آلودگی هوا و ریزگردها و مسئولیت سیاسیون و روشنفکران: جلال ایجادی

آلودگی هوا و ریزگردها و مسئولیت سیاسیون و روشنفکران: جلال ایجادی

316
0
SHARE
قدرت سیاسی ایران در آشوب

آیا ما باندازه کافی به ویرانگری های اکولوژیکی  توجه داریم؟ آیا خطرات ناشی از آلودگی هوا و ریزگردها را می شناسیم؟ گرمایش زمین و آلودگی هوا یک پدیده فرعی نیست بلکه بزرگترین آسیب جهان ماست و ریزگردها هر ساله میلیونها انسان را می کشد. سیاستمداران و روشنفکران ما چه میکنند؟ واقعیت اینستکه اکثریت روشنفکران در کهنه فکری درگیر هستند و مسئولان سیاسی و نخبگان حکومتی با دیدگاه عقب مانده و تولیدستاه و سیاست حریصانه خود، در تخریب زیست محیطی فعالانه شرکت داشته و در برابر مرگ و بیماری انسانها بی تفاوتند. 

کشتار مردم ایران و جهان

جهان ما از آلودگی ها و ریزگردها رنج می برد و میلیونها انسان هر ساله کشتار می شوند. از جنگ و قحطی صحبت می شود ولی قربانیان محیط زیست اذهان را تکان نمی دهد. بانک جهانی آمار قطعی سال 2013 را منتشر ساخته است. بر اساس این آمار بیماری های عروق، سرطان شش، بیماری های برونشیت، بیماری های تنفسی ناشی از آلودگی دو میلیون و نهصد هزار نفر میباشد، حال اگر تلفات ناشی از آلودگی سوخت چوب و زغال را در نظر بگیریم تعداد کشته شدگان به 5 میلیون و 500 هزار نفر میرسد. از نظر سازمان بهداشت جهانی، با روش تحقیقی دیگر، تعداد تلفات انسانی به 7 میلیون نفر میرسد.

این میزان تلفات همچون یک کشتار آرام است و هزینه آن برای جامعه انسانی بسیار سنگین است. به طوری که کشور چین هرساله باید رقمی معادل ١٠‌درصد از تولید ناخالص داخلی کشورش را برای آلودگی هوا هزینه کند و این هزینه کرد در ایران نیز معادل ٢,٣‌درصد تولید ناخالص داخلی برآورده شده است. اما نشریه گاردین اعلام کرده که چین پرتلفات‌ترین کشور جهان از نظر آلودگی هوا در فضاهای باز در جهان بشمار می‌ آید. بر اساس این گزارش سه کشور چین، هند و روسیه بیشترین قربانیان ناشی از آلودگی هوا را به خود اختصاص داده‌اند به طوری که از مجموع قربانیان آلودگی هوا تنها یک میلیون نفر هرساله در چین، 600 هزار نفر در هند و 140 هزار نفر در روسیه جان خود را از دست می‌دهند. برای فهم این مطلب با بررسی نقشه غلظت ذرات که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده، متوجه می شویم که شمال افریقا و خاورمیانه و هند و چین دارای بدترین و آلوده ترین وضع می باشند و این امر ناشی از عامل اقلیمی کلان و نیز عامل تخریبی مستقیم در کشورهای همین مناطق است.

براساس گزارش گاردین، مرگ‌ ناشی از آلودگی هوا در ایران ١٧‌هزار نفر در ‌سال ١٩٩٠ بود. مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوا در 18 آبان 1395 گفت: سالانه ۲۶هزار نفر در کشور بر اثر آلودگی هوا فوت می کنند که آمار تهران در این میان، ۶هزار نفر است. این آمار متکی بر تحقیق واقعی و علمی نمی باشد و اخبار دولت ایران فاقد شفافیت است. در نظر داشته باشیم که در آمار دو سال پیش، میزان تلفات بیشتری اعلام شده بود؛ بر اساس گزارش ایسنا سالانه ۴۵ هزار نفر در کشور بر اثر آلودگی هوا می‌میرند.(27 مهر 1393 ). باید گفت بطور مسلم این ارزیابی نیز از واقعیت دور است. در مطالعه اخیر سازمان بهداشت جهانی مربوط به 184 کشور جهان و از جمله ایران گفته میشود در کشور ایران سالانه 80 هزار نفر بخاطر آلودگی می میرند. متاسفانه فقدان آماری گیری دقیق و علمی در ایران و پنهانکاری های حکومتی اجازه نمی دهد شمارش جدی صورت گیرد، ولی آمار سازمانهای بین المللی و آمار پراکنده ایران، نشان می دهد که بهرحال تلفات انسانی بالاست و هشتادهزار مرگ ضربه سنگینی به نیروی انسانی ایران است.

میلیونها شهروند ایرانی رنج میبرند و زندگی اشان در خطر است. یکی از مشکلات اساسی زیست محیطی در ایران هوای ناسالم و در این میان افزایش و هجوم ریزگردها و غبار سنگینی است که بخش مهمی از شهرها و مناطق روستائی ایران را فراگرفته است. گاه تمام فضای شهر از غباری زرد و سرخ آکنده شده و مردم در خیابان و کوچه با ماسک و بدون ماسک با شتاب حرکت میکنند و احساس نفس تنگی دارند. مردم از هوای سالم برای یک زندگی ساده محروم هستند، زیرا آلودگی های صنعتی و ریزگردها هوا را سنگین و مسموم کرده اند. ریزگردها به ذرات کوچکتر از دو میکرون گفته میشود که در اثر پدیده فرسایش بادی بوجود میاید. این پدیده دردوره های خاص بطورروزافزون در شهرهای جنوبی وغربی و مرکزی و نیز تهران بیداد میکند. یکی از نتایج این آلودگی به خطر افتادن جدی سلامت شهروندان کشور ماست.

مطابق بررسی سازمان بهداشت جهانی، چند شهر ایران از جهت میزان سالانه ذرات گرد و غبار معلق در هوا از میان ۱۱۰۰ شهر دنیا، در رده آلود‌ه‌ترین شهرهای جهان قرار گرفتند. بعنوان نمونه در سال ۲۰۱۱ میلادی سازمان بهداشت جهانی شهر اهواز را از نظر میزان ذرات گرد و غبار موجود در هوا، آلوده‌ترین شهر جهان معرفی کرد. پس از اهواز، اولان باتور پایتخت مغولستان، دومین و سپس سنندج با متوسط سالانه ۲۵۴ میکروگرم سومین شهر آلوده دنیا از نظر میزان ذرات کوچکتر از ۱۰ میکرومتر در هوا شناخته شدند.

همه شهرهای ایران بمیزان متفاوت گرفتار آلودگی و کشتار شهروندان است. شهر تهران یکی از آلوده ترین شهرهای جهان محسوب می شود که عواقب آن به صورت بیماری ها و امراض قلبی عروقی، تنفسی و سکته مغزی متوجه ساکنان این شهر می شود. شواهد نشان داده است که در روزهائی که آلودگی هوای ناشی از ذرات معلق زیاد بوده ، در بیمارستانها موارد پذیرش افرادی که دچار مشکلات قلبی-عروقی و تنفسی شده بوده اند، بیشتر بوده است. نتایج یک تحقیق نارسای سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان بهشت زهرا نشان می دهد  که در سال ۱۳۹۳، ۵۱۵۸ نفر به دلیل مشکلات تنفسی جان خود را در شهر تهران از دست داده اند. همچنین ارتباط معناداری بین مرگ و میر ناشی از بیماری های مورد مطالعه با آلودگی هوا وجود دارد. تعداد ۲۸۹۸ نفر از فوت شدگان مرد، ۲۱۵۶ نفر زن و ۱۰۴ نفر نوزاد هستند. از این میان تعداد ۲۶۶۴ مورد مرگ، بخاطر نارسائی تنفسی بوده است.

مردم ما در ایران کنونی از آلودگی هوا رنج میبرند زیرا جان آنان در این حکومت ارزشی ندارد و انباشت پی درپی عوامل خطرناک در محیط زیست و درآب و هوای موجود، سلامتی آنان را هدف قرارداده است. روزنامه همشهری چندی پیش در گزارشی از:«مرگ خاموش شهروندان بر اثر هجوم ریزگردها» صحبت نمود. همشهری افزود:« مشاور زیست‌محیطی معاون ‏شهردار تهران درباره هجوم ‏ریزگردها به کشورمان گفت: این ‏پدیده یک موضوع امنیتی در ‏ابعاد کلان و در سطح ملی است ‏که دست کمی از جنگ ندارد اما ‏تا این لحظه عزمی برای رفع این ‏مشکل وجود نداشته است.» (24 تیر 1391).
بدرستی صحبت از “جنگ” میشود، جنگی مخرب وآرام که بیان تخریب محیط زیست است و سلامتی انسانها را بطور مستقیم تهدید میکند. جنگی که بطرز خاموش و
موذیانه سلامتی را میخورد. وحید نوروزی معاون ‏شهردار می افزاید: «وقتی ‏شاخص استاندارد آلاینده هوای ‏تنفسی شهرها از مرز 200 رد ‏می‌شود و وضعیت هوا در ‏شرایط اضطرار قرار می‌گیرد، ‏پدیده‌ای مرگ‌آور شکل می‌گیرد.» ‏ وی تصریح میکند: ‏«در شرایط اضطرار آلودگی هوا، ‏خروج مادران باردار، نوزادان، ‏خردسالان، کودکان، کهنسالان ‏و بیماران از خانه، آنها را یک قدم ‏به مرگ نزدیک‌تر می‌کند و ‏جسم و جان آنها را در معرض ‏خطر قرار می‌دهد.»، « پدیده ریزگردها زندگی و سلامت ‏شهروندان به ویژه اقشار حساس ‏جامعه را مورد تهدید قرار می‌دهد. ریزگردها با آلاینده ‏های هوا متفاوتند و تأثیرات آنها ‏نیز با هم تفاوت دارد اما ‏ریزگردها همانطور که از ‏نامشان پیداست به قدری ریزند ‏که به‌راحتی وارد سیستم ‏تنفسی می‌شوند.»(همانجا). 

همانگونه که بیان شد نزدیک 80 هزار شهروند ایرانی به سبب آلودگی هوا میمیرند. آیا این وضع ناگزیر است و باید تسلیم این شرایط دردناک شد؟ از نظر زیست محیطی بخشی از عوامل، جهانی و طبیعی هستند و راه حلها پیچیده تر هستند، ولی بخش دیگری از دشواری ها، ناشی از سیاست های اقتصادی و صنعتی بوده و در چارچوب مسئولیتهای بازیگران سیاسی و اقتصادی کشوری قابل بررسی است. به بیان دیگر سیاستهای حکومت اسلامی و بوروکراسی ایران تمام تخریب ها را آسان نموده است. جنگل ها و آبهای سطحی و زیرزمینی و مرغزارها و باغها، عقب نشینی می کنند و بناگزیر این فرسودگی ها، امکان خیزش ریزگردها را افزایش می دهند. 

علل پیدایش ریزگردها کدامند؟


درایران در زمینه آلودگی هوا بطورعموم، دو نوع آلودگی از نظر ساختار و منشاء آلودگی‌های هوای تنفسی وجود دارند. تفاوت اصلی ریزگردها با آلودگی‌های صنعتی هوای شهرها در نحوه تولید نهفته است. یکم، منشاء تولید آلاینده‌های هوای تنفسی شهرها، مونوکسید کربن و ذرات معلق هستند که در بیشتر مواقع ابعادشان کمتر از 10 میکرون  و چه بسا کوچکتر از 2 میکرون است. این ریزگردها ناشی از فعالیت خودروها و سیستم شوفاژشهری و تولید سوخت فسیلی صنعتی و بنزین و فعالیت ساختمانی میباشد و به لحاظ طبیعت صنعتی و شیمیایی خود مسموم میباشند. دوم، ریزگردهای طبیعی، که بسیار کوچک هستند و دارای منشا صنعتی نیستند. آنها به طور “طبیعی” وبه لحاظ گردش باد، سبب بروز آلودگی‌ها و خفگی هوای شهر و روستا می شوند و براحتی در دستگاه تنفسی نفوذ میکنند. هرچند این پدیده بظاهرطبیعی و ناشی از کانونهای گرد وغبار و خشکی زمین و گسترش بیابانزایی است، ولی در مسیر خود به مواد شیمیایی و اتمی و نمکی آلوده می شوند. بعنوان نمونه پخش ماده چسبنده “مالچ پاشی” نفتی درعراق و سایر نقاط که برای تثبیت ماسه ها و شن های روان اند، یا آلودگی های شیمیایی و اتمی در منطقه خاورمیانه، این ریزگردها را متاثر می سازند. بالاخره تخریب محیط طبیعی توسط انسان و بهم ریختگی و نابودی مناطق مرطوب و پوشش گیاهی درایران و کشورهای همسایه، این بحران را شدت بیشتر بخشیده است. امروز ایران قربانی عوامل نامساعد ویرانگری زیست محیطی داخلی و منطقه ای میباشد. بی لیاقتی حکومتی، خرابکاری زیست محیطی قصدی نهادهای دولتی و اداری و نظامی و نیز اقتصاد نفتی ایران سهم برجسته و اصلی در وخیم شدن وضع آلودگی دارند.

در دوران پیشین زمین شناسی، منطقه (ایران، عراق، سوریه، عربستان و شمال آفریقا) شاهد توفان گرد و غبار با شدت زیاد بوده است. وجود تپه های ماسه ای گسترده و بلند همانند آنچه در خوزستان و ربع الخالی عربستان مشاهده میشود حاکی از این امر میباشد. ربع الخالی منطقه‌ای بیابانی و شنی گسترده‌ و مساحت آن در حدود ۶۴۰٫۰۰۰ کیلومتر مربع می‌باشد، این منطقه مشهور است به باد و توفانهای بسیار قوی و شدید در زمستان و تابستان، بنا براین در تمام سال در ربع‌الخالی گرد و خاک برپاست و در آن تپه‌های ریگ روان و تلماسه‌ها در حال حرکت می‌باشند. در دوران خشکسالی زمین و توسعه بیابانزائی در جهان و در منطقه، اینگونه توفانها ماسه ای و یا موج ریزگردها کم وبیش وجود داشته است. در دوران اخیر عوامل طبیعی و خرابکاری در مکانیسم های طبیعت توسط انسان، زمینه خیزش های مجدد توفان ماسه و یا ریزگردها را فراهم ساخته است و زندگی میلیونها انسان را در کل منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در معرض خطر قرارداده است. در ایران این آلودگی وبا این ابعاد بیسابقه است.
با توجه بآنچه گفته شد اولین پرسش، درباره منشا پدیده ریزگردهامیباشد. شرایط افزایش گرمایش اقلیمی و پیشروی مناطق کویری در سطح جهان یک امر واقعی است و تمام کشورها به درجات گوناگون از این پدیده منفی متاثر میباشند. عوامل اقلیمی مانند باد، بارش، درجه گرما و ویژه گی های خاکی مانند رطوبت، میزان شوری، استحکام  و پوشش گیاهی سطح خاک، مسیر رودها و دریاچه ها در پیدایش و یا عقب نشینی ریزگردها تاثیر مستقیم داشته است. یکی از مشخصات دوران اخیر افزایش بیابانزائی و نابودی مناطق مرطوب و پوشش های گیاهی در منطقه و ایران بوده است.

همانطور که مهندس حمیدرضا عباسی، عضو هیئت علمی بخش بیابان مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع مطرح میکند تغییر سیستم آبی که با احداث 17 سد روی رودخانه های دجله، فرات و کرخه صورت گرفته است موجب کاهش رطوبت خاک در دشتهای رسوبی میان رودان (بین النهرین) و خشک شدن هورهای هویزه، سعدیه و شویجه شده است. با کاهش میزان رطوبت خاک، از یک سو بستر فرسایش باد وذرات خاک کمتر شده و ریزگردها با کمتر بادی شروع به حرکت می کنند و از سوی دیگر کم شدن رطوبت، شوری خاک افزایش می یابد و شست وشوی طبیعی خاکها صورت نمیگیرد. با افزایش نمک در خاک، ساختمان خاک قوام خود را از دست داده و به شکل پودر مانند درمی آید. با کاهش رطوبت خاک پوشش گیاهی طبیعی که همانند بادشکن عمل می نماید نیز کمتر شده و سطح خاک آماده فرسایش می شود. عوامل برشمرده دست به دست هم داده و چرخه شکل گیری توده گسترده ریزگردها را کامل می نمایند.(سایت بی باک 21 خرداد 1391)

در دشت سیستان در شرق ایران نیز پدیده های همسان روی داده است. رود هیرمند از افغانستان شروع و به دریاچه های هامون پوزک، صابری و هیرمند در داخل دشت سیستان میرسد. با ساخت سدهائی مانند “کمال خان” در افغانستان و برداشت های ناروا و غیر اصولی در طول رودخانه، به دلیل افزایش جمعیت و افزایش سطح زیرکشت در افغانستان، مرگ آرام دریاچه های هامون شکل گرفت. با خشک شدن هامونها و تقلیل مناطق مرطوب، شرایط برای افزایش گردوغبار مهیا شد و عملکرد ریزگردها به دشت سیستان، جنوب افغانستان، غرب پاکستان و گذرگاه آبی عمان گسترش یافت.


در واقع عدم رعایت قوانین طبیعی و برهم زدن اکوسیستم موجود، ایجاد سدها و طرح های سوداگرایانه و تکنوکراتیک، عدم سرمایه گذاری برای تثبیت 122000 هکتار تپه های ماسه ای خوزستان، فقدان همکاری های منطقه ای و عطش برای جنگ و رقابت های مخرب میان همسایگان و تخریب مناطق آبی و مرطوب، همه وهمه، چنین نتایج ناهنجاری را بوجود آورده است. خشکاندن تالاب های بسیار وسیع در عراق توسط رژیم صدام در جنگ با ایران، بمنظور اهداف نظامی و لشگری وتولیدی، وخشک شدن تعداد قابل توجهی از دریاچه های کشور از دلایل اساسی خشک شدن مناطق مرطوب و در نتیجه تولید گرد وغبار انبوه در ایران و نزد همسایگان میباشد. تالاب خشک شده هورالعظیم در عراق و نیز در قسمت ایرانی آن، ضربه مهلکی به محیط زیست این منطقه بشمار میاید. اقدامات ترکیه و سوریه و عراق جهت سدسازی روی آب دجله و فرات و نیز اقدام ایران روی کارون بلحاظ ایجاد سدهای متعدد و خشک شدن برخی از آبراههای فرعی، عوامل دیگر افزایش خشکی در منطقه و بناگزیر توسعه گرد وغبار و ریزگردها میباشند. ریشه خیزش ریزگردها فقط تغییرات طبیعی نیست، بلکه بویژه مجموعه عوامل بالا این نابسامانی ها را بوجودآورده اند. کسانی هستند که بنادرست جنبه طبیعی را اساس قرارداده و انسان را بدون مسئولیت جلوه میدهند، در صورتی که مسئولیت انسانی وسیاسی در این آلودگی ها و فاجعه زیست محیطی، درجه اول است.


به جنبه های دیگر سیاست داخلی توجه کنیم. سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی یک عامل بزرگ در تخریب محیط زیست ایران میباشد. افزایش خشکی ها بطور عمده نتیجه خرابکاری و عدم لیاقت دستگاه ادرای حکومتی است. خشک شدن زاینده رود در بخش شرقی آن و خشک شدن تالاب گاوخونی و خشک شدن چند دریاچه در استان فارس و نیز بحران دریاچه ارومیه و روند مرگبار آن، علت اساسی دیگری در رشد مناطق خشک و خیزش غبار و ریزگردها درایران بشمار میاید. اکثر متخصصان ایران برآنند که از بین بردن منابع آبی مانند تالاب‌ها، دریاچه‌ها و رودخانه‌ها در حوضه‌های آبریز بین‌النهرین (میان‌رودان)، رودهای کرخه و کارون و همچنین تمامی حوضه‌های آبریز داخلی از دریاچه ارومیه گرفته تا زاینده رود شرقی و بختگان و هامون، یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش ریزگردها در خاورمیانه وایران است. در ایران وقتی پوشش گیاهی ضعیف میشود، وقتی جنگلها بمرور نابود میشوند، وقتی که تالاب ها به بحران و زوال کشیده میشوند، وقتی دریاچه ای مانند ارومیه بخش وسیع آب خود را از دست میدهد و دشت نمک بدور آن شکل میگیرد، وقتی با بیابانزائی مبارزه نمیشود، وقتی مصرف آب در کل ایران بطرز ناروا صورت میگیرد و وقتی که ما در منطقه ای نیمه خشک و با کویرهای ماسه ای انبوه هستیم و بالاخره دردنیائی هستم که متاسفانه گرمایش زمین روبافزایش است وتلاطم جوی و اقلیمی روبه گسترش است، بله در چنین شرایطی محیط زیست فرسوده میشود و بسوی ویرانی میرود ودر همین بستر پدیده ای مانند ریزگردهای بیمار کننده و سرطان زا، رقص مرگ خودرا دامنه و قدرت میدهند.


دربرابر خیزش ریزگردها چاره چیست؟


میلیونها ایرانی با پدیده ریزگردها مواجه هستند و زندگی آنها در خطر است. میلیونها شهروند ایرانی بارها و بارها به ابراز ناراحتی و اعتراض پرداخته اند؛ میلیونها شهروند خوزستان و سنندج و تهران که از محیط زیست سالم محروم بوده بطور مستقیم با این غبار مرگبار دست بگریبان میباشند، بیش از بیست و دو استان ایران در معرض این موج آلودگی و مرگ هستند. چکار میتوان کرد؟ تا بحال پیشنهادهای گوناگونی طرح گشته اند، آنها عبارتند از:


چاره یکم: وزارت بهداشت جمهوری اسلامی با توجه به تاثیرات مخرب گرد و غبار بر سلامت افراد به ویژه افراد آسیب پذیر مانند نوزادان، کودکان، نوجوانان، سالخوردگان، بیماران تنفسی و قلبی، طی اطلاعیه اقدامات پیشگیرانه را در زمان بروز پدیده ریزگرد تشریح کرده است. این اطلاعیه به شهروندان توصیه میکند: “هنگام بروز پدیده گرد وغبار از فعالیت در خارج از منزل خودداری کرده و در صورت الزام به فعالیت در هوای آزاد، زمان آن را به حداقل ممکن کاهش دهند. افراد باید از ورزش سنگین به ویژه در صورتی که دارای مشکلات تنفسی و آسم هستند، خودداری کرده و در منازل خود بمانند و درها و پنجره ها را بسته نگه دارند.” این پیشنهاد چه چیز را حل میکند؟ روشن است که پیشنهاد دولتی کارساز نیست و بهیچوجه راه حل منطقی بشمار نمی آید، زیرا چاره اساسی این گرفتاری نمی باشد. اگر اینگونه وقایع استثنائی باشد و با پیشگیری و اخبار همراه باشد، پیشنهاد دولتی قابل فهم است، حال آنکه این پدیده طی سالهای اخیر یک روند نگران کننده روبرشد را نشان میدهد. راه حل دولتی به ریشه مسئله برخورد نمی کند و فرار از مسئولیت است.


چاره دوم: برخی متخصصان استفاده از ماسک را پیشنهاد میکنند، ولی تاکید دارند که استفاده از ماسک های معمولی به علت آن که منافذ آن ها درشت تر از دو و نیم میکرون است و ریزگردها به راحتی از آن عبور می کنند، تاثیر چندانی در جلوگیری از ورود این نوع غبارندارند. آنها میگویند ماسک های فیلتردار(ان 95) برای مقابله با ذرات معلق در هوا مناسبتر میباشد. اینگونه راه حلها در هنگامی که آلودگی پخش شده است بطور مسلم باید مورد استفاده قرارگیرد، ولی راه بنیادی بشمار نمی آید. بهرحال همکاری با نهادهای پزشکی و متخصصین لازم است تا اقدامات فوری و یا سیاست های پیشگیرانه در زمینه بهداشت و پزشکی تنظیم گردد. افزایش تنگی وحملات تنفسی و سکته‌های قلبی یکی از اثرات خطرناک این آلودگی است. سالمندان و کودکان بسیار آسیب پذیر میباشند. ریزگردها به راحتی از راه سیستم تنفسی وارد بدن و شش ها و سیستم گردش خون میگردنند و با بالا بردن غلظت خون باعث گرفتگی رگ‌ها شده و با پوشاندن بافت ریه به کاهش سطح اکسیژن‌گیری ریه میانجامد. همکاری گسترده با وزارت بهداشت، تهیه آمارمربوط به بیماران مربوطه، تنظیم برنامه های بهداشتی و آموزشی درباره سلامت شهروندان و نیز مطالعه شرایط مشابه در دیگر کشورها از جمله اقدام های لازم در این زمینه است.


چاره سوم: باید پیشنهادهای اساسی مطرح نمود. متوقف ساختن سدسازی و رعایت حقابه زیستبوم پائین دست سدها یکی از سیاست های مهمی است که باید دردستور کار قرارگیرد. سدسازی در ایران بطور عمده در خدمت منافع مالی سپاه پاسداران و شرکتهای وابسته بآنست و فاقد کارشناسی دقیق و همه جانبه و فاقد ضرورت میباشند. تخریب مناطق گیاهی و جنگلی و کوچ دادن اجباری خانواده ها نتیجه شوم این سیاست میباشد. مانند بسیاری از متخصصان دکتر حسین آخانی عضو هیئت علمی دانشکده علوم دانشگاه تهران میگوید:«سد سازی از مهمترین پروژه هایی است که بایستی متوقف شود. رودخانه ها شریان طبیعی حیات در زیستکره هستند. قطع این شریان منجر به سکته طبیعت شده و اگر مسئولین وزارت نیرو و شرکتهای تابعه همچنان بر ادامه روند سد سازی – که آخرین آن پروژه ساخت بزرگترین سد قوسی جهان در بختیاری است- اصرار ورزند، فرزندان ایران و بخصوص مردم بومی اولین قربانیان این سدها هستند. قربانیان بعدی تا هزاران کیلومتر کسانی هستند که مجبور به تنفس ریزگردهایی می شوند که آب ذخیره شده در پشت سد می توانست جلوی برخاستن آنها را بگیرد.»(سایت موژ، 20 خرداد 1391). می توان با یک برنامه چند ساله راههای اصلاح الگوی مصرف آب و افزایش میزان بهره وری آن در کشاورزی را به اجرا گذاشت تا جلوی هر گونه نیاز جدیدی به آب گرفته شود. احداث هر سد تنها به فربه شدن درآمد شرکتهای سد سازی و افزایش فساد کمک می کند و مشکل ریزگردها را هر روز تشدید می کند.


چاره چهارم: احیای تالاب ها و رودها ودریاچه های خشک شده یکی از راه حل های اساسی بشمار میاید. ایجاد جنگل های تازه جهت شکستن مسیر و سرعت حرکت بادهای ماسه ای و ریزگردها و مبارزه جهت بیابانزدائی از جمله اقدامات لازم و فوری بشمار میروند. حفظ باغها و پوشش های گیاهی به رطوبت هوا کمک نموده وحرکت ریزگردها را محدود می نماید. با تخریب سیستم طبیعی و اکوسیستم های کشوری بناگزیر نابسامانی های تازه تولید میشوند. محیط زیست نباید تابع سودآوری بلافاصله و اقدامات یک جانبه باشد، تمام اجزای طبیعی با یکدیگر پیوند درونی دارند. این تعادل و هماهنگی ارگانیک باید حفظ شود، در غیر اینصورت اولین بازنده انسان و امر زیستبومی است.


چاره پنجم: همکاری با عراق و عربستان وترکیه و پاکستان و افغانستان برای تنظیم طرح های اکولوژیکی و چاره اندیشی در برابر افزایش خشکی و توفان ریزگردها، یک محور اساسی بشمار میاید. مسائل زیست محیطی در یک کشور پیوند های محکمی با عوامل خارجی و بین المللی دارند. آتشی که در خانه ماست مشکل دیگران نیز میباشد و با دیگران باید طرح ریخت و با کمک دیگران راه اصولی را باید پیدا کرد. بجای جنگ افروزی و جاه طلبی های حکومت دینی و مستبد حاکم در منطقه، ایران میتوانست نقش لیدر و پیشگام داشته باشد و در راستای مبارزه علیه خرابی های زیست محیطی با قدرت عمل کند. متاسفانه دیپلوماسی رژیم موجود جز تحریک و تروریسم و جنگ افروزی چیز دیگری نیست.

چاره ششم: تمام اقدام ها جهت احیا و بازسازی منابع طبیعی و افزایش مناطق مرطوب، نیازمند بررسی علمی و آمار علمی می باشد. هرگونه اقدام بهبود دهنده، بدون آمار و بدون برنامه ناممکن است. تجزیه و تحلیل ماهیت ریزگردها و جنس شیمیایی آن، ارائه راه حل را میسر میسازد. تجربه های آزمایشگاهی و نمونه برداری های علمی نیازمند انتشار مقالات علمی و برگزاری سمینارهای علمی می باشد. افزون بر آمار داخلی ما محتاج آمار منطقه ای و جهانی می باشیم تا بتوان از تجربه ها و دست آوردهای تکنیکی و علمی و زیستبومی و فرهنگی بهره گرفت.

چاره هفتم: ما نه تنها نیازمند به احیای کل پوشش های گیاهی هستم بلکه بطور اساسی مدل اقتصادی ایران باید تغییر بنیادی یابد. از الگوی صنعتی و اقتصادی متکی بر سوخت فسیلی باید خارج شد و انرژی های پاک را باید رشد داد. تبدیل سوخت فسیلی به سوخت پاک خورشیدی و بادی، اجازه می دهد تا آلودگی های شیمیایی و مسموم را کاهش داد. اقدام های محیط زیستی و گیاهی برای بازسازی طبیعت باید با پاکسازی اقتصادی همزمان باشد. بخش اصلی علل تخریب در سیاست و اقتصاد ایران است بنابراین، کل الگوی مدیریت اقتصادی و سیاسی و آموزشی باید دگرگون شود. البته این تمایل در دوران کنونی یک اوتوپی بشمار می آید زیرا طبقه حاکمه حریص و فاسد، مانع هرگونه دگرگونی است. 

بی مسئولیتی سیاسیون و روشنفکران ترامپی


آلودگی هوا و ریزگردها یک پدیده جهانی است و ناشی از عوامل جهانی و محلی است. من بعنوان کارشناس محیط زیست معتقدم ویرانگری و مشکل زیست محیطی و به طور مشخص آلودگی ریزگردها، مسائلی ناشناخته، فرعی، لوکس و تجملی نبوده و نیست، بلکه دارای علل روشن و یک امر حیاتی است، یک فاجعه مستمر است. آلودگی ریزگردها، سلامتی میلیونها انسان را تهدید میکند. این پدیده مخرب سرطان زا و بیماری آور است، تعادل روحی و جسمی مردم را نشانه می‌رود و با جان شهروندان سرو کار دارد. محیط زیست خراب و آلوده، نفی حقوق بشر برای زیستن است. حال نخبگان چه میگویند و چه میکنند؟

آقای ترامپ در حمایت شرکتهای نفتی و مراکز مالی آمریکایی، اهمیت خطر تخریب زیست محیطی را نفی میکند و طرح گفتگوی بین المللی در این زمینه را توطئه چینی ها میداند. این برخورد منفی و خرابکارانه، به زیان تعهدات جهانی می باشد. اقتصاددانان لیبرالی که دارای عقب ماندگی فکری هستند، مخالف طرح های توسعه پایدار بوده و هوش خود را به بازار فروخته اند. آنها نمی خواهند وضع خطیر کنونی را درک کنند و منافع عمومی را به خطر می اندازند.

مسئولان سیاسی اسلامی در کشور ما بطرز فعالانه با سیاست نفتی و طرح های خانمانسوز، منابع طبیعی و انسانی را نابودکرده و مرگ و بیماری شهروندان را برنامه ریزی کرده اند. نمایند این حکومت خانم ابتکار دارای نقش زیان اوربوده و تنها انگیزه اش فریب دادن محافل بین المللی  در مورد محیط زیست ایران است. این حکومت  با پول نفت و گاز، مبلغ خرافه های شیعه گری بوده و دین اسلام و فساد همه جانبه را تضمین قدرت خود می داند. این حکومت برای آتش زدن ایران و منابع آن، بسیار فعال میباشد. مبارزه علیه آلودگی هوا و ریزگرد یک مبارزه سیاسی زیست محیطی می طلبد. روشن است که در جامعه ما، مبارزه علیه قدرت سیاسی از تلاش برای حفظ زیستبوم جدا نیست.

اپوزیسیون ایران در چه وضعی بسر میبرد؟ این اپوزیسیون فاقد شعور زیست محیطی بوده و در ارزشهای خود، فقط مخالفت سیاسی با سیاست آخوندی را معتبر می داند. این اپوزیسیون فقط از زاویه سیاست بمعنای سنتی اش به مخالفت با نظام می پردازد و فاقد یک درک وسیع و مدرن و اکولوژیستی است. بخش چپ این اپوزیسیون بطور عمده طرفدار توتالیتاریسم و کاستریسم است، در برابر اسلام و ایدئولوژی ضد انسانی آن کرنش می کند و پروبلماتیک محیط زیست را نمی فهمد. ادبیات این جناح مجموعه ای از احساسات ضد دیکتاتوری است و فاقد شفافیت در عرصه زیستبوم می باشد. این جناح در زمینه تحلیل از اکولوژی و اقتصاد پایدار، بیسواد و بی فرهنگ است.

دفاع از حقوق بشر با دفاع از محیط زیست سالم گره خورده است. حفظ محیط زیست، با یک دید اقتصادی و سیاستی و جهانبینی همراه است. اقتصاد و سیاست و دیدگاه هایی وجود دارند که محیط زیست را ویران می کنند و یا قادر به ویرانی آن هستند. بدنه اصلی چپ ایران دستخوش این نگاه است.   


جلال ایجادی
استاد دانشگاه در فرانسه

بدون نظر

پاسخ دادن