پاریس، گزارش دومین و سومین روز کارزار سراسرى همبستگی با زندانیان...

پاریس، گزارش دومین و سومین روز کارزار سراسرى همبستگی با زندانیان سیاسی -عقیدتی در ایران

349
2
SHARE

در پاریس، کارزار سراسرى همبستگی با زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران در روز جمعه 22 ژوئیه با  برنامه ای دو ساعته، همزمان با آغاز اعتصاب غذاى نمادین شروع شد که گزارش کوتاه و عکس‌های آن پیش از این منتشر شده است.

دوستانی که در پاریس، روز جمعه اعتصاب غذایِ نمادین را آغاز کردند، تا یکشنبه شب در همان سالن ماندند و تنها روز شنبه از ساعت 17 تا 21 برای شرکت در گردهمایی اعتراضی و اطلاع رسانی در میدان رپوبلیک، سالن را ترک کردند.

برنامه اطلاع رسانی روز شنبه در پاریس بسیار خوب برگزار شد. به خاطر مجمع عمومی هفتگی «شب ایستادگی» که با پایداری جوانان پُر شور و آزاده پاریسی همچنان ادامه دارد، میدان رپوبلیک شنبه ها محل رفت و آمد هزاران نفر از شهروندان پاریس و یا توریست‌ها، به ویژه جوانان است. و همیشه علاوه بر شب ایستادگی چندین گردهمایی اعتراضی و یا اطلاع رسانی دیگر هم برگزار می‌شود.

شنبه 23 ژوئیه که گردهمایی ما برای اطلاع رسانی در باره وضعیت زندانیان سیاسی ایران در میدان رپوبلیک برگزار شد، علاوه بر «شب ایستادگی» دستِ کم دو گردهمایی دیگر هم جریان داشت. به علاوه نیروهای مختلف، از جمله کردهای ترکیه تراکت‌های خود را پخش می‌کردند.

همچون برنامه روز اول، گردهمایی شنبه هم مورد استقبال قرار گرفت. علاه بر تعدادی از دوستانی که روز جمعه هم حضور داشتند مثل شهلا شفیق، یوسف اردلان، ناصر پاکدامن، رضا ناصحی و …، دوستانی مثل باقر مومنی با بیش از 90 سال سن و البته مثل همیشه پُر انرژی، محمد جلالی(م. سحر)، پرویز قلیچ‌خانی، احمد شیرازی، شهرام قنبری، اکبر سیف، علی کریم زاده و تعدادی دیگر حضور داشتند.

محمدرضا شاهید و فرشاد فرحسا هم تا پایان برنامه حضور داشته و فیلم‌برداری کردند. آنها مصاحبه کوتاهی هم داشتند با زهره حبیب محمدی، که یکی از شرکت کنندگان در اعتصاب غذا بود.

شعارهای دموکراتیکی که به زبان فارسی و فرانسه روی آفیش‌های بزرگی نوشته شده بود و عکس‌های زندانیان سیاسی-عقیدتی با توضیحی کوتاه درباره مدت محکومیت‌شان، نظر افراد را جلب می کرد. تراکتی به زبان فرانسه که در حقیقت فشرده بیانیه شبکه در باره وضعیت زندانیان سیاسی و خواست‌های ما بود به علاقمندان ارائه می‌شد. در بسیاری از موارد، افراد پس از خواندن شعارها و دیدن عکس‌ها با علاقه در این باره با دوستان ما صحبت کرده و از آنها در باره وضعیت ایران و به ویژه زندانیان سیاسی می پرسیدند که برایشان توضیح داده می‌شد. یکی از نادر گرهمایی‌هایِ ما بود که در آن تا آخرین تراکت پخش و به کسانی که علاقه نشان می‌دادند، داده شد.

در زمینه اطلاع رسانی درباره کارزار سراسری همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران، در کنار بسیاری از رسانه های دیگر، رادیو فرانسه هم شرکت فعّال داشت. علاوه بر درج خبر و آفیش این حرکت و گزارش و عکس های برنامه روز جمعه پاریس در سایتِ بخش فارسی رادیو فرانسه، در اخبار روزهای شنبه 23 و یکشنبه 24، مصاحبه های کوتاهی با اعتصاب کنندگان پاریس را پخش کردند.

غروب روز یکشنبه، برنامه پایان اعتصاب غذای نمادین در محیطی صمیمی و با حضور دوستانی مثل ویدا حاجبی، شهلا شفیق، یوسف اردلان، هدایت‌الله متین دفتری، ابراهیم مکی، محسن یلفانی، رضا ناصحی و …  برگزار شد. ابتدا در باره وضعیت وخیم برخی از زندانیانی که هنوز در اعتصاب غذا بودند، مثل مریم نقاش زرگران و یا رسول حردانی و همچنین تاثیر مثبت حرکت‌‌هایی نظیر این کارزار، صحبت شد. سپس زهره حبیب محمدی پیام لادن برومند را به کارزار سراسری همبستگی و هایده قهرمانی قطعنامه پایانی کارزار سراسری را برای حاضران خواندند. سوده راد با محبت خودش اعتصاب کنندگان را خجالت زده کرد.

ساعت 20 همگی سالن را ترک کردیم در حالیکه به آن آزادگان ایرانی اسیر در چنگال حاکمیت بی‌رحم جمهوری اسلامی فکر می‌کردیم که بارها مجبور می‌شوند در بی‌خبری و پس از هفته ها اعتصاب، به خاطر اصرار و تقاضای خانواده و یا هم‌بندیان، اعتصاب خود را بشکنند بدون آنکه به خواست‌های خود که از حقوق شناخته شده و اولیه آنهاست، دست یابند.

به امید آزادی هرچه زودتر همه زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران و به امید ایرانی آزاد از حاکمیت جهل و جور جمهوری اسلامی، در آینده ای نزدیک!

کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانى

عضو شبکه همبستگى براى حقوق بشر در ایران

2 نظرات

  1. با سلام من در زمان جنبش سبز فرانسه بودم. آن جمعیت کلان مرا به حیرت واداشته بود. اما بدبختانه در اثر کوتوله بودن آنهایی که همین «‌کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانى» را اداره می کردند سرکوب شد. آنها با نوعی عصابانیت هیستریک همه چیز را به هم ریختند. آنها هنوز هیچی نشده برای خودشان وزارت ارشاد دارند وزارت اطلاعات دارند. آنها حتا نمی توانند بفهمند که اگر ضد سرکوبند فقط باید ضد سرکوفتن باشند و نگاه نکنند که سر کیست. اما بدبختانه یکی را متهم کردند که سلطنت طلب است٬ دیگری شاهوالهی ست! آن یکی به اندازه لازم چپ نیست! آن یکی لیبرال است و… در هر حال این تنگ نظری احمقانه چنان در عمق جانشان ریشه دارد که نمی فهمند در ایرانی آزاد لیبرال کمونیست و چپی و راستی رادیکال و سلطنت طلب و با خدا و بیخدا لازمه زندگی این کشور است. بدبختی بزرگ ما در این است تازه اینها در پاریس زندگی کرده اند و اینگونه فاشیستی برخورد می کنند. اینکه می گویم فاشیستی واقعیت دارد. آنها درست مثل زمان انقلاب که هر کسی می خواست خودش را برنده کند مجاهد از یک طرف حمله می کرد و مورد حمله قرار می گرفت فداییان نیز همچنین حزب اللهی همین طور آن تظاهرات چندین ده هزار نفری را تار و مار کردند. حالا کار را به جایی رسانده اند که تعدا پلاکارها بیشتر از تعداد متظاهرین است. یادم است در آن تظاهرات یک جوان در کمال سادگی پرچمی از ایران را در دست داشت که روی آن شیرو خورشید هم بود. او آن شیرو خورشید را که بصورت سیاه و سفید روی کاغذی فتوکپی شده بود در داست. این نشان از هیچ چیزی غیر از ضدیت با حکومت ضد بشری خامنه ای و روحانیت نداشت. یکی از گرااندگان همین کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانى آمد و استقلال خودش را بصورت وحشیانه به آن پسرک نشان داد. با عصبانیتی شگفت با قلدری و با زور و کمک یکی از دوستانش هر طور بود آن پرچم را از دست آن جوان که شاید بیست سالی داشت گرفت من که از این حکومت سفاک از ایران با هزار مشقت فرار کرده بودم به کمک آن جوان آمدم و چند نفر شدیم اما آنها با برخوردی واقعا استالینی فاشیستی آن پرچم را از دست آن جوان در آوردند و آن مردک احمق آنرا با دویدن برد و با عصبانیتی هر چه تمامتر چوب آن پرچم را شکست و آن پرچم را پاره کرد. این عمل جلو دیوار حقوق بشر انجام شد. آن گروه به خاطر این عمل فرقه گرایانه متفرق و انشعاب شد و پاریس دیگر هرگز نتوانست چنان جمعیتی را بر علیه حکومت خوانخوار روحانین و سپاه پاسداران بر خود ببیند. آری این کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانى خودش سرکوبگر است. من امیدوارم به عنوان یک انتقاد از خود این گرو یک معذرت خواهی از ایرانیان بکند. در غیر این صورت آن ماجرا و ماجراهای بعدی همچون تفی به صورت ایرانیان باقی خواهد ماند. بیتجربی گی و سکتاریسم این گروه به ضرر خودشان و خصوصا ایران خواهد بود.

  2. من از فراری بسیار ممنونم که حرف دل مرا زده است. من هم به نوبه ی خودم اعلام میکنم که البته من آن صحنه را ندیدم اما اصلا از حرکت فرقه گرایانه و ارباب منشانه ی این گرو تعجب نمی کنم. اصلا آزادی ای و اصلا تساهلی در این گرو نیست. من فکر می کنم که این گروه و خانمی که باعث انشعاب این گروه شد هر دو فقط به فکر جمع آوری اعانه از دولت فرانسه هستند. براشان این ماجرا یک دکان شده است. واقعا این بدبختی بزرگی ست. من با سرکردگان این گروه که چند جوان هستند در چند تظاهرات چه در نزدیکی برج ایفل و چه در جلو سفارت حرف زده ام. آنچه باعث شکفتی من شد این است که واقعا فاشیستی عمل می کنند و دیگر اینکه از خودشان بسیار راضیند٬ و آخراین که با وجود جوانی بسیار فسیل شده اند. من نیز معتدم که این گروه باید به خاطر آن تند رویهایی که شاید از بی تجربگی باشد از مردمی که آن تظاهرات بسیار بزرگ را ساختمان می کردند پوزش بطلبند. واقعا حیف شد که آنها فکر کردند کهع فردا در تهرانند و می شوند در راس قدرت جدید. من آن روز ها یک دانشجو تازه وارد بود و باید بگویم که از برخورد آن مو بور٬ و آن جوان تپلی و آن یکی دراز و قد بلند و آن خانم جاه طلب و البته همشان جاه طلب که نامشان را نمی دانم و دیگر هم مگر سه چهار بار ندیدمشان از عصبانیتشان و جاه طلبی عریانشان و خشونتشان بسیار سرخورده شدم. امیدوارم پخته شده باشند. حالا هم بدون اینکه اصلا آنها بدانند من ایرانیم از دور نگاهشان می کنم و از تخریب آن تظاهرات بزرگ و هم تنهایی امروزیشان حسرت می خورم. امروز آنها مثل لشکر شکست خورده و گوزنهای شاخ شکسته و فسیل آنجا می ایستند. آنها با آن تظاهراتها غره شده بودند. حیف شد!

پاسخ دادن