رِسیدِ دریافت مشروعیتی که انتخابات اخیر به نظام داد

رِسیدِ دریافت مشروعیتی که انتخابات اخیر به نظام داد

104
2
SHARE
رِسیدِ دریافت مشروعیتی که انتخابات اخیر به نظام داد
رِسیدِ دریافت مشروعیتی که انتخابات اخیر به نظام داد

ناصر کاخساز

سخنرانی اخیر خامنه ای جمع بندی پیروزی انتخابات بود. او روحانی را به عنوان ابزار این پیروزی بر سر جائی که باید باشد نشاند. روحانی امکان فراتر رفتن از حدود تعیین شده را ندارد. مگر اینکه توانائی تکیه به نارضائی های مردم را داشته باشد. که چنین امیدی با شناخت واقعیت ها سازگار نیست. خامنه ای در پرتو شعار های مرگ بر ضد ولایت فقیه، و مرگ بر آمریکا و اسرائیل بقول خودش ثابت کرد مشکل اساسی آمریکا با ایران قابل حل نیست. چون مشکل آمریکا خودِ حکومت اسلامی و انقلاب است. او خط کشی حزب الله ایرانی علیه آمریکا و اسرائیل را تایید کرد و جمهوری اسلامی را مظهر دموکراسی خواند.

او چیستی هویت و منافع ملی را با انقلاب و اسلام ( به علاوه تاریخ ملی) پاسخ داد و مسئله هویت را به راحتی حل کرد منافع ملی را در صورتی که با انقلاب اسلامی انطباق نداشته باشد منافع ملی تلقی نکرد.و تاکید بر تاریخ ملی را از این طریق خلع سلاح کرد و آب پاکی روی دست ایده آلیست هائی ریخت که اعتماد خوش بینانه خود را بطور نامشروط و بدون خواست اعتباری از طریق روحانی به نظام پیش کش کردند. اکنون تنها راه اینست که به قول لینکلن یا یکی دیگر از رئیسان جمهور آمریکا : ریاست جمهوری مانند سوار شدن بر پشت ببر است یا باید به تازی یا خورده می شوی.

اکنون راه، مبارزه است کاری که بنظر من از دست روحانی بر نمی آید.مگر اینکه مطابق مدل رفسنجانی تا پایان عمر در جهت حفظ کیان اسلامی به کوشد تا امکان انتقاد خفیف را البته با طاقت ایوب بدست آورد.

پس باقی می ماند سازماندهی نا متوهمانه و ملی بدون خوش بینی متافیزیکی به مهره های حکومتی. با همه ی سختی هایش.

رِسیدِ دریافت مشروعیتی که انتخابات اخیر به نظام داد

2 نظرات

  1. آقای قاسم فرهنگی. دوستان از من خواستند که در مشاعره ای که جناب ابس شائری نوشته شرکت کنم. بنده دارای دکتری علوم حوضه ای هستم و در اداره فاضلاب مسجد جمکران کار می کنم و بنده مهندس رساندن مواد زائد به چاه سامراء هستم. برای همین میتوانم دل آقا رو بدست آورم. برای همین شعر الف شیم را کپی کرده من نیز بر آن تکامله ای اضافه می کنم. بنده نیز از سخنان این ابر اسنان هزاره و هزارهها استفاده کرده و واژه های ترقه بازی و داعشی بازی و امام علی فندک امیر المونین علی ابن ابی طالب و :تایب علی عزراییل استفاده کرده ام. تا که فرود افتد و چه در نظر آید. و حال اصل و فرع و تکامه ی معامله و این گوی و این میدان .

    سلام آقای فرهنگ٬ من به شما قول داده بودم تا این قصیده را براتان بفرستم و اینک می فرستم. آمید من این است که این قصیده را در صفحه نخستتان و به صورت مستقل منتشر کنید. من از آن روز که به شما قول دادم تا کنون در سفر بوده ام و نتوانستم این را براتان بفرستم. چرا که ارسال از کامپیوتر شخصیم خطرناک بود. من از یک اداره ی دولتی در جایی از ایران این قصیده را می فرستم امیدوارم آنرا منتشرش کنید. وقتی فاحشگی و لواط و اعتیاد در ایران فرماندهیش در دست شخص رهبری ست شما نمی توانید این قصیده را خارج از ادب بدانید. رهبری با حکم حکومتی فرمان پوشش لواط را در بیتش داده است. برای او تجاوز به دهها نوجوان اشکالی ندارد و آنها عروسکهای ارضای شهوات شخص رهبری و قاری قرآنی بودند که آن قاری خودش از چهارده سالگی قربانی شهوات رهبری بوده است. جالب است که کلیت روحانیون در این مورد سکوت تایید آمیز کرده اند. بنده شخصا یکی از این قربانیان را که اینک زن و دو فرزند دارد را می شناسم. او چندین بار برای من که استاد… هستم با گریه و زاری گفت که رواج لواط نزد شخص رهبری و تا همین امروز به صورت «مشت و مال» و آمدن ماساژور ادامه دارد. و او خودش بارها مورد تجاوز قرار گرفته است. او پیشبینی می کرد که سرانجام سعید طوسی به هر وسیله کشته شود تا نتواند رازهای بیت رهبری را برملا کند. رازهایی که البته دیگر راز نیستند. از قرار باید سر سعید طوسی پیش از مرگ رهبری برود زیر آب. او یا در تصادف کشته خواهد شد یا ایست قلبیش خواهند داد و یا به سرطانی فوری دچار خواهد گردید. من امیدوارم این قصیده را به طور جداگانه و با عکسی از فریاد اوارد مونچ و یا عکسی که خودتان انتخاب می کنید در صفحه ی نخستتان بگنجانید و برای بالاترین هم بفرستید. امیداست که جوانان ایرانزمین این قصیده را در تلگرام بگذارند. نیچه گفته است که ظنز دیکتاتورها را بیش از یک اسلحه ی مرگبار می آزارد. خواهش می کنم به ترتیب و ترکیب صفحه بندی توجه کنید. خصوصا تیتر با خطی غلیظ نوشته شود و…با سپاس…
    الف شین
    القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

    این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬
    تو بشمار٬
    تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
    یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬
    تو بشمار٬
    رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
    با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
    اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
    تو بشمار
    با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
    تو بشمار
    آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
    با آن کفن پاک مطهر٬
    که مزین به آیات خدا بود٬
    از خنده به خود رید و
    تو بشمار٬
    آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
    وقتی که میخندید٬
    وقتی که می خندید و به خود رید٬
    عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
    تو بشمار
    عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
    چون چادری از گه٬
    عمامه به سر کرد٬
    عبای گه اندود٬
    با عطر طهارت٬
    تیمم غایط
    با مسح و تلمس!
    او عزم سفر کرد٬
    ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
    بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
    ***
    در٬ آستانه ی در بود!٬
    عزاییل ٬
    کتایب آقا با نره خری لخت٬
    با آلت کلفت٬
    آهیخته و زمحت!٬
    سید سعید طوسی و آورد با نره خرک جفت٬
    شمشیر بدست و ٬
    و هم زره به تن داشت٬
    زان میر غضب خان٬
    آن سارق خیبر
    چیزی نه که کم داشت!
    شمشیر لای دندان٬
    فندک توی دستش٬
    سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
    ***
    پنهان نتوان کرد٬
    ارضای رضا بود٬
    این کار خدا بود!٬
    رهبر پا رو وا کرد٬
    حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
    در اونجای رهبر تا دسته به جا کرد٬
    هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬
    تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
    از خنده ی آقا روده شون برون شد٬
    هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
    دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
    شلپ و شلوپ بود٬
    آقا در میون بود٬
    دستاش رو زمین بود!
    اینها یه نشونی٬
    لز عالم غیب بود!
    ***
    این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
    الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
    مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
    او اصل لواط و٬
    معنی فساد است٬
    این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
    صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
    فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
    انزال و نزول است٬
    ***
    گاهی فاعل گاهی مفعول٬
    گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
    گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
    اصلا گویی که قمر بود٬
    کمرش مثا فنر بود٬
    اما اینبار رهبر ما از خوش هم بی خبر بود٬
    اینبار حاج سعید طوسی٬دست و زانوش رو زمین زد٬
    هی اون بالا و پایین کرد٬
    رهبر ماه رو سوار کرد٬
    ماه تو آسمون نگاه کرد!
    ***
    گاهی که این روی اون بود٬
    گاهیم این توی اون بود٬
    گاهیم این زیر اون بود!٬
    گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
    ***
    این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
    بیچاره علاغه٬ کارش کار زار بود٬
    تا میدید که کسی نیست!٬
    گاهیم که کسی بود
    گاهیم رو الاغ بود٬
    در راه خدا بود
    با اینکه چلاق بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی براق بود٬
    ***
    ناگاه بشد رعدی و برقی٬
    توی رعد و برق تاپاله زدی٬
    تا – پاله ی زدی
    این نور خدا بود٬
    حاج محمود ما بود٬
    احمدی نژاد بود٬
    با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
    پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
    پرچم لا لا لا
    مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
    آقا کرد قار قار!
    « اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
    این ترقه بازی کار حقه بازی٬
    این کار ما نیستش!
    کار اجنبی هاست٬ …
    ناگاه آقا گوزید٬
    چرت اما عج از اون صدا پوسید

    ***
    آحمدی نژاد امد با نور الهی!
    دور سر بود چون طوق طلایی٬
    خمپاره بدست هم بمب به کف بود٬
    از شمر بدترتر٬
    از کرب و بلا او
    در راه نجف بود
    یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
    قهرمان نرمش ٬ با آن کمر ناز!
    آن فنر اعجاز٬
    رهبر جا خالی داد!٬
    چپیهیش رو علم کرد!
    انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
    برا ترسوند مردم هی توی دهن کرد۲
    هی لیس و والیس زد٬
    هی عره و تیز کرد!
    چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
    هر چند که الاغ بود٬
    چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
    الاغی رو الاغ بود!٬
    می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
    آما چه الاغی!٬
    یه الاغ لخت و
    نره خر داغ بود!٬
    با عشوه و ناز بود…٬
    گاهی الاغ رو رهبر٬ گاهی زیر الاغ بود٬
    ***
    آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
    آنگاه بترکید٬
    آیات خدا ریخت درون ره رهبر
    رهبر چو بلیزید٬
    یا اینکه بلغزید ٬
    تا دسته بلیسید!٬
    نا گاه بگوزید٬
    گفت اینکه ترقه ست
    پس بمب کجا بود؟؟؟

    آن رهبر از سابق از حماقت او در قبر بخندید
    قاه قاه به خودرید
    دریا؟ چه بگویم٬
    گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
    بحری زه گه ناب٬
    رهبر شده بی تاب٬
    قواص خدا بود!٬
    رقاصه ی شیطان
    در حال ریا بود!
    این ترقه بازی کار انبیا بود!
    ***

    بهر سفر حج در راه خدا بود٬
    تنگی بگرفتش٬
    هرچند گشاد بود!
    رهبر سر پا شد٬
    با یاد خدا شد٬
    رهبر چو بریدند٬
    آن سیل کفن پوشان از راه رسیدند٬
    اول بو کشیدند٬
    آنگاه چشیدند٬
    با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
    یا اینکه خلیدند٬
    آنگاه لیسیدند٬
    اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
    این فیض عظیما را٬
    این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
    اکمل شده این دین٬ ملیون ذکر کین٬
    با دشمن ملعون٬
    امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
    آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
    همچون اونجای رهبر٬
    چرتش شده پاره!

    آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
    بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
    لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
    او آمده با کش٬
    با شلوارک داغ!
    شمشیر برنده در دست درنده٬
    گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
    با نره خری داغ٬
    با آن ذکر شق
    با فتنه ی اکبر
    با سید مظلوم
    با عامی مغبون
    با سپاه غارت
    با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
    بیداری اسلام!
    این دنیای بیداد٬
    !! گشته پر فریاد از ظلم تو: اسلام
    از ظلم تو: اسلام!!٬
    فریاد و دو صد داد
    فریاد! و فریاد!!٬

    ***

    آی خدای واحد!٬
    اینک تو نگا کن
    این مردم ایران٬ گردیده مهیا
    با زیسیتنی نو!٬
    الگوی نوینی انداخته در راه
    هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
    بی رهبر لووواط!
    بدون ولایت
    هم با من و با او
    با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
    در راه نوینی٬
    چون سیل خروشان
    ماییم در ایران!٬
    ماییم در ایران!

    والسلام.
    دوستان ناشناس و سه چهار نفری شناس. من چون نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی او بردم٬ چنانکه کس دی\ری نیز به قول خودش نکمیلیه ای بر ان نوشته بود. من امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است خیلی صریح و اضطلری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر وسعش میرسد آنرا چاپ کند و به صپرت روزنامه بر دیواری شهرها و حتا دهات بچسباند. و از ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان حرامزاده و سر نوه های پر پدر یک مادرشان سلامت است. بیدار شویم با هم. روحانی هیچ غلطی نمی تواند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم و به این بیشرفی رای دادم.

  2. دمتان گرم من بسیار لذت بردم. من از مسلمانهای سابق هستم. تا کنون می گفتم خدا لعنت کند خمینی را که باعث و بانی چنین فتنه ای در ایران و منطقه و جهان شد. شعیان را به جان شیعیان مجاهد در ایران انداخت و گروه گرو را کشت و از کشته ها پشته ساخت. کمونیستها را هم کشت و همان کرد که با مجاهدین سپس به جان خودی ها افتاد. هر جنبده ای را که از خودی خودی خودی خودی نبودند را کشت فرمان ترور سلمان رشدی را خمینی صادر کرد٬ روحانیون همگی آنرا تایید کردند. بهایی کشی و دیگر اندیش کشی و دیگر مذهب کشی و دیگر اندیش کشی سکه رایج شد٬ مقعد علی اکبر سیرجانی را با باتوم آلوده به سیانور پاره کردند و او را زیر شکنجه کشتند. البته در اینجا لازم اشاره شود که تجاوزتی که به زندانیان شد و فتواهای ازاله ی بکارت همگی از نوعی جمجنس گرایی پنهان .و پوشیده نزد روحانیون و خصوصا خمینی و الاخص خامنه ای حکایت می کنند و به ویژه شبهای لواط در بیت رهبری مهر تاییدی ست بر این ماجرا و افشای آن توسط نوجوانانی که توسط ملیجک خامنه ای مورد تجاوز قرار گرفته بودند همه و همه تایید و تاکیدی بر این امر. در تمامی زمینه ها خامنه ای با نوعی خباثت خاص و به مراتب بیشرفتر از خمینی جا به جای پای او گذشت. و عجبا که روحانیت دم بر نیاورد. اگر هم کسی چون منتظری چیزی گفت و گفتند به قول خودش و خودشان به خاطر آبروی اسلام بعضی احکام می بایست تعطیل می شد. آری اگر خمینی آنچنان که در پاریس وعده داده بود زمام کشور را بدست همان جبهه ملی و دکتر صدوقی و دکتر سامی و امیر انتظام و بازگلن می گذاشت و یک جمهوری ایرانی را پایه می گذشت و ضع ایران و منطقه و جهان این گونه نمی بود. اگر چنین میشد شاید نامش له نیکی برده می شد. اگر او تشیع را اینچنین خشن و آدمکش و رذل و بیشرف و آدمکش نشان نمی داد و عمل نمی کرد امروز جهان جهان دیگری می بود. آما شد آنچه شد و نتیجه همین است که می بینیم. اگر خمینی فرمان قتل سلمان رشدی و ترور او را صادر نمی کرد و اگر روحانیت شیعه با او در این فتوا همدست نمی شد امروز ما شاهد اینهمه قصاورت شیعه و سنی در حق یکدیگر نمی بودیم. چرا که خمینی پدر تمامی داعشیان و طالبان و ملاعمر ها و بوکو حرامی هاست و روحلنیت شیعه بدون حتا یک اسثناء قابل ذکر همدست اوست. اگر هم حالا کسانی مثل کدیور و اشکوری و چند نفری دیگر از او فاصله گرفته اند سالهای سال بر این همه جنایت مهر تایید کوفتند و با این همدستی و همداستانی و همراهی مردم منطقه و جهان را اینچنین دچار بلا و فساد و جنگ و خونریزی کردند. بر ایرانیان خارج از کشور واجب حیاتی ست و واجب حیاتی ایران است که این مسائل و خصوصا مسئله فتوای ترور سلمان رشدی و فتوای ترور دیگر اندیشان و دیگرباوران همچون بهایی ها را در مصدر نوشتار و گفتار و تبلیغات خود قرار دهند و در اینکه خمینی و روحانیون شیعه پایه گذاران تروریسم جهان قرن بیستم و بیست یکمند پای فشارند. سرانجام باید خوشحال بود که اینان و البته با هزینه ای هنگفت که بر ایران عزیز وارد کردند در نهایت این دینی که برای من حنیف می نمود و رحمانی را به صورت کثیفترین و نجس ترین دین به عمل رساندند و ما را در ایران آگاه کردند. مردمان فارسی زبان در خارج باید در افشاء کردن سرچشمه ترور که اسلام شیعی و روحانیون شیعی در ایران هستند آگاه کنند. مردم ایران باید برائت خودشان را از این دین بدهیم نشان دهند و اعلام و اعلان کنند. من باید بگویم که به عنوان یک ایرانی انتشار اشعاری اینچنین را تا سرنگونی این حکومت واجب و حیاتی میدانم و آنرا توهین به کسی نمی دانم. در این رابطه من به عنوان مورخ تاریخ بیداری اروپا را خوانده ام و میدانم که برای آزاد شدن فکر از سیطره کلیسیا مردمان آزادیخواه چون ولتر و دیگران چه سزاواریهایی را نثار آنهمه بیشرفی پدران کلیسا کردند تا آنها را واداشتند تا به کلیسا برگردند و در سیاست و اجتماعبات و قوانین مطلقا دخالت نکنند. آخوندان ایرانی و شیعه و سنی نیز باید هر چه زودتر به همان مسجد برگردند و صدای هیچ ماذنی و صدای هیچ مدحی در کوچه و خیابان شنیده نشود. مرگ بر اسلام سیاسی و زنده باد ایرانی لاییک و سکولار. با تشکر از این سایت باید عرض کنم که بنده سالها ست یعنی از زمان کد گذاری و رباط بازی به سایت شما نیامده ام و اگر آمده ام به خاطر اینهمه عکس و کدگذاری نظری نداده امو خواهش من این است که این سایت کاری کند که همچون رادیو فردا بشود نظرات را بی آنکه آنقدر تشریفات داشته باشد فرستاد. متشکرم

پاسخ دادن