حمید اشرف، احترام دوست، اعجابِ دشمن!: عباس هاشمی

حمید اشرف، احترام دوست، اعجابِ دشمن!: عباس هاشمی

385
0
SHARE

“اینها اگر طرفدارمردم و خلقى هستند چرا نمیروند بالاى شهر زندگى کنند که وقتى با پلیس زد وخورد میکنند از پولدارها کشته بشن نه مردم فقیر و بیچاره ؟” پیش ازاین اما دیگرى گفته بود: “اینها همه دکتر و مهندس اند ولى براى آگاه کردنِ کارگرا و مردم بدبخت مبارزه میکنند ”

و قبل از این دو ، “اوستاکار” جوانى با هیجان و اضطراب خبرداده بود : “دسته دسته پلیس و لباس شخصىِ مسلح در چند خیابان متوالى (چند حلقه ) خانه ى خرابکارها را محاصره کرده بودند ونمیگذاشتند مردم عبور کنند یکى ازساواکى هاىِ بیسیم به دست ، با خوشحالى عجیبى گفت ؛ رئیسشونه پیدا کردیم بروید بروید واینستین ”

این حرفها را حدود ساعت ٧ صبح روز ٨ تیر سال ١٣۵۵ در رختکن کارخانه اى در سه راه آذرى تهران در حالیکه هلیکوپترها هنوز بر فراز خانه “خرابکاران” در پرواز بودند و واقعه همه را شدیدا تحت تاثیر قرارداده و نمیتوانستند بى تفاوت باشند ، “خرابکار”ى میشنود که خودش هم ظاهرا کارگر است ولى مجبوربوده در مقابل این خبر هولناک و واکنشِ تامل بر انگیز کارگران – که از نظر او ستونِ فقرات جنبش انقلابى محسوب میشوند – بى تفاوت باشد و احساساتش را کنترل کند !

این “خرابکار” * اعتراف میکند که واکنش و حساسیت کارگران چنان او را تحت تاثیر قرار داده بوده است که براى لحظاتى با خودش گفته ؛ ما به اهدافمان رسیده ایم چه باک ؛در فقدان رفیق حمید اشرف و ما ، کارگران پیشرو میدان نبرد اصلى را پر خواهند کرد !

همین “خرابکار” عصر روز ٧ تیر یعنى تنها چند ساعت پیش از این واقعه با یک “کوپل” ؛ بهزاد امیرى دوان سر قرار حمید اشرف رفته است و براى آخرین بار رفیق اش را با کُت جین بلندِآبى میبیند. در ازدحام چهار راهى در کنار پارک شهر تهران احساس میکند ماشینى مشکوک و محیطى مشکوک را ! رفیق حمید اما اینبار خونسردى و آرامشِ همیشگى اش را ندارد! بسته اى پول را به بهزاد میدهد ؛”اوضاع خوب نیست” قرار تمام میشود ! فردایش این خرابکار با بهزاد در قهوه خانه ى کنار کارخانه اى که در آنجا کار میکندنهار میخورد؛ با بهزادِ زخم خورده اى که خبر کمرش را شکسته ! او بغضى را در گلویش میفشارد ودر شلوغى قهوه خانه تظاهر به شوخى و خنده میکند و آهسته میگوید “بد بخت شدیم” . “تو شانس آوردى که نبُردِت ” درچشمان سیاه بهزاد خشم و کینه اى شریف میدرخشد و رنجى جانکاه با حلقه اى نازک از اشک ، برقِ نگاه این پلنگِ زخم خورده را انگار دو چندان کرده است !

روز ده تیر این پلنگِ زخمى هم کشته میشود؛ بهزادى که با رفیق زندگى مشترک کرده , “حمید” را خوب میشناخت و به او عشق میورزید .

عموم آدمیان با تصاویرى خیالى قهرمانانى در ذهن خود میسازند و میپرورند که انتزاعى اند و وجودى محسوس و ملموس ندارند . اما چنانچه در “آتش و خون” بویژه ، با آدمى واقعى زندگى کنى و در هر مورد او را متفاوت بیابى و بتدریج دریابى که اوىِ به ظاهر معمولى اما متفاوت “گویا حمید اشرف است” ، آنگاه فقدان اش جانکاه است . حمید اشرف از آندست قهرمانانى ست که در کنارتو ظاهرامعمولى ست اما در نگاهى عمیق به رفتارو کردارش میفهمى متفاوت است !

حمید اشرف یک چریکِ به تمام معنى توجیه ونمونه است : میداند چرا مبارزه میکند . میداند بزودى کشته میشود . میداند تا بیدارى عمومى و به میدان آمدن کارگران و خلق زحمتکش فاصله است ، و البته که میداند “حقیقت متحد میکند” اما او حقیقت را فریاد میکند : پیشگام باید همچون مشعلى فروزان بر فراز راه بسوزد و “حقیقت “روشنى بخشِ راه او باشد! و اومیداند و به رفقایش میگوید: ” کشته شدن و آمادگى براى کشته شدن ،خود به خود ارزشى ندارد مهم تاثیر فعالیت ماست و فقط در روشنگرى وتبلیغ و ترویج ایده ها و أهداف انقلابى ؛ کشته شدنمان ارزش و مفهوم دارد ورنه کشته شدنِ صِرف میتواند راحت شدن از سختىِ کار جدى،صبورانه ودرازمدت باشد”او میداند در زمانه اسارت و خفقان هیچ چیز مبرمترو زیباتر از مبارزه در راه آزادى و رهایى نیست ! چون او بر این باور بود که : “آدمى با سر افراخته باید بزید و سر افراشته باید میرد!”

راز افسانه ى حمید اشرف اما در این حقیقت ساده است که
انسانى ست یگانه در حرف و در عمل
واعتقادات اش با عشق و جان اش عجین

شده است از همین رو بیشترین احترام را در جانِ دوست و ترس و اعتجاب را در دلِ دشمن بر انگیخته است

البته که حمید اشرف هم میتواند مثل بسیارى از انقلابیونِ آن زمان محدودیت های نظری خودش را داشته باشد اما حمید اشرف به شهادت بسیارى که ا ورا دیده اند و با او زندگى کرده اند -از جمله بهزاد امیرى دوان ؛ و رفیق حسین حقنواز ؛ رفیقى بود”هوشمند ” ، “باز” و به “انتقاد و انتقاد از خود” و “حقوق برابر” باور داشت و همین روحیه و منش بویژه به انقلابیونى که درپراتیک تا پاىِ جان درگیرند مدد به پالایشِ نظرى و عملى شان مى رساند . بعنوان نمونه تغییرات متناوبى که بر اثر تجربه کسب و یا به لحاظ تئوریک نقد میشدند مثل جمعبندیها و لغو وتغییر برخى تنبیهات و مقررات در اوائل فعالیت چریکى از قبیلِ نقدِ سوزاندنِ بدن خود با آتش سیگار؛براىِ جلوگیرى از فراموشکارى ! و یا پیشنهاداختصاصِ میز و صندلى براى صرف غذا و جلسات جمعى در پایگاهها و یا لباس مخصوص براى رفقاى دختر بهنگام ورزش روزانه و…عموما از طرف رفیق مطرح شده و یا به اجرا در آمده !

همچنین

یکى از جذابیت هاى او براى بهزاد امیرى دوان روحیه ى انتقاد پذیرى و نگاه او به انتقاد بوده است

؛ “ما ضعفهایمان را انتخاب نمیکنیم و خودمان هم کمتر از دیگران آنهارا میبینیم ، اما فعالیت جمعى شانسى ست براى دیدن و آگاهىِ به آنها که با انتقاد و انتقاد از خود میکوشیم بر آنها غلبه کنیم ”

من شانس زندگى مشترک با رفیق حمید اشرف را نداشته ام ، اما پیش از مخفى شدن قرار بود نظرم را راجع به نقطه نظرات سازمان که در جزوات و کُتُبى که از سازمان خوانده بودم بنویسم . در آنچه که نوشته بودم به تناقضى در مورد وجود و عدم وجود “شرایط عینى انقلاب” در جزواتِ سازمان اشاره کرده بودم که رفقا در پاسخ گرچه آنرا توجیه کردند و من هم متقاعد شدم، اما برخوردشان تحسین آمیز و توام با تشویق بود؛ که ما به رفقایى با نگاهى انتقادى نیازمندیم و این تشویق و روحیه نشان میدهد که نه فقط رفیق حمید اشرف که لااقل رفقاى رهبرى اساسا داراى چنین روحیه و ویژگیهایى بوده اند !

یکى دیگر از ویژگیهاىِ برجسته و محسوس رفیق “خونسردى ” او و اعتماد ى بود که در اطرافیانش ایجاد میکرد ! ( خصوصیتى که مشابه آن بویژه در رفیق زنده یاد اسکندر (سیامک اسدیان )نیز بارز بود !)

برخلاف تصور عموم که رفیق را از لحاظ جسمى و سلامت بدنى خارق العاده و از سلامت کامل برخوردار میدانند، باید بگویم او نیز مثل همتایش چگوارا به بیمارىِ آسم دچار بود. او کوهنوردى ورزیده و شناگرى ماهرنیز بود؛ او بیماریش را به شیوه اى مبتکرانه مراقبت و درمان میکرد بطوریکه کمتر کسى متوجه این بیمارىِ او میشد.او اجازه نمیداد بیماریش سد راه مبارزه اش شود ، اما یکبار که براى ساختن “اسید پیکریک”( ماده ى اصلى انفجار در نارنجک که گازِ متصاعد شونده از آن براى تنفسِ سازندگان اش بسیار آزار دهندهاست و هنوز رفقایى که در ساختن آن شرکت داشته اند ، از عواقب آن رنج میبرند ) با رفقا حسین حقنواز شیمیست و رفیق نسترن آلِ آقا مشغول کار بوده است “بشدت سُرفه اش میگیرد و اعتراف میکند که به آسم مبتلا ست و رفیق نسترن به شرکت کردنِ حمیدانتقاد میکند …و او میپذیرد”

( وقتى به حسین حقنواز گفتم : نحوه ى چک کردنِ رفیق حمید جالب است : او هراز گاهى روى پله ى جلوىِ در خانه اى مینشیند و خوب میتواند پشت سر و همه جا را چک کند! گفت نه ! او مبتلا به آسم است …!)

دیگر نکته اى بسیار مهم را که در مورد حمید اشرف باید بگویم اینست که رفیق داراى اتوریته معنوى و صاحب محبوبیت شخصى بود . اتفاقا او بخاطرِ وجود شرایط خاص دیکتاتورى حاکم و در نتیجه ناممکن بودن وجود دموکراسى در تشکیلات ، موقعیت ویژه اى در سازمان داشت که عملا به او اجازه میداد براحتى کیش شخصیت بسازد و صاحبِ رأى نهایى در تصمیمات سازمانى باشد ، اما تا آنجا که میسر بوده و امکان نظر خواهى وجود داشته او تابع نظر اکثریت رهبرى بوده و به اختیارات و “استقلال شاخه ها” عملا احترام میگذاشته . دو نمونه از عملیات سازمان؛ یکى “انفجار بمب در اداره بیمه هاى اجتماعى کار در مشهد ” که بخاطر اجحاف در حق کارگران و،،،” انتخاب شده بود و دیگرى “ترور ناهیدى” معاون و سربازجوىِ ساواک مشهد “که مستقیمادر چندین سرکوب دانشجویى دخالت و شخصا به سوى دانشجویان تیر اندازى کرده بود” . این طرح ها در دو سال متفاوت پیشنهادِ رفقاى شاخه ى مشهد بوده و مشخصا رفیق حقنواز مترصد اجراى آن ، رفیق حمید اشرف اما مخالفِ هر دو عمل بوده است . برغم مخالفت و توضیحات آش در نقدو غیر ضرورى بودن این عملیات ، در هر دو مورد رفیق به تصمیم و “استقلال نظرشاخه “و لاجرم اجراى آن گردن نهاده است !

نکته اى دیگر که میتوان در مورد رفیق گفت ؛ متانت و منطقى بودن اوست : مثلا در مذاکرات سیاسى با مجاهدین مارکسیست شده برغم لحظات پر فشار و سختِ مذاکره ، رفیق هیچ نوع شتابزدگى و ابراز نظرى نسنجیده از خود نشان نمیدهد و متانت اش را حفظ میکند. او در همه جا حتى در درگیریهاى خیابانى هم خونسرد بوده اما باید دانست که در پسِ این خونسردى ؛ فرهنگ ، منش و منطقى بودن ى وجود دارد که باید به آن بعنوان یک تفاوت شخصیتىِ مهم توجه داشت و به گمانِ من طول عمرزندگىِ چریکىِ رفیق را هم برغم نشان دادن چالاکى در چندین درگیرىِ مهم ، اساسا همین عنصر رقم زده است . مجموعه ى این تفاوتها نشان میدهد حمید اشرف، هم داراى ویژگیهاى فرهنگى و ظرفیتهایى خاص خود بوده ، و هم ضرورتا دربسترِ پراتیکى انقلابى “حمید اشرف ” شده است !

بهمین جهت چنین قهرمانانى قهرمانان “افسانه” اى نیستند ؛ از بطنِ شرایطى برآمده اند که در آن سرنوشت و چهار چوب زندگىِ آدمیان را حکومت یا مشتى قدرقدرت تعیین میکنند و کسى هم حق اعتراض ندارد ! معدودى اما در مقابلِ چنین اهانتى آشکار قد عَلَم میکنند ! حمید اشرف در شمار این معدود انسانهاست. اینان از نوع “ضد افسانه” و علیه نظمِ قدرقدرتى و “مشیت الهى”اند و به انجامِ “ناممکن” پرداخته و به نقش انسان در تعیین سرنوشت خویش و تغییر این دنیا باور دارند و با عمل و زندگىِ خود به آن صحه میگذارند!

این قهرمانان که پیامى تاریخى را به جامعه اعلام میکنند ؛ “سیزیف” ها و “پرومته” هاىِ نوین و واقعى هستند که باید روشنى ببخشند و بارِ توضیحِ ضرورتِ واژگونى رژیم هاى سرکوبگر وتغییرِ دنیاىِ کهن را فروتنانه وپیگیرانه به دوش گیرندوآنرابه مناسب ترین شکل ممکن تبلیغ و ترویج کنند ، تا سر انجام نیروهاى اصلى این تغییراساسى هرچه بهتر آنرا درک کرده، ممکن و عملى دانسته و آگاهانه و دلیرانه به صحنه در آیند !
“پرومته ” ها همچنان به جرمِ دزدیدنِ “آتش” (روشنایى) و اینکه آنرا در اختیار رنجبران زمینى قرارداده اند در”زنجیر”ند و هر روزه بر “جگر”شان “لاشخور” هاىِ رنگارنگِ ذینفع از وضعیتِ موجود چنگ میزنند!

“هرکول” اما اینبار در قامت جنبشهاى اصیل و آگاهِ کارگرى ،دانشجویى و بیکاران ، بهمراهىِ لشکرِ کارتن خوابها ، پا برهنه ها، فاحشه ها و معتادان میلیونى اندک اندک میرسد و”زنجیر” ها را میگسلد و آنگاه رهایى “پرومته” ها نیزاز چنگ و آزارِ “لاشخور” ها با رهایىِ همگانى همزمان فراخواهد رسید !

آنروز دیر نیست و آنروز میرسد !

یاد حمید اشرف این چریکِ نمونه
وپیشگام راهِ رهایى کارگران و رنجبران گرامى باد !

*عباس هاشمى
٧ تیرماه ١٣٩۵

بدون نظر

پاسخ دادن