری”.
    انتخاب و گزینهِ ”جمهوریت” به عنوان اصلی ترین ارکانِ ”حاکمیت ملّی و مردم سالاری”، برای رسیدن به یک الگوی ایده آل اجتماعی برای کشورمان ایران.
    همچنان که شما دوست ارجمندم می دانید، من خود یک ”جمهوری خواه” هستم، اما می بایست سوال مهمی را مطرح بکنم که:
    آیا ”جمهوریت” به عنوان یک نگاهِ ”پایدار” و انسانی، خواهان خط کشی هاست؟
    آیا ”جمهوریت” که در ”ماهیت و محتوایش”، نگاه به فضای ”بینهایت دمکرات” و ”مردم سالار” و ارزشهای ”حقوق بشری” دارد، فقط میخواهد با شهروندانی که به این محتوا باور دارند، همزیستی بکند!؟
    آیا مگر این ”محتوای انسانی و دمکرات در جوهرش”، بدون در بر گرفتنِ مخالفینش معنا پیدا میکند!؟
    آیا مگر این نیست که دقیقن و مخصوصن در یک ”جمهوری اکثریت لائیک و دمکرات”، توجه و احترام به نگاه ها و مذاهب اقلیتی و مخالفین سیاسی و اپوزیسیون، اصل و ضرورتی ست انکار ناپذیر!؟
    باز هم به زعم من، ”حاکمیت ملّی مردم” اگر خواست و آرمانِ ملت ایران باشد، بی تردید چیزی بجز ”جمهوریت” آنهم از نوع ”لائیکش” نیست، اما فراموش نکنیم که آغوش نگاهِ ”جمهوریت” بر روی مخالفین عقیدتی و سیاسی، (هر که و هر چه میخواهند باشند) بی تردید آغوشی ست باز نه بسته.
    این آغوشٍ باز جمهوریت و ”نگاهِ پایدارش” و ”فرهنگِ گفتگو و همزیستی انسانی”، هراسان از ”روبرویی” و گفتگو با دیگران نیست و با هر نگاه حتی افراطی، با یک ”فرهنگِ شفاف و روبرویی” آنان را به ”بحثِ آزاد” دعوت میکند.
    این نگاه ”پایدارِ” جمهوریت” به اندازه تمامیت و فرهنگِ ایرانی” بزرگی می طلبد، این چتر و ”فضای پایدار ایرانیان” را تنگ و محدود نکنیم. ادامه در قسمت چهارم
    J’aime · Répondre · 1 · 25 décembre 2016, 22:01
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت چهارم
    ——-
    نگاهِ پایدارِ ”جمهوریت” ‪Res- Publica)‬) یک مفهومِ مستقل از یک نگاهِ محدودِ حزبی و سیاسی می باشد و همچنان یک نگاه ”حقوق بشری پایدار” است و بدونِ مرز، در بستر ارزش های انسانی، حال چگونه می توانیم آن را با ”بستن و حصار کردن” در …Voir plus
    J’aime · Répondre · 3 · 25 décembre 2016, 22:02
    Masud Esmaillou
    Masud Esmaillou
    قسمت پنجم
    به نظر من کسانی که به ”جمهوریت” باورمندند، می بایست یکی از پایه های تضمینی ایجاد بستر دمکراتیک برای انتخابات آزاد در فردای ایران بگردند، تا مردم ایران بتوانند در یک نظر سنجی ملّی اراده ملّی خود را ابراز بکنند، این تلاش مستلزم همکاری با تمام گروه های مخالف رژیم می باشد، که از قبل در یک ”مخرج مشترکِ پایدار” به موافقت رسیده باشند.
    این مسلم است که در یک ”همگرایی ملی پایدار” می بایست ”اصولِ مشترکِ پایدار” رعایت بشوند.

    حاصل سخن
    واژهِ ”فرهنگ” و نام شما دوست عزیزِ و فرهیخته ام، ”فرهنگ” را، به فالِ نیک می گیرم و دو بیت شعرِ از شاعرِ برجستهِ عالمِ انسانی و ”حقوق بشری” خودمان، سعدیِ شیرین سخن را میآورم و به این نوشته پایان میدهم

    پنجه با زور آوران، انداختن، ”فرهنگ” نیست
    هر چه خواهی کن، که ما را با تو روی جنگ نیست
    ————-
    زیر نویس
    در خاتمه کمی دل نگران شدم وقتی دیدم کسانی در میان این دوستان، رویه توهین به مرام های دیگر را، برای تائید و مُهر و موم کردن نظر خودشان بر گزیده اند.
    در کجای آن قسمت از جهانِ اندیشه، (که فرهنگ بزرگ ایران هم در آن جای دارد)، ”کسانی”، به خیال خود، با کوچکتر کردن و توهین به دیگران، به بزرگی رسیده اند؟
    ”درخت همیشه سبزِ سرو”، نماد روشنایی ست، نمادِ پیروزی بر تاریکی ست، این سروِ همیشه سبز فرهنگِ ما، سر به زیر دارد و افتاده است.
    از تک تک دوستان و سروران و هموطنان عزیز مهربان، به اسم های:
    سامان نوری
    اسفندیار خلف
    جهان شاه رشیدیان
    سیروس ملکوتی
    محسن بهزاد کریمی
    امین بیات
    رضا علیزاده
    بیژن پوینده
    جمشید شید مهر
    ساسان سیاوش
    حسین لاجوردی
    محبوبه بیرام آبادی
    تقاضا می کنم در یک نشست دوستانه اسکایپی یا پالتاکی، حضور پیدا کنیم و یکدگر را بیشتر بشناسیم و در باره این موضوع به بحث و گفتگو بنشینیم.
    دوستان دیگری هم هستند که در رابطه با این موضوع حضور پیدا بکنند.
    همچنان از دوستانی که با ”لایک” خود به اهمیت این موضوع ، رای مثبت داده اند، تقاضا میکنم که همچنان با حضور خود این گفتگو را پر محتوا تر بگردانند.
    به ”آینده ایران” و یک ”همگرایی ملّی پایدار” بیآندیشیم و همواره در گذشته گم نشویم و از آن بیآمزیم و آینده را بسازیم..
    به ”هستی های ممکن” بیاندیشیم نه ”کهنه نیستی های ناممکن” پشتر سر.
    پایدار و پاینده هموطنان و پاینده ایران

    سعی خواهم کرد که در یک مقاله به بعضی از این موضوع های پر اهمیت بپردازم و از این بابت سپاسگزار شما باشم که توجه مرا به این موضوع، بیشتر جلب کردید.
    ارادتمند شما و با احترام

    مسعود اسماعیلو
    ۲۵ دسامبر ۲۰۱۶
    ونیز – ایتالیا
    J’aime · Répondre · 3 · 25 décembre 2016, 22:02
    F

  14. بادرود دوست عزیز آقاى اسماعیل لو از نکات تکمیلی شما بسیار سپاسمندم. فکر بسیار خوبى است که این نشست برگزار شود با کمال میل شرکت خواهم کرد. موقعیتى خواهد شد تا تعاطى اندیشه ها جرقه هاى تازه و چه بسا ناب بیرون جهد و راهگشا گردد و شاید این مباحث با ادامه خود زمینه پرداختن به دو سند پیشنهادى را فراهم آورد.
    Je n’aime plus · Répondre · 4 · 26 décembre 2016, 04:47

  15. جناب اسماعیلو
    با سپاس از حسن نظر شما، با کمال میل اگر قرار برای یک بحث نظام مند و اغنایی باشد در خدمتم. اما از تکرار تجربیات در قالب تشکل های سنتی 38 سال گذشته معذورم.
    J’aime · Répondre · 1 · 26 dé

  16. سال است که همچنان عقیم باقی مانده اند، اما با یک نگاهِ ”پایدار” می بایست به نقد و تحول های ”رفتاری” بپردازیم تا به این وضعیت نازای کهن سال، خاتمه بدهیم.
    امید است که دوستان دیگری هم به جمعِ حاضرین بپیوندند و بتوانیم یک نشست پالتاکی و یا اسکایپی را برنامه ریزی بکنیم.
    پایدار باشید
    J’aime · Répondre · 26 décembre 2016, 19:47

  17. کسانی مثل فرهنگ قاسمی با این حرف ها رُل خرما مهره رنگ کن و به جای مرئوارید بفروشان عمل می کند. او کارگران و زحمتکشان می خواهد با تریاک جمهور لائیک و دموکراتش در ایران سرمایه داری با روبنای سیاسی دیکتاتوری و استبداد سیاسی که حکومت واقعی سرمایه داری در ایران است، افیون زده نماید.

  18. جناب قاسمی دوست گرامی باید توجه داشت که این حکومت روحانیون هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی ندارد و توهین به باور کسانی که مسلمان هستند و نه از جنس این حکومت کار پسندیده ای نیست و هیچ گاه نباتید اسلام و مسلمانی را با روحانیت حاکم ..داعش وطالبان……. و ادمکشانی که به نام دین جنایت میکنند یکی دانست

  19. جناب فرهنگ قاسمی خوب است به بهانه مرگ شیخ علی اکبر رفسنجانی این نامه را به صورت یک مقاله ی مستقل منتشر کنید. از شما سپاسگزارم ذوقی از تهران
    جمعه 16 اردیبهشت 1384
    آقای شیخ علی اکبر رفسنجانی، بیایید به مسجد برگردیم! محمدهادی معصومی

    آقای شیح علی اکبر رفسنجانی
    بارها از این صحیفه مَجاز استفاده کرده و با نام مستعار و از سر ترس مطالبی را به استحظار ملت ایران و از جمله شما رسانده ام. حتما آنچه را می نویسم مکرر است. اما از آنجا که در جامعه وبازده ما هر تحولی اینچنین بطیء و کند است و چسبندگان به قدرت و ثروت و مکندگان خون خلق اینچنین سمج و طاقت سوز، و وجود معصوم و مقدس سرکار بر قدرتی مادام العمر و حتا بالاتر از آن، خود نمونه ای کوچک از آن است، بنا بر این ناچارم من نیز تکراری بر مکررات بنویسم. از آنجا که این بنده خود روحانی و روحانی زاده ام و مطلع محتوای انبان، بنا بر این بخود اجازه می دهم که به مناسبت تولید شخصیتی چون سرکار به دستگاه امامت و ولایت مطلقه فقیه از آدم صفت الله تا نوح نبی الله و تا ابراهیم خلیل الله و خمینی روح الله و تا حضرت خود الله خامنه ای تبریک بگویم. و اما ورای اسلام تلطیف شده و ایرانی و انسانی شده، آزادگی و ایرانیت به من حکم می کند تا این بار عریانتر مطالب و مسائلی را بنویسم شاید که تنویری شود برای مردم ایران که برای هزارمین بار در چاه ظلمت آخوندمداری و زور گویی و شرارت اهل دین و تقوا و تقیه نیفتند. که دین باید در خدمت انسان و طبیعت زندگی ساز و فرهنگ ساز باشد و گر نه همین دین که اینچنین آرزو و فرض شد، شفته ی مسموم و مرگباری خواهد شد بر پای و ریشه ی درختان و گلها و بوته ها وسرشت خاک و طبیعت فرهنگها و دیگر… چنان که در این دست کم نزدیک به سی سال گذشته و از آن پیشتر نیز از ورود اسلام به ایران و شکست دج موریانه خورده و پوسیده سرزمین پارسیان بدست بردران عرب چنین بوده است. و عجبا که آنان که برای اعرابی کردن زبان و فرهنگ و ادب و دین و حتا خاک ِ مردمان رنگارنگ و یک رنگ ایران زمین آمده بودند چنان که تاریخ می نویسد چنان سر از پا نشناختند که از خون ایرانیان آسیاب گردانیدند و گندم آرد کردند و با کتاب سوزاندن تنور گرم کردند و نان پختند و باز چنان که تاریخ می نویسد آنقدر خوردند تا ترکیدند و مردند. آنقدر به زن و دختر ایرانی تجاوز کردند که در بستر، از این مائدات نیز مردند. آنقدر کتابها در رودخانه ها و نهرها و جوی ها ریختند و یا سوزاندند که آبها و فضا ها رنگین شدند. آنقدر ایرانی کشتند تا به او بیاموزند که برای فرار از مرگی وحشتناک و محتوم، بهتر است به همان امیران غضب پناه ، به همان دین مداران و تولیت آن و لایت آن و امامت آن پناه برند. و اینچنین بود که ایرانی شهادتش را بنام کسانی داد که سرزمینش را و خاکش را گرفته بودند و خونش را ریخته بودند و کتابش را سوزانده بودند و به زن و دخترش و مادر و خواهرش و زبان و فرهنگش تجاوز کرده بودند. آری پناه بردن و پناه گرفتن بردامان و در دامان امیران غضب، امیران مومنان.
    جناب آقای رفسنجانی سردار کبیر انقلاب، سردار کویر و هزاران اسم بی رسم و بی مسما، اما آیت الله هم، و حجت الاسلام هم، و نور چشم امام هم. و از همه مهمتر و از آن جا که به حق روح الله خمینی جا در جای پای پیامبر گذاشته بود و تازه چنان که شما به خوبی می دانید اگر آن یکی رسول الله بود این یکی روح الله، و امروز هم اگر چه آیت الله خامنه ای خودش را حتا بالاتر از رسول الله هم می داند ولی در هر حال این اجتناب ناپذیر است که سرکار بدون هیچ تردیدی و حتا شرکی امیر المومنین این رسولان الله بوده و هستید. شما امیرالمومنین و امیر غضب سه پیامبر بوده اید محمد رسول الله، خمینی روح الله و خامنه ای خود الله. ثابتی بر سه متغیر! و نوعی جدیدی از امیران مومنین و امیران غضب، و با وسایل مدرن: توپ و تفنگ و تانک و مسلسل و خمپاره و هفت تیر و باتوم و گاز مرگاور و اینک بمب اتم ـ نفت و قالی و پسته و مس و کوبالت و و سنگ و معدن و حالا هم اورانیوم، و بازار رفسنجان و قم و یزد و کرمان و تهران بود و حالا نتردام و برلن و پاریس و لندن و امارات و دوبی با محمد و محسن و یاسر و فائزه و باندهای دیگرتان، و اینک موریس و ژان و استیو باندهای خارجی خریداری شده اتان. و اما چنان که از بیت رهبری به وسیله واسطه ای دلسوخته خبر دار شدم که فردا در نماز جمعه اعلام نامزدی برای ریاست جمهوری خواهید کرد. گر چه نیک می دانید که مردم دیگر از نماز جمعه و مساجدتان دل بریده اند برای همین همه گفته اید بهتر است در جای دیگری غیر از مسجد و محراب نمازجمعه باشد ولی گویا به نظر رهبری تمکین کرده اید. با این وجود با جنگ زرگری برای بازارگرمی وانمود کرده اید که شما علی رغم میل رهبری پا به میدان انتخابات می گذارید. که البته نکته جالبی ست که هم رهبری و باندهای اطرافشان و هم شما و باندهای اطرافتان از درجه تنفر مردم نسبت به خود چنان آگاهید که در واقع با ایجاد شبهه ی اختلاف بین رهبری و خودتان خواهان شکاف در تنفر مردمید نسبت به خودتان. که اینها همه از شاه بیت های دفتر حیلت ساز شماست. البته سادگی اینجانب در این حد نیست که بپندارم سرکار و رهبری تشنه به خون همدیگر نیستید، چرا هستید، چنان که در صدر اسلام هم چنین بود و این همه شهید و شهادت و معصوم و گناهکار و قتل و کشتار و معاویه و علی و حسین و شمر و یزید و ابن ملجم و رمضان و محرم همه و همه گویای و جود امثال شما ها همگی در آن زمان است. ولی این تشنگی باعث آن نیست که در آزادی کشی و ایرانی کشی و چپاول و تخریب تاریخ و فرهنگ ، مادیت و معنویت این سرزمین با هم مشکلی داشته باشید، چنان که همانندان شما هم در صدر اسلام در این مورد خاص با هم مشکلی نداشتند. بنا بر این قهرا سوالاتی که از سرکار می کنم در واقع برای شما اظهر من الشمس است و بی معنی هم . واگر اندک وجدانی داشتید، تا کنون « اتفاقی » برایتان افتاده بود. این سوالات بیشتر از آن روست که مردم ایران که گفته می شود از حافظه تاریخی استواری برخوردار نیستند اندکی به خود آیند.
    آقای هاشمی رفسنجانی
    شما به عنوان مهمترین فتوا دهنده و مجری فتوای خود و پیامبرانتان و امامانتان می دانید که در زندانهای جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون و خصوصا در سال 1367 ، به زندانیان دختر و خصوصا دختر بچه های باکره و قبل از اعدام تجاوز جنسی شده، شما نه در مورد قتل عام زندانیان آن سال و نه قتل زندانیان در این بیست و هفت سال چیزی گفته اید و نوشته اید، شما در مورد تجاوز جنسی پیش از اعدام به دختر بچه های گاهی زیر ده دوازده سال تا کنون چیزی نگفته و ننوشته اید. البته می دانم که سرچشمه این اعمال از یک مجوز علمی فقهی و اسلامی و فتوایی ست ولی فکر می کنم که برای روش شدن مردم شما باید توضیحات خودتان را بدهید. نفیا و یا اثباتا!
    آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی
    شما، گر چه، چنانکه گفتم خودتان را امیرالمومنین می دانید و در حد پاسخگویی پایین نمی آیید، ولی لازم است در مورد دخالت مستقیم و غیر مستقیم خودتان در شکنجه و قتل های زنجیره ای که باید اولین آنها را قتل فجیع سید جواد ذبیحی دانست تا شکنجه و قتل دکتر سامی ، شکنجه و قتل زال زاده، شکنجه و قتل احمد تفضلی ، شکنجه و قتل علی اکبر سیرجانی، شکنجه و قتل احمد امیرعلایی، قتل شهریار شفیق، شکنجه و قتل محمد علی طباطبایی، قتل کاظم رجوی، قتل عبدالرحمن قاسملو، قتل عبدالرحمن برومند، شکنجه و قتل محمد مختاری ، شکنجه و قتل محمد جعفر پویند، شکنجه و قتل پرویز دوانی، شکنجه و قتل پروانه فروهر، شکنجه و قتل داریوش فروهر، شکنجه و قتل شاهپور بختیار، شکنجه و قتل سروش کتیبه، قتل اویسی، قتل مصطفی چمران، قتل اسماعیل رایین، قتل نیک منش، قتل رضا مطلومان، قتل و شکنجه مجید شریف، قتل عباس زریاب، قتل صیاد شیرازی، شکنجه و قتل احمد خمینی، قتل اشرف برقعی، قتل سیامک خسرو براتی، قتل جمیله اسماعیلی، قتل محسن کمالی، قتل محمد رضا نژاد ملایری، قتل شهره نیک پور، شکنجه و قتل غفار حسینی، شکنجه و قتل فریدون فرخزاد، شکنجه تجاوز و قتل زیبا کاظمی و هزارن قتل و ترور دیگر که گاهی خانواده هاشان از ترس، حتا قتل عزیزان خود را فاش هم نکرده اند توضیح دهید.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی شما چنانکه خود می دانید اسمتان با خون و قتل و آدم ربایی و آدمکشی مترادف است. لطفا در مورد شکنجه و قتل در زندان های با نام ونشان و بی نام ونشان حکومت اسلامیتان توضیح دهید. بفرمایید که چگونه امیر غضب و امیر المومنین ِ یکی از خونخوارترین حکومتهای همه دوران اسلامی هستید. شمایی که در نماز جمعه خطاب به ما ها گفتید که فیتیله چراغ فانوس را پایین بکشیم تا آدمکشانتان بتوانند در تاریکی شب ِ حکومت اسلام فرار کنند و از نظرها محو شوند.
    آیت الله هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم در مورد برادر و زیر دستتان سعید امامی اسلامی توضیح دهید، در مورد برادر و تحت امرتان وحید گرجی و ترور های او در اروپا توضیح دهید.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی می دانم که آنچه را ما می دانیم از جنایت و ناپاکی حکومتتان ذره ای ست در برابر دریایی از ناپاکیها و دشمنی ها با فرهنگ و تمدن ایرانی و انسانی اما با همین « دانش » اندک ما، و در همین سطح بیایید و در مورد رانتخواران و زالو صفتان، نور چشمیان و زمین خوران و باج بگیران و …دوربرتان و دور بر امامتان و مرادتان و پیغمبرتان تو ضیح دهید ، برای این توضیح خواهش می کنم اول به خود و خانواده تان بپردازید تا نوبت دیگران شود.

    آیت الله هاشمی رفسنجانی، شما همچون من می دانید ، چنانکه در ابتدا گفتم، در انبان این مذهب چیست، شما را به خدا بیایید و برای خودتان در تاریخ ایران بعد از اینهمه جنایات یک کار خوب هم بکنید، بیایید واقعا بگویید در انبان چیست!! بیایید بگویید که این دین نه شهید پرور است و نه طرفدار علم است و نه طرفدار مردم است این دین به خواص گفته است که برای عوام است، به خواص گفته است که تمام قوانین احمقانه اش برای عوام است، در حقیقت این دین احمق پرور است، برای تحمیق مردم آمده، بنا بر این چنان خودتان هم یک روز برای من تعریف کردید، اسلام دین عوام است و دین خواص، خواص ـ شاید شما و پیمبر تان و شورای نگهبانتان و دیگر روحانیون خواصید ـ و راست هم می گویید ـ و بقیه فرمانبرند. و کشور شهید پرور ایران در واقع یعنی حکومت احمق پرور ایران ، حالا شما را به خدا بیایید و راستش را بگویید به مردم که در این انبان جز مواد متعفنه وجود ندارد، جز پوچی و پوکی خرد گریزی نیست جز خرافات نجس و پاکی و ممنوعیت و واجب و مستحب نیست. باور کنید خدا و مردم شما را خواهند بخشید ـ گر چه می دانم که شما هشیار تر از این هستید که به خدا ایمان داشته باشید!

    ولی حالا سئوال من این است که شما خود می دانید که دست کم در جنگ شما مسئول مستقیم حدود یک ملیون تا یک ملیون سیصدهزار نفر کشته و معلول هستید، بیایید راستش را بگویید که چرا دست کم پنج سال جنگ اضافه را به مردم ایران تحمیل کردید، گر چه همه می دانند که از ابتدا هم این شما و آقای دعایی و آقای خامنه ای و با دسیسه و راهنمایی و فتوای آیت الله خمینی رفتید و خصوصا با پادویی آقای دعایی در عراق نماز جمعه تشکیل دادید و در بغداد و نجف مرگ بر صدام گفتید: آری گفتید مرگ بر صدام، و با این کار جنگ به پا کردید و بچه های مردم را به کشتن دادید. این موضوع برمی گردد به سال 58 و آمدید در تلویزیون حکومتی ، باد به غبغب انداختید و هر کدامتان خواهان صدور انقلاب شدید و گفتید که برادران ما در عراق شعار « مرگ بر صدام » سر داده اند… و چه و چه. وشد آنچه که آرزوی شدنش را داشتید، تبدیل ایران به مراتع و دشت و دمن و آغل پروش شهید، و مردم ایران را تبدیل به گوشت دم توپ کردید، و هنوز صدای دروغ شما در نماز های جمعه ضبظ است که برای تحمیق مردم ایران چها که نمی کردید و چها که نمی گفتید. امروز طبق آمار پشت پرده و چنانکه شما خود می دانید تعداد و کشته ها و معلولین ایران سه ملیون هفتصد هزار نفر است. و شما چقدر دروغگو و حیلتگرید که آنرا در نماز جمعه به سی و شش هزار و چند نفر کاهش داده اید.( البته این را برای شما نمی گویم برای مردم می گویم تا بدانند، سردارشان کیست و برای جنوبی ها می گویم که بدانند فرمانده جنوبشان و کویرشان کدام است) و فردا می خواهند به چه کس رای بدهند.

    آقای رفسنجانی خواهش می کنم بفرمایید نظرتان در باره آن همه نامردی و نامردمیی که بر روزنامه ها و اهالی آنها رفت چیست، نظرتان در باره شکنجه و اسارت اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، سیامک پورزند، رضا علی جانی، هدا صابر، محمد بسته نگار، پیمان پیران، حبیب الله پیمان، احمد باطبی، بینا داراب زند، ارژنگ داوودی، حجت زمانی، مهرداد لهراسبی، فرزاد حمیدی، جعفر امامی، و شکنجه و بیشتر از یک ربع قرن زندانی و شکنجه عباس امیرانتظام و دیگران بی نام و نشان و اینترنت نویسان وبلاگی چیست؟ لبخند نزنید! می دانم نظرتان چیست، این سوال را از شما می کنم تا مردم بشنوند.

    آیت الله العظمی هاشمی رفسنجانی خواهش می کنم نظرتان را در مورد تیر باران ها و حلق آویز ها و دارزدن ها در ملاء عام بفرمایید. سنگسارها شلاق زدن ها دست بریدن ها و پا بریدن ها و چشم در آوردن ها را همچنان جزو اصول و حکومتتان می دانید یا از اسلام ناب محمدی عدول می کنید؟ برای سومین بار ریاست جمهوریتان و برای بیست هشتمین سال قدرتان قرار است چه چیز تازه ای پیشنهاد کنید؟ آیا چیز تازه ای هست؟ اگر هست پس چرا بیست و هفت سال صبر کرده اید؟

    آیت الله هاشمی رفسنجانی سردار بزگ کویر، نظرتان را در باره حجاب اجباری و چادر و چاقچول زنانه و پوشه ی آنها بفرمایید، و خصوصا بفرمایید چه فرق است بین تهران و رفسنجان و ژنو و پاریس و لندن که فاءزه پیوسته در این چند شهر در رفت و امد و با دلار های باد آورده … و چه فرق است بین فائزه و دختران دیگر ایرانی. و خصوصا بفرمایید تا چه اندازه بجاست که مردم ایران فائزه رفسنجانی را با اشرف پهلوی مقایسه می کنند. البته امید وارم به خاطر این مقایسه به طرفین بر نخورد.

    آیت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اینجانب نیز روحانیم، چند سالی پیش از آن که شما عمامه بر سر گذارید من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بیمارم ، ولی باید بگویم آنچه که مربوط به جنایاتتان است شما چه آنها را به رسمیت بشناسید یا نه، در و دیوار شهادت خود را خواهند داد، و تاریخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانید که دستتان به خون ملیونها انسان و اشکریزی ملیونهای دیگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّیت در اسلام است شما هم چون من می دانید که متاسفانه این دین اصلاح پذیر نیست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اینها همه از فرامین و احکام الهی ست، و این چنین نیز به زور شمشیر وارد کشور ما شده و همچون یک بیماری وارد خون ما گردیده و می گردد. بنا بر این، از این دین، داروی همین بیماری را نخواهید، اگر ممکن بود در اینهمه قرن و خصوصا در این همه سال شده بود. تمکین کنید بر حرف و نظر مردم و بپذیرید یک رفرندوم آزاد و کامل را و بیایید با هم به مسجد بر گردیم و بیش از این با این مردم و این مملکت بازی نکنیم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانیون و متاسفانه اینجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بیایید به مسجد برگردیم.
    در خاتمه از اینکه فرزندم این متن را ویراستاری و ماشین نویسی کرده از او تشکر می کنم. تشکر دیگرم از سایت محترم گویا ست.

    محمد هادی معصومی (روحانی) کرج

  20. آقای قاسمی برعکس ادعای آقای جهانگیر شادانلو Jahangir Shadanlou. تازه اسلام به مراتب از آنمچه در ایران و خمینی و نزد داعش و طالبان میگذرد وحشی تر و خشن تر است. سربازان داعش و بوکوحرام و طالبان و حتا پاسداران و بسیجیان با همه صبعیتشان نسبت به سربازان پیامبر و علی بره هایی بیش نیستند. ایران و هند و افریقای شمالی جهارده قرن روی این اسلام کار کرده اند و تلطیف کرده اند و تزکیه کرده اند تا تازه خمینی و ملاعمد و بن لادن و خمینی و رفسنجانی و روحانیون ایران از آن بیرون آمده اند. خیمینی شخصا سر کسی را نبرید٬ ملاعمر شخصا شمشیر کشی نکرد٬ حتا این خلیفه مسلمین جهان ابوبکر البغدادی و امام خامنه ای شخصا سر کسی را نبریدند اینان با همه ی جنایاتشان و ازاله ی بکارتهاشان و سربه نیست کردن هاشان و ایست قلبی دادنهاشان در برابر سفاکی و بیشرفی و گردن زدن های شخصی پیامبر و علی و امام حسین و امام حسن و عباس ابن علی بره هایی بیش نیستند. اسلام دین شقاوت و آدمکشی و رزالت و دروغ و نیرنگ است. مردم ایران باید بداند که تا مسلمان است لکه ای ننگین و توهینی بزرگ را در روح خود دارد. این دین دینی ست که باید یا به صورتی اساسی و پایه ای و ریشه ای رفورم شود و یا در یک هماوردی انشان شیطان نابود شود. راه دیگری ندارد. اگر اسلام آن بود که این جناب جهانگیر شادانلو می فرماید چگونه ممکن بود که ایران را و مصر را و جنوب آفریقا را و عراق را و…به این صورت گسترده مسلمان کند!!!! اسلام دین خشونت است و بی باکانه خودش و مدعیانش می گویند و راست هم می گویندو اسلام نوعی بیماری حاد ضد انسان است که باید آنمرا ریشه کن کرد. لعنت بر محمد آل محمد و علی آل علی و روحانمیون از صدر تا به ذیل. و امروز مردم ایران به خود آمده اند. از مرگ بر اسلامهایی که در کوچه و برزن می نویسند تا توهینهایی که به قرآن و سیره ی کریه محمد و آلش می شود می توان فهمید که ایران در حال تجزیه شدن از ایرانیت و اسلامیت است. بزداییم این کثافت مزمن را از خودمان.
    جمشید رهاورد از تهران دانشجوی شوفر تاکسی

  21. با سلام عجب نامه ی عجیبی نوشته است این جناب معصومی. تعجب آور است! فقط یک آخوند می تواند اینچنین به خود آمده روحانیت و اسلام را واژگون کند. حتما باید کشته باشندش! کسی خبردارد؟
    در آخر نامه نوشته است:
    آیت الله العظمی علی اکبر هاشمی رفسنجانی چنانکه گفتم متاسفانه اینجانب نیز روحانیم، چند سالی پیش از آن که شما عمامه بر سر گذارید من آنرا بر سر گذاشته ام، آفتاب لب بامم، بیمارم ، ولی باید بگویم آنچه که مربوط به جنایاتتان است شما چه آنها را به رسمیت بشناسید یا نه، در و دیوار شهادت خود را خواهند داد، و تاریخ آنها را ثبت خواهد نمود، و شما هم، در خلوت می دانید که دستتان به خون ملیونها انسان و اشکریزی ملیونهای دیگر بوده و هست. و آنچه که مربوط به حرمت و حـِلّیت در اسلام است شما هم چون من می دانید که متاسفانه این دین اصلاح پذیر نیست، و در بطن خود آدمکشی و قتل و غارت دارد، و اینها همه از فرامین و احکام الهی ست، و این چنین نیز به زور شمشیر وارد کشور ما شده و همچون یک بیماری وارد خون ما گردیده و می گردد. بنا بر این، از این دین، داروی همین بیماری را نخواهید، اگر ممکن بود در اینهمه قرن و خصوصا در این همه سال شده بود. تمکین کنید بر حرف و نظر مردم و بپذیرید یک رفرندوم آزاد و کامل را و بیایید با هم به مسجد بر گردیم و بیش از این با این مردم و این مملکت بازی نکنیم و جنگ، و گر نه سر گذشت ما به مراتب بد تر صدام خواهد بود. که گناه شما روحانیون و متاسفانه اینجانب هم، اگر صد چندان او نباشد ده چندان او هست. بیایید به مسجد برگردیم.آقای فرهنگ قاسمی حتما این نامه را در صفحه ی نخست و به صورت مستقل منتشرش کنید. خوب است یک عکس رفسنجانی و یک عکس ضد نور از آخوندی را به جای هادی معصومی بگذارید. کار بسیار جالبی کرده است.
    در پایان من با نظر شوفر تاکسی موافقم. اسلام دین خشونت و ضد انسان است. معلوم نیست جهانگیر شادانلو از چه چیزی دفاع می کند.
    قربان شما

  22. آقای فرهنگ قاسمی سلام٬ دوستی از تهران خبر نشر نامه یک آخوند به رفسنجانی را داد. من با دقت آنرا خواندم. خواهش من این است که این نامه را در صفحه نخستتان منتشر کنید. این نامه یک سند معتبر است از بی حرمتی حکومت اسلامی به انسان و ایران و ایرانی. هاشمی رفسنجانی یک ام الفساد مسلمان بود که باید با تمام قوا افشا شود و چه افشایی بهتر از افشای هملباس او!!! واقعا این نامه در نوع خود بینظیر است. متشکرم.

پاسخ دادن